📌یک تجربه ی اصلاح اجتماعی
🔹بچه های بسیج بچه هایی هستند که بیشتر اوقات در مسجد هستند، یعنی مسجد خانه ی دومشان است، سن و سالهای مختلف با هم قاطی اند، رفتار تقریبا بی چارچوبی دارند، آینده نگری درشان نیست و طبیعتاً چارچوب پذیر هم نیستند، اما به همین علتِ حضور دائمی شان در مسجد قابل حذف شدن و طرد هم نیستند. یا باید تحملشان کرد و یا با برنامه ای، نرم نرم سر راهشان آورد.
ما دومی را انتخاب کردیم و برای اصلاح بسیج صاف رفتیم سراغ طبقه ی نوجوانان که هم برنامه پذیر ترند و هم اینکه بطور کامل تحت تاثیر نسل های قبلی قرار نگرفته اند.
سه ماه سه ماه برایشان کلاس و برنامه تعریف شده و هر هفته یک کلاس فنی، یک کلاس تربیتی و یک ساعت ورزش دارند و آخر هر یکی دو هفته هم یک اردوی سبک،و در طول هر ترم هم یک اردوی نسبتا سنگین تر.
آخر هر فصل هم امتحان و ارزیابی و اهدای جایزه و شروع ترم بعد.
همین برنامه محور شدن و ارائه ی زمان بندی و توجه به همه ی جوانب مورد نیاز نوجوان، آنها را خیلی به وجد آورده و این خوشحالی را به زبان ابراز می کنند.
اگر بتوانیم همین یک طبقه از بسیج را از گردونه ی روال سابق خارج کنیم، اصلاح کنیم و بعد دوباره داخل ساختار بسیج جاسازی کنیم، امیدواریم که بعد یکی دو سال بسیج، بعنوان پیشانی و قوه ی محرکه ی مسجد جان تازه ای بگیرد.
تمام این برنامه ها دارد با هماهنگی فرمانده ی بسیج صورت می گیرد و بسیار تلاش داریم که یک وقت بچه ها احساس دوگانگی نداشته باشند.
در ترم پاییز هفته ای یک ساعت کلاس نرم افزارهای ویرایشی قابل اجرا در گوشی های همراه را داریم و انشالله هفته ای یک جلسه هم کلاس «مدیریت نوجوانی»، که بیشتر به مدیریت زمان، ذهنن، روابط اجتماعی در مدرسه و خانواده و.... می پردازیم.
هر دو موضوع ، یعنی اشتغال به تلفن همراه و مدیریت این ایام از مسائل مورد ابتلای این بچه هاست، یکی دو ساعت هم برنامه ی ورزشی تحت نظارت مربی، که هم بازی کنند و هم چیزی یاد بگیرند.
آخر هفته ها هم کوه و حضرت عبدالعظیم و کهف الشهدا و زیارت مزار شهدا و....
به فضل الهی، «داریم پیش می رویم»، ربنا و لک الحمد.
@taamollat
📌الان و ساعتی قبل از اذان در شبستان نشسته ام، همهمه ی بچه های دبیرستانی در طبقات بالا و سر و صدای کودکان مهد، صحن مسجد را پر کرده، درهای مسجد
چهارطاق باز است، عده ای برای سرویس بهداشتی، عده ای برای استراحت میان روز و برخی برای آب خوردن و بعضی هم برای سرک کشیدن، می آیند و می روند.
همان که می خواستیم دارد محقق می شود. الحمدلله
📌سیاست درهای باز در مسجد
🔹اگرچه هدف اولیه ی ما از بازکردن درهای مسجد به روی گروه های دیگر، بر هم زدن بافت سنتی مسجد بود، اما این اقدام برکات دیگری هم داشت.
یکی از آنها جان گرفتن و فعال شدن انبوهی از گروه های فرهنگی خرد در منطقه بود که بخاطر نداشتن مکان مناسب و یا هزینه های سنگین اجاره، عملا با تعطیلی و یا رکود مواجه شده بودند.
بحمدلله با گشایشی که در مسجد ایجاد شد، در موقعیت هایی که خود مسجد ظرفیت فعال کردن آنها را نداشت، امکانات مسجد در اختیار گروه های فرهنگی منطقه قرار گرفته و اکنون چندین و چند گروه از صبح تا غروب و در رده های سنی مختلف در مسجد مشغول فعالیت هستند.
حتی گروه هایی از بانوان در ساعت خالی بودن مسجد، در شبستان اصلی مشغول فعالیتند.
امشب هم با گروهی دیگر مذاکره داشتیم و....
به جد معتقدیم که یکی از کارکردهای مسجد همین است که با سرویس دادن به گروه های فرهنگی بیرون مسجد، با میدان دادن و فعال کردن انها، علاوه بر رشد دادنشان، عملا بال خود را در منطقه بگستراند.
اینگونه مسجد به یک سنگر و قرارگاه فرهنگی تبدیل می شود.
ربنا و لک الحمد.
📌تربیت نیاز همگانی
برخی از کسانی که به آنها امید داشتم، خصوصا در امور تربیتی، رفته رفته ضعف های خود را آشکار می کنند.
یکی از مسائلی که در مسجد ما ایجاد بحران می کند (و البته مشتی از خروار جامعه ی ماست) این است که افراد رقبایشان را تحمل نمی کنند و همه چیز را برای خود می خواهند.
از جمله آنچه که در یادداشت قبل، درباره ی سیاست درهای باز نوشتم، اگرچه مسجد را بحمدلله پر رونق کرده، اما خشم و غصب برخی که خود را مالک مسجد و همه چیز را متعلق به خودشان می دانند، به هیچ وجه قابل پنهان کردن نیست.
مدام پشت سر هم می زنند و احیانا کارهای یکدیگر را خنثی می کنند، چون خودشان را مهم می دانند و نه مسجد را.
اگر زدودن اخلاق های فردی از کودکان آسان باشد، زدودن این روحیه از جوانان و بزرگسالان بی اندازه مشکل است.
بعضی روحیات نسل اندر نسل منتقل و در طول زمان در کمون ذهن و شخصیت افراد تثبیت شده، و و به این زودی ها و راحتی ها هم زدوده نمی شود. خدایا خودت کمک کن
📌کار تربیتی کُنتُراتی
🔹برای کمک گرفتن در امور تربیتی مسجد از دوستان خواستم که دنبال مربی بگردند، یک طلبه ی جوان را معرفی کردند.
امشب آمد و وقتی قدری از فضای کار مسجد را برای او تشریح کردم، خیلی صریح گفت: من به این کارها کاری ندارم، برنامه و ترتیبات و تیم خودم را دارم، دخالت در کارم را به هیچ وجه نمی پذیرم، امام جماعت کاملا باید پشتم باشد و امکانات مسجد هم در اختیار، تقریبا هفته ای دومیلیون تومان هزینه ی رفت و آمدم است و بین ۱۵ تا۲۰ تومان دستمزد خودم، تیم مربیانم هم جدا، و در عرض یکی دو ماه مسجدتان را زنده می کنم.بشرطیکه همه چیز برای کارم آماده باشد. گفتم به داییت سلام برسون😄
از مسجد, تا اجتماع
📌کار تربیتی کُنتُراتی 🔹برای کمک گرفتن در امور تربیتی مسجد از دوستان خواستم که دنبال مربی بگردند، یک
پسر توانمندی بود و تیم خوبی هم داشت، و هم زمان داشت طرحش را در ۴-۵ مسجد در نقاط مختلف اجرا می کرد، اتفاقا مشکلش هم همین بود که کار فرهنگی را کاری از سنخ ساخت و ساز ساختمان می دید، چنین کسی ممکن است کلاسها و دوره های خوبی برگزار کند، اما چون استقرار ندارد، بعلاوه ی اینکه رسماً در مقابل پول دارد کار می کند، طبیعتاً به همان اندازه کار می کند و می رود که به کار بعدی، که قبلاً زخمی اش کرده برسد.
شاید مسجد شلوغ شود، اما قطعا عمق و هویت ندارد و با جدا شدن او از مسجد هم همه چیز می رود روی هوا.
کار تربیتی استقرار می خواهد.
📌تقدم جامعه بر فرد در فرایند اصلاحگری
🔹قبلاً در یادداشتی درباره برخی چالش های سخت افزاری که کارهای تربیتی مسجد را به محاق می برد، مطالبی نوشتم؛ علی رغم اصرار دلسوزان بر بکارگیری نیروهای و جوانان مسجد در انجام برخی امور، این کار را با پرداخت هزینه برون سپاری کردم و اکنون نیروهایی از بیرون مسجد در حال پیش برد امور هستند.
علت عمده هم آنست که تا بچه های مسجد بیایند پای کار و ساخته شوند و کار را تمام کنند (و یقینا هیچ کدام از اینها محقق نخواهد شد) چند نسل دیگر از دست ما رفته است.
گاهی باید دور و بری ها را نادیده گرفت و کلاه را بالاتر گذاشت و دورتر را دید.
اگر چالش های سخت افزاری و نرم افزاری مسجد اصلاح شود، آنگاه زمینه برای تربیت فوج فوج گروه و طبقه فراهم می شود.انشالله
📌امامت جماعت و «بعث» مردم
🔹چند روز پیش به مناسبتی با یکی از اساتید که اتفاقا عهده دار مسجدی است گفت وگو بود و هر دو یمان از عدم مشارکت مردم در اداره ی مسجد گله مند بودیم.
از آن روز دارم با خودم فکر می کنم که کار اصلی امام جماعت -که از دست هیچ کس دیگری هم بر نمی آید- همین احیا و به راه انداختن مردم است، در یک کلام امام جماعت باید مردم را «بعث» کند تا هر کسی از هر جایی که هست حرکت کند و جلو بیاید.
و البته لازمه ی این کار این است که آن «بعث» و برانگیختگی و سوختن و حرکت ابتدا در خود امام جماعت ایجاد شده باشد، اگر اینگونه باشد، نفسش، مسجدی و محله ای و شهری را به حرکت در می آورد.
📌 قبیله گرایی
🔹تعدادی کار بر زمین مانده یرمهم در مسجد بود که دنبال آدمش می گشتم، بعضی از بزرگان و قدیمی ها افرادی را معرفی کردند که هر کدام قدری از کارعا را پیش بردند، اما بعضی از آن کارها که ظرف یک هفته قابل جمع شدن بود، الان هفته ها و ماه هاست که معطل مانده و هنوز به نتیجه نرسیده.
بعد از گله گذاری به آقایان تازه فهمیدم که فلانی از اقوام و آن دیگری از دوستان بهمانی است که آقایان برای اینکه پول در جیب غریبه نرود، دوستان خودشان را معرفی کرده اند، در حالیکه آنها متخصص آن کارها هم نبودند و میخواستند کار را در حاشیه ی کار اصلی شان انجام دهند. این شده که کارها معطل مانده و....
قبیله گرایی و باند بازی از مهمترین افات مدیریت است که خود بتنهایی پایه ایست برای رشته ای از آسیب ها و مفاسد که در این چند سال مواردی ازین دست زیاد دیده ام.
الان که دیگر یقین دارم آقایان درین قضایا خیرخواه مسجد نیستند، بیش از گذشته در مقابل باند بازی هایشان خواهم ایستاد، انشالله
📌چشم انداز تربیتی
دبیرستان پسرانه ای که از اوایل تابستان به مسجد امدند، با گذشت حدود چهار ماه رفته رفته در حال استقرار هستند، ارتباطات خوبی شکل گرفته و بچه ها مسجد را بعنوان بخشی از هویت دانش آموزی شان پذیرفته انذ، خودم بعنوان امام جماعت هفته ای یک جلسه با بچه ها کلاس بحث آزاد دارم و اگر چه بحث آزاد است، اما سمت و سوی مباحث را عمدتا به سوی تمرین مدیریت اجتماعی در مسجد سوق می دهم و تلاش می کنم بچه ها شیرفهم شوند که منظور از حضورشان در مسجد صرفا شنیدن حرف خدا و پیغمبر و اینها نیست، بلکه منظور تمرین مدیریت یک مجموعه ی انسانی در مسجد برای پذیرش مدیریت در سطوح کلان تر است.
از این رو بعد از ارتباط روانی و اقناع فکری بچه ها نوبت به پذیرفتن مسئولیت از بچه ها می رسد، در لایه های گوناگونی که در مسجد وجود دارد، از مدیریت فرهنگی گرفته تا رسانه و تاسیسات و امور اقتصادی و....
به لطف خدا مسئولین مدرسه هم هماهنگ هستند و جلسات نسبتا مرتبی پیرامون این اهداف داریم.
این، یکی از گام های ما برای تربیت نیروی مفید برای مسجد و سپس جامعه است. ربنا و لک الحمد.
@modmasjed
📌از همت بلند تا جانب احتیاط
🔹گاهی اوقات برداشتن لقمه های بزرگ نشانه ی بلندهمتی نیست، نشانه ی بی تدبیری و ضعف آینده نگری است، از طرف دیگر این ملاحظه نباید روحیه ی خطرپذیری و اقدام را از ما سلب کند.
ترسیم چشم انداز و تعیین اهداف، مسیری باریک بین این دوست.
یعنی از یک طرف باید ظرفیت ها و امکانات بالقوه و بالفعل را قبل از اقدام در نظر گرفت، و از طرف دیگر نباید کار را به امکانات محدود کرد، بلکه باید با خلاقیت و تلاش امکانات موجود را افزایش داد.
👈یکی از دوستان عزیز که از قضا آدم بسیار توانمندی است، با رعایت پیش بینی های لازم، زیر بار پروژه ی فرهنگی عظیمی رفته که الان درش گیر افتاده، مبالغ عظیم بدهکار مردم است و نه راه پس دارد و نه راه پیش.
مسیر مدیریت در اینجا ها خیلی باریک و تیز است.
📌راه کم هزینه
🔹برای دلسرد کردن و طرد نمودن نیروها و نهایتا انهدام یک مجموعه ی انسانی، کم هزینه ترین راه آنست که نقاط مثبت آنها مطلقا دیده نشود و یا هیچ واکنشی نسبت به آن ابراز نشود، اما نسبت به کارهای منفی و یا اشکالات هرچند کوچک و بی اهمیت واکنش نشان داده شود، تمام