هدایت شده از نوای آئینی
متن نوحه و شعرهای آئینی
🌷حاج صادق آهنگران
مثنوی وروضه در مشهد شهیدان هویزه...اسفند۱۴۰۱
شاعر:علی اکبر شجعان
🌷🌷🌷
باز با دستِ دلِ خویش قلم می گیرم
با نوای خوشِ «یافاطمه» دم می گیرم
می نویسم غمِ تنهائی و مهجوری را
می نویسم به خطِ اشکْ غمِ دوری را
دامن عزم و اراده به کمر می بندم
سوی گلزار جنان بار سفر می بندم
با دلی خسته و با چشم تری بارانی
می کنم سوی هویزه سفری روحانی
آه از پردۀ دل می کِشَم و می سوزم
باز از بادۀ غم می چِشَم و می سوزم
من که ازدیدۀ خود گوهر غم می ریزم
می کنم یاد شهیدان و به هم می ریزم
چه شهیدان عزیزی که به حق پیوستند
راه را بر سپهِ دشمنِ بعثی بستند
چه شهیدان عزیزی که به خون غلطیدند
همه از باغ شهادت گل شب بو چیدند
وای بر من که به زندان زمان تبعیدم
من که از باغ شهادت گل حسرت چیدم
باز هم سوی هویزه گذرم افتاده
باز بر عکس شهیدان نظرم افتاده
ای هویزه ! سوی تو دیدۀ تر آوردم
از هوای سَمیِ شهر خبر آوردم
شهر از دودِ معاصی شده است آلوده
خوش به حال تو که از شهرِ غمی، آسوده
تا در آغوشِ تو خورشید حرم ساخته است
ماه زائر شده هر شب به تو دل باخته است
ای تو شمعِ سحرِ جنبش دانشجوئی
ای نمادِ ظفرِ جنبش دانشجوئی
ای که بر دوش تو مانده عَلَم عاشورا
ای تو آئینۀ اندوه و غم عاشورا
ای که نام تو به روی لب هر فاخته است
گُل به گُل بر تنِ تو زخمْ گُل انداخته است
ای هویزه ! سخنی با من دلتنگ بگو
باز کن لب ، سخن از تاب و تب جنگ بگو
تو که از باغ شهادت گل احمر چیدی
تو که در دامن خود لالۀ پرپر دیدی
تو که بر پیکر خود زخم فراوان داری
مثل لاله به جگر داغ شهیدان داری
تو که زیر شنی تانک شقایق دیدی
تن مجروح و لب تشنۀ عاشق دیدی
چون که بر جنگِ تن و تانک نظر افکندی
بغض کردی ، ز بصر خون جگر افکندی
ای هویزه تو بیا با دل من حرف بزن
از شهیدان سرافراز وطن حرف بزن
ای هویزه چه قدر از غمِ دل سوخته ای
گوئی از کربُبلا درسِ غم آموخته ای
همه را سوی خود از پیر وجوان آوردی
کربلا را تو بیاد همگان آوردی
زیر بار غم اگر چه کمرت راست نشد
دشمن از حمله به تو آنچه که می خواست نشد
همه از پای فتادند و تو بر پا ماندی
دشمنانت همه رفتند ، تو بر جا ماندی
گرچه در جنگ به ویرانه مُبَدّل گشتی
به نماد گل و پروانه مُبَدّل گشتی
بعثیان گر چه دو روزی به کمندت کردند
قدسیان آمده از خاک بلندت کردند
تا سروکار تو با خسرو طوس افتاده
بر سرت سایۀ آن شمسِ شموس افتاده
بس که در باغ دلت نخل شرف کاشته ای
«یارضا» گفته ای و باز قد افراشته ای
کربلا گویمت ای مشهدِ مردان خدا !
یا که صحن دگری از حرم پاک رضا
وه چه صحنی که پر از عطر خدایش باشی
وه چه صحنی که تو باب الشهدایش باشی
گر چه از اشک به چشم آینه بندان داری
نور بر چهره ز خورشید خراسان داری
سایۀ پرچم او بیشتر از هر اثری
بر فرار در و بام تو کند جلوه گری
ای هویزه ! دلم از شهر گرفته ـ به خدا
کرده مرغ دلِ من باز هوای شهدا
خسته دل آمدم اینجا که مگر جان گیرم
آمدم دامن الطاف شهیدان گیرم
آمدم سوی کسی که به خدا رویش بود
عشق و اخلاصِ عمل خصلت نیکویش بود
او که بر دوشِ هدایت عَلَم دین می بُرد
او که از سفرۀ دنیاش غمِ دین می خورد
یاد آنها که در آغوش تو گمنام شدند
یاد آنها که فدای ره اسلام شدند
تو که مثلِ دلِ من حالِ پریشان داری
از فراق شهدا دیدۀ گریان داری
در تو ایثار غریب شهدا می بینم
در تو من واقعۀ کرببلا می بینم
در نِیِستان تو نی می شوم و می مویم
رو به شاه شهدا می کنم و می گویم
ای حسینی که مرا درس عبادت دادی
درس آزادگی و درس شهادت دادی
هر کجا کرببلایت به نظر می آید
از کنار مژه ام لالۀ تر می آید
ای شراب غم تو باد به جامم شب و روز
بر تو و کرببلای تو سلامم شب و روز
🌷🌷🌷
صوت https://eitaa.com/ahangaran2
🌷🌷🌷
وای علمدار حسین
به زمین افتاده
حیدر کرار حسین
به زمین افتاده
افتاده صد چاک بدن یارم
جا مانده بر خاک تن سردارم
از داغش سوزی به جگر دارم
آه
علمدار من
آه
سپهدار من
به برم جان داده
در خیمه چشم همه بر راهت
تا گردد پیدا رخ چون ماهت
پیچیده در دشت شرر آهت
روز
روی در میدان
شب
نشینی گریان
به سر سجاده
عباسم بی تو چه کنم تنها
من ماندم بین همه دشمن ها
در آتش سوزد دل خرمن ها
سوخت
گلوی مشکت
ریخت
ز مژگان اشکت
گِره ات بگشاده
سقای طفلان به حرم برگرد
می سوزد از غم جگرم برگرد
بشکسته بی تو کمرم برگرد
های
تنت صد چاک و
وای
سرت بر خاک و
علمت اِستاده
برگردم وقتی به حرم بی تو
تا نامت بر لب ببرم بی تو
می سوزد خیمه به برم بی تو
دل
پر از تاب و تب
جان
رسیده بر لب
ز غمت دلداده
عباسم امروز برِ من باشد
بر رویش چشم ترِ من باشد
فردا بر نیزه سر ِمن باشد
ای
گل رعنایم
تو
شدی سقایم
که بریزی باده
تاسوعا روز غم عباس است
در هیات شور و دم عباس است
بر لب ها ذکر همه عباس است
اوست
خدای احساس
هیچ
کسی چون عباس
نَبُوَد آزاده
💠شعرزنده ياد:
🌷 محمد زمان گلدسته
السلام ای ستارهی سوم
نازنین ماه پارهی سوم
ای غمت حاصل جوانی من
سومین ماه آسمانی من
وقف مداحی تو حنجرهام
رو به عشقت گشوده پنجرهام
ناخودآگاه، دل پر از غم شد
بوی خون آمد و محرم شد
قبر شش گوشهات اسیرم کرد
غم عشق حسین، پیرم کرد
روضه خوانانت ای ستوده خصال
جمع گشتند از جنوب و شمال
با دلی داغدار درد فراق
در جوار حریم شاهچراغ
پیر، اما جوانِ عشق توأند
کوه آتشفشان عشق توأند
پیرها و غلامها جمعند
همه پروانههای یک شمعند
شمع یعنی که سیدالشهدا
السلام علیک یامولا
باز هنگامهی شكفتن شد
نوبتِ از حسين گفتن شد
بر تن شعر، تازيانه زدم
باز هم حرف عاشقانه زدم
نالهی عشق، سخت و جانسوز است
آتش عشق، استخوانسوز است
عاشقی غربت و بلا دارد
كوفه و شام و كربلا دارد
دل برای تو میتپد مولا
در هوای تو میتپد مولا
عشق يعني سرِ بريدهی تو
بوسه بر حنجر بريدهی تو
#زنده-یاد-محمد_زمان_گلدسته
🌷🌷🌷
هدایت شده از نوای آئینی
متن نوحه و شعرهای آئینی
ای صف شکن عرصه ی پیکار شهیدم
مجلس به نام مفقودالاثرهاست یادی از شهدا کنیم یادی از شهدای گرانقدر خصوصا دوستان شهیدمون شهید
تابه دستی به سینه آشنا کنیم
🌷🌷🌷
🌷ای صف شکن عرصه ی پیکار شهیدم
ای روح بزرگی که سزاوار درودی
ایثارگر لشکر اسلام تو بودی
آخر سر و جان هدیه به پیکار نمودی
بودی تو وفادار و فداکار شهیدم
در راه خدا شوق شهادت به سرت بود
اهداف خدایی همه مد نظرت بود
نسبت به جهاد عشق و نشاط دگرت بود
تا فدیه شدی در ره دادار شهیدم
ای شاهد وارسته و ای عاشق صادق
بر رحمت حق روح تو بود در خور و لایق
با فیض خدا گشته روان تو موافق
همراه شدی با همه ابرار شهیدم
خداوند ان شاء الله زیارت کربلا رو نصیب شما کند
آنجا که تو بودی همه اخلاص و صفا بود
روشن دلت از بارقه ی نور خدا بود
راهت همه دنباله ی راه شهدا بود
شد با شهدا لحظه ی دیدار شهیدم
شد نام تو تفویض چو با فیض شهادت
دریافت حیات تو سرآغاز ولادت
مستغرق رحمت شدی و فوز سعادت
از رحمت حق روح تو سرشار شهیدم
ای کشته ی پیروز که شایسته مقامی
لایق به درودی و سزاوار سلامی
نور بصر عامی و محبوب امامی
خوش باد به تو مرگ شرف بار شهیدم
ای صف شکن عرصه ی پیکار شهیدم
لشکر شکنان را تو جلودار شهیدم
💠شاعر:
🔹عبدالحسین عتیق بهبهانی
الله الله یا الله الله الله یا الله
الله الله یا الله الله الله یا الله
الله الله یا الله الله الله یا الله .....
🌷🌷🌷
🌷💠روز مقاومت دزفول
"هر روز باید چارم خرداد باشد"
🌷🌷💠🌷🌷
این دل به شوق کربلا پر می زند باز
از لطف صاحبخانه بر در می زند باز
نام حسین آرام دلهای شکسته ست
عشقش کلید مخفی درهای بسته ست
از عشق او در جبهه غوغایی به پا شد
هرگوشه ی این خاک چون کرب و بلا شد
ما را غم عشقش به این وادی کشانده ست
گفتیم تا کرب و بلا راهی نمانده ست
سربند یازهرا به سر بستند یاران
فرمان رسید از جانب پیر جماران
عشق حسین آتش به دلها زد دوباره
بر خاک افتادند یاران پاره پاره
در سینه ها شوق شهادت موج می زد
مرغ دل عشاق، پر تا اوج می زد
عشق حسین اینگونه دل را مبتلا کرد
دزفول را چون صحنه ی کرب و بلا کرد
دزفول شهر استقامت شهر ایثار
دزفول برجا ایستاده وقت پیکار
دزفول شهر مردمانی آسمانی
از پایمردی سبز، از خون ارغوانی
دزفول شهر مردها، مهد دلیران
در خون شناور گشته عاشورای ایران
دزفول که آجر به آجر، سنگرش بود
باران موشکهای دشمن برسرش بود
دزفول خاری بود در چشمان دشمن
دزفول آتش بود در دامان دشمن
شمعی که نورانی تر از قرص قمر بود
سدی که از پولاد و آهن سخت تر بود
دشتی که مجنون بود و از لیلا نشان داشت
کوهی که در دل غیرت آتشفشان داشت
دزفول شهری که در آتش ایستاده
امر امام خویش را گردن نهاده
شد کربلای دیگری برپا در این دشت
عباس در آیینه ی تاریخ برگشت
از ما درود، از ما سلام، ای خطه عشق
خوشنود شد قلب امام ای خطه عشق
حق است در تقویم از تو یاد باشد
هر روز باید چارم خرداد باشد
هر روز باید بر زبان نام تو باشد
این قلبها باید که آرام تو باشد
تو ایستادی تا وطن آزاد باشد
تو گریه کردی تا که ایران شاد باشد
ای کعبه آمال دلهای شکسته
بر چهره ات خون شهیدان نقش بسته
دادم سلامی زاده ی موسی الرضا را
کردم زیارت حضرت سبزقبا را
دزفول خاک پاک مردان خدایی است
از کربلا و مشهد اینجا رد پایی است
مرغ دلم امروز بر جانم شرر زد
از گنبد سبزقبا تا طوس پر زد
دزفول شهر علم و تقوی، شهر ایمان
دزفول شهر عالمان، شهر شهیدان
در علم و تقوی شهره ی عالم شد این شهر
با مرتضی انصاری آن علامه ی دهر
دزفول شهر یاوران خاص مهدی
دزفول گویی بسته با ابرار عهدی
اینجا هزاران شمع باشد پیش رویم
یک شمه از جولای دزفولی بگویم
زیباست بر انسان، در حکمت گشودن
سرباز گمنام امام عصر بودن
حق است باید که کنم یاد فقیدی
کو بود در قلب بسیجی ها امیدی
از آیت اللهی که قاضی بود نامش
هر جمعه می پیچید در دلها کلامش
ای قهرمان شهر دلاور پرور من
اسطوره ی نام آشنا در باور من
هرچند از تیغ جفا مجروح بودی
دریای خون جاری شد اما نوح بودی
تو در بلندای سعادت ایستادی
بر قله ی سرخ شهادت ایستادی
هر چند جای لاله ها خالی ست امروز
با یادشان اما عجب حالی ست امروز
ما با ولایت عهد خون بستیم با هم
از باده ی مولا علی مستیم با هم
ما از ولایت روی، هرگز بر نتابیم
دزفول! ما مردان نسل آفتابیم
امروز در دزفول عهدی تازه بستیم
از باده ی ناب ولایت مست مستیم
ای شهر عشق و شور، ای دزفول دزفول
ای در تو جاری نور، ای دزفول دزفول
با ما بگو از لاله های بی نشانت
از زخمهایی که گذشت از استخوانت
از لاله هایی که به خاک افتاده بودند
بر دامن تو سینه چاک افتاده بودند
دزفول، یادت هست اینجا شهر خون بود
در کوچه و پس کوچه هایت نهر خون بود
با ما بگو از مادران داغدارت
از آنچه شد در هشت سال از روزگارت...
شعر: محمد زمان گلدسته
🌷🌷🌷
هر که در بزم عزای زاده ی زهرا نشیند
ساعتی در صحن ماتم خانه روی پا نشیند
سر به زانو در غم ان خسرو بطها نشیند
هر کجا باشد عزای شاه دین آنجا نشیند
در جوار مصطفی در جنت المأوی نشیند
هر که همت کرد بهر مجلس ماتم سرایش
وان کسی کو حاضر آمد از پی خدمت برایش
داد از این دنیا دو درهم در رهش بهر خدایش
یا که برپا کرد پرچم بهر اعلان عزایش
در جنان تحت لوای میر کرمنا نشیند
هر که در بزم عزای زاده ی زهرا نشیند
ساعتی در صحن ماتم خانه روی پا نشیند
آسمانش در نظر از تشنگی گردید چون دود
در چنین حالی به چنگال ستم کیشان مردود
چون خلیل الله و لشگر گرد او چون نار نمرود
مادرش زهرا به آهنگ و نوای رودم ای رود
گوشه ی میدان میان لشگر اعدا نشیند
زینبش گوید حسینم ای عزیز جان خواهر
ای قتیل بی گناهم ای شهید تیر و خنجر
از چه رو خصم بداندیشت بریده سر ز پیکر
هم چو مرغ بال و پر بشکسته ای زهرای اطهر
آید اندر قتلگه با چشم خون پالا نشیند
طرفه سیمایی که بد مرآت ذات حی داور
عارضی کو بود زیب دوش و دامان پیمبر
می زدی زهرا به گیسویش ز بغض شانه عنبر
جا گرفته در تنور خانه ی خولی کافر
جای عطر و عود خاکستر بر آن سیما نشیند
🌷
https://eitaa.com/ahangaran2/441
🌷🌷🌷🌷
🌷مولا فدای تو سر من
🌷بی سر رسیده پیکر من
💠تشییع جنازه شهید محسن حججی
🔷حاج صادق آهنگران
🔶شاعرزنده یاد:
🔶 محمد زمان گلدسته
🌷🌷🌷
#نوای-آهنگران
#مدافعان-حرم
#شهدا
🌷🌷🌷
مولا فدای تو سر من
بی سر رسیده پیکر من
هر کس مدافع حرم شد
چون من عزیز و محترم شد
غرق سخاوت و کرم شد
اکنون عزیز این دیارم
اینسان نبوده باور من
اینک عزیز عالمینم
غرق فغان و شور و شینم
بی سر فدایی حسینم
جانم فدای کربلایش
گردد بریده حنجر من
محسن نماد استقامت
محسن تجلی شهامت
محسن فدایی امامت
تشییع شود تن غریبم
جا ماند به سوریه سر من
شعر: محمد زمان گلدسته
ای حسین ای غم تو همدم ما
ای تو خود شاهد اشک غم ما
ای به هر رنج و غمی محرم ما
ای خجل از کرم تو کم ما
تو کریمی و تو مولا تو ولی
ای جگر گوشه زهرا و علی
دل ما غرق غم توست حسین
سر ما و قدم توست حسین
کم ما و کرم توست حسین
قبله ی ما حرم توست حسین
به صفای دل صحرا سوگند
به دعای شب زهرا سوگند
ای که ناز تو خریدن دارد
بار عشق تو کشیدن دارد
گل ز گلزار تو چیدن دارد
حرم پاک تو دیدن دارد
صف اصحاب محبّت صف ماست
جان اگر می طلبی در کف ماست
گر چه ره روشن و روشن تر شد
شب ما با غم یاران سر شد
دیده از خون دل ما تر شد
یک گلستان گل ما پرپر شد
باز هم مهر تو روشنگر ماست
باز ایمان و شرف سنگر ماست
ای حسین ای پسر خون خدا
ای تو روشنگر مصباح هدی
ما و دل از تو بریدن ابدا
ای جمال تو بهشت شهدا
تو که جان دادن ما را دیدی
امتحان دادن ما را دیدی
تو که خود مرد ره توحیدی
تو که در ظلمت شب خورشیدی
تو که از شاخه ی غم گل چیدی
تو که خود داغ برادر دیدی
سوخته حاصل ما را بنگر
داغ های دل ما را بنگر
تو که خون شد زجدایی جگرت
آمده خون دل از چشم ترت
تو که خود بر سر نعش پسرت
چتر غم سایه فکن شد به سرت
تو که از دادن جان باخبری
تو که از داغ جوان باخبری
جبهه ها منتظر داد تواند
دوخته چشم به امداد تواند
سینه ها سوخته از یاد تواند
این جوان ها همه اولاد تواند
به غم عشق حسینی سوگند
به تولای خمینی سوگند
ای حسین ای غم تو همدم ما
ای تو خود شاهد اشک غم ما
شاعر:محمدجواد غفورزاده(شفق)
من از کربلای خوزستان به کربلای تهران آمدم از برادران رزمنده ی شما در دشت خونین سوسنگرد کربلای خونین شهر زمین پر خون آبادان و کربلای دزفول و شوش به شما سلام می رسانم. از همه ی شما التماس دعا دارند و گفتند به ملت قهرمان و مبارز ایران پیام برسانید که ما هر چه خشمگین تر و قوی تر خواهیم جنگید
امت قرآن مردم نالان
برای عرض تسلیت سوی جماران
امت قرآن مردم نالان
برای عرض تسلیت سوی جماران
بگو به رهبر به کوه ایمان
به پیکر غرق به خون این شهیدان
امت قرآن مردم نالان
برای عرض تسلیت سوی جماران
بهشتی ای روح روان غمت مرا کشته است
تنت چرا عزیز ما به خونت آغشته است
حزب خدا خدا چرا ز کشته ها پشته است
امت قرآن مردم نالان
برای عرض تسلیت سوی جماران
مطهری مطهری زعیم کاروان شدی
ابوذر زمان ما شهید میزبان شدی
مفتح ای شهید حق تو غرق میزبان شدی
امت قرآن مردم نالان
برای عرض تسلیت سوی جماران
خون شما و مرگتان گر چه شکسته پشت ما
اگر چه رهبر عزیز کنون نشسته در عزا
بگیرم انتقامتان به فضل و یاری خدا
امت قرآن مردم نالان
برای عرض تسلیت سوی جماران
ناطق نوری به خدا قسم به حق نامت
کلانتری منتظری به حرمت کلامت
به روح پاک لاله های سرخ و خون شیعیان
امت قرآن مردم نالان
برای عرض تسلیت سوی جماران
شرافت و دیالمه و دانش به خون تپان
کشم ز دشمنان دون تقاص خون پاکتان
به روح پاک لاله های سرخ و خون شیعیان
امت قرآن مردم نالان
برای عرض تسلیت سوی جماران
شاعر: مصطفی اولیایی
🌷🌷🌷