eitaa logo
نوای آئینی متن نوحه و شعرهای آئینی
93 دنبال‌کننده
71 عکس
6 ویدیو
2 فایل
نوحه هایی که در کانال منتشر میشود بعضی ازمتنها و شعر در دسترس نوحه در اینجا قرار داده میشود
مشاهده در ایتا
دانلود
یا رسول الله دعا کن خیبری دیگر رسید کربلا آماده شو بهر حسین یاور رسید یا رسول الله دعا کن خیبری دیگر رسید کربلا آماده شو بهر حسین یاور رسید از میان بیشه زاران جسته بیرون خیل شیر صف به صف گردان به گردان حق پرستان دلیر عاشقان کربلا با شور و حالی بی نظیر لشکری رزمنده از این دشت پهناور رسید یا رسول الله دعا کن خیبری دیگر رسید کربلا آماده شو بهر حسین یاور رسید بیرق انا فتحنا آهنین مردان به کف با طنین نعره ی تکبیر و بانگ لاتخف می رود تا سر نهد بر خاک ایوان نجف عارفان گاه طواف مرقد حیدر رسید یا رسول الله دعا کن خیبری دیگر رسید کربلا آماده شو بهر حسین یاور رسید لشگر قرآن نموده عزم دیدار حسین طایران قدس بال افشان به گلزار حسین اشک شوق وصل اندر چشم انصار حسین نورباران آسمان عشق از اختر رسید یا رسول الله دعا کن خیبری دیگر رسید کربلا آماده شو بهر حسین یاور رسید لشگر ایثارگر نستوه از پیر و جوان این سپه را می کند فرماندهی صاحب زمان کرده اند قصد تهاجم بر سپاه بعثیان گاه قهر و انتقام از هر تجاوزگر رسید یا رسول الله دعا کن خیبری دیگر رسید کربلا آماده شو بهر حسین یاور رسید لشگر آزادی قدس ارتش روح خدا با هجوم بی امان بگشوده راه کربلا داده با آب فرات و دجله جان و دل صفا روز وصل یار آمد شام هجران سر رسید یا رسول الله دعا کن خیبری دیگر رسید کربلا آماده شو بهر حسین یاور رسید شام گه تا بانگ رمز یا رسول الله زدند خویش را بر قلب دشمن خیل حزب الله زدند بر سپاه کفر جانبازان جندالله زدند تا که آن رمز مبارک از سوی رهبر رسید یا رسول الله دعا کن خیبری دیگر رسید کربلا آماده شو بهر حسین یاور رسید شاعر: حاج حبیب الله معلمی
دعا کن حسینم پس از تو برادر بمیرم بمیرم نبودی ببینی که در شام غربت اسیرم اسیرم خدایا برادر ندارم دگر یار و یاور ندارم نه قاسم و نه عباس و اکبر علمدار لشکر ندارم شدی بر سر نی به شام و به کوفه سفیرم سفیرم به غم آشنا شد دل من پر از لاله شد محمل من چه شد حاصل من خدایا خدایا چه شد حاصل من بدون تو مولا کجا دامنی را بگیرم بگیرم دعا کن برایم برادر صدا کن صدایم برادر نباشد جز الا جمیلا غم کربلایم برادر بدون یرادر چه دارم خدایا فقیرم فقیرم اگر چه دلم بی تو خسته اگر غم دلم را شکسته شهید از حرم می رسد باز که باب شهادت نبسته دعا کن جواز دفاع از حرم را بگیرم بگیرم شعر: محمد زمان گلدسته
این که به سینه می زند کنار نهر علقمه حسین بی برادر است دست گرفته بر کمر به پیش چشم فاطمه حسین بی برادر است این که به سینه میزند، کنار جسم پرپرش دست گرفته بر کمر، مقابل برادرش چه سان رود به خیمه ها، خبر دهد به خواهرش این که خمیده قامتش به پیش دیده ی همه حسین بی برادر است فتاده مشک بر زمین، بریده دست و پیکری به تیر زهر خورده ای، دریده چشم اطهری یاس به خون نشسته ای، برگ گل معطری نمود کام تشنه اش یزید را محاکمه حسین بی برادر است خبر رسید تا حرم، بگو چه شد بگو چه شد نه تشنه نیستیم ما، عمو چه شد عمو چه شد همان که بود بهر ما، همیشه آبرو چه شد به گوش اهل خیمه ها کسی که کرد زمزمه حسین بی برادر است کنار نهر علقمه، قیامتی به پا شده دو دست ساقی حرم، ز پیکرش جدا شده پر از شمیم نسترن، هوای کربالا شده کسی که دید بعد او گرفته کار خاتمه حسین بی برادر است حسین را صدا زد از، سریر جان خسته اش به او نگاه کرد با، چشم به خون نشسته اش فدای شرحه شرحه ی، دو بازوی شکسته اش دست گرفته بر کمر به پیش چشم فاطمه حسین بی برادر است حسین گر مدد کند، مدافع حرم شوم به عشق عمه زینبم، شبیه مادرم شوم نشان نماند از تنم، عزیز و محترم شوم کسی که نیست در دلش ز مرگ هیچ واهمه حسین بی برادر است شعر: محمد زمان گلدسته
حسین مولا بیا همراهیم کن_040917182005.mp3
زمان: حجم: 2.1M
حسین حسین حسین مولا حسین حسین حسین مولا حسین مولا بیا همراهیم کن به دشت کربلایت راهیم کن بیا و دیده ام را غرق خون کن دلم را راهی دشت جنون کن مرا با نینوایت آشنا کن از این بی آشنایی ها رها کن مرا همسنگر عباس گردان مقیم باغ های یاس گردان حسین مولا بیا همراهیم کن به دشت کربلایت راهیم کن حسین مولا بیا همراهیم کن به دشت کربلایت راهیم کن حسین حسین حسین مولا حسین حسین حسین مولا بگو با داغ عباست چه کردی به سوگ عشق و احساست چه کردی مگر آن شب علی جای دیگر بود و یا از خیمه هایت بی خبر بود که زینب را به شهر شام بردند غریب و بی کس و گمنام بردند حسین مولا بیا همراهیم کن به دشت کربلایت راهیم کن حسین مولا بیا همراهیم کن به دشت کربلایت راهیم کن
ٰآمده وقت جدایی ای برادر ای حسین جان با غریبی آشنایی ای برادر ای حسین جان آمده وقت جدایی ای برادر ای حسین جان ای تن بی سر حسین جان غرق خون پیکر حسین جان جسم تو صدپاره شد از نیزه و خنجر حسین جان بی کفن در کربلایی ای برادر ای حسین جان آمده وقت جدایی ای برادر ای حسین جان ای عزیز جان زینب هستی و جانان زینب اشک خون بر تو ببارد دیده ی گریان زینب کشته ی عطشان چرایی ای برادر ای حسین جان آمده وقت جدایی ای برادر ای حسین جان ای به قربان وفایت ای به قربان صفایت دین حق را زنده کرده عاشورا کربلایت ای که محبوب خدایی ای برادر ای حسین جان آمده وقت جدایی ای برادر ای حسین جان صید در خون آرمیده حنجرت از کین بریده کشته ی لب تشنه عطشان بر لب دریا که دیده پاره پیکر سر جدایی ای برادر ای حسین جان آمده وقت جدایی ای برادر ای حسین جان از چه بر تن سرنداری در کف انگشتر نداری وای من در این بیابان یک نفر یاور نداری بهر حق گشتی فدایی ای برادر ای حسین جان آمده وقت جدایی ای برادر ای حسین جان می روم تا شام ویران همره این خیل طفلان قسمت من شد اسیری جسم تو افتاده عریان ده مرا از غم رهایی ای برادر ای حسین جان آمده وقت جدایی ای برادر ای حسین جان می گذارم اکبرت را آن امیر لشکرت را خیز و در هنگام هجران بدرقه کن خواهرت را یادگار مصطفایی ای برادر ای حسین جان آمده وقت جدایی ای برادر ای حسین جان
عازم دربار حسین است سپاه محمد عازم دربار حسین است سپاه محمد لشکر انصار حسین است سپاه محمد عازم دربار حسین است سپاه محمد گشته بپا پرچم ایمان به میدان شرف قافله های جان نثاران روان سوی هدف حامل پیغام شهیدان چو گوهر به صدف از دل و جان یار حسین است سپاه محمد عازم دربار حسین است سپاه محمد کرببلا تشنه ی دیدار به یاران حسین سینه ی عشاق شده زار ز هجران حسین آمده با دیده ی خونبار به میدان حسین موسم دیدار حسین است سپاه محمد عازم دربار حسین است سپاه محمد عازم دیدار حسین است سپاه محمد کرده معطر همه جا را مناجات و دعا فوج ملک همره آنها به تسبیح خدا به حسن شان تبارک الله خدا داده سلام محیی پیکار حسین است سپاه محمد عازم دیدار حسین است سپاه محمد رسته ز قید دو جهانند به بزم خدایی بر صفت شیر ژیانند به رزم نهایی با صف مرصوص نشانند ز فتح نهایی یار وفادار حسین است سپاه محمد عازم دیدار حسین است سپاه محمد زینت پیشانی آنان شعار یا حسین به دستشان سلاح و قرآن پی پیر خمین نور حق از چهره نمایان چو شمس مشرقین حامل انوار حسین است سپاه محمد عازم دیدار حسین است سپاه محمد به چنگشان دشمن کافر شده خوار و زبون می گذراند دم آخر به دریای جنون سوی فنا با تک دیگر رود دشمن دون حافظ آثار حسین است سپاه محمد عازم دیدار حسین است سپاه محمد آینه ی نور رسالت به دنیای ستم مهر فروزان هدایت به دریای امم مجری و معمار عدالت همه همره هم حاصل ایثار حسین است سپاه محمد عازم دیدار حسین است سپاه محمد شاعر: حاج حبیب الله معلمی
نوگل زهرا سبط مصطفی غرقه به خون است بی کفن چرا سرو بلند باغ بوتراب جان بسپارد در کنار آب از چه نگشتی ای جهان خراب تا که بریدند رأسش از قفا این شه بی یار نیست گوئیا سبط رسول و پور مرتضی میوه ی قلب خیره النسا از چه سبب شد قتل او روا نعش حسین است از چه روی خاک جسم شریفش گشته چاک چاک بهر چه گردید تشنه لب هلاک این که خدایش هست خونبها گشته به خون غرق نوگلان او اکبر مه روی نوجوان او میرو سپاه و یاوران او کشتن مهمان رسم بود کجا گلشن زهرا لاله گون شده دامن صحرا پر زخون شده بر دل زینب غم فزون شده محشر کبری گو شده بپا گر که حسین است کو برادرش میر و سپاه و خیل لشکرش حضرت عباس یار و یاورش از چه دو دستش شد ز تن جدا سوخت دلش را داغ نوجوان مرگ پسر کرد سیرش از جهان بعد علی گشت پیر و ناتوان زین غم عظمی وامصیبتا بی کس و بی یار مانده خواهرش رفته چو خورشید بر سنان سرش غرقه به خون است از چه پیکرش مانده به زیر سم اسبها دخترکانش زار و تشنه لب روز به چشم جمله همچو شب از تف گرما در تب و تعب ناله و فریاد از حرم بپا سوز عطش سخت کرده بی قرار اصغر معصوم طفل شیرخوار داشت چه تقصیر کاندرین دیار بر گلویش تیر گشته آشنا گریه از این غم آسمان کند ناله و و افغان انس و جان کند دیده معلم خون فشان کند قتل حسین است وامحمدا
زینب زینب زینب _ از شام بلا امد_ در کرببلا آمد با غصه و جان بر لب_ از شام بلا امد_ درکرببلا امد بانوی وقار و دین آن صابره ی آیین با یک دل افسرده با صورت پژمرده در سو گ و عزا آمد_از شام بلا آمد_در کرببلا آمد زینب زینب زینب _از شام بلا امد_ در کرببلا آمد با غصه و جان بر لب_از شام بلا امد_درکرببلا امد با تیغ علی وارش _ با گفته و کردارش با خطبه ی طوفانی _با لهجه ی قرآنی با شور و نوا آمد_ از شام بلا آمد_در کرببلا آمد زینب زینب زینب _ از شام بلا امد_ در کربلا آمد با غصه و جان بر لب_ از شام بلا امد_ درکربلا امد یک طائر دلخسته _یک خواهر دلبسته از ظلم و ستم خسته _بر خاک تو بنشسته طائرکه رها آمد _ از شام بلا آمد_در کرببلا آمد زینب زینب زینب _ از شام بلا امد_ در کربلا آمد با غصه و جان بر لب_ از شام بلا امد_ درکربلا امد
رفته از دستم، آخرین یارم هم علم افتاد، هم علمدارم شمع شب های، تیره و تارم هم علم افتاد، هم علمدارم آخرین سقا، آخرین ساقی تا ابد برجا، تا ابد باقی در سرت شوری، در دلت داغی بی تو از کف رفت رشته ی کارم هم علم افتاد هم علمدارم بر زمین افتاد، دست و بازویت تیر کین بشکست، طاق ابرویت غرق خون چشمت، لاله گون مویت ای تو سردارم ای تو سالارم هم علم افتاد هم علمدارم تشنه جان دادی، جان به قربانت کربلا غرق، لطف و احسانت شد جدا دستت، شد فدا جانت تا سرت را بر سینه بگذارم هم علم افتاد هم علمدارم از چه پرپر شد، شاخه ی یاسم شد جدا مشک از، دست عباسم غرق آشوبم، مست احساسم چشمه ی اشکم چشم خونبارم هم علم افتاد هم علمدارم کربلا با تو، شور دیگر داشت زینب کبری، سایه بر سر داشت تشنه ساقی داشت، خیمه یاور داشت بال و پر بگشا ای سبکبارم هم علم افتاد هم علمدارم ای سپهدارم، ای جوانمردم بی تو می سوزد، قلب پر دردم با چه رویی تا، خیمه برگردم باب حاجاتم میر احرارم هم علم افتاد هم علمدارم شعر: محمد زمان گلدسته اجرای حاج صادق آهنگران ↙️ https://eitaa.com/ahangaran2/1321
ای رهگذر دارم پیامی از شهیدان از کشته های غرق خون در خاک بستان در خون تپیدند خوش آرمیدند در خون تپیدند خوش آرمیدند ای رهگذر دارم پیامی از شهیدان از کشته های غرق خون در خاک بستان در خون تپیدند خوش آرمیدند در خون تپیدند خوش آرمیدند دارم خبر از آن شب تاریک خونبار چون شام عاشورا جوانان فداکار بودند عزیزان خمینی گرم دیدار می آمد از هر سو به گوش آوای قرآن در خون تپیدند خوش آرمیدند ای رهگذر دارم پیامی از شهیدان از کشته های غرق خون در خاک بستان در خون تپیدند خوش آرمیدند در خون تپیدند خوش آرمیدند مشغول پیمان و وداع و گریه بودند از شوق جان با هم وصیت می نمودند با معرفت آوای وحدت می سرودند نور خدا تابیده اندر قلب ایشان در خون تپیدند خوش آرمیدند ای رهگذر دارم پیامی از شهیدان از کشته های غرق خون در خاک بستان در خون تپیدند خوش آرمیدند در خون تپیدند خوش آرمیدند بودند آن شیران حق همراز و هم دوش ر می گرفتند یکدیگر را اندر آغوش آن صحنه ی زیبا نمی گردد فراموش با چشم می دیدی عیان معراج انسان در خون تپیدند خوش آرمیدند ای رهگذر دارم پیامی از شهیدان از کشته های غرق خون در خاک بستان در خون تپیدند خوش آرمیدند در خون تپیدند خوش آرمیدند یک سو ستاده رزم جویان در مناجات با سوز و حال اندر دعا و ذکر آیات در آرزوی کربلا با عرض حاجات زان منظره بیننده می شد مات و حیران در خون تپیدند خوش آرمیدند ای رهگذر دارم پیامی از شهیدان از کشته های غرق خون در خاک بستان در خون تپیدند خوش آرمیدند در خون تپیدند خوش آرمیدند بعد از عبادتها وصیت می نوشتند بهر فداکاری همه آماده گشتند از راه ایثار و شهادت برنگشتند در آن شب تاریک کردند عزم میدان در خون تپیدند خوش آرمیدند ای رهگذر دارم پیامی از شهیدان از کشته های غرق خون در خاک بستان در خون تپیدند خوش آرمیدند در خون تپیدند خوش آرمیدند مردانه در میدان مین ها پا نهادند کفار را کشتند و هم خود کشته دادند مرز طریق القدس را بر ما گشادند بر لشکر بعثی زدند چون شیر غران در خون تپیدند خوش آرمیدند ای رهگذر دارم پیامی از شهیدان از کشته های غرق خون در خاک بستان در خون تپیدند خوش آرمیدند در خون تپیدند خوش آرمیدند با یا حسین و نغمه ی الله اکبر آتش زدند بر جان آن قوم ستمگر کردند ویران پایگاه بعث کافر صدامیان از ترس جان چون بید لرزان در خون تپیدند خوش آرمیدند ای رهگذر دارم پیامی از شهیدان از کشته های غرق خون در خاک بستان در خون تپیدند خوش آرمیدند در خون تپیدند خوش آرمیدند شد صبح گاهان بر سپاه حق و توحید خون از معطر لاله ها بر دشت پاشید نعش شهیدان جلوه گر شد همچو خورشید خون گریه می کرد آسمان بر آن عزیزان در خون تپیدند خوش آرمیدند ای رهگذر دارم پیامی از شهیدان از کشته های غرق خون در خاک بستان در خون تپیدند خوش آرمیدند در خون تپیدند خوش آرمیدند همچون شهیدان حسین سبط پیمبر گلدسته های عشق حق گشتند پرپر کردند فدا جان در ره فرمان رهبر شد فتح و گشت از خونشان بستان گلستان در خون تپیدند خوش آرمیدند ای رهگذر دارم پیامی از شهیدان از کشته های غرق خون در خاک بستان در خون تپیدند خوش آرمیدند در خون تپیدند خوش آرمیدند شاعر: حاج حبیب الله معلمی فریاد یا محمدا 🌷🌷🌷
عمه جان زینب چرا عموی آب آور نیامد پاسدار خیمه های آل پیغمبر نیامد شیرمرد کربلا عباس نام آور نیامد ناله ی لب تشنگان بر طارم گردون رسیده لاله رویان حسین را رنگ از صورت پریده اشک ها از تشنگی خشکیده خون ریزد ز دیده رفته بود آب ٱورد عمو چرا دیگر نیامد کودکان و دختران فاطمه در اضطرابند سینه سوزان دیده گریان زالتهاب قحط آبند در نوا آن بلبلان بینوای انقلابند تشنگان در انتظار آب و آن سرور نیامد اصغر بی شیر غش کرده به حال احتضار است مادرش از اشنگی افسرده حال و بی قرار است از حرم چشمش به میدان و دلش در انتظار است کز کنار علقمه سقای مه منظر نیامد ساقی لب تشنگان خود تشنه کام از نزد ما رفت در پی آوردن آب او سوی دشت بلا رفت زاده ی ام البنین اسطوره ی مهر و وفا رفت پشت و پهلوی برادر میر سرلشکر نیامد کو عموی مهربان کز ما پرستاری نماید بهر بابایم حسین از نو علمداری نماید حجت حق را در این دشت بلا یاری نماید مرد میدان شجاعت گرد فرخ فر نیامد جوشش دریای غیرت اسوه ی مهر و عطوفت قهرمان نیک نامی روح ایثار و مروت پیشتاز جان نثاران مظهر لطف و محبت آنکه بودش در کنار خیمه ها سنگر نیامد آنکه سرباز حسین بود و همین بود افتخارش خواب دشمن را نه بود از خوف تیغ آبدارش اشک چشم تشنه کامان برده بود از کف قرارش جان به لب آمد عزیز ساقی کوثر نیامد نور دایده عمویت قربانی راه خدا شد دستهایش از بدن در یاری قرآن جدا شد پاره پاره پیکرش در سرزمین کربلا شد شد شهید عباس و آبی بر لب اصغر نیامد در تحیر عالم و امکان ز ایثار ابالفضل کس نداند جز خداوند ارج و مقدار ابالفضل تا دم آخر معلم هست عزادار ابالفضل  یادش آید چون ز میدان آن بلند اختر نیامد ⚫️▪️⚫️▪️⚫️