هدایت شده از پرویزن
"به شورای امنیت و مدافعان قانون جنگل"
این گِرد لاجورد، زمین نیست... جنگل است
سلطان باغ وحش جهان ...کیست؟ جنگل است؟
این بیست کشوری که رئیسان عالمند
بهتر اگر نگاه کنی... بیست جنگل است
کفتارها... مدافع گرگند، وقت قتل
چنگال و پوزهشان همه خونیست... جنگل است
آهوی من! مرو به خرامش میان دشت
آهستهتر...پناه بگیر...ایست... جنگل است
دندان گشودهاند همه روبهروی تو
باید چطور در دل آن زیست؟ جنگل است
در این میان، نشان حقوق بشر چه شد؟
قانون بربریّتشان چیست؟ جنگل است؟
*
هرقدر گشتهام نرسیدم به آدمی
این وسعتِ خراب، جهان نیست جنگل است
#محمد_مرادی
#شورای_امنیت
#سازمان_ملل
#گروه_بیست
#گروه_هفت
#حقوق_بشر
#صهیونیزم
#نازیسم
#استعمار_مدرن
#تجاوز
#شکایت
https://eitaa.com/mmparvizan
هدایت شده از خبرنامه شاعران
🇮🇷ششمین کنگره ملی شعر مکتب گمنامی🇮🇷
📌تمدید شد تا ۲۲ دی ماه ۱۴۰۴
پاسداشت مجاهدتهای خاموش مدافعان امنیت وطن و سربازان گمنام امام زمان(عج)
✅ محورهای پیشنهادی:
🔹 نشان بینشانی
🔹 نگاهبانان ناپیدای آرامش
🔹 چشمهایی برای ایران
🔹 بر فراز دماوند
🔹 سپرهای پنهان میهن
🖋 در بخشهای:
قالبهای سنتی
قالبهای نو و سپید
شعر کودک و نوجوان
ترانه، سرود و تصنیف
🎁 جوایز:
● نفرات اول هر بخش: ۲۰۰ میلیون ریال
● نفرات دوم هر بخش: ۱۵۰ میلیون ریال
● نفرات سوم هر بخش: ۱۰۰ میلیون ریال
● شایستگان تقدیر در هر بخش: ۶۰ میلیون ریال
⏳ مهلت ارسال آثار: ۱۳ دیماه ۱۴۰۴
اختتامیه: نیمه دوم بهمنماه
🔵 ارسال اثر و کسب اطلاعات بیشتر:
https://maktabegomnami.ir
شماره تماس دبیرخانه:
09055383385
کانالهای مجازی:
https://ble.ir/maktabegomnami
eitaa.com/maktabegomnami
─┅࿇࿐ྀུ༅𖠇🤍𖠇࿐ྀུ༅࿇┅─
🌍 خبرنامه شاعران
https://eitaa.com/khabarnameshaeranshiz
هدایت شده از خانه تخصصی هنر و ادبیات کودک و نوجوان سیب نارنجی
مرکز مطالعات ادبیات کودک دانشگاه شیراز با همکاری سازمان فرهنگی هنری و اجتماعی شهرداری شیراز برگزار می کند:
نخستین پیش نشست جشنواره شعر کودک
نغمهی نخستین: عباس یمینی شریف
سخنران: خانم دکتر معصومه مرادی
زمان : یکشنبه ۱۴ دیماه
در بستر گوگل میت
ساعت:۱۹:۰۰
لینک حضور:
https://meet.google.com/dic-gtbj-gfh
پوستر: محدثه سادات حبیبی
Instagram
@koodak_shirazu
هدایت شده از پرویزن
"به ایرانِ عزیز و پایدار"
به من اجازه بده! تا تورا نفس بکشم
در ابتدایِ تو بیانتها نفس بکشم
دلیل، "حبّ وطن" نیست، من غریبِ تو اَم
بهجز تو پیش کدام آشنا نفس بکشم؟
کسی نباید از این راز با خبر باشد
غم تورا... باید... بیصدا نفس بکشم
مرا به دلهرهی دشتها ببر، بگذار
که در تجمّع آلالهها نفس بکشم
مرا ببر تا دریا، مرا ببر به خلیج
مرا ببر به دماوند تا نفس بکشم
خراب کن سبلان را...، ببند کارون را...
تو باش "تنها"، تا من رها نفس بکشم
تو باش تنها، مانند ماه، مثل زمین
که در پناه تو بعد از خدا نفس بکشم
بپاش در وزش باد عطرِ نامت را
که عاشقانه به یاد شما نفس بکشم
خیال کن تو نباشی، به من بگو دیگر
به اعتبارِ کدامین هوا نفس بکشم؟
تو از تلاقی هفتآسمان وسیعتری
کجای وسعتِ این ماجرا نفس بکشم
تمام دنیایم را گرفتهای پسازاین
اگر کنار تو نه، پس کجا نفس بکشم؟
"غبار راهگذارت کجاست؟" بگذر تا
"به یادگارِ نسیم صبا"* نفس بکشم
*
تو سرزمین منی روز آخرینم باد
اگر هوایی غیر از تورا نفس بکشم
*تضمین از حافظ
#محمد_مرادی
#تو_سیب_و_گندم_تو_خود_حوا
#سوره_مهر
#ایران
#خلیج_فارس
#وطن
https://eitaa.com/mmparvizan
مرکز مطالعات ادبیات کودک دانشگاه شیراز با همکاری سازمان فرهنگی هنری و اجتماعی شهرداری شیراز برگزار میکند:
دومین پیشنشست جشنوارهی شعر کودک
نغمهی دوم : قیصر امینپور
سخنران: دکتر محمد مرادی
زمان : پنجشنبه ۱۸ دی ماه
ساعت ۱۹
در بستر گوگل میت
https://meet.google.com/dic-gtbj-gfh
پوستر: محدثه سادات حبیبی
Instagram
@koodak_shirazu
https://eitaa.com/mmparvizan
"نکتهای دربارهی اهمیت شعر کسایی"
هجدهم دی را برخی با تاریخ درگذشت کسایی شاعر بزرگ شیعی(۳۴۱ تا ۳۹۴؟) سازگار کردهاند؛ هرچند بر اساس پژوهشهای موجود، تاریخ درگذشت او هنوز، دقیق و مسلّم نیست.
اطلاعات زمانی ما دربارهی حیات کسایی، بیش از همه از خلال چند شعر او حاصل میشود، یکی حسب حالی که در پنجاه سالگی سروده و در آن تاریخ دقیق تولدش را ذکر کردهاست:
به سیصد و چهل و یک رسید نوبتِ سال
چهارشنبه و سه روز باقی از شوّال
بیامدم به جهان تا چه گویم و چه کنم؟
سرود گویم و شادی کنم به نعمت و مال
(دیوان کسایی)
و ازین شعر مشخص میشود که کسایی قطعا تا ۳۹۱ در حیات بوده؛ هرچند به اجتهاد استاد محمدامین ریاحی در مقدمهی دیوان بر اساس قطعهای که کسایی در مرثیهی ممدوحی سروده، او تا ۳۹۴ یا کمی پس از آن در حیات بودهاست. (بنگرید به مقدمهی دیوان)
دیگر شعر تاریخدار کسایی، قصیدهی مشهور اوست در ستایش امام علی(ع) با آغاز "فهم کن گر مومنی فضل امیرالمومنین" که به قول شاعر "سیصد و هفتاد سال پس از مرگ پیامبر(ص)" سروده است و دربارهی زندگی کسایی اطلاع دقیقی در آن دیده نمیشود، اما از منظر اعتقادات و باور او یکی از مهمترین اشعار باقیمانده از کسایی است.
نکتهی مهم و متمایز در این شعر که پژوهشگران تاریخ شیعه به آن توجه نکردهاند، در ابیات سادهی زیر ثبتشده است:
مرتضی و آل او با ما چه کردند از جفا
یا چه خلعت یافتیم از معتصم یا مستعین ؟
کان همه مقتول و مسموماند و مجروح از جهان
وین همه میمون و منصورند امیرالفاسقین (دیوان کسایی)
اهمیت بیت اخیر ازین جهت است که در زمان کسایی، میان عالمان و محدثان شیعه دربارهی درگذشت امامان(ع) اختلاف نظر بوده؛ چنانکه شیخ صدوق(۳۰۶ تا ۳۸۱)، معتقداست تمام امامان شیعه شهید (مقتول یا مسموم) شدهاند؛ اما شاگرد او شیخ مفید(۳۳۶ تا ۴۱۳) باور دارد که برخی امامان شیعه شهید شدهاند و برخی به مرگ طبیعی درگذشتهاند. نکتهای که نشانههای آن را در دیگر کتابهای حدیثی و آثار تحقیقی معاصر نیز میتوان دید. اما آنچه از منظر کساییشناسی اهمیت دارد این است که او همهی آنان را "مقتول و مسموم" دانسته که این مفهوم، به صورت ضمنی موید دیدگاه ابن بابویه است.
نکتهی دیگر اینکه اگر به آرای شیعیان ایران در قرن چهارم بنگریم، خواهیم دریافت که محتملا این دیدگاه، در ایران عصر کسایی از عراق عجم تا خراسان کاملا پذیرفته بوده؛ حال آنکه شیخ مفید که در بغداد درگذشتهاست و احتمالا نمایندهی فضای باور شیعیان آن دیار است، دیدگاهی متمایز با استاد خود شیخ صدوق داشته که در ری دفن شدهاست. هرچند برخی منتقدان، این تفاوت دیدگاه را بر آمده از لزوم تقیه در آثار شیخ مفید دانستهاند.
#کسایی
#محمد_مرادی
https://eitaa.com/mmparvizan
هدایت شده از حوزه هنری انقلاب اسلامی
با انتشار بیانیه؛
هنرمندان وقایع اخیر را محکوم کردند
اهالی هنر با انتشار بیانیه به وقایع و حوادث اخیر واکنش نشان دادند و با امضای آن اغتشاشات سودجویان و دشمنان را محکوم کردند.
🔸در متن این بیانیه آمده است:
بسم الله الرحمن الرحیم
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
حوادث اخیر کشور، تلخ و تاملبرانگیز است؛ به ویژه در نگاه هنرمندان که زبان گویای مردمند. این روزها شاهد به انحراف کشاندن اعتراض بر حق مردم، نسبت به نابهسامانیهای اقتصادی بودیم. برافروختن شعلههای خشونت و آشوب، هَتکِ حرمت قرآن و مقدسات و تخریب اموال و اماکن عمومی، از جمله پیامدهای دردناک و عمیق این انحراف آشکار بوده است.
ما هنرمندان ایرانزمین ضمن تاکید بر ضرورت پیگیری مطالبات مردم، اهمیت یکپارچگی ملی، خِردورزی و گفتگوهای سازنده را برای حفظ و اعتلای ایران عزیز، یادآور میشویم و تا سامانیافتن این شرایط در میدان خواهیم بود. بیشک، مردم طبق تجربه تاریخی خود اعتنا و اعتمادی به مداخله و ماجراجویی خارجی نخواهند داشت و ایران را دلسوزان حقیقی ایران خواهند ساخت.
📍مشروح خبر
🆔 @hozehonari_ir
هدایت شده از حوزه هنری انقلاب اسلامی
اسامی هنرمندانی که این بیانیه را امضا کردهاند بدین شرح است:
محسن نفر، یوسفعلی میرشکاک، مصطفی رحماندوست، محمدحسین نیرومند، سیدمسعود شجاعیطبابایی، محمدعلی مجاهدی، علیرضا قزوه، سیدعلی میرفتاح، مرتضی امیریاسفندقه، ناصر فیض، علیمحمد مودب، قادر طهماسبی(فرید)، سعید بیابانکی، محمدسعید میرزایی، جواد محقق، علیاصغر عزتیپاک، محسن مومنیشریف، مرتضی سرهنگی، هادی مقدمدوست، سیدمحمد بهشتی، غلامعلی حدادعادل، حمید حسام، محمدرضا سنگری، عبدالحمید قدیریان، محمدرضا سرشار، محمدمهدی سیار، میلاد عرفانپور، ساسان ناطق، عباس حسیننژاد، مصطفی محدثیخراسانی، مهدی جهاندار، محمدرضا شرفیخبوشان، محمد رسولی، محمد رودگر، مهدی کفاش، بهزاد دانشگر، سارا عرفانی، محمد حمزهزاده، راضیه تجّار، زهیر توکلی، تیمور آقامحمدی، منیژه آرمین، محمدرضا سهرابینژاد، اصغر نقیزاده، رضا عبداللهی، مریم شعبانی، محمود حبیبیکسبی، احمد بابایی، علی داودی، سیدحسین شهرستانی، محمدرضا وحیدزاده، سیدمحمدجواد شرافت، مرتضی حیدریآلکثیر، رضا صنعتگر، احمد رمضی، جواد کاموربخشایش، حبیب احمدزاده، سعید فخرزاده، محمدرضا باقری، خیرالله تقیانیپور، امیرحسین شفیعی، فائزه امجدیان، عاطفه جوشقانیان، افسانه غیاثوند، محمدرضا طهماسبی، صادق رحمانی، مهران رجبی، قاسم صرافان، حسین فتاحی، ناصر کشاورز، محمود پوروهاب، علی انسانی، محمود اکرامیفر، زکریا اخلاقی، ایرج قنبری، رضا نیکوکار، پروانه نجاتی، غلامرضا کافی، عبدالرحیم سعیدیراد، سیداحمد میرزاده، ولیالله کلامی، هادی خورشاهیان، قادر طراوتپور، سیدوحید سمنانی، سیدمهدی موسوی، جواد محمدزمانی، مهدی جهاندار، محمد مرادی، عالیه محرابی، محمدحسین ملکیان، رضا شیبانیاصل، عباس شاهزیدی، هادی جانفدا، سعید یوسفنیا، سیدسلمان علوی، غلامرضا بکتاش، عباس احمدی، سیدحسین متولیان....
📍بقیه اسامی را اینجا مشاهده کنید.
🆔 @hozehonari_ir
"به مادرم ایران"
ایران من سلام!
ایرانِ دل سپرده به طوفان
در رزم بادهای مهاجم!
ایران نخلهای مقاوم!
ایران بیکرانهی جاویدان!
ایران لالهلاله: شهیدان!
ایران من سلام!
ایران شاهنامه و رستم!
ای یادگار شادی و غم، تواَم
ای زخم بیبهانهی نامت را
تاریخ جاودانهی تو مرهم!
ایران سربلند!
ایران برف و بوران!
ایران آفتاب و دماوند!
ایران گریه! ای وطن لبخند!
ایران از سلالهی اسکندر
از دودمان ننگ
از نفرتِ فرنگ؛
جز آتش هجوم ندیده!
ایران بارِ زخم مغول را
در روزهای تلخ کشیده!
در آتش گلستان
در گاهِ ترکمانچای
فنجان تلخ زهر چشیده!
پهلوی نازنینت با تیغ پهلَوی
صدبار، لایهلایه دریده!
در روزهای زخمشمُردن
در هشت سال خون جگر خوردن
از خیل دشمنان
از جمع دوستان
صدهاهزار طعنه شنیده!
گاهی شکسته؛ گاه نشسته
اما هنوز هم نبُریده...
با عزم استوار
پویا و پایدار
از هفتخوانِ مکر گذشته
اینک به رزم دیو رسیده!
ایران من سلام!
ایران داغداغ سیاوش!
ایران خون و دلهره و اروند!
ایران از زمان منوچهر
همراز با حماسهی آرش!
ایران خاک و باد!
ایران آب
قبلهی آتش!
ایران سرکشیده چو الوند؛
در روزهای سردِ غم و کینه!
ایران نسل رستم!
ایران مادران رشیدت؛
سهرابپروانِ چو تهمینه!
ایران در جنوبت؛
افراشتهاست پرچم جمشید!
ایران در هوای خوراسانت
تا آسمان رسیده
شولای سبز حضرت خورشید!
ایرانِ دشتدشت شقایق!
ای مردم تو عاشقِ صادق!
ایرانِ دشمنانت؛
کفتار پشت کفتار؛
آمادهی جنون دریدن؛
اینک خزیده آنسوی دیوار!
ایرانِ دوستان دروغینت؛
ترسیده کنج خویش لمیده؛
از بیم تیر و ترکش خونخوار!
ایران سربلند!
ایران استوار!
ایران پر شکوه اساطیر؛
در جنگهای ممتد تحمیلی!
ایران دشت و جنگل و البرز؛
ساکت در امتداد خزر تا خلیج فارس؛
با موجهای سرکش نیلی!
ای باغهات زخمی صدطعنه از تبر!
ای پهلوان خیبری روزهای سخت!
آه ای حسین کشتهی صدکوفه مکر و رنگ
ای جنگل تو کعبهی تنهایی درخت!
ای ماه نیمهشب بهتمامی!
ای میهن عزیز!
ای مادر گرامی!
تنها دلیل پاکی دامان من تویی
برق زلال اشک
در چشمهسار ممتد چشمان من تویی
آهنگ جنب و جوش
در روزهای سرد خیابان من تویی
شیراز من، ری من، تهران من تویی
گلدادهای به سرخی لبخند
قالیچهی سلیمان
در لالهزار خرّمِ کرمان من تویی
در اصفهان جانم، طعم خوش گزی
انگور اردبیل؛
شیرینی انار لرستان من تویی
تبریز من ارومیهی من، قم منی
مازندران و یزد و گلستان من تویی
جاری شبیه کارون، خاکی شبیه بم
دلگرم همچو اهواز، چون شهرکرد سبز
عطر گل و شکوفهی گیلان من تویی
در روزهای غم
زایندهرود جاری مژگان من تویی
در وقتهای شادی
نصف جهان، نه کلّ جهان...، جان من تویی
خرمای سرخ بوشهر
گرمای چابهار
زیبایی بهار و زمستان من تویی
در رستخیز، حجّت ایمان من تویی
ایران من تویی
ای میهن زلال رها چون کوه!
ای مرز جاودانهی بشکوه!
ای در فرازهایت
اوج همیشهی سبلان پیدا!
ای در فرودجایت
عمّانی از نهنگ هویدا!
ای مثل رود چابک و عاشق!
همچون کویر روشن و شیدا!
ایران هرچه هست!
ایران هرچه بود!
ایران من سلام!
ای سرزمین صلح و تقدّس!
ای مرز عشق و مهد خرد، همراه!
ای یادگار پاکی سلمان پارسی!
ای نامِ مردمان تو در نیکی
رفتهاست از فراز زمین تا ماه!
ای نقش سرخ خون شهیدان پرچمت؛
در باغسار سبز وطن: الله!
ای یادگار خشم فریدون!
میراثدار بیرق کاوه!
آوای سربلندی دیروزت؛
رویای جاننثاری امروزت؛
در گوش روزگار طنینافکن؛
از تاشکند و بلخ و سمرقند؛
تا آنسوی سنندج و ساوه!
ای مادر همیشهی من باز هم درود
ای تخت دشمنانت
از بیم هیبت تو نگونسار!
ایران جاودان!
ایران پایدار!
این روزها اگر
جسمت در آتش هوس دشمن
آسیبدیده از عطش داغ دردهاست
در این هوای سرد غباری نفس بکش
زیرا که درد، توشهی هر روز مردهاست
ای سرزمین شعر!
ای آبروی حکمت و عرفان!
ایران روسپید؛
در لحظههای سرخ و طلایی!
ایران قدکشیده؛
در آسمان سبز رهایی!
ایران مثل نغمهی فردوسی؛
لبریزِ مهر حیدر کرار!
ایران مثل نظم خوش سعدی؛
سرشار زهد و پند
چون شعر حافظ آینهی دیدار!
ایران رودکیّ و سنایی و مولوی!
ای مادر نظامی و عطار!
ای خاکِ پاکِ تو
لبریز از نشان خداوندی!
دیوان شاعرانت
سرشارِ واژههای خردمندی!
یکبار دیگر ای هیجان شکوه و خون!
ای مادر عزیز و صمیمی!
ای یار بیریای قدیمی!
از روشنای دامن مهرت
فرزندهای دلشده را بهرهمند کن
ققنوسوار از دل آتش
هان ای یگانه مادر من قد بلند کن
ایران سرفراز!
در رزم دیو و جادوی دیروز هفتخوان
ایران شرحهشرحهی امروز
در رزم دشمنان!
ایران قدکشیدهی فردا
در آسمان آبی افلاک بیامان!
ایران درههای پیاپی !
ایران دشتهای دلانگیز بیکران!
در رزمگاه دشمن بدکیش بدگمان؛
ایران من بخند!
ایران من "بمان"!
#محمد_مرادی
#ایران
https://eitaa.com/mmparvizan
"قصهی شب"
صبح شد و سر زد آفتاب، ملینا!
واکن چشم و کمی بتاب! ملینا!
دخترم! آماده شو! تورا ببرم پارک
سرسره...بازی و تاب... تاب، ملینا!
منتظر جیغ دخترانهی صبحم
ساکت ماندی؟ بده جواب ملینا!
دیشب خسته شدی؟ چه خواب عمیقی!
چشم ببند و فقط بخواب! ملینا!
دور شو از درد و اضطراب ملینا
چشم ببند و فقط بخواب ملینا
گلّهی گرگ است اینکه پیش میآید
نعرهی سگهای زوزهکیش میآید
اینکه تو میبینیاش درندهشغالی است
گرچه نهان در لباس میش میآید
در سرش افیون وهم و خلسهی بنگ است
مست خیالات، از حشیش میآید
قاتل خونخوارهای است اینکه سحرگاه
بسته نقابی بهروی و... پیش میآید
دور شو از درد و اضطراب ملینا
چشم ببند و فقط بخواب ملینا
قصّه نباید اسیر دلهره باشد
خواب تو خوب است، ذوقِ یکسره باشد
شب شده، این.... قصّه؟ نه حقیقت محض است
شاید... آن گرگ پشت پنجره باشد
حبّهی انگورکم! نه... [باز نکن در]
شاید بیرون... پراز مخاطره باشد
دختر خوبم بخواب! زخمی و بگذار
بعد تو اینجا جهانِ دلهره باشد
دور شو از درد و اضطراب ملینا
چشم ببند و فقط بخواب ملینا
قاتلِ هر روز کودکان سهسالهاست
این سگ زردی که گرم زوزه و ناله است
کهنهرفیقِ شفیق گلّهی خوکان
وارث خونخوار کاسبان زباله است
این هنر دوستان اوست، اگر باز
جسم تو امروز سرخ و لالهبهلالهاست
اینکه به جنگ آمده، برادر خولی است
در طبقش موی دختران سهساله است
دور شو از درد و اضطراب ملینا
چشم ببند و فقط بخواب ملینا
تیر نه، این شعر کودک است بگیرش!
داغ نه، یک شمع کوچک است بگیرش!
کیک تولد گرفتهاند برایت
یک تن خونی، مبارک است بگیرش!
اینها برق تفنگ نیست، عزیزم!
کادوی جشن و عروسک است بگیرش!
هدیهی بابانوئل برای تو مرگ است
جایزهات، بمب و موشک است بگیرش!
دور شو از درد و اضطراب ملینا
چشم ببند و فقط بخواب ملینا
#محمد_مرادی
https://eitaa.com/mmparvizan
هدایت شده از پرویزن
"آفتاب معرفت"
کیست حق را و پیمبر را ولی؟
آن حسنسیرت، حسینبنعلی(ع)
آفتاب آسمان معرفت
آن محمدصورت و حیدرصفت
نُه فلک را تا ابد مخدوم بود
زآنکه او سلطان دهمعصوم بود
قرةالعین امام مجتبی
شاهد زهرا، شهید کربلا
تشنه او را دشنه آغشته به خون
نیم کشته گشته سرگشته به خون
آنچنان سر خود که برّد بیدریغ؟
کآفتاب از درد آن شد زیر میغ
گیسوی او تا به خون آلوده شد
خون گردون از شفق پالوده شد
کی کنند این کافران با این همه؟
کو محمد؟ کو علی؟ کو فاطمه؟
مصیبتنامه، عطار نیشابوری
#ادبیات_عاشورایی
#امام_حسین
(پرویزن: اشعار، نقدها و یادداشتهای محمد مرادی)
https://eitaa.com/mmparvizan
"قسمت"
جانم یقینی بیگمان دارد، ذهن من از وسواسها: لبریز
دینم پر از نجوای "یا قدّوس"، دنیایم از خناسها: لبریز
در جمعِ انبوهِ جگرخواران، وا کردهام این سفرهی خون را
زخم و نمک آماده و این بزم، از آن نمکنشناسها: لبریز
این دشنهی تشنه که از پهلو، خون میمکد داغ درونم را_
میراث ننگ نابرادرهاست، از سودهی الماسها: لبریز
*
میرویم از گل ناشکیباتر، گل میدهم از باغ زیباتر
اما لبم چون بغض، خشکیده است، رویای من، از داسها: لبریز
*
پژمرده و رنجور و غمگینم، افسرده از صد داغِ دیرینم
قلب مرا با خویش خوشبوکن، ای عشق! ای از یاسها لبریز!
تیغی بکش ای معنیِ جانم! نشتر بزن بر روحِ ایمانم
بگذار تا جاری شود در تو، این خونِ "از احساسها لبریز"
*
در روزگار درد و بیدردی، در لحظههای مرد و نامردی
ما را سری پر شور "قسمت" کن، از غیرت عباسها لبریز
#محمد_مرادی
https://eitaa.com/mmparvizan