این که به سینه می زند
کنار نهر علقمه
حسین بی برادر است
دست گرفته بر کمر
به پیش چشم فاطمه
حسین بی برادر است
این که به سینه میزند، کنار جسم پرپرش
دست گرفته بر کمر، مقابل برادرش
چه سان رود به خیمه ها، خبر دهد به خواهرش
این که خمیده قامتش
به پیش دیده ی همه
حسین بی برادر است
فتاده مشک بر زمین، بریده دست و پیکری
به تیر زهر خورده ای، دریده چشم اطهری
یاس به خون نشسته ای، برگ گل معطری
نمود کام تشنه اش
یزید را محاکمه
حسین بی برادر است
خبر رسید تا حرم، بگو چه شد بگو چه شد
نه تشنه نیستیم ما، عمو چه شد عمو چه شد
همان که بود بهر ما، همیشه آبرو چه شد
به گوش اهل خیمه ها
کسی که کرد زمزمه
حسین بی برادر است
کنار نهر علقمه، قیامتی به پا شده
دو دست ساقی حرم، ز پیکرش جدا شده
پر از شمیم نسترن، هوای کربالا شده
کسی که دید بعد او
گرفته کار خاتمه
حسین بی برادر است
حسین را صدا زد از، سریر جان خسته اش
به او نگاه کرد با، چشم به خون نشسته اش
فدای شرحه شرحه ی، دو بازوی شکسته اش
دست گرفته بر کمر
به پیش چشم فاطمه
حسین بی برادر است
حسین گر مدد کند، مدافع حرم شوم
به عشق عمه زینبم، شبیه مادرم شوم
نشان نماند از تنم، عزیز و محترم شوم
کسی که نیست در دلش
ز مرگ هیچ واهمه
حسین بی برادر است
شعر: محمد زمان گلدسته
حسین مولا بیا همراهیم کن_040917182005.mp3
زمان:
حجم:
2.1M
حسین حسین حسین مولا
حسین حسین حسین مولا
حسین مولا بیا همراهیم کن
به دشت کربلایت راهیم کن
بیا و دیده ام را غرق خون کن
دلم را راهی دشت جنون کن
مرا با نینوایت آشنا کن
از این بی آشنایی ها رها کن
مرا همسنگر عباس گردان
مقیم باغ های یاس گردان
حسین مولا بیا همراهیم کن
به دشت کربلایت راهیم کن
حسین مولا بیا همراهیم کن
به دشت کربلایت راهیم کن
حسین حسین حسین مولا
حسین حسین حسین مولا
بگو با داغ عباست چه کردی
به سوگ عشق و احساست چه کردی
مگر آن شب علی جای دیگر بود
و یا از خیمه هایت بی خبر بود
که زینب را به شهر شام بردند
غریب و بی کس و گمنام بردند
حسین مولا بیا همراهیم کن
به دشت کربلایت راهیم کن
حسین مولا بیا همراهیم کن
به دشت کربلایت راهیم کن
ٰآمده وقت جدایی
ای برادر ای حسین جان
با غریبی آشنایی
ای برادر ای حسین جان
آمده وقت جدایی
ای برادر ای حسین جان
ای تن بی سر حسین جان
غرق خون پیکر حسین جان
جسم تو صدپاره شد از
نیزه و خنجر حسین جان
بی کفن در کربلایی
ای برادر ای حسین جان
آمده وقت جدایی
ای برادر ای حسین جان
ای عزیز جان زینب
هستی و جانان زینب
اشک خون بر تو ببارد
دیده ی گریان زینب
کشته ی عطشان چرایی
ای برادر ای حسین جان
آمده وقت جدایی
ای برادر ای حسین جان
ای به قربان وفایت
ای به قربان صفایت
دین حق را زنده کرده
عاشورا کربلایت
ای که محبوب خدایی
ای برادر ای حسین جان
آمده وقت جدایی
ای برادر ای حسین جان
صید در خون آرمیده
حنجرت از کین بریده
کشته ی لب تشنه عطشان
بر لب دریا که دیده
پاره پیکر سر جدایی
ای برادر ای حسین جان
آمده وقت جدایی
ای برادر ای حسین جان
از چه بر تن سرنداری
در کف انگشتر نداری
وای من در این بیابان
یک نفر یاور نداری
بهر حق گشتی فدایی
ای برادر ای حسین جان
آمده وقت جدایی
ای برادر ای حسین جان
می روم تا شام ویران
همره این خیل طفلان
قسمت من شد اسیری
جسم تو افتاده عریان
ده مرا از غم رهایی
ای برادر ای حسین جان
آمده وقت جدایی
ای برادر ای حسین جان
می گذارم اکبرت را
آن امیر لشکرت را
خیز و در هنگام هجران
بدرقه کن خواهرت را
یادگار مصطفایی
ای برادر ای حسین جان
آمده وقت جدایی
ای برادر ای حسین جان
عازم دربار حسین است سپاه محمد
عازم دربار حسین است سپاه محمد
لشکر انصار حسین است سپاه محمد
عازم دربار حسین است سپاه محمد
گشته بپا پرچم ایمان به میدان شرف
قافله های جان نثاران روان سوی هدف
حامل پیغام شهیدان چو گوهر به صدف
از دل و جان یار حسین است سپاه محمد
عازم دربار حسین است سپاه محمد
کرببلا تشنه ی دیدار به یاران حسین
سینه ی عشاق شده زار ز هجران حسین
آمده با دیده ی خونبار به میدان حسین
موسم دیدار حسین است سپاه محمد
عازم دربار حسین است سپاه محمد
عازم دیدار حسین است سپاه محمد
کرده معطر همه جا را مناجات و دعا
فوج ملک همره آنها به تسبیح خدا
به حسن شان تبارک الله خدا داده سلام
محیی پیکار حسین است سپاه محمد
عازم دیدار حسین است سپاه محمد
رسته ز قید دو جهانند به بزم خدایی
بر صفت شیر ژیانند به رزم نهایی
با صف مرصوص نشانند ز فتح نهایی
یار وفادار حسین است سپاه محمد
عازم دیدار حسین است سپاه محمد
زینت پیشانی آنان شعار یا حسین
به دستشان سلاح و قرآن پی پیر خمین
نور حق از چهره نمایان چو شمس مشرقین
حامل انوار حسین است سپاه محمد
عازم دیدار حسین است سپاه محمد
به چنگشان دشمن کافر شده خوار و زبون
می گذراند دم آخر به دریای جنون
سوی فنا با تک دیگر رود دشمن دون
حافظ آثار حسین است سپاه محمد
عازم دیدار حسین است سپاه محمد
آینه ی نور رسالت به دنیای ستم
مهر فروزان هدایت به دریای امم
مجری و معمار عدالت همه همره هم
حاصل ایثار حسین است سپاه محمد
عازم دیدار حسین است سپاه محمد
شاعر: حاج حبیب الله معلمی
نوگل زهرا سبط مصطفی
غرقه به خون است بی کفن چرا
سرو بلند باغ بوتراب
جان بسپارد در کنار آب
از چه نگشتی ای جهان خراب
تا که بریدند رأسش از قفا
این شه بی یار نیست گوئیا
سبط رسول و پور مرتضی
میوه ی قلب خیره النسا
از چه سبب شد قتل او روا
نعش حسین است از چه روی خاک
جسم شریفش گشته چاک چاک
بهر چه گردید تشنه لب هلاک
این که خدایش هست خونبها
گشته به خون غرق نوگلان او
اکبر مه روی نوجوان او
میرو سپاه و یاوران او
کشتن مهمان رسم بود کجا
گلشن زهرا لاله گون شده
دامن صحرا پر زخون شده
بر دل زینب غم فزون شده
محشر کبری گو شده بپا
گر که حسین است کو برادرش
میر و سپاه و خیل لشکرش
حضرت عباس یار و یاورش
از چه دو دستش شد ز تن جدا
سوخت دلش را داغ نوجوان
مرگ پسر کرد سیرش از جهان
بعد علی گشت پیر و ناتوان
زین غم عظمی وامصیبتا
بی کس و بی یار مانده خواهرش
رفته چو خورشید بر سنان سرش
غرقه به خون است از چه پیکرش
مانده به زیر سم اسبها
دخترکانش زار و تشنه لب
روز به چشم جمله همچو شب
از تف گرما در تب و تعب
ناله و فریاد از حرم بپا
سوز عطش سخت کرده بی قرار
اصغر معصوم طفل شیرخوار
داشت چه تقصیر کاندرین دیار
بر گلویش تیر گشته آشنا
گریه از این غم آسمان کند
ناله و و افغان انس و جان کند
دیده معلم خون فشان کند
قتل حسین است وامحمدا
زینب زینب زینب _ از شام بلا امد_ در کرببلا آمد
با غصه و جان بر لب_ از شام بلا امد_ درکرببلا امد
بانوی وقار و دین آن صابره ی آیین
با یک دل افسرده با صورت پژمرده
در سو گ و عزا آمد_از شام بلا آمد_در کرببلا آمد
زینب زینب زینب _از شام بلا امد_ در کرببلا آمد
با غصه و جان بر لب_از شام بلا امد_درکرببلا امد
با تیغ علی وارش _ با گفته و کردارش
با خطبه ی طوفانی _با لهجه ی قرآنی
با شور و نوا آمد_ از شام بلا آمد_در کرببلا آمد
زینب زینب زینب _ از شام بلا امد_ در کربلا آمد
با غصه و جان بر لب_ از شام بلا امد_ درکربلا امد
یک طائر دلخسته _یک خواهر دلبسته
از ظلم و ستم خسته _بر خاک تو بنشسته
طائرکه رها آمد _ از شام بلا آمد_در کرببلا آمد
زینب زینب زینب _ از شام بلا امد_ در کربلا آمد
با غصه و جان بر لب_ از شام بلا امد_ درکربلا امد
رفته از دستم، آخرین یارم
هم علم افتاد، هم علمدارم
شمع شب های، تیره و تارم
هم علم افتاد، هم علمدارم
آخرین سقا، آخرین ساقی
تا ابد برجا، تا ابد باقی
در سرت شوری، در دلت داغی
بی تو از کف رفت
رشته ی کارم
هم علم افتاد
هم علمدارم
بر زمین افتاد، دست و بازویت
تیر کین بشکست، طاق ابرویت
غرق خون چشمت، لاله گون مویت
ای تو سردارم
ای تو سالارم
هم علم افتاد
هم علمدارم
تشنه جان دادی، جان به قربانت
کربلا غرق، لطف و احسانت
شد جدا دستت، شد فدا جانت
تا سرت را بر
سینه بگذارم
هم علم افتاد
هم علمدارم
از چه پرپر شد، شاخه ی یاسم
شد جدا مشک از، دست عباسم
غرق آشوبم، مست احساسم
چشمه ی اشکم
چشم خونبارم
هم علم افتاد
هم علمدارم
کربلا با تو، شور دیگر داشت
زینب کبری، سایه بر سر داشت
تشنه ساقی داشت، خیمه یاور داشت
بال و پر بگشا
ای سبکبارم
هم علم افتاد
هم علمدارم
ای سپهدارم، ای جوانمردم
بی تو می سوزد، قلب پر دردم
با چه رویی تا، خیمه برگردم
باب حاجاتم
میر احرارم
هم علم افتاد
هم علمدارم
شعر: محمد زمان گلدسته
اجرای حاج صادق آهنگران ↙️
https://eitaa.com/ahangaran2/1321
ای رهگذر دارم پیامی از شهیدان
از کشته های غرق خون در خاک بستان
در خون تپیدند خوش آرمیدند
در خون تپیدند خوش آرمیدند
ای رهگذر دارم پیامی از شهیدان
از کشته های غرق خون در خاک بستان
در خون تپیدند خوش آرمیدند
در خون تپیدند خوش آرمیدند
دارم خبر از آن شب تاریک خونبار
چون شام عاشورا جوانان فداکار
بودند عزیزان خمینی گرم دیدار
می آمد از هر سو به گوش آوای قرآن
در خون تپیدند خوش آرمیدند
ای رهگذر دارم پیامی از شهیدان
از کشته های غرق خون در خاک بستان
در خون تپیدند خوش آرمیدند
در خون تپیدند خوش آرمیدند
مشغول پیمان و وداع و گریه بودند
از شوق جان با هم وصیت می نمودند
با معرفت آوای وحدت می سرودند
نور خدا تابیده اندر قلب ایشان
در خون تپیدند خوش آرمیدند
ای رهگذر دارم پیامی از شهیدان
از کشته های غرق خون در خاک بستان
در خون تپیدند خوش آرمیدند
در خون تپیدند خوش آرمیدند
بودند آن شیران حق همراز و هم دوش
ر می گرفتند یکدیگر را اندر آغوش
آن صحنه ی زیبا نمی گردد فراموش
با چشم می دیدی عیان معراج انسان
در خون تپیدند خوش آرمیدند
ای رهگذر دارم پیامی از شهیدان
از کشته های غرق خون در خاک بستان
در خون تپیدند خوش آرمیدند
در خون تپیدند خوش آرمیدند
یک سو ستاده رزم جویان در مناجات
با سوز و حال اندر دعا و ذکر آیات
در آرزوی کربلا با عرض حاجات
زان منظره بیننده می شد مات و حیران
در خون تپیدند خوش آرمیدند
ای رهگذر دارم پیامی از شهیدان
از کشته های غرق خون در خاک بستان
در خون تپیدند خوش آرمیدند
در خون تپیدند خوش آرمیدند
بعد از عبادتها وصیت می نوشتند
بهر فداکاری همه آماده گشتند
از راه ایثار و شهادت برنگشتند
در آن شب تاریک کردند عزم میدان
در خون تپیدند خوش آرمیدند
ای رهگذر دارم پیامی از شهیدان
از کشته های غرق خون در خاک بستان
در خون تپیدند خوش آرمیدند
در خون تپیدند خوش آرمیدند
مردانه در میدان مین ها پا نهادند
کفار را کشتند و هم خود کشته دادند
مرز طریق القدس را بر ما گشادند
بر لشکر بعثی زدند چون شیر غران
در خون تپیدند خوش آرمیدند
ای رهگذر دارم پیامی از شهیدان
از کشته های غرق خون در خاک بستان
در خون تپیدند خوش آرمیدند
در خون تپیدند خوش آرمیدند
با یا حسین و نغمه ی الله اکبر
آتش زدند بر جان آن قوم ستمگر
کردند ویران پایگاه بعث کافر
صدامیان از ترس جان چون بید لرزان
در خون تپیدند خوش آرمیدند
ای رهگذر دارم پیامی از شهیدان
از کشته های غرق خون در خاک بستان
در خون تپیدند خوش آرمیدند
در خون تپیدند خوش آرمیدند
شد صبح گاهان بر سپاه حق و توحید
خون از معطر لاله ها بر دشت پاشید
نعش شهیدان جلوه گر شد همچو خورشید
خون گریه می کرد آسمان بر آن عزیزان
در خون تپیدند خوش آرمیدند
ای رهگذر دارم پیامی از شهیدان
از کشته های غرق خون در خاک بستان
در خون تپیدند خوش آرمیدند
در خون تپیدند خوش آرمیدند
همچون شهیدان حسین سبط پیمبر
گلدسته های عشق حق گشتند پرپر
کردند فدا جان در ره فرمان رهبر
شد فتح و گشت از خونشان بستان گلستان
در خون تپیدند خوش آرمیدند
ای رهگذر دارم پیامی از شهیدان
از کشته های غرق خون در خاک بستان
در خون تپیدند خوش آرمیدند
در خون تپیدند خوش آرمیدند
شاعر: حاج حبیب الله معلمی
فریاد یا محمدا
🌷🌷🌷
عمه جان زینب چرا عموی آب آور نیامد
پاسدار خیمه های آل پیغمبر نیامد
شیرمرد کربلا عباس نام آور نیامد
ناله ی لب تشنگان بر طارم گردون رسیده
لاله رویان حسین را رنگ از صورت پریده
اشک ها از تشنگی خشکیده خون ریزد ز دیده
رفته بود آب ٱورد عمو چرا دیگر نیامد
کودکان و دختران فاطمه در اضطرابند
سینه سوزان دیده گریان زالتهاب قحط آبند
در نوا آن بلبلان بینوای انقلابند
تشنگان در انتظار آب و آن سرور نیامد
اصغر بی شیر غش کرده به حال احتضار است
مادرش از اشنگی افسرده حال و بی قرار است
از حرم چشمش به میدان و دلش در انتظار است
کز کنار علقمه سقای مه منظر نیامد
ساقی لب تشنگان خود تشنه کام از نزد ما رفت
در پی آوردن آب او سوی دشت بلا رفت
زاده ی ام البنین اسطوره ی مهر و وفا رفت
پشت و پهلوی برادر میر سرلشکر نیامد
کو عموی مهربان کز ما پرستاری نماید
بهر بابایم حسین از نو علمداری نماید
حجت حق را در این دشت بلا یاری نماید
مرد میدان شجاعت گرد فرخ فر نیامد
جوشش دریای غیرت اسوه ی مهر و عطوفت
قهرمان نیک نامی روح ایثار و مروت
پیشتاز جان نثاران مظهر لطف و محبت
آنکه بودش در کنار خیمه ها سنگر نیامد
آنکه سرباز حسین بود و همین بود افتخارش
خواب دشمن را نه بود از خوف تیغ آبدارش
اشک چشم تشنه کامان برده بود از کف قرارش
جان به لب آمد عزیز ساقی کوثر نیامد
نور دایده عمویت قربانی راه خدا شد
دستهایش از بدن در یاری قرآن جدا شد
پاره پاره پیکرش در سرزمین کربلا شد
شد شهید عباس و آبی بر لب اصغر نیامد
در تحیر عالم و امکان ز ایثار ابالفضل
کس نداند جز خداوند ارج و مقدار ابالفضل
تا دم آخر معلم هست عزادار ابالفضل
یادش آید چون ز میدان آن بلند اختر نیامد
#حاج_حبیب_الله_معلمی
⚫️▪️⚫️▪️⚫️
ای کوثرِ کوثر رسولالله
زهرای مکررِ رسولالله
هم سوره نور موسی جعفر
هم پاره پیکر رسولالله
معصومه خانواده عصمت
صدیقه دیگر رسولالله
جایی که تو در حضور بابایی
زهراست به محضر رسولالله
سرچشمه گرفته روح پاک تو
از روح مطهر رسولالله
تو بعـد ائمـه یـک امـام استی
شایسته این چنین مقام استی
ای روح و روان عترت و قرآن
در جسم تو جان عترت و قرآن
چون آینه پیش دیدهات پیدا
اسرار نهان عترت و قرآن
از یمن تو ای کریمه عترت
قم گشته جهان عترت و قرآن
روی تو چراغ مکتب عصمت
نطق تو زبان عترت و قرآن
برخیز و بخوان خطابه چون مادر
ای روح بیان عترت و قرآن
قرآن به جلالت تو مینازد
عترت به اصالت تو مینازد
تو وارث معجز امامانی
تو دختر عترتی و قرآنی
تو شوی نکرده مادرِ هستی
تو در تن خود روان ایمانی
محبوبه چارده ولیالله
معصومه به کنیه و به عنوانی
تو فاطمهای و فاطمی عصمت
تو عالمه علوم ماکانی
تو حجب و حیا و زهد و عصمت را
در مکتب اهلبیت، میزانی
زهد و شرف ائمه را داری
ظرفیت صبر عمه را داری
ای سوره نور موسی جعفر
ممدوحه هلاتی پس از مادر
مهر تو مدال سینه مریم
کوی تو بهشت ساره و هاجر
قم از قدمت مدینةالزهرا
قبر تو مزار دخت پیغمبر
معصومهای و به چارده معصوم
همه عمه و خواهری و هم دختر
هم میبالد جواد از این عمه
هم مینازد رضا به این خواهر
بر جان تو دختر کلامالله
از زینب و فاطمه سلامالله
تو حق حیات بر امم داری
یک فردی و یک جهان کرم داری
شد گرچه به قم نزول اجلالت
در چشم جهانیان قدم داری
هم در عربی کریمه عترت
هم سایه به کشور عجم داری
هم در حرم ائمه مدفونی
هم دردل اهل قم حرم داری
ما ذره و تو هزارها خورشید
ما قطره و تو هزار یم داری
در شهر ائمه تا درخشیدی
قم را شرف مدینه بخشیدی
ممدوحه ذات کبریایی تو
معصومه و عصمت خدایی تو
الحق که میان آن همه خواهر
آیینه حضرت رضایی تو
با آنکه به شهر قم مکان داری
در ملک وجود، رهنمایی تو
مانند دوازده امام ما
از کار همه گرهگشایی تو
بالله قسم ای کریمه عترت
برتر ز ثنا و مدح مایی تو
«میثم» به ثنات اگر گهر بارد
دریـای کــرامت تــو را دارد
🌷شعر غلامرضا سازگار برای حضرت معصومه(س)
بسم رب العشق...
فصل اول
بسم رب العشق... آغاز سخن
السلام ای يوسف بی پيرهن
السلام ای سومين مولای ما
ای تو هم مجنون و هم ليلای ما
عشقت آتش میزند در سينهها
با تو روشن میشود آيينهها
شير مادر با غمت آميخته
در دل از روز تولد ريخته
ای غمت شیرازهی جانم، حسين!
مینويسم از تو میخوانم، حسين!
قصه از عشق و جنون آغاز شد
از كنار "شهر خون" آغاز شد
خون و آتش موج میزد هر طرف
آمدند از راه، ياران! صف به صف
روی در روی هم آمد خير و شر
كربلا تكرار شد بار دگر
کربلا جغرافیایی دیگر است
آسمانش را هوایی دیگر است
کربلا گفتم، دلم حساس شد
بیقرار حضرت عباس شد
آه ازین پروانهی پر سوخته
بازهم حلقوم اصغر سوخته
كربلا جاری ست بر روی زمين
"كل ارض كربلا" يعنی همين
كربلا جاری ست در طول زمان
كربلا يعنی نبردی جاودان
كربلا يعنی سرافرازی، غرور
عزت و مردانگی، عشق و شعور
كربلا يعنی عطش، يعنی گذشت
کربلا، "فتح المبين"... "والفجر هشت"...
ای برادرهای ايمانی، سلام!
با شمايم! نور چشمان امام!
يادتان هست آسمان دلتنگ بود؟
آری آری؛ جنگ بود و جنگ بود!
بر دهان، انگشت حيرت بود جنگ
آزمایشگاه غيرت بود، جنگ
هر كه در دل شور ديگر داشت، رفت
عاشقی را خوب باور داشت، رفت
رفت تا كاری اباالفضلی كند
رزم و پيكاری اباافضلی كند
بگذرد از خويش، بالاتر رود
بيشتر از پيش، بالاتر رود
سيرِ از خود تا خدا دارد شهيد
سر جدا، پيكر جدا دارد شهيد
آی مردم! شور عاشوراست اين
سوز و اشک و آه و واويلاست اين
نبض عاشوراست در دست غدير
ما همه هستيم سرمست غدير
#زندهیاد:#محمد_زمان_گلدسته
🌷🌷🌷
بسم رب العشق....
🌷فصل دوم
باز تکرار غدیری دیگر است
حیدر ما نیز شیری دیگر است
با علی ما فتح خیبر داشتیم
فتنه را از پیش رو برداشتیم
با علی مصداق "جاء الحق" شدیم
مست، از آن بادهی مطلق شدیم
راه حق همواره راهی ایمن است
هر کجا خورشید باشد روشن است
استخوان در چشم و خاری در گلوست
فتنههای دیگری در پیش روست
عدهای از حال خود غافل شدند
از کمینگاه "اُحُد" غافل شدند
بر غنیمتها که چنگ انداختند
باختند این امتحان را باختند
در گناه آلوده دلاکی شدند
هتگ حرمت کرده هتاکی شدند
هر که با ایشان دو روزی بود، سوخت
غرق جهل و کینه توزی بود، سوخت
هر که بر این سفرهی رنگین نشست
شاخهای خشکیده شد، آخر شکست
خویش را از چالهای در چاه کرد
چوب لای چرخ خلق الله کرد
دست بر میدارم اینک از دهان
همچنین تاکید دارم همچنان:
باختید این امتحان را باختید
پیش پای خویش سنگ انداختید
لاجرم این جاده دست انداز شد
یک مسیر انحرافی باز شد
یک طرف نیرنگ عمروعاصها
یک طرف اما سکوت خاصها
هر دو بیرحمانه بر ما تاختند
قلب مولا را به درد انداختند
یا علی! ای مقتدای خاص و عام
یا علی! ای حجتت بر ما تمام
عدهای راه از تو کج کردند باز
با تو نه! با خویش لج کردند باز
از نفس افتاده در رخوت شدند
تا اسیر قدرت و ثروت شدند
همچنان در خواب خُرخُر میکنند
مهدویت را تمسخر میکنند
شمع بیت المال میسوزد هنوز
کیست آنکس کیسه میدوزد هنوز؟!
کیسه میدوزند ثروتمندها
پایشان درگیر قید و بندها
بند قدرت بند شهوت بند مال
گشته دور گردن ایشان وبال
بود اول چهرهها شان در حجاب
دست حق برداشت از ایشان نقاب
دستشان رو گشت و وا شد مشتشان
خورد بر خاک عدالت پشتشان
وای بر اینها که پیمان بشکنند!
این نمک خورها نمکدان بشکنند!
حوریانِ دیو سیرت کیستند؟
این خواص بیبصیرت کیستند؟
خام چون طفل دبستانی شدند
غرق در خواب زمستانی شدند
کیستند اینان؟ علی را منکرند!
هم ولایت هم ولی را منکرند!
کیستند این نارفیفان، کیستند؟
ظاهرا از ما و با ما نیستند!
شهوت قدرت به دل گر ریشه کرد
کی خدا را میشود اندیشه کرد؟
آه، ای ناباوران خیره سر!
ای کج اندیشان از خود بی خبر!
قطره قطره جمع شد گر جمعتان
آب شد دریا به دریا شمعتان
از درون پاشیده تا از هم شدید
«شیر بی یال و دم و اشکم» شدید
گر که حزب الله یاری کردتان
ذیل بودید و به صدر آوردتان
گر بسیجیها به میدان آمدند
مردم از هر قشر، هم پیمان شدند
جمله از مهر ولایت بود و بس!
نه شما نه دیگران نه هیچکس!
خلق، با امر ولی شد یارتان
تا گره را باز کرد از کارتان
تا شما اینگونه قدرت یافتید
وای من! روی از علی برتافتید
زخم خورد از تیغتان احساسها
شرمتان باد ای نمک نشناسها
قلب مولا را نشاید خون کنید
پنبه را از گوش خود بیرون کنید
جز ولایت راه دیگر باطل است
هر که زین ره دور شد پا در گل است
یا علی! صفین را تکرار کن
چشم خواب آلوده را بیدار کن
باز کن پیوند این شالوده را
مشت این قوم ریا آلوده را
جاده را هر چند شد صعب العبور
باز کن هموار کن بهر عبور
یا علی چشم دو عالم مست توست
شاکلید قفلها در دست توست
یا علی! مستان سلامت میکنند
امر فرمایی، قیامت میکنند
سرخوش از جام الستت میشوند
خورده و ناخورده مستت میشوند
یا علی جان! با تو پیمان بستهایم
عهد، با شیرازهی جان بستهایم
با سرانگشتت به جوش آییم ما
مثل طوفان در خروش آییم ما
چون تمام مقصد ما مکتب است
راه ما راه حسین و زینب است
پس نه جای خوف باشد والسلام
تا ابد این راه باشد مستدام
#زندهیاد:#محمد_زمان_گلدسته
🌷🌷🌷