eitaa logo
مــصــــبـاح الـــهـــدیٰ💚
320 دنبال‌کننده
3هزار عکس
1.1هزار ویدیو
67 فایل
ما ، تیم نمایشی مصباح الهدی که بانوانی هنرمند و متعهد به مبانی انقلابی و اسلامی هستیم ، میخواهیم تئاتر رو به زبان ساده و با شیوه ی خانومانه و مذهبی بهتون یاد بدیم. . آیدی پیج اینستا : 👇🏻 @mesbahehoda . ارتباط با ادمین : 👇🏻 @khadem_hosseinam_128
مشاهده در ایتا
دانلود
🌱 ‏پسری‌که‌بامامانش‌درست‌رفتار‌نمیکنه با‌زنشم نمیتونه‌درست‌رفتار‌کنه ... ؟نمیتووونه!!
مهرت اجازه داد که برادر بخوانمت💔 @mesbahehoda
------------------- . براۍِزمینہ‌سازۍِ ظھورامام‌زماݧ﴿؏ـج﴾ تنھا شعاردادن کافے نیسټ ؛ بایدحرکت‌کرد‌ودرعمݪ . . .⇩ ‌ارادت‌خودرانشاݧ‌داد . @mesbahehoda
: هیس، کمی‌ به صدایِ خدا گوش‌ بده... «خدا با تمام حادثه‌ها، دارد با تو حرف میزند، اما برای درك آن باید یك مقدار دقت کنی. ارزش تو به همین دقت و مراقبت است.❤️»
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
مقدمه خوب شدن سپردن دل به دست خوبان است شهدا را یاد کنید با ذکر صلوات ☘☘☘
مــصــــبـاح الـــهـــدیٰ💚
#مردے‌در‌آئینہ 💙 #قسمت‌چهاردهم #رمان‌معرفتے :) #قلم‌شہید‌سید‌طاها‌ایمانے 🌱 اتاق مقتول قبل از ا
💙 :) 🌱 بچہ شرور ما با چشم هاے سرخ و باد ڪرده اش بهم خیره شد ... - ڪریس وارد دبیرستان ڪہ شد تحت تاثیر یڪے از گروه هاے گنگ اونجا قرار گرفت ... عضوشون شده بود ... نمےدونم مواد هم مصرف مےڪردن یا نہ ... اما چند بار توے جیب هاش سیگار پیدا ڪرده بودم ... با لالا هم همون جا آشنا شد ... خیلے بهم نزدیڪ بودن ... نیمہ شب بہ بعد برمےگشت ... حتے چند بار مست بود ... باورم نمےشد ... مگہ چند سالش بود ڪہ از اون سن شروع ڪرده بود؟... مےگفت: اونها من رو درڪ مےڪنن ... بین ما پیمان برادرے بستہ شده ... ماها یہ تیم هستیم ... یہ خانواده ایم... من اونجا آزادم ... سرش پر شده بود از این ڪلمات ... مگہ ما چے بودیم؟ ... زندان بانش بودیم؟ ... ما خانواده اش بودیم ... پدر و مادرش ... بغض سنگینے راه گلوش رد بست ... و چشم هاش بیشتر از گذشتہ مےلرزید ... انگار منتظر ڪوچڪ ترین اشاره براے بارش دوباره بودن ... - رابطہ‌اش با پدرش چطور بود؟ ... نگاه پر از دردش از پنجره بہ بیرون دوختہ شد ... و سڪوت ناخوش آیندے فضا رو پر ڪرد ... ثانیہ‌ها بہ سختے مےگذشت ... نگاهش با حالت معنادارے برگشت روے من ... - اینڪہ شوهرم نتونست بهتون اعتماد ڪنہ و حقیقت رو بگہ ... باعث شده بهش مشڪوڪ بشید؟ ... شما بچہ دارید ڪارآگاه؟ ... سرم رو بہ علامت رد تڪان دادم ... - اگہ بچہ داشتید حس ما رو درڪ مےڪردید ... و مےدونستید هیچ پدر و مادرے نمےتونن بہ بچہ خودشون آسیب بزنن ... نمےدونستم توے اون شرایط چے بهش بگم ... بهش بگم من خانواده هایے رو دیدم ڪہ پدر یا مادر ... قاتل فرزند خودشون بودن؟ ... یا ... توے اون لحظات، ڪارے جز سڪوت ڪردن بہ ذهنم نرسید ... - استیو مرد خوبیہ ... واقعا یہ مرد خانواده است ... از وقتے ڪریس بہ دنیا اومد با همہ وجود براے ما و آینده بچہ مون تلاش مےڪرد ... و نمےتونست تحمل ڪنہ ڪہ پسرش دست بہ چنین ڪارهایے مےزنہ ... از هر راهے جلو اومدیم ... اما فایده نداشت ... حتے پیش مشاور رفتیم ... استیو عاشق ڪریس بود ... عاشق پسرش بود ... مخصوصا بعد از آشنایے با آقاے ساندرز ... ڪریس دیگہ اون بچہ شرور قبل نبود ... عوض شده بود ... درسش ... رفتار و اخلاقش ... دوست هاش ... همہ چیزش ... این یہ سال و نیم ... بهترین سال هاے تمام عمرمون بود ... یڪ سال و نیمے ڪہ چقدر زود ... بہ پایان رسیده بود ... @mesbahehoda
مــصــــبـاح الـــهـــدیٰ💚
#مردے‌در‌آئینہ 💙 #قسمت‌پانزدهم #رمان‌معرفتے :) #قلم‌شہید‌سید‌طاها‌ایمانے 🌱 بچہ شرور ما با چشم
💙 :) 🌱 صحنہ سازے بزرگ اوبران پایین پلہ‌ها ایستاده بود و داشت با تلفن حرف مےزد ... از خانواده مقتول خداحافظے مےڪردم و از در خارج شدم ... اون هم با فاصلہ پشت سرم ... - حدس بزن چے شده؟ ... هیچ دانش آموزے بہ نام لالا توے مدرسہ نیست ... یا بهتره بگم هیچ دخترے ڪہ چنین رژ بفنش پر رنگے بزنہ ... اول با خودم گفتم شاید بزرگ تر از مقتول بوده ... یا یہ دانش آموز سابق ... اما مثل اینڪہ ازش هیچ پرونده اے توے مدرسہ نیست ... نہ پرونده اے ... نہ هیچ اثرے ... در ماشین نیمہ باز توے دستم خشڪ شد ... - خانم تادئو گفت پسرش توے گنگ با اون دختر آشنا شده ... پس احتمالا گنگ دبیرستانے * نبوده ... گنگے بوده ڪہ فقط با دبیرستان ارتباط داشتہ ... و برگشتم سمت خونہ مقتول و زنگ رو بہ صدا در آوردم ... پدرش در رو باز ڪرد ... بدون لحظہ‌اے مڪث ... - شما ... لالا رو با چشم هاے خودتون دیده بودید؟ ... بہ شدت جا خورد ... مشخص بود هنوز همسرش فرصت نڪرده بود تا در مورد حرف زدنش با من ... چیزے بہ شوهرش بگہ ... - مےدونم سعے در ڪتمان ارتباط اونها داشتید اما در حال حاضر صحبت با این دختر براے ما واقعا مهمہ ... امیدوار بودم بتونیم از طریق مدرسہ پیداش ڪنیم ... ولے اینطور ڪہ میگن دانش آموز اونجا نیست ... شوڪ و غم از دست دادن پسرش ... و سوال هاے پشت سر هم من ... شرایط دردناڪے بود براے اینڪہ بتونہ روے خودش و رفتارش تسلط داشتہ باشہ ... بہ سختی مےتونست آشفتگے درونش رو ڪنترل ڪنہ ... اما چشم هاے سرخش فریاد مےزد ... - فڪر مےڪنید لالا توے قتل پسرم دست داشتہ؟ ... چہ درد عمیقے توے وجودش بود ... حسے رو ڪہ هرگز توے چهره پدرم ندیده بودم ... حسے ڪہ براے چند لحظہ ... رفتار بے پرواے من رو مهار ڪرد ... - هنوز چیزے مشخص نیست آقاے تادئو ... این وظیفہ ماست ڪہ تمام اطرافیان مقتول و روابطش رو بررسی ڪنیم... هنوز از ارتباط این دختر با قتل چیزے نمےدونیم ... سڪوت خاصے فضا رو پر ڪرد ... و در این بین، همسرش هم بہ ما ملحق شد ... غرورش مانع مےشد تا بتونہ با بغضے ڪہ توے گلوش داره حرف بزنہ ... - من از دور دیده بودمش ... اما مارتا از نزدیڪ اون رو دیده ... چند بارے ڪریس رو تعقیب ڪردم تا ببینم با چہ افرادے مےچرخہ و چہ‌ڪار مےڪنن ... محل تجمع شون بیشتر سمت پارڪینگ و انبارے پشتے دبیرستان بود ... گاهے اوقات هم بیرون از مدرسہ ... آخر پارڪ ... ڪہ یہ ساختمون قدیمیہ... خیلے سالہ دست نخورده و ڪسے اونجا رفت و آمد نداره ... پارڪینگ و انبارے مدرسہ؟ ... قطعا واسطہ ها و خرده مواد فروش هاے مدرسہ بودن ... پس چرا توے جستجوے مدرسہ هیچ خبرے ازشون نبود ... نہ از گنگ ... نہ از لالا ... نہ اثرے از خراب ڪارےهاشون ... نہ حتے تہ مونده یہ نخ سیگار ... ڪجا رفتہ بودن؟ ... گنگ خود مدرسہ و اون گنگ ... آقاے تادئو داشت دوباره با دروغ چیزے رو مخفے مےڪرد؟ ... یا دبیرستان مرڪز یہ صحنہ سازے بزرگ بود؟ ... * گنگ هاے دبیرستانے، گنگ هایے هستند ڪہ فقط شامل دانش آموزان همان مدرسہ مےشوند و بہ راحتے عضو دیگرے نمےپذیرند. این گنگ ها مےتوانند با سایر باندها و گنگ ها در ارتباط باشند اما عموما بہ صورت مستقل عمل مےڪنند و عضو یا زیرمجموعہ باندهاے قاچاق یا گروه هاے سازمان یافتہ محسوب نمےشوند، اگر چہ عموما با خود سلاح سرد دارند و حمل سلاح گرم و سبڪ نیز بین آنها دیده مےشود. بازه سنے اعضا عموما بین 14 تا زیر 18 سال است. ♥️ @mesbahehoda
با‌خودت‌میگی‌خب‌اینکہ‌چیزی‌نیست ؛ بقیہ‌فلان‌گناهو‌انجام‌میدن ؛ کارِ‌من‌در برابرِاونا‌هیچہ .. - یا‌دیگہ‌بعضیا‌کلا‌منکر‌ِ‌گناه‌ِ‌خودشون‌میشن ! میگن‌این‌که‌گناه‌نیست ! - ‼️
سلام دوستان عزیز 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 فردا شب اول ماه شعبان میباشد ماهی پر از برکت و شادی 🌸🌸🌸🌸🌸 چه خوب است این شادی رو با عزیزان و خانوادهای نیازمندو ایتام تقسیم کنیم و دل این بزرگواران را هم خوشحال نماییم ....و این کار تنها با مساعدت و یاری شما دوستان انجام خواهد یافت 💐💐💐💐💐💐💐 پس بیاییم دست به دست هم دهیم و موجب رضایت خداوند وخرسندی اهل بیت ع شویم 🌳🌳🌳🌳🌳 جهت سلامتی مولا صاحب الزمان عج و سلامتی خود و خانواده و دوری از بلایا میتوانید صدقات خود را به شماره کارت جمالزرگر ۵۰۲۲۲۹۱۰۶۴۰۹۹۲۲۷ واریز نمایید 🌴🌴🌴🌴 و همچنین سفارش قربانی مرغ اول هرماه هم پذیرفته میشود 🐔🐔🐔🐔🐔🐔🐔🐔 منتظر یاری سبزتان هستیم
🎙 چیزی‌هست‌به‌نام‌سوادرسانه ... ازوقتی‌که‌ازش‌غافل‌شدیم‌وبدون‌یادگرفتنش پامونو‌ گزاشتیم‌تومجازی‌وشروع‌کردیم‌‌فعالیت‌کردن؛ وبالای‌صفحه‌وتو‌بیومون‌زدیم ترور‌شده‌توسط‌اینستاگرام‌وانقلابی‌و ... کارمون‌بیخ‌پیداکرد ...🚶‍♀
مــصــــبـاح الـــهـــدیٰ💚
رفتم جلو، احوالش را که پرسیدم، گفتم: شما چرا ایستادی تو صف غذا، آقای برونسی؟! مگه فرمانده گردان.. نذاشت حرفم تموم بشه. خنده از لب‌هاش رفت. گفت: مگه فرمانده گردان با بسیجی‌های دیگه فرق می‌کنه که باید غذا بدون صف بگیره؟! بسیجی‌ها خیلی مانع این کارش شده بودند، ولی از پس او بر نیامده بودند..:)