کاروانسالار
زینب ای آیینهدار کربلا
کاروانسالار دشت نینوا
زینب ای شمع شب تار حسین
زینب ای تا پای جان یار حسین
زینب ای پژواک فریاد علی
در صدایت زنده شد یاد علی
گر چه مثل کربلا جایی نبود
هر چه دیدی غیر زیبایی نبود!
*
گوهر یکدانهی مکتب، سلام!
عمهی سادات، یا زینب، سلام!
عمه جان زینب، دلم تنگ تو شد
شعرها امشب هماهنگ تو شد
عمه جان زینب، دلم پر میکشد
جرعه از جام جنون سر میکشد
عمه جان زینب، دلارامی بده
تشنگان عشق را جامی بده
ای پرستار یتیمان حسین
عمه جان زینب، تو را جان حسین!
سایهات را از سر ما کم نکن
قلبها را غرق در ماتم نکن
کربلا با آن فراز و آن نشیب
میگرفت از زینب ارامش، عجیب!
کربلا آن کعبهی مولا مکان
بانگ زینب را صلا زد در جهان
کربلا با آن خروش و شور و شین
نام زینب را گره زد با حسین
نام زینب با حسینش جمع شد
او چنان پروانه گرد شمع شد
*
نای دل آهنگ رفتن میزند
ناله در هر کوی و برزن میزند
سینه از عشقت جلا دارد، حسین!
دل هوای کربلا دارد، حسین!
کربلا محو خروش زینب است
پرچم نهضت به دوش زینب است
عاشقان را سوز عشقش میکشد
شوق دربار دمشقش میکشد
نرگس مستش بلاگردان عشق
کربلا تا شام، با مردان عشق
کربلا را صبر زینب زنده کرد
خون ثارالله را پاینده کرد
خطبهی غرّای زینب فاش کرد
ننگ را ارزانی اوباش کرد
تا لب از روی فصاحت باز کرد
مشت دشمن را چه راحت باز کرد
السلام ای کاروانسالار عشق
کربلا تا شام بردی بار عشق...
#محمد_زمان_گلدسته
#بسم_رب_العشق
🌷🌷🌷
سلام بر راهیان کربلا
غزل - برای فرزندم "اسماعیل"
که پای پیاده راهی صحرای کربلا شد .
اشک من باده و ساغر چشمم
بی تو هر لحظه شود تر چشمم
خار اگر پای تو را قصد کند
گو بیاید برود در چشمم
بسکه مشتاق جمالت شدهام
مثل آئینه سراسر چشمم
تا تو از کرب و بلا برگردی
خونِ دل میچکد از هر چشمم
گر به دیدار تو روشن نشود
کور و حیرتزده بهتر چشمم
نور چشمان پدر ! "اسماعیل" !
نَه پسر ، بلکه برادر ! چشمم !
زود برگرد عزیزم ! بگذار
پای تاوَلزده را بر چشمم
شاعر ؛
ابراهیم سنائی
ای حق پرستان عازم به میدان
هل من معین فرموده سالار شهیدان
ای حق پرستان عازم به میدان
هل من معین فرموده سالارشهیدان
ازبهرحفظ اسلام و قرآن
ای مسلمین آماده براجرای فرمان
ای حق پرستان عازم به میدان
هل من معین فرموده سالارشهیدان
از مکتب مولا حسین فرزند حیدر
کسب لیاقت کرده اند یاران رهبر
عازم به سنگر می شوند یاران رهبر
تا دشمنان را دفع سازند این عزیزان
ای حق پرستان عازم به میدان
هل من معین فرموده سالارشهیدان
چون که حسین درراه قرآن یاوران داد
عباس و قاسم اکبر رعنا جوان داد
رمزشهادت را به مظلومان نشان داد
روح خدا هم داده جمع نوجوانان
ای حق پرستان عازم به میدان
هل من معین فرموده سالارشهیدان
مولا حسین جان می رویم در سنگر تو
هم سنگرانیم با علی اکبر تو
آماده ایم مانند جمع لشگر تو
یزیدیان راسرنگو نسازیم ز بنیان
ای حق پرستان عازم به میدان
هل من معین فرموده سالارشهیدان
ای حق پرستان عازم به میدان
هل من معین فرموده سالارشهیدان
ای شیعیان مولا حسین اکبر ندارد
در کربلا تنها شده یاورندارد
هرکس هوای کربلا بر سر ندارد
خارج شود از کاروان جان نثاران
ای حق پرستان عازم به میدان
هل من معین فرموده سالارشهیدان
جان برکفان و عاشقان یکسر بیایند
بگذشتگان ازمال وجان یکسر بیایند
دل بستگان آل پیغمبر بیایند
آنان که با اهل ولا بستند پیمان
ای حق پرستان عازم به میدان
هل من معین فرموده سالارشهیدان
ما همسفر با رهبر مستضعفانیم
هم سنگران در جبهه با رزمندگانیم
در کربلا نماز وحدت را بخوانیم
آنگه روان گردیم به سوی قدس و لبنان
ای حق پرستان عازم به میدان
هل من معین فرموده سالارشهیدان
ای مسلمین امروز وقت کارزار است
چون دشمن اسلام و قرآن در فرار است
این لحظه بر کفار پایان روزگار است
همت نمایید با سلاح دین و ایمان
ای حق پرستان عازم به میدان
هل من معین فرموده سالارشهیدان
🌷🌷🌷
این دل تنگم(2) عقده ها دارد
گوئیا میل کربلا دارد
ای خدا ما را(2) کربلایی کن
محفل ما را نینوایی کن
می روم بینم(2) در کجا قاسم
جای حنا خون به سر دارد
می روم بینم(2) در کجا عباس
دست از بدن جدا دارد
می روم بینم(2) در کجا زینب
شکوه از شمر بی حیا دارد
می روم بینم (2) در کجا پاسدار
سر از بدن جدا دارد
ای خدا ما را(2) کربلایی کن
امت ما را نینوایی کن
می روم بینم(2) در کجا زینب
بر سر اکبر گریه ها دارد
می روم بینم(2)در کجا حسین
بر سر اصغر ناله ها دارد
نوای نینوا دارد بسیجی(2)
صدای آشنا دارد بسیجی
درون جبهه می بینی که در سر(2)
هوای کربلا دارد بسیجی
حسین ای درس آموز شهادت(2)
بسیجی از تو آموزد شهامت
نوشته یا شهادت یا زیارت(2)
به روی سینه و پشت بسیجی
خوشا آنهایی که آن دلدار دیدند(2)
حضور حضرت مهدی رسیدند
کنار یا در سنگر نشستن
سلامی گفتن و پاسخ شنیدن
ز مهدی چون که یاد آرد بسیجی(2)
به جای اشک خون بارد بسیجی
از آن مرکز نشستن جبهه جنگ(2)
حکایتها به دل دارد بسیجی
درون جبهه می بینی که در سر(2)
هوای کربلا دارد بسیجی
شب حمله شب از جان گذشتن
شب حمله شب میثاق بستن
خدا را دیدن و خود را ندیدن
بت آمال صدامی شکستن
هوای نینوا دارد بسیجی(2)
صدای آشنا دارد بسیجی(2)
شب حمله شب دیدار مهدی است(2)
به سنگر سر کشیدن کار مهدی است
چراغ محفل سنگر نشینان
فروغ روشن و رخسار مهدی است
دل عاشق در آن شب کار دارد(2) ای یابن الحسن
دل عاشق در آن شب کار دارد(2)
میان سنگر و دشت و بیابان بسیجی وعده ی دیدار دارد
آی بسیجیها خوشا به حالتان با مهدی (عج) هم صحبت می شید
بسیجی وعده ی دیدار دارد
درون جبهه می بینی که در سر(2)
هوای کربلا دارد بسیجی
که می بارد گلوله همچو باران(2)
بسیجی زیر لب می گوید خدایا
نگهداری کن از پیر جماران
خداوندا به سوز داغداران(2)
به اخلاق و جهاد پاسداران(2)
به اشک دیده ی شب زنده داران
خداوندا به صبر دردمندان(2)
به ایثار و جهاد دردمندان
درون جبهه ها رزمندگان را
خداوندا خودت پیروز گردان(2)
نوای نینوا دارد بسیجی(2)
خدایا خدایا رزمندگان ما را نصرت عطا بفرما
دانشسراي جعفري ماتم سرا شد
از ماتم مولا جهاني در عزا شد
دانشسراي جعفري ماتم سرا شد
از ماتم مولا جهاني در عزا شد
از کینه و از جور منصور بداختر
شد کشته با زهر جفا عزیز داور
سرت سلامت باشد ای موسی بن جعفر
گريان به جنّت زين عزا، خيرالنسا شد
دانشسراي جعفري ماتم سرا شد
از ماتم مولا جهاني در عزا شد
آخر فدائي شد به راه دين و ايمان
رفت از جهان با پيکری مسموم و نالان
شد يک جهان دانش به زير خاک پنهان
از کینه ی منصور می شوم دغا شد
دانشسراي جعفري ماتم سرا شد
از ماتم مولا جهاني در عزا شد
با دست ظلم و جور منصور دوانق
شد کشته ی زهر جفا امام صادق
در خاک تیره شد نهان قرآن ناطق
شهر مدینه یکسره شور و نوا شد
دانشسراي جعفري ماتم سرا شد
از ماتم مولا جهاني در عزا شد
دلهاي اهل دل همي سوزد ز داغت
جانها فداي قبر بي شمع و چراغت
صاحب زمان آيد شب جمعه مزارت
کین تسلیتها ذکر یاران از وفا شد
دانشسراي جعفري ماتم سرا شد
از ماتم مولا جهاني در عزا شد
ای رهنمای حق ولی حی سبحان
کن جانب واصل نظر از راه احسان
باشد به امید تو وقت داادن جان
از سوز دل در ماتمت نوحه سرا شد
دانشسراي جعفري ماتم سرا شد
از ماتم مولا جهاني در عزا شد
شاعر: محمد آزادگان (واصل)
هدایت شده از نوای آئینی
متن نوحه و شعرهای آئینی
می بارد اشک غم از دیده
بر امام صادق(ع) بر امام صادق(ع)
آن جسم نحیف و دلخسته
آن قامت خم و بشکسته
پای پیاده می کشیدند
آن پیر ما را دسته بسته
چندین بار در کوچه غلتیده
یا امام صادق(ع) یا امام صادق(ع)
از این غم جان به لب رسیده
یا امام صادق(ع) یا امام صادق(ع)
ای داد ، خانه و آتش ای داد
ریسمان ، بر دست پاکش ای داد
یاد آتش و مادر و مسمار
برده طاقت و تابش ای داد
بی تاب از یاد میخ و سینه
یا امام صادق(ع) یا امام صادق(ع)
از این غم جان به لب رسیده
بر امام صادق(ع) بر امام صادق(ع)
نگذاشت عبایش را بردارد
پیر است عصایش را بردارد
باز این ظالمان کاری کردند
داغ زهرایش را بردارد
از این غم جان به لب رسیده
بر امام صادق(ع) بر امام صادق(ع)
شاعر :
شهید سید مجتبی ابوالقاسمی
دومین شهید مدافع حرم دزفول
https://eitaa.com/ahangaran2/1111
ای غریب دیار مدینه
جعفر ابن محمد(ع)
شمع شبهای تار مدینه
جعفر ابن محمد(ع)
ای جگر گوشه آل طه
لاله پرپر باغ زهرا(س)
قلب معصوم تو گشته مسموم
هر کجا شد عزای تو بر پا
شمع شبهای تار مدینه
جعفر ابن محمد(ع)
آل پیغمبر امشب ز داغت
در جنان محفل غم گرفتند
بر تو یا جعفرابن محمد
شیعیان بزم ماتم گرفتند
شد خزان در بهار مدینه
جعفر ابن محمد(ع)
مرغ دل پر زند در هوایت
دل سپرده به لطف و عطایت
ای گل فاطمه(س) در قیامت
دارم از تو امید شفاعت
شمع شبهای تار مدینه
جعفر ابن محمد(ع)
ای بقیعت بهشت دل ما
مهر تو سرنوشت دل ما
دل شده عاشق تربت تو
تا کند گریه بر غربت تو
شد خزان در بهار مدینه
جعفر ابن محمد(ع)
کشتهء زهر جفا کشتهء زهر جفا
صادق آل عبا(ع)
اسوهء صبر و رضا اسوه صبر و رضا
صادق آل عبا(ع)
🌷🌷🌷
داریم عزم سیر گلستان کربلا
بوسیم خاک پاک بیابان کربلا (صلوات)
ما رهروان خط حسینیم و می رویم
تا جان و سر کنیم به قربان کربلا (صلوات)
بر کف گرفته ایم سر خویشتن ز شوق
چون گوی افکنیم به میدان کربلا (صلوات)
گر خون ما لیاقت درگاه دوست داشت
ریزیم پای خون شهیدان کربلا (صلوات)
با جسم پاره پاره و با خون پاک خویش
سازیم پر ز لاله گلستان کربلا(صلوات)
در راه قدس همره همسنگران خود
در خون شنا کنیم به طوفان کربلا(صلوات)
یاری دهیم خدا را ز جان و دل
گیریم انتقام شهیدان کربلا (صلوات)
از اشک چشم و خون دل خود معلمی
طوفان بپا نمود ز جریان کربلا(صلوات)
تا رایتی ز خون به صف نینوا زدند
جان بر کفان دشت بلا را ندا زدند
زد نعره ی کوس عشق به خیل حسینیان
عشاق جان گذشته نفیر وفا زدند
برداشت میر قافله چون بانگ الرحیل
جمعی ز شوق نغمه ی روحی فدا زدند
آنان که با ندای الست بربکم
پیمان عشق بسته و قالوابلی زدند
بهر بقای مکتب و برپایی نماز
جانها به کف گرفته به موج بلا زدند
کردند در برابر ظلم و ستم قیام
مردانه خویش را به صف اشقیا زدند
خون را به پای گلبن اسلام ریختند
گلبانگ جاودانه به ملک بقا زدند
جمعی نثار کرده سر خود به راه دوست
زآن سرفراز گشته چو بر نیزه ها زدند
بعضی به راه حق ز بدن دستشان جدا
از شوق جان میانه ی خون دست و پا زدند
یک دسته سر شکافته و پاره پاره تن
بر چهره خون برای رضای خدا زدند
طفلی نموده سپر،حلق نازنین
تیر سه شعبه بر گلویش از جفا زدند
در پیشگاه دوست،حسین در سجود خون
بد سیرتان سرش ز ستم از قفا زدند
بر چهره ی چو گلبرگ کودکان او
سیلی ز کینه طایفه ی بی حیا زدند
بر خیمه گاهش آتش ظلم و ستم رسید
گویی شرر به سینه ی خیرالنساء زدند
در لرزه عرش کبریا باشد از این ماتم عظیم
بانگ عزا به صفحه ی ارض و سما زدند
افلاکیان به سینه زنان حوریان ملول
از سوز درد نعره ی یوم العزا زدند
از جن و انس ناله برآمد معلمی
همچو تو دست بر سر خود با نوا زدند
یا حسین، آن که دل از غیر تو بُبرید، منم
آن که لاجرعه می مهر تو نوشید منم
آن که از شوق به هنگام ولادت چون شمع
عوض گریه در آغوش تو خندید منم0
آن که همراه تو آمد به صف کرب و بلا
پا به پای تو صمیمانه بکوشید منم
آن که خون شد دلش از محنت ایّام ولی
جامه ی صبر به تن بهر تو پوشید منم
روز عاشور، به هنگام وداع آخر
آن که پروانه صفت دور تو گردید منم
آن که جا از پی یک بوسه به اعضات ندید
خم شد و حنجر خونین تو بوسید منم
آن که در بزم یزید بن معاویه پست
قد علم کرد و سخن گفت و نترسید منم
شاعر: محمدحسن فرحبخشیان(ژولیده نیشابوری)