eitaa logo
نوای آئینی متن نوحه و شعرهای آئینی
93 دنبال‌کننده
71 عکس
6 ویدیو
2 فایل
نوحه هایی که در کانال منتشر میشود بعضی ازمتنها و شعر در دسترس نوحه در اینجا قرار داده میشود
مشاهده در ایتا
دانلود
السلام ای وارث آدم، سلام ای نگین حلقه‌ی خاتم، سلام السلام ای در رگت خون خدا شد لب عطشان سرت از تن جدا السلام ای نور قبل کل نور گاه بر نی، گاه در کنج تنور سومین شمس ولایت، یاحسین از ازل تا بی نهایت، یاحسین ای که همراه اسیران‌ رویِ نی کرده راه کوفه را تا شام، طی وای من الشام الشام، آه آه سنگ‌ها از بام از بام، آه آه ای فدای لعل عطشانت، حسین! جان عالم‌ باد قربانت، حسین! ای بخون غلطیده در دشت بلا کربلا یا کربلا یا کربلا * مستی ما از شرابی دیگر است بر سر نی، آفتابی دیگر است روزگاری پیش، اینجا جنگ بود جنگ بود و عرصه بر ما تنگ بود کوچه کوچه صحنه‌ی پیکار بود بازهم تاریخ در تکرار بود تا به کف، عباس، پرچم‌ را گرفت نعره‌ی تکبیر، عالم‌ را گرفت ای شهیدان به خون غلطان ما لاله‌های پرپر بستان ما ای که در دل داشتید آتشفشان ای بلند آوازه‌های بی نشان ای شقایق محو سیمای شما خالی است این روزها جای شما ای خزان! از نوبهاران یاد باد یاد باد آن روزگاران یاد باد با پرستو‌ها سفر دلچسب بود چون مهیّا جاده بود و اسب بود یاد گل‌هایی که پرپر سوختند زیر آتش، پای تا سر سوختند آه آه از نسترن‌ها یاس‌ها دست‌های بسته‌ی غواص‌ها ای شهیدان! راز‌ها در سینه ماند اشک‌ها در صفحه‌ی آیینه ماند از جمال عالم آرای شما از قد و بالای رعنای شما چفیه‌ای خونین و خاکی بازگشت استخوانی و پلاکی بازگشت جنگ، جنگ حق و‌ باطل بود و هست پای استکبار در گِل بود و هست ذات تاریخ است این تکرار‌ها نخل‌ها و‌ میثم تمار‌ها * داعش و اسلام‌ آمریکایی‌اش با همه بدنامی و رسوایی‌اش در حریم‌ نور، چنگ انداختند اسب بر نعش شهیدان تاختند باز در آیینه‌ی دین، خَش زدند خیمه‌ها را بازهم آتش زدند شعله‌‌ی جهل و گناه افروختند تا اسیران را به آتش سوختند باز از دل باز هم فریاد زد حرف حق را با صلابت داد زد از حرم باید نگهداری کنیم امت اسلام‌ را یاری کنیم من یکی از آن هزارانم که باز سوختم در بین این راه دراز مدتی در بند دنیا زیستم تا بدانجا که ندانم کیستم فکر می‌کردم که روحم خسته‌ است چون در باغ شهادت بسته‌ است! ناگهان دیدم که وا‌ شد دفترم تازه شد روحِ شهادت باورم گویی از سوریه و شام بلا عمه‌ی سادات می‌خواند مرا دل که باشد قرص، می‌گردد شجاع از حرم مردانه می‌سازد دفاع در "حلب" باید بگیرم نای‌شان تا به "کرمانشاه" ناید پای‌شان جبهه‌ی یاران رهبر را ببین قاسم و عباس و اکبر را ببین پاسدارانی "سلیمانی" نشان رعد آسا، چون شهاب آسمان جان به کف دارند و حیدر زاده‌اند در دفاع از حرم آماده‌‌اند غزه زیر آتشِ خشم و بلاست شام و‌ بحرین و یمن چون کربلاست چون به استکبار، نه! گفتیم ما خواب دشمن‌ را برآشفتیم‌ ما چشم بر انگشت مولاییم ما تا شهادت پشت مولاییم ما 🌷🌷🌷
(به غواصان شهید کربلای چهار) ماهی‌ها صد و هفتاد و پنج ماهی، از سینه‌ی خاک، سر بر آوردند جای دریا به آسمان رفتند بس که از شوق، پر در آوردند جای غواص‌ها مگر خشکی‌ست؟ ماهیان روی شانه‌ی موجند خاک هم استعاره از دریاست! که نهنگان هماره در اوجند عشق وقتی که شد ملاک عمل چه به خشکی، چه آب باید رفت! عشق وقتی که می‌دهد فرمان لاجرم با شتاب باید رفت صد و‌ هفتاد و‌ پنج دریا دل روی ساحل، به خاک افتادند صد و‌ هفتاد و‌ پنج ماهی در تور شب، سینه چاک افتادند خبر آمد به خانه‌ی لیلی چه نشستی! که یار می‌آید فصل خرماپزان رسیده ولی بوی عطر بهار می‌آید خبر آمد، خبر چه زیبا بود! آبرو را به شهر برگرداند ماهیان را گرفت از خاک و ماهیان را به نهر برگرداند ماهی من نفس نفس می‌زد زنده زنده به خاک مدفون شد بسته بودند باله‌هایش را دلم از هُرم این خبر، خون شد صادقانه‌ترین سلام از ما به جوان‌مردهای حجله‌ی عشق به شهیدان کربلای چهار ماهیان غریب دجله‌ی عشق ماهیانی که مثل پروانه به تولّای ِ نور، جمع شدند وسط آب‌های آتش‌گون سوختند و فدای شمع شدند سوختند و چراغ راه شدند تا ابد روشن است این فانوس صد و‌ هفتاد و‌ پنج‌ دریا، نه! صد و‌ هفتاد و‌ پنج اقیانوس! 🌷🌷🌷
کاروان‌سالار زینب ای آیینه‌دار کربلا کاروان‌سالار دشت نینوا زینب ای شمع شب تار حسین زینب ای تا پای جان یار حسین زینب ای پژواک فریاد علی در صدایت زنده شد یاد علی گر چه مثل کربلا جایی نبود هر چه دیدی غیر زیبایی نبود! * گوهر یک‌دانه‌ی مکتب، سلام! عمه‌ی سادات، یا زینب، سلام! عمه جان زینب، دلم تنگ تو شد شعرها امشب هماهنگ تو شد عمه جان زینب، دلم پر می‌کشد جرعه از جام جنون سر می‌کشد عمه جان زینب، دلارامی بده تشنگان عشق را جامی بده ای پرستار یتیمان حسین عمه جان زینب، تو را جان حسین! سایه‌ات را از سر ما کم نکن قلب‌ها را غرق در ماتم نکن کربلا با آن فراز و آن نشیب می‌گرفت از زینب ارامش، عجیب! کربلا آن کعبه‌ی مولا مکان بانگ زینب را صلا زد در جهان کربلا با آن خروش و شور و شین نام زینب را گره زد با حسین نام زینب با حسینش جمع شد او چنان پروانه گرد شمع شد * نای دل آهنگ رفتن می‌زند ناله در هر کوی و برزن می‌زند سینه از عشقت جلا دارد، حسین! دل هوای کربلا دارد، حسین! کربلا محو خروش زینب است پرچم نهضت به دوش زینب است عاشقان را سوز عشقش می‌کشد شوق دربار دمشقش می‌کشد نرگس مستش بلاگردان عشق کربلا تا شام، با مردان عشق کربلا را صبر زینب زنده کرد خون ثارالله را پاینده کرد خطبه‌ی غرّای زینب فاش کرد ننگ را ارزانی اوباش کرد تا لب از روی فصاحت باز کرد مشت دشمن را چه راحت باز کرد السلام ای کاروان‌سالار عشق کربلا تا شام بردی بار عشق... 🌷🌷🌷
سلام بر راهیان کربلا غزل - برای فرزندم "اسماعیل" که پای پیاده راهی صحرای کربلا شد . اشک من باده و ساغر چشمم بی‌ تو هر لحظه شود تر چشمم خار اگر پای تو را قصد کند گو بیاید برود در چشمم بس‌که مشتاق جمالت شده‌ام مثل آئینه سراسر چشمم تا تو از کرب و بلا برگردی خونِ دل می‌چکد از هر چشمم گر به دیدار تو روشن نشود کور و حیرت‌زده بهتر چشمم نور چشمان پدر ! "اسماعیل" ! نَه پسر ، بلکه برادر ! چشمم ! زود برگرد عزیزم ! بگذار پای تاوَل‌زده را بر چشمم شاعر ؛ ابراهیم سنائی
ای حق پرستان عازم به میدان هل من معین فرموده سالار شهیدان ای حق پرستان عازم به میدان هل من معین فرموده سالارشهیدان ازبهرحفظ اسلام و قرآن ای مسلمین آماده براجرای فرمان ای حق پرستان عازم به میدان هل من معین فرموده سالارشهیدان از مکتب مولا حسین فرزند حیدر کسب لیاقت کرده اند یاران رهبر عازم به سنگر می شوند یاران رهبر تا دشمنان را دفع سازند این عزیزان ای حق پرستان عازم به میدان هل من معین فرموده سالارشهیدان چون که حسین درراه قرآن یاوران داد عباس و قاسم اکبر رعنا جوان داد رمزشهادت را به مظلومان نشان داد روح خدا هم داده جمع نوجوانان ای حق پرستان عازم به میدان هل من معین فرموده سالارشهیدان مولا حسین جان می رویم در سنگر تو هم سنگرانیم با علی اکبر تو آماده ایم مانند جمع لشگر تو یزیدیان راسرنگو نسازیم ز بنیان ای حق پرستان عازم به میدان هل من معین فرموده سالارشهیدان ای حق پرستان عازم به میدان هل من معین فرموده سالارشهیدان ای شیعیان مولا حسین اکبر ندارد در کربلا تنها شده یاورندارد هرکس هوای کربلا بر سر ندارد خارج شود از کاروان جان نثاران ای حق پرستان عازم به میدان هل من معین فرموده سالارشهیدان جان برکفان و عاشقان یکسر بیایند بگذشتگان ازمال وجان یکسر بیایند دل بستگان آل پیغمبر بیایند آنان که با اهل ولا بستند پیمان ای حق پرستان عازم به میدان هل من معین فرموده سالارشهیدان ما همسفر با رهبر مستضعفانیم هم سنگران در جبهه با رزمندگانیم در کربلا نماز وحدت را بخوانیم آنگه روان گردیم به سوی قدس و لبنان ای حق پرستان عازم به میدان هل من معین فرموده سالارشهیدان ای مسلمین امروز وقت کارزار است چون دشمن اسلام و قرآن در فرار است این لحظه بر کفار پایان روزگار است همت نمایید با سلاح دین و ایمان ای حق پرستان عازم به میدان هل من معین فرموده سالارشهیدان 🌷🌷🌷
این دل تنگم(2) عقده ها دارد گوئیا میل کربلا دارد ای خدا ما را(2) کربلایی کن محفل ما را نینوایی کن می روم بینم(2) در کجا قاسم جای حنا خون به سر دارد می روم بینم(2) در کجا عباس دست از بدن جدا دارد می روم بینم(2) در کجا زینب شکوه از شمر بی حیا دارد می روم بینم (2) در کجا پاسدار سر از بدن جدا دارد ای خدا ما را(2) کربلایی کن امت ما را نینوایی کن می روم بینم(2) در کجا زینب بر سر اکبر گریه ها دارد می روم بینم(2)در کجا حسین بر سر اصغر ناله ها دارد
نوای نینوا دارد بسیجی(2) صدای آشنا دارد بسیجی درون جبهه می بینی که در سر(2) هوای کربلا دارد بسیجی حسین ای درس آموز شهادت(2) بسیجی از تو آموزد شهامت نوشته یا شهادت یا زیارت(2) به روی سینه و پشت بسیجی خوشا آنهایی که آن دلدار دیدند(2) حضور حضرت مهدی رسیدند کنار یا در سنگر نشستن سلامی گفتن و پاسخ شنیدن ز مهدی چون که یاد آرد بسیجی(2) به جای اشک خون بارد بسیجی از آن مرکز نشستن جبهه جنگ(2) حکایتها به دل دارد بسیجی درون جبهه می بینی که در سر(2) هوای کربلا دارد بسیجی شب حمله شب از جان گذشتن شب حمله شب میثاق بستن خدا را دیدن و خود را ندیدن بت آمال صدامی شکستن هوای نینوا دارد بسیجی(2) صدای آشنا دارد بسیجی(2) شب حمله شب دیدار مهدی است(2) به سنگر سر کشیدن کار مهدی است چراغ محفل سنگر نشینان فروغ روشن و رخسار مهدی است دل عاشق در آن شب کار دارد(2) ای یابن الحسن دل عاشق در آن شب کار دارد(2) میان سنگر و دشت و بیابان بسیجی وعده ی دیدار دارد آی بسیجیها خوشا به حالتان با مهدی (عج) هم صحبت می شید بسیجی وعده ی دیدار دارد درون جبهه می بینی که در سر(2) هوای کربلا دارد بسیجی که می بارد گلوله همچو باران(2) بسیجی زیر لب می گوید خدایا نگهداری کن از پیر جماران خداوندا به سوز داغداران(2) به اخلاق و جهاد پاسداران(2) به اشک دیده ی شب زنده داران خداوندا به صبر دردمندان(2) به ایثار و جهاد دردمندان درون جبهه ها رزمندگان را خداوندا خودت پیروز گردان(2) نوای نینوا دارد بسیجی(2) خدایا خدایا رزمندگان ما را نصرت عطا بفرما
دانشسراي جعفري ماتم سرا شد از ماتم مولا جهاني در عزا شد دانشسراي جعفري ماتم سرا شد از ماتم مولا جهاني در عزا شد از کینه و از جور منصور بداختر شد کشته با زهر جفا عزیز داور سرت سلامت باشد ای موسی بن جعفر گريان به جنّت زين عزا، خيرالنسا شد دانشسراي جعفري ماتم سرا شد از ماتم مولا جهاني در عزا شد آخر فدائي شد به راه دين و ايمان رفت از جهان با پيکری مسموم و نالان شد يک جهان دانش به زير خاک پنهان از کینه ی منصور می شوم دغا شد دانشسراي جعفري ماتم سرا شد از ماتم مولا جهاني در عزا شد با دست ظلم و جور منصور دوانق شد کشته ی زهر جفا امام صادق در خاک تیره شد نهان قرآن ناطق شهر مدینه یکسره شور و نوا شد دانشسراي جعفري ماتم سرا شد از ماتم مولا جهاني در عزا شد دلهاي اهل دل همي سوزد ز داغت جانها فداي قبر بي شمع و چراغت صاحب زمان آيد شب جمعه مزارت کین تسلیتها ذکر یاران از وفا شد دانشسراي جعفري ماتم سرا شد از ماتم مولا جهاني در عزا شد ای رهنمای حق ولی حی سبحان کن جانب واصل نظر از راه احسان باشد به امید تو وقت داادن جان از سوز دل در ماتمت نوحه سرا شد دانشسراي جعفري ماتم سرا شد از ماتم مولا جهاني در عزا شد شاعر: محمد آزادگان (واصل)
می بارد اشک غم از دیده بر امام صادق(ع) بر امام صادق(ع) آن جسم نحیف و دلخسته آن قامت خم و بشکسته پای پیاده می کشیدند آن پیر ما را دسته بسته چندین بار در کوچه غلتیده یا امام صادق(ع) یا امام صادق(ع) از این غم جان به لب رسیده یا امام صادق(ع) یا امام صادق(ع) ای داد ، خانه و آتش ای داد ریسمان ، بر دست پاکش ای داد یاد آتش و مادر و مسمار برده طاقت و تابش ای داد بی تاب از یاد میخ و سینه یا امام صادق(ع) یا امام صادق(ع) از این غم جان به لب رسیده بر امام صادق(ع) بر امام صادق(ع) نگذاشت عبایش را بردارد پیر است عصایش را بردارد باز این ظالمان کاری کردند داغ زهرایش را بردارد از این غم جان به لب رسیده بر امام صادق(ع) بر امام صادق(ع) شاعر : شهید سید مجتبی ابوالقاسمی دومین شهید مدافع حرم دزفول https://eitaa.com/ahangaran2/1111
ای غریب دیار مدینه جعفر ابن محمد(ع) شمع شبهای تار مدینه جعفر ابن محمد(ع) ای جگر گوشه آل طه لاله پرپر باغ زهرا(س) قلب معصوم تو گشته مسموم هر کجا شد عزای تو بر پا شمع شبهای تار مدینه جعفر ابن محمد(ع) آل پیغمبر امشب ز داغت در جنان محفل غم گرفتند بر تو یا جعفرابن محمد شیعیان بزم ماتم گرفتند شد خزان در بهار مدینه جعفر ابن محمد(ع) مرغ دل پر زند در هوایت دل سپرده به لطف و عطایت ای گل فاطمه(س) در قیامت دارم از تو امید شفاعت شمع شبهای تار مدینه جعفر ابن محمد(ع) ای بقیعت بهشت دل ما مهر تو سرنوشت دل ما دل شده عاشق تربت تو تا کند گریه بر غربت تو شد خزان در بهار مدینه جعفر ابن محمد(ع) کشتهء زهر جفا کشتهء زهر جفا صادق آل عبا(ع) اسوهء صبر و رضا اسوه صبر و رضا صادق آل عبا(ع) 🌷🌷🌷
داریم عزم سیر گلستان کربلا بوسیم خاک پاک بیابان کربلا (صلوات) ما رهروان خط حسینیم و می رویم تا جان و سر کنیم به قربان کربلا (صلوات) بر کف گرفته ایم سر خویشتن ز شوق چون گوی افکنیم به میدان کربلا (صلوات) گر خون ما لیاقت درگاه دوست داشت ریزیم پای خون شهیدان کربلا (صلوات) با جسم پاره پاره و با خون پاک خویش سازیم پر ز لاله گلستان کربلا(صلوات) در راه قدس همره همسنگران خود در خون شنا کنیم به طوفان کربلا(صلوات) یاری دهیم خدا را ز جان و دل گیریم انتقام شهیدان کربلا (صلوات) از اشک چشم و خون دل خود معلمی طوفان بپا نمود ز جریان کربلا(صلوات)