سریال خاتون رو قبلا دیده بودم. فقط چند قسمت و خوشم نیامده بود. سال ۱۴۰۰ بود. رئیسی آمده بود. اوضاع ما با روسها خوب شده بود و این سریال آن موقع وقت دیدنش نبود. بماند که از نگار جواهریان هم اصلا خوشم نمیآمد.
اما حالا دیدم. چون داستانهای دهه ۲۰ و ۳۰ را خواندهام و دیدن فیلمهای آن دوران خواندهها را تکمیل میکند.
سریال تا نیمه معمولی بود و اواخر بسیار جذاب شد.
شخصیت پردازیها عالی بود. برای تکتک آدمهای توی فیلم فکر شده بود. کد گذاری شده بود و آن کد به موقع روی خط داستانی اثر میگذاشت.
قهرمان داستان خاتون بود. ولی تحول داستان برای او نبود. او یک آدم قوی بود با پتانسیلهای بلقوه که در بستر شرایط داستان بلفعل شده بود. بیشترین تحول برای شیرزاد بود همسر خاتون.
سریال را دوست داشتم و پیشنهادش میکنم.
یک نکته در این سریال با سریال شهرزاد مشترک بود. خاتون و شهرزاد آدمهای صبوری هستند. در هر موقعیتی که قرار میگیرند بهترین خودشان را ارائه میدهند. مثلا شهرزاد مجبور شد زن قباد شود. و حالا که زنش بود بهترینِ خودش بود تا قباد طلاقش داد. خاتون هم همین شرایط را با شیرزاد داشت.
همین بهترینِ خودم بودن درس مهمی برای من بود.
#سریال #خاتون
#یک_از_پنج
_______________
@Mamaa_do
هدایت شده از | بهارنارنج | فاطمه افضلی |
🪴
و هر سال، بیستمین روز از بهار
دلم کمی سید مرتضی میخواهد...
۲۰/فروردین/۱۴۰۴
🍃#آسدمرتضیآوینی
🔰 @baahaarnaranj
مامادو♡
وسط ساختمان مرکزی یک تالار بود.
دانشکده یک حیاط مرکزی داشت و در اصلی این ساختمان از این حیاط باز میشد. پلههایی پهن باریک میشدند و توجه را به در این تالار جلب میکردند. تالار در بزرگ و چرمی داشت. سن مجلل و بلندی داشت. تالار دو طبقه برای نشستن داشت. مکان مراسمهای مهم یا جشنهای سالانه. اما اسمش غریب بود مثل صاحبش.
اکثر آدمهای دانشکده از او فقط تالار #آوینی را میشناختند. یا اینکه عکاس بوده و در جنگ از روایت فتح میگفته. عینک قشنگی داشته و موهای لخت. همین!
فکر میکردند این نامگذاری حکومتی است مثل نامهایی که روی خیابانها میگذارند.
اینکه او در همین دانشکده معماری خوانده در مقطع ارشد و سالهای خیلی قبل را نمیدانستند. خودم هم نمیدانستم. آوینی برای اکثر ما یک عکس قشنگ است. نه او را میشناسیم نه زندگیاش را. ولی او در مرکز این عالم است. زنده است و یادش زندگیبخش.
#شهید
_______
@Mamaa_do
19.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از با من خیال کن...
زندگی، عزیز دل من، پوچ نیست. گریستنی هست، اما پوچ نیست.
سیمین دانشور
امروز به کوثر کتاب معرفی کردم. میخواست یک کتاب کم حجمِ صوتی برای گوشدادن در زمان انجام کارهای روزمرهاش باشد. مثلا وقت ظرف شستن. غذا درست کردن. جارو کردن و ... .
برای اولین بار خودم داشتم مستقیما به کسی کتاب معرفی میکردم و نگران نبودم. میدانستم دعایم خواهد کرد و لذت خواهد برد.
گفتم چند داستان اول سنگین است و طولانی ولی بعدیها سبک میشود و جذاب.
گفت: ینی نمیشه موقع ظرف سابیدن گوش داد؟😂🚶♀
آیه بغلم بود و داشتم برای پسرها میوه خرد میکردم. فکر کردم که مگر غیر وقت کارخانه و بچهداری هم میشود کتاب گوش داد. من وسط همین شلوغکاری کتاب گوش میدهم. مگر میشود کتابی برای غیر این زمان خواست. تصور دنیای آزاد بدون بچه هم برایم سخت بود. در جواب کوثر چند ثانیه خندیدم و گفتم: «میشه من وسط همینا خوندمش»
#معرفی_کتاب
مامادو♡
امروز به کوثر کتاب معرفی کردم. میخواست یک کتاب کم حجمِ صوتی برای گوشدادن در زمان انجام کارهای روزم
کتاب بدون شناخت سیمین دانشور و جلال آل احمد مزه ندارد.
وقتی از جزییات زندگی آنها خبر داری و تاثیر تجربهزیسته را در داستانها لمس میکنی لذت کتاب چندبرابر میشود.
#بازخورد