eitaa logo
مَفْشُو| سیدمیثم میرتاج‌الدینی
1.2هزار دنبال‌کننده
154 عکس
42 ویدیو
44 فایل
مفشو= کیسه‌ی قند یا کیسه‌ی حاوی انواع گیاهان دارویی [به لهجه‌ی کرمانی] طلبه درس خارج| دکتری تاریخ فرهنگ و تمدن| مدرس دانشگاه ارتباط: @sayyed_meysam
مشاهده در ایتا
دانلود
امشب از یک فامیل نسبتا دور که سالیان درازی است دستش از دنیای ما کوتاه شده، یادی کردم. با چه خصلتی؟ اینکه وقتی با بزرگترهای ما حال و احوالی می‌کرد، حواسش به ما بچه‌ها هم بود. با محبت و لبخند سلام می‌کرد و اگر شرایط پا می‌داد دستی هم می‌داد. در واقع شخصیت می‌داد. در شخصیت دادن بُخل و خساست نداشت. از آن مهم‌تر، اهل تبعیض هم نبود. که مثلا لُپ گوگولی‌ها را بکشد ولی رنگ‌ورو‌رفته‌ها را بی‌محلی کند. بدانید و آگاه باشید که بچه‌ها نه تنها این چیزها را می‌فهمند بلکه با رزولوشن بالا به ذهن هم می‌سپارند. ما می‌شویم یک یاد و کار ما می‌شود یک یادگاری. چه خوب که گرام باشد و گران. مراقبه کنیم بر این چیزهای کوچکِ مهم. بر این ارزان‌های ارزنده. @Masihane
🔰احتناک در سوره‌ی اسراء خدا نقلی دارد از قول شیطان. درباره‌ی احتناک ذریه‌ی آدم ابوالبشر: «لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلَّا قَلِیلاً». بدین معنا که شیطان با تاکید فراوان می‌گوید: نسل آدمی را احتناک می‌کنم، مگر اندکی را. حالا احتناک یعنی چه؟ دست‌کم چهار معنا برای آن ذکر شده: ۱- انسان را از ریشه بریدن و به دست باد و هوا سپردن. ۲- انسان را افسار زدن و به هر سویی بردن. سواری گرفتن و بازی دادن. ۳- انسان را از دارایی‌ها تهی کردن. جیب را زدن و پوک کردن. ۴- به دور گردن انسان پیچیدن. سه معنای اول، یعنی «احتناک» سه چیز را می‌گیرد و در قبال آن سه چیز می‌دهد: ۱- رشد آدم را می‌گیرد و احساس آزادی می‌دهد. انسان بی‌ریشه همانند گیاه بی‌ریشه، رشدی نخواهد کرد. ولی همچون خس و خاشاک و پر کاه می‌تواند در هوا رها باشد. ۲- اختیار آدم را می‌گیرد و احساس مفید بودن و سرخوشی می‌دهد. انسان افسار خورده بی‌اختیار است ولی همچون یک اسب یا چارپا، باری می‌کشد و مسابقه‌ای می‌برد و به بازی گرفته می‌شود. ۳- تفکر آدم را می‌گیرد و احساس بلد بودن می‌دهد. پوکی و پوچی نتیجه‌ی نجوشیدن از درون است. آب‌انباری که مدام از آن آب بردارند، تهی می‌شود ولی چشمه‌ای که همواره بجوشد، خالی شدنی نیست. تقلید و قلاده‌ی دنباله‌روی بر گردن داشتن، آدمی را انباریِ یافته و بافته‌ی (ولو گران‌سنگ) دیگران می‌کند و انبار، تهی شدنی است. اما معنای چهارم خیلی استعاری است. از آنجا که سر، جایگاه چشم و گوش و زبان و عقل و فکر و فهم است، گردن چیزی نیست جز گلوگاه این جایگاه به گونه‌ای که ابلیس با فشردن این گلوگاه و یا ثابت نگه داشتن گردن و یا کنترل ورودی‌ها و خروجی می‌تواند هرگونه آزادی انسان را از بین ببرد. گو اینکه شیطان تصمیم می‌گیرد ما چه ببینیم و بشنویم و بگوییم و بفهمیم و بسنجیم. سرها ثابت. افق‌ها مسدود. چشم‌اندازها کور. شنیده‌ها محدود. اگر دست از پا خطا کنیم زیر شکنجه و پنجه‌ی ابلیس یا گردن‌مان خُرد می‌شود و یا گلوی‌مان دریده و فشرده. برای آنکه آدمی زیر بار این میزان از اسارت بماند و در برابر این همه «نداشتن» دست به طغیان علیه شیطان نزند، احساس «داشتن» کارگر می‌افتد. احساس آزادی، احساس فایده و سرخوشی و احساس بلدی. لذا احتناکی که ابلیس بر آن مصمم است دست‌کم چهار کار هماهنگ و شاید مرحله‌مند است. پ.ن: چندی پیش از فردی که چشمش به جهان غیب قدری گشوده بود شنیدم که شیطانی از جنس جن وجود دارد به اندازه‌ی یک وجب. می‌چسبد پس گردن آدمی و دست و پای درازش را دور گردن انسان می‌پیچد. مدام در گوش او زمزمه و مداوم چشم او را به جهت دلخواه مصادره می‌کند. گویا احتناک کارویژه‌ی اوست. اما بشارت باد که «إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ ۚ وَكَفَىٰ بِرَبِّكَ وَكِيلًا». این شیاطین بر بندگان خدا سلطه ندارند. کاش بنده‌ی خدا شویم. @Masihane
مَفْشُو| سیدمیثم میرتاج‌الدینی
🔰احتناک در سوره‌ی اسراء خدا نقلی دارد از قول شیطان. درباره‌ی احتناک ذریه‌ی آدم ابوالبشر: «لَأَحْتَن
هرکس که از اختناق می‌گوید ولی از "احتناک" بی‌خبر است، صحبت‌هایش درباره‌ی آزادی را جدی نگیرید. به‌ویژه که چند روزی است نطق‌ها درباره‌ی و حق شوخی و حتی هجو بزرگان باز شده و بهانه‌ی آن هم کلیپ جنجالی آن دخترک است در فحاشی به فردوسی. اگر به من بود "احتناک" را جایگزین "اختناق" می‌کردم. چون اگر اختناق به معنای خفگی است و استعاره‌ی از سرکوب، این هردو در مفهوم عمیق احتناک نیز خوابیده. به‌ویژه اگر بدانیم حَنَک در عربی به معنای گلو نیز هست و به کار روحانیونی که بخشی از عمامه را باز می‌کنند و دور گردن می‌پیچند، اصطلاحا بستن تحت‌الحنک می‌گویند. بیشتر هم در هنگام نماز رواج دارد و نوعی تمثل عینی اطاعت محض است در پیشگاه خداوند. شاید کمترین فایده‌ی بهره‌مندی از این واژه‌ی قرآنی هم این باشد که کسی نمی‌تواند با نادیده گرفتن برخی از امور غیبی عالم، نسخه‌ی آزادی‌های فارغ از حقیقت بپیچد. @Masihane
سه‌روز پیش یکی می‌گفت: خامنه‌ای خیلی عاقله و اگه بنا باشه جنگ بشه، غنی‌سازی رو به صفر می‌رسونه و بهانه رو از دشمن می‌گیره. دو روز پیش یکی می‌گفت: خامنه‌ای به‌قدری عاقل هست که دستور به ساخت یا رونمایی از بمب اتم بده و بهانه‌ی جنگیدن رو از دشمن بگیره. @Masihane
🔰املاق و تملق جهنم. واژه‌ای که زیاد به گوش ما خورده و طبعا همراه آن تصویری از آتش و سوختن تداعی می‌شود. درباره‌ی ریشه‌ی این واژه اقوالی وجود دارد و یکی از مهم‌ترین آن‌ها قولی است که می‌گوید "جهنم" وام‌واژه‌ای سامی است که ریشه‌ی عبری دارد. برگرفته از "جی هنوم" Gē-Hinnom (גֵי הִנֹּם) به معنای "وادی هنوم" یا "دره‌ی بنی‌هنوم". دره‌ای عمیق در جنوب غربی اورشلیم که مشرکان در آنجا فرزندان خود را برای تقرّب به خدای "مولوخ" به عنوان قربانی در آتش می‌سوزاندند. این دره‌ی مخصوص آتش و سوزاندن انسان‌ها، بعدها ضرب‌المثل شد و به فرهنگ یهودیان، ایرانیان، یونانیان و عرب‌ها سرایت کرد. (مقاله: ترس از حفره در قرآن کریم؛ رویکرد انسان‌شناختی به امنیت؛ ص16) درباره‌ی مولوخ گفته‌اند: بُت یا خدایی مشرکانه بوده که مردم کنعان، فرزندان خود را در پیشگاه آن‌ها می‌سوزاندند. گونه‌ای از خاکساری و ابراز ارادت برای گشوده شدن باب رزق و روزی (ترس از حال) یا نوعی اظهار تذلل و خشیت به هدف بسته نشدن باب رزق و روزی (ترس از آینده). در عهد عتیق، بارها آمده که برخی اقوام (از جمله بعضی اسرائیلیان) فرزندانشان را در وادی هنوم (Gē-Hinnom) برای مولوخ قربانی می‌کردند (مثلاً: سفر لاویان 18:21 و ارمیا 32:35). مولوخ با اسامی دیگری مانند مولوک یا مولوق هم یاد می‌شود و جالب آن‌که در قرآن دو آیه‌ی نزدیک به این ماجرا داریم: «وَلا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ مِنْ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ...» «وَلا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُمْ...» املاق در این آیات نورانی می‌تواند معرَّب همان مولوق یا مولوخ یا مولوک [پادشاهان] باشد. به‌ویژه آنکه حرف از کشتن فرزندان در میان است. برخی اقوال هم که "املاق" را به معنای فقر گرفته‌اند می‌توان احتمال داد حضور مولوخ ملازم با فقر و کشتن انسان‌هاست. طبعا از بین بردن فقر و خشونت و جنگ که امروزه "توسعه" نام دارد، با حذف و محو مولوخ ممکن است. شاید جالب‌تر باشد اگر بدانید که واژه‌ی "تملُّق" نیز بی‌ربط به "املاق" و "خشیت" در برابر او نیست. از آنجا که لحظه‌ی سوزاندن فرزندان در پیشگاه مولوخ نهایت تذلل و خاکساری بود، در زبان عامه مردم چاپلوسی و تملق به "خشیه املاق" و خود را ذلیل مولوق کردن تعبیر شد. ذلیل کردنی برای به دست آوردن رزق و روزی. در نگاه نمادشناسان، مولوخ یا همان مولوک[مُلوک] معمولاً نماد طمع، خشونت و قربانی کردن معصومان برای قدرت است. در علوم‌اجتماعی و فلسفه‌سیاسی، «مولوخ» به عنوان استعاره‌ای از سیستم‌های قدرت‌محور و بی‌وجدان به کار می‌رود که برای ادامه بقا، انسان‌ها را قربانی می‌کنند. حال ما چند تعبیر مهم داریم که حول آن‌ها قدری توضیح مختصر ارائه شد. خوب است این تعابیر را یکبار مرور ‌کنیم: جهنم، عبرانیان، اسرائیلیان، قتل فرزندان و کودکان، سوزاندن، مولوخ، املاق، تملق، رزق و روزی، طمع، خشونت، سیستم‌های بی‌وجدان. حالا شما حتما می‌توانید میان این تعابیر ربط ایجاد کنید و به این سوال بیاندیشید: در برابر مولوخ‌های سیستماتیک کنونی که برای انسان‌ها فقر و قتل و جهنم به ارمغان می‌آورند، چه کسانی در سراسر جهان و منطقه و حتی درون کشور، در حال تملق هستند؟ تملقی از روی ترس بابت رزق و روزی؟ @Masihane
💢درسته؟ حاج‌آقا! در ستایش بستن برخی باب‌های گفتگو طرف با اعتماد به نفس عجیبی در دو حوزه‌ی سیاست و دین داد سخن سر داده بود. مدام هم از اطرافیان به شکل‌های مختلفی تأیید می‌گرفت. نگاهی به من کرد و چون در چهره‌ام نشانی از تأیید نبود، خطابم کرد و پرسید: درسته؟ حاج‌آقا! توصیف اجزای صورت و حرکات و سکنات بدنش وقت‌گیر است اما همینقدر بگویم که طعنه داشت. طعنه‌ای که مجبورم کرد به وا کردن چاک دهان. پرسیدم: شما تا حالا شعر گفتید؟ خنده‌ی تمسخر بر لب پاسخ داد: خیر! بنده طبع شعری و مهارت شاعری ندارم. گفتم شما دانش و درک کافی در حوزه‌ی دین و سیاست هم ندارید ولی یک‌ریز شعر می‌گویید. خنده روی لب‌هایش ماسید. منتظر بودم بپرسد که خب به چه دلیلی حرف‌های مرا از روی بی‌سوادی و کم‌دانشی می‌دانید که نپرسید. آری! باب گفتگو بسته شده بود. امیدوارم نگویید کسی که باب گفتگو را بست من بودم. نمی‌شود تیکه‌ی تند و تیز مرا لحاظ کنید، ولی اعتماد به نفس کاذب و متکبرانه‌ی طرف که تازه مدام تأیید هم می‌خواست را بی‌خیال شوید. دیگر فرصت نشد رو به طرف و در کمال آرامش اضافه کنم: توی شعر اگر وزن جور درنیاید و قافیه به‌تنگ آید، جفنگ‌گویی حضرت‌تان عیان می‌شود فلذا حفظ آبرو کرده و لام تا کام داد سخن سر نمی‌دهید. اما دین و سیاست را چنان بی‌قاعده می‌پندارید که شبیه برخی اشعار نو، صرفا افاضه کرده و دکمه‌ی اینتر را می‌زنید برود خط بعد. متوقع "به‌به به‌به" کردن ما هم هستید. درسته؟ حاج‌آقا! @Masihane
🔰لَج | در مذمت مذاکره‌شیدایان شاید در تمام تاریخ ایران معاصر، نتوان لجبازتر از جریان مذاکره‌شیدایان یافت. آن‌ها چه کسانی هستند؟ همان جریانی که سال۹۲ با ادعای داشتن کلید حل مشکلات و بحران‌های کشور توانست رأی مردم را به خود جلب کند و در ایده و عمل هم تنها یک طرح داشت: مذاکره! به برکت وجود پشتوانه‌ی رأی میلیونی مردم، چانه‌زنی‌های خودش را در سطوح عالی آغاز کرد تا با چَپ پُر برود سر میز قمار با آمریکایی‌ها. به مُراد خویش هم رسید ولی ماحصل آن ایده و عمل شد چیزی به نام برجام که هنوز آنقدر از آن دور نیافتاده‌ایم تا حاجت به یادآوری و مرور بدعهدی آمریکایی‌ها و بی‌خردی و بی‌خامگی ژنرال‌های دیپلماسی باشد. قصه‌ی شکست برجام به خودی خود تلخ بود و ماجرای اسنپ‌بک یا همان مکانیسم ماشه شد قوز بالا قوز و سنگ به‌پای لنگ. حالا باز همین مذاکره‌شیدایان با یارگیری جدید، در این چند روز اخیر دوره افتادند که آن طرح مذاکره، تنها نسخه‌ی شفابخش ایران است که تا دیر نشده باید سراغش را گرفت. مذاکره‌ای که نه می‌توانند دوخط درباره‌ی چند و چون ارتباطش با منافع ملی و عزت ملی بگویند و نه می‌توانند تضمینی برای دوباره و چندباره گزیده نشدن از سوراخ اعتماد به دشمن بدعهد ارائه کنند. فقط چیز جدیدی افتاده در دهان‌شان: مذاکره‌ی مستقیم پزشکیان با ترامپ. انگار همچنان در قواره‌ی این پیرمردان ناکام یک مرعشی نفس می‌کشد که گمان می‌کند با سلام و احوال‌پرسی پزشکیان و ترامپ پیچیده‌ترین جنگ تمدنی دوران حل‌وفصل می‌شود و بعد ایران مثل آب خوردن می‌افتد در مسیر توسعه. به ویژه اگر آقامسعود حماسه‌ی ایستادن کنار صندلی اردوغان را این‌بار فروتنانه با ترامپ تکرار کند و یا خیلی گرم و گیرا به او بگوید: افتادید تو زحمت! اما پر واضح است که مطالبه‌ی مذاکره، چه مستقیم و چه غیرمستقیم، شاید از روی ساده‌لوحی در دهان برخی غرب‌گرا‌ها بچرخد ولی اصل آن یک لجبازی منفعت‌طلبانه است. دیر نباشد که حسن فریدون و فرانچسکو ظریف، طی یک فرافکنی حرفه‌ای، همین صفت لجبازی را به نظام نسبت دهند و مدعی شوند نظام نمی‌خواهد از خر شیطان پیاده شود. بی‌آنکه بگویند همین نظام فرصت‌های چندباره برای آزمودن آزموده به آن‌ها داده ولی آن‌ها قمار را باخته‌اند، بد هم باخته‌اند. امشب سیدعلی خامنه‌ای از موضع خود صریح حرف زد: مذاکره بن‌بست و ضرر محض است و کشور را می‌کند. آیا لجاجت مذاکره‌شیدایان درایتی باقی می‌گذارد؟ بَل لَّجُّوا فِي عُتُوٍّ وَ نُفُورٍ (ملک/٢١) @Masihane
این نیز اینجا بماند به یادگار: سخنرانی امشب رهبری، یعنی یک نفر و مهم‌ترین نفر هنوز مقابل شکل حکمرانی محفلی ایستاده. حکمرانی که عده‌ای خاص و مشخص با بهانه کردن شرایط جنگی و امنیتی، در پس و پشت پرده‌ها بِبُرند و بدوزند و بعد هم از زبان منتسبان و منصوبان رهبری بگویند: همه‌چیز هماهنگ شده! لطفا دخالت نکنید و بگذارید فقط ما دخالت ‌کنیم! @Masihane
سعدی در گلستان حکایتی دارد بس خواندنی که: "درویشی را ضرورتی پیش آمد، گلیمی از خانه یاری بدزدید. حاکم فرمود که دستش بِدَر کنند. صاحب گلیم شفاعت کرد که من او را بِحِل کردم. گفتا به شفاعت تو حدّ شرع فرو نگذارم. گفت آنچه فرمودی راست گفتی ولیکن هر که از مال وقف چیزی بدزدد قطعش لازم نیاید و "الفقیرُ لا یَمْلِکُ" هر چه درویشان‌راست، وقف محتاجان است. حاکم دست از او بداشت و ملامت کردن گرفت که: جهان بر تو تنگ آمده بود که دزدی نکردی الاّ از خانه چنین یاری؟! گفت ای خداوند نشنیده‌ای که گویند خانه دوستان بروب و در دشمنان مکوب؟!" یادم هست که کسی درباره‌ی شخصی از سیاسیون معلوم‌الحال حرف می‌زد. سخن به جایی رسید و چون اهل مجلس بیشتر جویا شدند، لب از لب باز نکرد و در جواب اصرارها گفت: احتیاط می‌کنم! مورد پرسش قرار گرفت که در حق این بشرِ پدرسوخته دیگر چرا احتیاط؟ گفت: چون اگر ذره‌ای و اندکی در حق او ناروا بگویم، روز حشر که احتمالا بسیار گرفتار است، از من درنخواهد گذشت. یعنی بر خلاف بخشی از جامعه‌ی مذهبی که در حق اهل خیر و بِرّ احتیاط می‌کنند، او درباره‌ی اشرار احتیاط می‌کرد. چون امید بخشش از اهالی خیر می‌رود ولی از مصاحبان شرّ، خیر! پ.ن: هرچند احتیاط در نگفتن ناروا باید همگانی باشد، ولی طبق حکایت سعدی گویا دزدی از کریمان هوشمندانه‌تر است. دیدیم که مال‌باخته در محضر دادگاه خود وکیل مدافع سارق شده بود. @Masihane
⚫️ بی‌بنیه‌های بی‌بنیاد دور و برم افرادی بودند از جماعت مذهبی سنتی که بعضا خانواده شهید هم بودند. اما آرام‌آرام در گردونه‌ی ابتلائات الهی، راه کج کردند به بهانه‌ی آنکه دین با سیاست نمی‌سازد. ولی همچنان رگه‌های همان مذهب سنتی در وجودشان باقی بود. علامتش هم این بود که برای سیادت افراد احترامی نصفه‌نیمه می‌گذاشتند و حرمت اولاد پیغمبر را کج‌دار و مریز حفظ می‌کردند. وقتی هم برمی‌خوردند به ساداتِ سیاسی که مطبوع‌شان نبود، اسم‌شان را بدون سید می‌آوردند. مثلا: علی خامنه‌ای، حسن نصرالله و... . که لابد بگویند این‌ها تافته‌های جدا بافته از سلسله‌ی جلیله‌ی ساداتند. وگرنه یک سید واقعی کاری به دنیای سیاست و سیاست دنیا ندارد و از این دست اراجیف مرسوم. یادم هست یکبار با یکی از همین‌ها صحبت می‌کردم. دندان‌قروچه می‌رفت که پول مملکت را می‌دهند به این حسن نصرالله. ظاهرا غصه‌ی مملکت را می‌خورد و فکر می‌کرد حزب‌الله لبنان جیب یک کشور را زده. حالا یکسال از شهادت سیدحسن نصرالله گذشته. مردی که بارها گفته بود هر اتفاقی برای ما بیافتد، مادر مقاومت یعنی ایران اسلامی باید بماند. اما طرفی که رگ گردنش برای کشور باد می‌کرد و "سید" را از اول اسم آن پسر فاطمه قلم می‌گرفت در همین جنگ اخیر، طرف اسرائیل ایستاده بود که: بیا و با بمب‌ها و موشک‌هایت جمهوری اسلامی را بزن! بیا و اصلا ریشه‌ی اسلام را برکن! پیش‌تر تعجب می‌کردم از مذهبی‌های بی‌بنیه و بی‌بنیادی که مسیرشان از ضدیت با آدم‌ها شروع می‌شد و بعد به نظام و انقلاب می‌رسید و عاقبت هم به چراغ برافروخته‌ی دین پُف می‌کردند. اما سالیانی است که دیگر تعجب نمی‌کنم. آن مسیر به این مقصد نرسد تعجب‌آور است. @Masihane
در پزشکی یک تصویر کلی از درمان وجود دارد که برای درک آن خیلی ساده و احتمالا تنزل‌یافته می‌توان گفت: "زمانی که بدن مریض می‌شود، قسمت‌های سالم بدن با عجله شروع به درمان آن می‌کنند. بدون قسمت سالم بدن، از پزشکان و داروها کاری برنمی‌آید." حال اگر جامعه را پیکری باشد و بدنی، درمان مریضی و بیماری یک بخشی از آن فقط با بخش سالم امکان پذیر است. قطعا یکی از بخش‌های سالم جامعه‌ی جهانی با وجود همه‌ی مرض‌هایی که دارد، ستیز با ظلم آشکار رژیم صهیونی است؛ در فرم‌های گوناگون. این تصویر صندلی‌های خالی حین سخنرانی نتانیاهو👆، اگر معنایش ستیز با ظلم باشد نویدبخش است. @Masihane
لذت. با بچه‌های کلاس ترجمه‌اش کردیم به احساس خوشایند. تصمیم بر این بود از همین معانی عامیانه استفاده کنیم تا زیاد اسیر دام تفلسف‌های بی‌نتیجه نشویم. همین لذت، شکل‌ها و انواعی دارد. مثلا در یک لایه می‌تواند کاذب یا واقعی باشد. لذت کاذب، همان لذتی است که با ساخت وجودی انسان تناسب ندارد. این یعنی پیش‌تر گفته بودیم انسان یک ساخت وجودی و به تعبیر استاد صفایی یک قدر و ترکیب خاص دارد. لذت‌ها اگر متناسب با ساخت انسان باشند، واقعی‌اند وگرنه شبحی از واقعیت و سرابی از لذت‌اند. جالب آنکه چیزی که این لذت‌های کاذب را زهرمار ما می‌کند، عقل است. وسط یک دل‌خوشی، فانی بودنش را متذکر می‌شود و یا عاقبت شوم و تبعات آسیب‌زننده و بحران‌زای آن را یادآور می‌گردد. اینجاست که چنین لذت‌هایی نمی‌توانند پناه رنج‌های انسان باشند. اما چون یک رفت‌وبرگشت مؤثر با شخصیت انسان دارند، هرچه آدمی به چنین لذت‌های کاذبی بیشتر پناه ببرد، شخصیتش سطحی‌تر و عقلش غافل‌تر می‌شود. به دیگر سخن، شخصیت سطحی و عقل غافل مطالبه‌ی لذت‌ها و پناه‌های کاذب دارد و این لذت‌ها و پناه‌ها انسان را در سطح و غفلت نگه می‌دارند. 🔺از یکشنبه‌های @Masihane