eitaa logo
مجهولات
193 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
499 ویدیو
18 فایل
- باشد که غم خجل شود از صبرِ قلبِ ما . 😂✌️ محل انتشار واگویه‌های شخصی و اندکی روزمرگی! تخلصاً تأویل هستم سناً +18 از قدیمی‌های ایتا! @ha_jafarii ناشناس. https://daigo.ir/secret/192696131 محل save ناشناسا: @mjholat_gap *فقط بحثای طولانی و جذاب
مشاهده در ایتا
دانلود
108.8K
منی که فکر می‌کنم خیلی خفنم:
176.9K
همچنان استادم:)))💘
https://eitaa.com/17589483/2912 چون این بنده خدا از صوت استاد ویس گرفت و آخرش به شوخی گفت خب اینم مثلا ویس منه😂🍃 منم صوت اصلی رو پیدا نکردم دیگه همینو فرستادم..
مجهولات
#رمان_نسل_سوخته #قسمت_شصت و ششم: محمد مهدی شب بود که تلفن زنگ زد ... محمد مهدی ... پسر خاله مادرم
و هفتم: رقیب آقا محمدمهدی ... که همه آقا مهدی صداش می کردن ... از نوجوانی به شدت شیفته و عالقه مند به مادرم بوده ... یکی دو باری هم خاله کوچیکه با مادربزرگم صحبت کرده بوده ... دیپلم گرفتن مادرم و شهادت پدربزرگ ... و بعد خواستگاری پدرم ... و چرخش روزگار ... وقتی خبر عقد مادرم رو به همه میگن ... محمدمهدی توی بیمارستان، مجروح بوده ... و خاله کوچیکه هم جرات نمی کنه بهش خبر بده ... حالش که بهتر میشه ... با هزار سالم و صلوات بهش خبر میگن ... آسیه خانم عروس شد و عقد کرد ... و محمد مهدی دوباره کارش به بیمارستان می کشه ... اما این بار ... نه از جراحت و مجروحیت ... به خاطر تب 40 درجه... داستان عشق آقا مهدی چیزی نبود که بعد از گذشت قریب به 20 سال ... برای پدرم تموم شده باشه ... و همین مساله باعث شده بود ... ما هرگز حتیاز وجود چنین شخصی توی فامیل خبر نداشته باشیم ... نمی دونم آقا مهدی ... چطور پای تلفن با پدر حرف زده بود... آدمی که با احدی رودربایستی نداشت ... و بی پروا و بدون توجه به افراد و حرمت دیگران ... همیشه حرفش رو می زد و برخورد می کرد ... نتونسته بود محکم و مستقیم جواب رد بده ... اون شب حتی از خوشی فکر جنوب رفتن خوابم نمی برد ... چه برسه به اینکه واقعا برم ... اما... از دعای ندبه که برگشتم ... تازه داشت صبحانه می خورد ... رفتم نشستم سر میز ... هر چند ته دلم غوغایی بود ... ـ اگر این بار آقا مهدی زنگ زد ... گوشی رو بدید به خودم ... خودم مودبانه بهشون جواب رد میدم ... ـ جدی؟ ... واقعا با مهدی نمیری جنوب؟ ... از تو بعیده ... یه جا اسم شهید بیاد و تو با سر نری اونجا ... @mjholat
کاش صدا و سیما به این سطح از سلیقه برسه که برای کارکتری که قراره یزدی حرف بزنه، دو روز وقت بزاره یه فراخوان تو خود یزد بزاره و بازیگر بیاره. تازه بندگان خدا از ذوق اصلا پولم نمی‌خوان ازتون! هر بار یکی میاد تو سریالی تقلید لهجه یزدی می‌کنه، ما از شدت آسفالت بودنش فقط می‌خوایم محو شیم!
عهههه داریم می‌زنیم؟