98-3-23.mp3
زمان:
حجم:
4.1M
پاسخی به جواب آقای وکیلی
#تعمیم_عصمت
s_h_roohbakhshنقد شاخصهای عرفان دریاباری.mp3
زمان:
حجم:
5.1M
◀نقد سیدحسن روحبخش بر شاخصهای عرفان، در سخنرانی سید دریاباری
نقدهای استاد روحبخش بر جریان فرقه لالهزاری:
t.me/aghlsetizan/2371
t.me/aghlsetizan/2385
t.me/aghlsetizan/2388
بسم الله الرحمن الرحيم
ان شاء الله ادامه دروس اصول المعارف الالهیة، از این هفته، شبهای پنج شنبه، با حضور متکلم خبیر جناب استاد شیخ حسن میلانی، بر گزار خواهد شد، یک ساعت بعد اذان مغرب.
قم، بلوار 15 خرداد، کوچه 7/1 (شهید بادی) فرعی اول چپ، هشت متری وحید، پلاک 35
ostad milaniosulmaaref41.mp3
زمان:
حجم:
8.2M
جلسه 41 اصول المعارف 3 مهر1398
کمال توحیده نفی الصفات عنه، از خداوند باید هر گونه صفت وحالت را جدا کرد، خدا را باید خالصش کرد، یعنی از تمام جواهر واعراض وصفات وموصوفات ومخلوقات وکائنات جدا میکنیم، زمین وآسمان وجن وروح وملک یک طرف وخدایی که زمان ومکان ندارد از اینها جداست، ان الله خلوٌ من خلقه وخلقه خلوٌ منه، بر خلاف عقیده فلاسفه وعرفاء وتفکیکیها، خلائق در ذات خدا نرفته اند، اینها اجزاء دارند واو اجزاء ندارد.
با یک معنای جدیدی از صفت مواجه میشویم که قبل از رسیدن به این مرحله از توحید وبیان خدا وانبیاء، نرسیده بودیم، مثل کلمه طائره که الان به هواپیما گفته میشود، بشر قبل از این اصلا چنین مفهومی نداشته، نه این که مصادیق فرق کردند، الان اگر میگوئیم صد گیگ حافظه خریدم، این معنا اصلا قبل نبوده است، نه این قبلا "حافظه" برای اعم از ذهن انسان واین وسیله وضع شده بوده والان فعل جعل مصداق شده است، اصلا قبلا این معنا نبوده است، محال بوده چنین معنائی باشد، مصداقی به مصادیق اضافه نشد، ذهن زید وذهن عمرو مصداق جدید است، ولی استعمال حافظه در هارد کامپیوتر این مفهوم جدید است.
این که آقای طباطبائی ودیگران میگویند مفهوم وجود در خالق ومخلوق یکی است وهیچ فرقی ندارد، ومنکرین خلط بین مصداق ومفهوم کرده اند، عرض میکنیم اینها خلط بین مصداق ومفهوم نکردند، مثل کلمه واحد، که به معنای مجتمع الاجزاء والشرائط است، در هزاران مصداق هم استعمال کنند به همان معنای اول است، ولی در خداوند متعال تا انبیاء نگفته بودند اصلا مفهوم نداشت.
واحد در خدا به معنای واحد در سائر اشیاء نیست، اگر چه به معنای عدم التعدد به یک معناست، ولی از این حیث که واحد در سائر اشیاء به معنای مجتمع الاجزاء است، ولی در خداوند به معنای واحد حقیقی فاقد اجزاء است، کسی اصلا این را نمیشناخت تا برایش کلمه وضع کند، پس معنای صفت تعمیم پیدا کرد، قبلا به معنای حالت وکیفیت بود، ولی الآن میگوئیم صفت خدا این است اجزاء وکیفیت ندارد، علم خدا حالت خاصی نیست، هم خدا را وصف میکنم وهم معنای خاصی از صفت که تا حالا میشناختم از خداوند سلب میکنم، والله لا کیف له، بل هو خالق الکیفیات، پس اول مفهوم سازی میشود وبعد استعمال میشود، با تعلیم انبیاء مفهوم توسعه پیدا کرده است، اگر حافظه کامپیوتر را اختراع نمیکردند، اصلا نمیتوانستیم حافظه را در معنای جدید بکار ببریم، ودر بحث توحید ومعانی که بر خدا صحت اطلاق دارد، اگر بشر الی الابد فکر میکرد ذهنش بجائی نمیرسید، چون ذهن وفکر بشر یا کوچک میبیند یا بزرگ، یا محدود ویا نامحدود، او ذاتی که باید خودش را معرفی کند، فقط خودش هست، اگر همین نکته را متوجه بشویم ذات احدیت نه کوچک است ونه بزرگ دیگر وصف وحالت ندارد، وهمین امر وصف اوست، وتنافضی هم نیست، چون معنایی است که تازه ساخته شده، شیء بخلاف الاشیاء عالم بغیر علم تناقض نیست.
بحث صفات خداوند بحث بسیار راحتی است با توجه به مبنائی که خود خدا گفته است، (اختلاف خدا وخلق اختلاف غیر متجزی ومتجزی است) ولی از این جهت که بشر بخواهد خودش با فکر برسد، این محال است، بحث حل نخواهد شد.
فرض حالت وصفت، فرع این است که شیء را متجزی بدانین، که با ضمیمه آن حالت وصفت، موجود شده است، وگرنه اگر شیء را متجزی ندانین نمیتواند همراه با آن صفت وحالت موجود شود.
اگر کسی بخواهد معنای صفت نداشتن خدا را بفهمد بایستی از مقوله صفت وموصوف به معنای متعارف بیاید بیرون، بگوید آنچه میشناسیم صفت وموصوف است وخداوند بخلاف اینها است، آنچه تصور کردیم خداوند را به خلاف آن تصور میکنیم.
"کنهه تفریق بینه وبین خلقه" کنه معرفت خداوند این است بفهمی متعالی از اشیاء است، بالاتر از این دیگر معرفت نداریم، وگرنه هر مثلثی غیر مربع است، همانطور که هنداونه غیر از مثلث است، اگر یک قدم از این بالاتر بروی مشمول این حدیث میشوی که من تفکر فی ذات الله تزندق، مجبوری خداوند را کل الاشیاء بدانی، وحدت وجودی میشوی.
معرفت خداوند دو پله ندارد، بالاترین درجه معرفتش با پائینترینش یکی است، بله در مقام معرفت به معنای تسلیم رضا وتفویض وتوکل، هر قدمی که بروی بالاتر هست، ولی در معرفت ذات، دو پله ندارد، اگر فهمیدی که خداوند شیء بخلاف الاشیاء است، تمام است، جلوتر اگر بخواهی بروی میشوی ملاصدرا، ومیگوئی خداوند کل الوجود است.