مَعشوقُنـٰا
میزنم سبزه گره تا گرهای وا گردد سالمان سال ظهور گل زهرا گردد؛
میزنم سبزه گره نیتم اینست خدا
یوسف گمشدهی ارض و سماء برگردد؛
مَعشوقُنـٰا
میزنم سبزه گره نیتم اینست خدا یوسف گمشدهی ارض و سماء برگردد؛
میزنم سبزه گره سبز شود دست دعا
وانکه رفتست ز دستم به دعا برگرد...
مَعشوقُنـٰا
اگرڪنار رَوَد پردهے گُنہ، پیداست امام ما همہ جا ظاهر است و غائب نیست ..͜
روزه دارِ فاطمه بین قنوت نافلـه
مثل مادر تک تک ِ همسایه ها را جا بدهシ
مَعشوقُنـٰا
روزه دارِ فاطمه بین قنوت نافلـه مثل مادر تک تک ِ همسایه ها را جا بدهシ
لحظه ی افطار مےدانم دعایم می کنے
با دعای خود به عاشـق قوّت نجوا بده
مَعشوقُنـٰا
روزه دارِ فاطمه بین قنوت نافلـه مثل مادر تک تک ِ همسایه ها را جا بدهシ
هنگامِ افطار است، نامت بر زبانم جاریست シ
خدا کند تو هم نامم را ببرے...
مگـر میشود کسی یاد تو باشد و تو به یادش نباشی؟
میگویم روزه ات قبول مولاے ما:)
تو هم میگویی خداوندا روزه شیعه مارا بپذیر و دعایم میکنی:)
میدانم میگویی... و تلخ است که غبارِ گناهان، شنوایی ام را ضعیف کرده و صدایت را نمیشنوم...
روزه انتظار یعنی منتظرِ با تو سحری خوردن و افطار کردن، مگر میشود در ضیافت الهی بود و انتظار دعوت شدن به مهمانی تو و همسفره شدن با تو را نداشت؟
هر صبح و شام لقمه های افطار و سحر را به خیال گرفتن از دست تو به دهان میگذارم•͡•
خیال شیرینی است که تلخی فراق یار را کمرنگ میکند و حضورش را پررنگ تر...
مگر میشود در خیال کسی باشی و مشتاق دیدارش نباشی؟
میدانم که می آیی و سفره سحر و افطارم رنگ حضور میگیرد...
کاش لایق شوم نقشِ خیالم مبدل به واقع شود ...
کاش چشمانم درک کند حضورت را... چه زیباست ضیافت الهی که من نیز مهمانم در کنار مهمانِ عزیز و بزرگی چون تو...シ
هنوز نتوانستم شکر چنین نعمت بزرگی را به جا آورم و درخواست نعمت بزرگ دیگری همچون دیدن نقش وجودت و گرفتن افطار وسحر از دست تو را دارم...
تلاشم اندک و درخواست هایم افزون... لطف و کرامت افزون دیده ایم، که اینچنین زیاده خواه شده ایم... کریم کارش کرامت است...
کاش کاستی وجودمان مانع رسیدن کرامتِ کریم به ما نشود کاش نقش خیالمان به واقعیت برسد... کاش در این ضیافت الهی مهمانِ عزیزی همچون تو را که با ما بر سر یک سفره نشسته است را ببینیم و کاش روزه بعدیمان با درک حضورت افطار شود...
مَعشوقُنـٰا
توصیه آیت الله فاطمی نیا بــࢪاے شبهاے قدر....
سحـر سجاده ات را چون گشودے
و با معبود خود خلوت نمودے
وخواندی خالقت راعاشقانه
واشکی هدیه کردے دانه دانه
تو را جان علے ما را دعا کن
دعا بر عبد ناچیز خدا کن
مَعشوقُنـٰا
سـلام بابا:) هࢪ وقت میام سࢪ مزارٺ، دوست دارم بیام نزدیڪِ نزدیڪ؛ اون سنگ سرد مزارٺ رو لمس ڪنم، تا گـ
سلام بابا مهدی
کنار شهدا به یادتون بودم و گفتم حالا که ماه مهمونی خداست و شما و شهدا بر سر سفره الهی مهمونید ...سلام منو برسونن بهتون و بگن دخترتون دلتنگه ولی ببخشش که مثل دختر بچه های لجباز در غیاب پدر از فرط دلتنگی با رفتارهای بدش باعث آزار پدرش میشه:))... ببخش بابا مهدے که قلبت رو آزردم...و گفتم چرا سراغ دخترتو نمیگیری...و یهو تو مزار شهدا نامه ت بدستم رسید ...گفتی که حواست بهم هست...گفتی که خودم نخواستم وگرنه میومدی دیدنم ... غصه ام گرفت واسه تنهاییت ...غصه ام گرفت که حتی فرزندتم نتونست دلتو شادکنه و شد غم قلبت:)
بابا مهدی دست فرزندتو بگیر و دنبال خودت ببر ...بابا مهدی دختر سر به هوات سرگرم مسیر میشه و از تو غافل...بابا مهدے اگه دستمو نگیری و منو دنبال خودت نبری...گم میشم..نزار تو این مسیر پر هیاهو گمبشم و از مقصد غافل:))
امضا دختر سر به هوایت•͡•
مَعشوقُنـٰا
با حب علے ستاره برمۍگردد؛ خورشید به یک اشاره برمۍگردد. بر مُرده اگر محبِ حیدر بدمد؛ جانش بہ تنش دوبا
355.6K
میرے و داره خاک یتیمی سرم میشه
میرے و دل آوارهام آروم نمیشه...
مَعشوقُنـٰا
هنگامِ افطار است، نامت بر زبانم جاریست シ خدا کند تو هم نامم را ببرے... مگـر میشود کسی یاد تو باشد و
إلهي . .
بِجرحِ عَلِيّ
بِدمُوع يَتامىَ عَلّيّ
خدایا!
به حق زخم علی،
و به اشک یتیمان علی،
عَجّل لِبَقِیة عَلِيّ
برسان فرزند علی را :))