غریب اهل بیت
پرچم قیام بر نداشتی
در دلت هزار درد داشتی
ای غریب اهلبیت، مجتبی
عندلیب اهل یت، مجتبی
صلح تو جهاد اکبر تو بود
شاهدش دو دیدهی ترِ تو بود
بر لبت سکوت و دردلت فغان
ای همیشه سربلند وجاودان
بر لبت سکوت و در دلت خروش
ای همیشه سرفراز و سبز پوش
بر لبت سکوت و دردلت غریو
یک فرشته بین بیشمار دیو
*
میوهی دل علی و فاطمه
صبر کردهای بدون واهمه
ای غریب در میان خانهت
من چگونه سر دهم ترانهات
ای غریب درمیان دوستان
آتشیست لابلای بوستان
آتشی که شعلهاش کمند شد
فتنه از شرارهاش بلند شد
آتشی که زهر شد به کام تو
صبر، شد نتیجهی قیام تو
*
صلح را جهاد نام دادهای
شیعه را به آن مقام دادهای
پایههای دینِ جدّ خویش را
با صبوریات قوام دادهای
شیر خوردهی بتول اطهری
سر به سایهی امام دادهای
کربلا نتیجه داد صبر تو
آبرو به آن قیام دادهای
لابلای صلح، درس جنگ را
برحسین تشنه کام دادهای
ای که از پیالهی شفاعتت
برهمه به لطف عام دادهای
ماه میهمانی خدای را
با تولدت سلام دادهای
من که لالم از بیان ذکر تو
برلبم تو این کلام دادهای
این گناهکارِ روسیاه را
شاه من! تو احترام دادهای!
#محمد_زمان_گلدسته
مهلتی ای برادر از تو دارم تمنا
تا ببینم جمالت یا حسین جان زهرا
لحظه ای کن تأمل جان زینب فدایت
تا دگر باره بینم چهره ی دلربایت
برده تاب و توانم ناله ی غم فزایت
صبر کن مونس جان ده به خواهر تسلا
محرم راز زینب کرده ای عزم میدان
مانده اند اهل بیتت بی کس و زار و حیران
خواهر خسته جانت چون کند با یتیمان
در حرم عابدینت مانده بیمار و تنها
تشنه لب غرقه در خون سر به سر یاورانت
اکبرت کشته شد با قاسم نوجوانت
از عطش رفته از هوش طفل شیرین زبانت
بی معین و غریبم من در این دشت وصحرا
یک دم آهسته تر ای شمع شب های تارم
گیرمت اندر آغوش سر به پایت گذارم
تا وصایای مادر این زمان جای آرم
سیر بینم جمالت ای گل باغ طاها
قصد دیدار جانان ای برادر چو داری
کودکان و حرم را دست کی می سپاری
می روی خواهرت را بی معین می گذاری
گو برای اسیری کی شوم من مهیا
داد پاسخ به خواهر سرور و میر احرار
من یقین کشته گردم تو شوی بی کس و یار
بعد من اهل بیتم را تو هستی پرستار
زینبا کن صبوری ناله و مویه منما
در اسارت بپا دار پرچم کربلا را
خطبه خوان منقلب کن مردم بی وفا را
ساز روشن به عالم مقصد اولیا را
زن به هم شام و کوفه کن تو هنگامه برپا
خواهرم این وداع لحظه ی آخرین است
موسم جان نثاری بهر احیای دین است
زینبا رو به خیمه عابدین دل غمین است
تا حسین را نبینی زیر شمشیر اعدا
قتل شه بی یاور است
ای آسمان خون گریه کن
فرزند زهرا بی سر است
ای آسمان خون گریه کن
گریان فلک لرزان زمین
کروبیان ماتم نشین
در موج خون سلطان دین
بر سر زنان پیغمبر است
فرزند زهرا بی کفن
در خاک و خون عریان بدن
صدپاره آن دور از وطن
با تیغ و تیر و خنجر است
اندر زمین تا نه سما
فریاد جانسوز عزا
گریان جمیع ماسوا
یارب چه شور محشر است
وجه اللهی غلطان به خون
سالاری از زین سرنگون
بر پیکرش زخم فزون
جسم ولی داور است
خورشید اقلیم وفا
سرحلقه ی اهل صفا
گلگون قبای کربلا
سبط رسول اکرم است
آن سرور کون و مکان
مولا امام انس و جان
با جمله ی لب تشنگان
در خون شناور بی سر است
جسمش به گرداب بلا
رأسش به نوک نیزه ها
نوباوه ی خیرالنسا
مانند مهر انور است
جبریل با کروبیان
در کربلا بر سر زنان
بالین نعش کشتگان
خاک عزاشان بر سر است
دردانه های بی قرار
لب تشنه در حال فرار
اطفال عطشان فکار
هر یک به فکر دیگر است
گه زینب کبری خموش
گاهی چو شیر اندر خروش
در گردش و در جنب و جوش
اهل حرم را رهبر است
زینب ندارد یاوری
از دست داده اکبری
نی بر رباب است اصغری
کلثوم محزون مضطر است
دست ابوالفضلش قلم
افتاده از دستش علم
سقای طفلان حرم
در خاک و خون نام آور است
دیگر نمانده کس به جا
جز عابدین در خیمه ها
فریاد و بانگ واابا
بر آسمان زان سرور است
ای حضرت مهدی بیا
از سرزمین کربلا
یک دم نظر کن سوی ما
بین کربلای دیگر است
شد خاک ایران لاله گون
جسم جوانان غرقه خون
در دشت و صحرا واژگون
سر بی تن و بی تن سر است
انبوه سربازان دین
غلطان به خون روی زمین
صد پاره پیکرها ببین
پر از شهیدان سنگر است
بارد گلوله زآسمان
سیلاب خون گشته روان
برنا و از پیر و جوان
افتاده در هر معبر است
ریزد معلم زار زار
مانند ابر نوبهار
خون از دو چشم اشکبار
از خون دل چشمش تر است
#زندهيادحاج_حبیب_الله_معلمی
#تجلی_مهر
چهارده معصوم (1)
ستایش می کنم هردم خدای قادر یکتا
یگانه صانع صنع ازل معبود بی همتا
پس از حمد الهی می کنم نعت محمد را
سپس رانم به لب نام علی عالی اعلا
بگیرد تا که رونق محفل ذکر حسین امشب
دهان سازم معطر در مدیح زهره الزهرا
حسن گویم حسین گویم درود بیکران گویم
به سجّاد و به باقر، صادق و فرزند او موسی
سلامم بر رضا و بر تقی و بر نقی وانگه
حضور عسکری و مهدی دین، حجت یکتا
سلام م بر محبان علی و آل مخصوصا
به جمع حاضرین از مرد و زن از پیر تا برنا
شوی تا کامیاب از فیض این مجلس تجلی وار
به همراه ملک صلوات بفرست واضح و غرا
اخلاص درون عشق ما معلوم است
جز حب ولایت علی محکوم است
در شادی و غم دست توسل ما را
بر دامن لطف چارده معصوم است
بخون در کشی، خاک من، دشمن من
بجوشد، بلند در بلند، گلشن من
تنم گر بسوزی، به تیرم بدوزی،
جدا سازی از خصم، سر از تن من
کجا میتوانی؛ ز قلبم ربایی؛
تو عشق میان من و میهن من
من ایرانیم آرمانم شهادت (2)
تجلی هستی، جان کندن من
من آزاده از خاک آزادگانم،
گل سرو می پرورد دامن من
نه تسلیم و سازش؛ نه تکریم و خواهش؛
بتازد به نیرنگ تو توسن من
کنون روز خلق است، دریای جوشان
همه خوشه ی خشم شد، خرمن من (2)
بلند اخترم، رهبرم، از ره آمد
بهار است و هنگام گل چیدن من (2)
بخون در کشی، خاک من، دشمن من
بجوشد، بلند در بلند، گلشن من
تنم گر بسوزی، به تیرم بدوزی،
جدا سازی از خصم، سر از تن من
کجا میتوانی؛ ز قلبم ربایی؛
تو عشق میان من و میهن من
من ایرانیم آرمانم شهادت (2)
تجلی هستی، جان کندن من
من آزاده از خاک آزادگانم،
گل سرو می پرورد دامن من
نه تسلیم و سازش؛ نه تکریم و خواهش؛
بتازد به نیرنگ تو توسن من
کنون روز خلق است، دریای جوشان
همه خوشه ی خشم شد، خرمن من (2)
بلند اخترم، رهبرم، از ره آمد
بهار است و هنگام گل چیدن من (2)
پرستاران
گر چه امروز به یک درد دچاریم همه
در پی یاری هم، دست به کاریم همه
چشم بیمار، به دستان خدا هست و طبیب
که طبیبان همه دارند شباهت به حبیب
به حبیبی که دلش غمزده و تبدار است
و نخوابیده و از هول خطر بیدار است
چشمها ابری از اندوه و غم یاران است
محو ایثار طبیبان و پرستاران است
اجرتان با خود زینب که کنار شهدا
شد پرستار جگر سوختهی کرب و بلا
چه پرستاری که روح و تنش زخمی بود
دلش آشوب ِ بلا و بدنش زخمی بود
چه پرستاری که بار غمش سنگین بود
و ز خون شهدا پیرهنش رنگین بود
ای پرستاران، زینب به شما اجر دهد
دختر فاطمه هر شب به شما اجر دهد
که نخوابیده و شب تا به سحر بیدارید
گام از بهر علاج همه بر میدارید
ای که امید همه بعد خدا سوی شماست
موی بیمار، گره خورده به گیسوی شماست
چشم بیمار، نظر کرده به دستان شماست
دل بیمار به آیینهی جادوی شماست
دست بیمار به امید شفا سوی خداست
همچنین جانب محراب دو ابروی شماست
دستتان مثل مسیحاست شفا میبخشد
از همین رو سر بیمار به زانوی شماست
تلخی مزّهی داروی اثر بخش شما
مثل شیرینی عطر گل خوشبوی شماست
بوسه بر دست فداکار شما باید زد
مهربانی غزلی هست که در خوی شماست
*
عده ای قسمت شان بود که پرواز کنند
بند روح از قفس کهنهی تن باز کنند
عدهای قسمتشان بود که بیمار شوند
یار را با تن تبدار خریدار شوند
چه غریبانه گذشتند ولی از دنیا
گله دارند همانند علی از دنیا
گله دارند ز تشییع غریبانهی شان
به سکوتی که مسلط شده بر خانهی شان
این چه تقدیر غریبیست خدایا چه کنیم؟
این چه دنیای عجیبیست خدایا چه کنیم؟
چه کنیم از غم تنهایی و سرگردانی
تو فقط راه نجاتی تو بلا گردانی
درد دارد که به هنگام وفات از دنیا
دفن گردد بدن میت مومن تنها
دور باشند رفیقان و عزیزان از او
رازهاییست پَس ِ پردهی اسرار مگو
به فدای دل مولای دو عالم، حیدر
که شود دفن غریبانه گل پیغمبر
ای که تشییع غریبانه به چشمت دیدی
متوسل شو به صدیقه درین نومیدی
بدن فاطمه تشییع شد اما در شب
حَسنینند عزادار و پریشان زینب
دفن شد فاطمه در نیمه شب و تنهایی
"وای اگر از پس امروز بُوَد فردایی"
تن بیمار شفا بخش دل بیمار است
ای خوش آن چشم که در وقت سفر بیدار است
گر چه سخت است غریبانه ز دنیا رفتن
شمع گون بودن و پروانه ز دنیا رفتن
اجر این غربت، در نزد خدا محفوظ است
شب به پایان رسد آنجا که حقیقت روز است
شعر: محمد زمان گلدسته
همراه سپاهیان حیدر
مردانه به سوی جبهه رو کن
همراه سپاهیان حیدر
مردانه به سوی جبهه رو کن
برگیر سلاح خویش بر دوش
چون شیر نبرد با عدو کن
همراه سپاهیان حیدر
مردانه به سوی جبهه رو کن
بشتاب که حفظ دین و قرآن با رزم تو ارتباط دارد
بر عرصه ی جنگ کفر و ایمان پیروزی دین نشاط دارد
این راه تو اهدنا الصراط است شاد آنکه چنین نشاط دارد
با یاری دین و نصر قرآن دل در طلب صراط او کن
همراه سپاهیان حیدر
مردانه به سوی جبهه رو کن
بشتاب برادر توانمند کین مرحله سرنوشت ساز است
کن سعی که فتح آخرین را بر رزم و مقاومت نیاز است
بر روی شما ستم ستیزان تا مقصد فتح راه باز است
نه گام به پیش و در شهامت گلواژه ی فتح جستجو کن
همراه سپاهیان حیدر
مردانه به سوی جبهه رو کن
با قامت استوار برخیز ده گوش بپا غریو جنگ است
ای رزمی پر دل سلحشور خفتن به میان خانه ننگ است
بشتاب به راهیان بپیوند تأخیر مکن که وقت تنگ است
بگذار حدیث زندگی را وز جبهه و جنگ گفتگو کن
همراه سپاهیان حیدر
مردانه به سوی جبهه رو کن
بشتاب که پای فتح کوبی با هلهله بر مزار دشمن
چون شیر سپه شکن ز هرسو بندی ره رهگذار دشمن
با حمله از این سیاه تر کن تاریکی روزگار دشمن
تکرار حماسه های ایثار ای شیردل حماسه جو کن
همراه سپاهیان حیدر
مردانه به سوی جبهه رو کن
امروزه حضور ناوگان ها در حاشیه ی خلیج بار است
در ساحت قدس مرز ایمان شیطان بزرگ را چه کار است
کین گونه تجاوز نظامی بر منطقه جرم آشکار است
بشتاب برون ز مرز ایران آن اهرمن درنده خو کن
همراه سپاهیان حیدر
مردانه به سوی جبهه رو کن
ما منطقه را ز لوث شیطان با آتش خشم می رهانیم
با هر که علیه دین بپا خاست آماده ی رزم بی امانیم
ما شعله ی انتقام جویی با زوزه فرو نمی نشانیم
برخیز صدای دشمنت را با هلهله خفه در گلو کن
همراه سپاهیان حیدر
مردانه به سوی جبهه رو کن
این عامل فتنه ی جهانی در حیطه ی ما قدم نهاده
با یاری سرسپردگانش در پرتگه خطر فتاده
با آب خلیج آبرویش آن خصم زبون به باد داده
با خصم بگو کز آب دریا بیرون شو و فکر آبرو کن
همراه سپاهیان حیدر
مردانه به سوی جبهه رو کن
یا رسول الله دعا کن خیبری دیگر رسید
کربلا آماده شو بهر حسین یاور رسید
یا رسول الله دعا کن خیبری دیگر رسید
کربلا آماده شو بهر حسین یاور رسید
از میان بیشه زاران جسته بیرون خیل شیر
صف به صف گردان به گردان حق پرستان دلیر
عاشقان کربلا با شور و حالی بی نظیر
لشکری رزمنده از این دشت پهناور رسید
یا رسول الله دعا کن خیبری دیگر رسید
کربلا آماده شو بهر حسین یاور رسید
بیرق انا فتحنا آهنین مردان به کف
با طنین نعره ی تکبیر و بانگ لاتخف
می رود تا سر نهد بر خاک ایوان نجف
عارفان گاه طواف مرقد حیدر رسید
یا رسول الله دعا کن خیبری دیگر رسید
کربلا آماده شو بهر حسین یاور رسید
لشگر قرآن نموده عزم دیدار حسین
طایران قدس بال افشان به گلزار حسین
اشک شوق وصل اندر چشم انصار حسین
نورباران آسمان عشق از اختر رسید
یا رسول الله دعا کن خیبری دیگر رسید
کربلا آماده شو بهر حسین یاور رسید
لشگر ایثارگر نستوه از پیر و جوان
این سپه را می کند فرماندهی صاحب زمان
کرده اند قصد تهاجم بر سپاه بعثیان
گاه قهر و انتقام از هر تجاوزگر رسید
یا رسول الله دعا کن خیبری دیگر رسید
کربلا آماده شو بهر حسین یاور رسید
لشگر آزادی قدس ارتش روح خدا
با هجوم بی امان بگشوده راه کربلا
داده با آب فرات و دجله جان و دل صفا
روز وصل یار آمد شام هجران سر رسید
یا رسول الله دعا کن خیبری دیگر رسید
کربلا آماده شو بهر حسین یاور رسید
شام گه تا بانگ رمز یا رسول الله زدند
خویش را بر قلب دشمن خیل حزب الله زدند
بر سپاه کفر جانبازان جندالله زدند
تا که آن رمز مبارک از سوی رهبر رسید
یا رسول الله دعا کن خیبری دیگر رسید
کربلا آماده شو بهر حسین یاور رسید
شاعر: حاج حبیب الله معلمی
دعا کن حسینم
پس از تو برادر
بمیرم بمیرم
نبودی ببینی
که در شام غربت
اسیرم اسیرم
خدایا برادر ندارم
دگر یار و یاور ندارم
نه قاسم و نه عباس و اکبر
علمدار لشکر ندارم
شدی بر سر نی
به شام و به کوفه
سفیرم سفیرم
به غم آشنا شد دل من
پر از لاله شد محمل من
چه شد حاصل من خدایا
خدایا چه شد حاصل من
بدون تو مولا
کجا دامنی را
بگیرم بگیرم
دعا کن برایم برادر
صدا کن صدایم برادر
نباشد جز الا جمیلا
غم کربلایم برادر
بدون یرادر
چه دارم خدایا
فقیرم فقیرم
اگر چه دلم بی تو خسته
اگر غم دلم را شکسته
شهید از حرم می رسد باز
که باب شهادت نبسته
دعا کن جواز
دفاع از حرم را
بگیرم بگیرم
شعر: محمد زمان گلدسته
این که به سینه می زند
کنار نهر علقمه
حسین بی برادر است
دست گرفته بر کمر
به پیش چشم فاطمه
حسین بی برادر است
این که به سینه میزند، کنار جسم پرپرش
دست گرفته بر کمر، مقابل برادرش
چه سان رود به خیمه ها، خبر دهد به خواهرش
این که خمیده قامتش
به پیش دیده ی همه
حسین بی برادر است
فتاده مشک بر زمین، بریده دست و پیکری
به تیر زهر خورده ای، دریده چشم اطهری
یاس به خون نشسته ای، برگ گل معطری
نمود کام تشنه اش
یزید را محاکمه
حسین بی برادر است
خبر رسید تا حرم، بگو چه شد بگو چه شد
نه تشنه نیستیم ما، عمو چه شد عمو چه شد
همان که بود بهر ما، همیشه آبرو چه شد
به گوش اهل خیمه ها
کسی که کرد زمزمه
حسین بی برادر است
کنار نهر علقمه، قیامتی به پا شده
دو دست ساقی حرم، ز پیکرش جدا شده
پر از شمیم نسترن، هوای کربالا شده
کسی که دید بعد او
گرفته کار خاتمه
حسین بی برادر است
حسین را صدا زد از، سریر جان خسته اش
به او نگاه کرد با، چشم به خون نشسته اش
فدای شرحه شرحه ی، دو بازوی شکسته اش
دست گرفته بر کمر
به پیش چشم فاطمه
حسین بی برادر است
حسین گر مدد کند، مدافع حرم شوم
به عشق عمه زینبم، شبیه مادرم شوم
نشان نماند از تنم، عزیز و محترم شوم
کسی که نیست در دلش
ز مرگ هیچ واهمه
حسین بی برادر است
شعر: محمد زمان گلدسته