eitaa logo
یادداشت‌های محمدمنتج
328 دنبال‌کننده
442 عکس
10 ویدیو
0 فایل
عقلانیت انقلابی؛ «اصول‌گرایی در مبانی» و «اصلاح‌طلبی در روش‌ها» است. https://virasty.com/montaj @Mohamadmontaj
مشاهده در ایتا
دانلود
بعثتِ مردم؛ کیمیای تربیت الهی در امتداد تاریخ مدت مطالعه: ۳ دقیقه انسان؛ از خاک تا افلاک در منطق وحیانی، «بعثت» تنها یک واقعه‌ی تقویمی مخصوص پیامبران نیست؛ بلکه تحولی الهی در جانِ بشریت است که از فرد آغاز می‌شود و در قامت یک «امت» به کمال می‌رسد. آن‌گاه که انسان از حصار غرایز و پیله‌ی «زندگی حیوانی» بیرون می‌جهد تا هوای آرمان‌های الهی را تنفس کند، آنگاه که این سلول‌ها دست در دست هم می‌دهند و اندامی نو و هویت اجتماعی جدیدی می‌سازند، حقیقتی به نام «بعثت مردم» رخ می‌دهد. این، حکایتِ گذار اجتماع انسانی از منفعت به مسئولیت، و از «رعیت بودن» به «قیام کردن» است. هزار و چهارصد سال تکوین: ریشه‌های عمیقِ یک هویت هویت انسانِ ایرانی، نه در خلأ، که در کوره‌ی گداخته‌ی تربیت هزار و چهارصد ساله‌ی شیعی شکل گرفته است. این فرآیند طولانی، «پروژه‌ی انسان‌سازی» عمیقی بود که هدفش نه مدیریتِ صرف، بلکه هدایتِ جان‌هاست. در این مکتب، «امامت» تنها یک منصب سیاسی نبود، بلکه الگویی از «عقلانیتِ مومنانه» و «کرامتِ انسانی» بود که به پیروانش آموخت: «انسان هرگز تمام‌شده نیست.» هر بحران، یک امتحان و هر بلا، بسترِ یک جهش است. این تربیتِ امتحانی، صبری فعال و شجاعتی حکیمانه را در خونِ این ملت جاری کرد تا بیاموزند که میان «معنویت» و «مسئولیت اجتماعی» پیوندی ناگسستنی است. شصت سال بیداری: پایانِ عصرِ تحقیر ایرانِ ما، قرن‌ها سنگینیِ کاذبِ ۲۵۰۰ سال نظامِ ستم‌شاهی و تحقیرِ سیستماتیک را بر دوش می‌کشید؛ عصری که در آن «مردم»، توده‌ای بی‌شکل و در خدمتِ بقای قدرتِ فردی بودند. اما با آغاز نهضت انقلاب اسلامی به رهبری «امام کبیر»، و استمرار آن توسط «امام شهید» این معادله فرو ریخت. در این ۶۰ سال، معجزه‌ی اصلی، تغییرِ «مهندسیِ جانِ مردم» بود. رهبریِ نهضت، مردم را از انفعالِ «رعیت» به استقلالِ «کنش‌گر و فاعلِ تاریخی» ارتقا داد. این نهضت، غبارِ تحقیر را زدود و «خودباوری تمدنی» را جایگزین کرد. مردم آموختند و بیش از آن، متحول شدند و گویا به این پختگی رسیدند که نه تنها می‌توانند سرنوشت خود را تغییر دهند، بلکه می‌توانند «رهبریِ تحولاتِ بزرگ» را بر عهده بگیرند. نظام مردم‌سالارِ حکیم: رازِ ماندگاری در طوفان بسیاری از تحلیل‌گرانِ مادی می‌پرسند: «چرا نظامی که رهبران و ارکانش هدفِ سنگین‌ترین ترورها و بحران‌ها بوده‌اند، از پای درنمی‌آید؟» پاسخ در مفهوم «بعثت مردم» نهفته است. زمانی که مدیریتِ بحران از «ساختارهای صلبِ اداری» به «لایه‌های درونیِ بصیرتِ مردم» منتقل شود، نظام به مرحله‌ی «خودکنترلی اجتماعی» می‌رسد. در این مرحله، اگر حادثه‌ای پیش بیاید، این «مردم» هستند که مبعوث می‌شوند تا کار را تمام کنند. این بصیرت، همان «عرفانِ اجتماعی» است که ایران را به «مرکز ملی مهارت‌های امنیتی و سیاسی» تبدیل کرده است. اینجا دیگر اقتدار، وابسته به «شخص» نیست؛ بلکه در «جانِ بیدارِ امت» ریشه دارد. گذار از حیوانیت به آرمان‌گراییِ مهدوی نهایتِ این تربیت، ساختِ انسانی است که از «منِ طبیعی» خود عبور کرده است. انسانی که برایش «مال، اعتبار و جان»، دیگر غل و زنجیر نیستند، بلکه ابزاری برای تحققِ آرمانی بزرگترند: «ظهور منجی بشریت». این آمادگی برای فداکاری، نه یک احساسِ زودگذر، بلکه محصولِ یک «تربیتِ جهادی» است که در آن، فرد خود را پاره‌ای از یک «امتِ آرمانی» می‌بیند. مردمِ مبعوث، کسانی هستند که تا بنِ جان معتقدند دنیای مادی، تنها پلی برای رسیدن به قله‌ی عدالتِ جهانی است. ما و رسالتِ تمدنی ما امروز، جهان شاهدِ ملتی است که از میان ویرانه‌های ترور و غبارِ جنگ، سربلندتر از پیش برمی‌خیزد. این ملت، تربیت‌یافته‌ی مکتبی است که در آن، «شکست» معنا ندارد؛ چرا که هر افتادنی، مقدمه‌ی یک «بعثتِ» باشکوه‌تر است. بصیرتِ ایرانیان، دوست را به تحسین و دشمن را به حیرت وا داشته است؛ چرا که ثابت کردند نظام‌هایی که بر «شالوده‌ی ایمان و مردم» بنا شوند، با هیچ لرزه‌ای فرو نمی‌ریزند. پاینده باد ملتی که با هر حادثه، مبعوث می‌شود تا امتی بیدار باشند برای امام عادلی که جهان را به سوی صبحِ صادقِ موعود هدایت کند. https://eitaa.com/mohammadmontaj/677
از مداد فضانوردان تا تَرَک در افسانه «شبح آسمان» در آغاز رقابت فضایی، یک مشکل ساده مطرح شد: در بی‌وزنی چگونه باید نوشت؟ می‌گویند آمریکایی‌ها سال‌ها برای ساخت خودکاری با جوهری مخصوص فضانوردی هزینه کردند؛ روس‌ها اما «یک مداد» برداشتند. پیام این روایت ساده است: همیشه پیچیده‌ترین فناوری برنده نیست؛ گاهی نگاه خلاقانه مسئله را زودتر حل می‌کند. همین درس، امروز در آسمان هم دیده می‌شود؛ برای ساخت جنگنده اف‑۳۵ بیش از سه دهه زمان و صدها میلیارد دلار هزینه شد؛ «شبح آسمان»ی که قرار بود دیده نشود. اما جهان فقط با رادار تعریف نمی‌شود. سامانه‌های فروسرخ، رد حرارتی موتورهای داغ را می‌بینند. حقیقت ساده است: هیچ فناوری کاملاً نامرئی نیست. وقتی افسانه نامرئی بودن ترک بردارد، معادله میدان نبرد هم تغییر می‌کند. تاریخ بارها نشان داده است: همان خدایی که قواعد فناوری‌های پیچیده را خلق کرد، در ذهن خلاقِ انسانِ مومنِ متکی به امید و ایمان، راه تازه‌ای باز می‌کند. https://eitaa.com/mohammadmontaj/678
پایان شیطان بزرگ؛ تکرار نسخۀ آمریکایی بحران سوئز مدت مطالعه: ۳ دقیقه https://eitaa.com/mohammadmontaj/681
پایان شیطان بزرگ؛ تکرار نسخۀ آمریکایی بحران سوئز مدت مطالعه: ۳ دقیقه «مارک‌تواین» جایی نوشته است: «تاریخ هرگز دقیقا تکرار نمی‌شود، اما اغلب از تکه‌های پراکنده گذشته ساخته می‌شود.» این گزاره کوتاه، کلیدی مهم برای فهم بسیاری از تحولات سیاست جهانی است. در جهان سیاست، رخدادها شاید عیناً بازتولید نشوند، اما الگوهای رفتاری قدرت‌ها بارها و بارها در قالب‌های تازه تکرار می‌شوند. یکی از این الگوها را می‌توان در بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ مشاهده کرد؛ حادثه‌ای که در ظاهر یک درگیری محدود بود، اما در واقع نقطه عطفی در تاریخ افول یک امپراتوری به شمار می‌رفت. ماجرا از زمانی آغاز شد که «جمال عبدالناصر» کانال سوئز را ملی اعلام کرد. این تصمیم برای بریتانیا و فرانسه ــ که سال‌ها این آبراه حیاتی را شریان منافع اقتصادی و راهبردی خود می‌دانستند ــ ضربه‌ای سنگین بود. آنان در واکنش، با همراهی اسرائیل عملیات نظامی علیه مصر را آغاز کردند. تصور طراحان این حمله روشن بود: یک عملیات سریع و قاطع که هم مصر را وادار به عقب‌نشینی کند و هم اقتدار فروریخته قدرت‌های اروپایی را به جهان یادآور شود. در روزهای نخست، برتری نظامی مهاجمان تردیدی باقی نمی‌گذاشت. نیروی هوایی مصر آسیب دید و ارتش‌های مهاجم با سرعت پیش رفتند. اما در همان روزها، تصمیمی از سوی ناصر گرفته شد که مسیر بحران را تغییر داد؛ با غرق کردن کشتی‌های فرسوده در دهانه کانال، مسیر عبور کشتی‌ها بسته شد و یکی از مهم‌ترین مسیرهای انتقال نفت به اروپا از کار افتاد. از آن لحظه، جنگی که قرار بود نمایش قدرت باشد، به بحرانی بین‌المللی بدل شد. فشارهای سیاسی جهانی، مخالفت ایالات متحده و تهدیدهای شوروی، در کنار بحران مالی سنگینی که اقتصاد بریتانیا را درگیر کرده بود، سرانجام لندن و پاریس را ناچار به عقب‌نشینی کرد. اما اهمیت واقعی سوئز در عقب‌نشینی نظامی خلاصه نمی‌شد. آن واقعه ضربه‌ای جدی به اعتبار امپراتوری بریتانیا وارد کرد و برای نخستین بار به‌روشنی نشان داد که این قدرت تاریخی دیگر توان تحمیل اراده خود را در مقیاس گذشته ندارد. از آن پس، افول نفوذ جهانی بریتانیا دیگر نه یک احتمال، بلکه واقعیتی آشکار بود. در ادبیات تاریخ سیاسی برای توصیف چنین رفتارهایی اصطلاحی به کار می‌رود: «میکرو‌ میلیتاریسم». و مقصود از آن اقدام‌های نظامی محدود اما نمایشی از سوی قدرت‌هایی است که احساس می‌کنند جایگاه برترشان در حال فرسایش است. در چنین وضعی، جنگ بیش از آنکه ابزاری برای حل یک مسئله باشد، تلاشی برای بازسازی هیبت ازدست‌رفته تلقی می‌شود. اما تجربه تاریخ نشان می‌دهد که این گونه اقدامات، اگر بر پایه قدرت اقتصادی پایدار، مشروعیت سیاسی و راهبردی سنجیده استوار نباشند، نه تنها اعتبار ازدست‌رفته را باز نمی‌گردانند، بلکه گاه به نشانه‌ای آشکار از آغاز افول تبدیل می‌شوند. به همین دلیل، سوئز تنها یک خاطره تاریخی نیست؛ بلکه درسی ماندگار درباره سرشت قدرت در نظام بین‌الملل است. گاه آخرین تلاش یک قدرت برای نمایش اقتدار، همان لحظه‌ای است که جهان برای نخستین بار نشانه‌های آشکار افول آن را مشاهده می‌کند. حملۀ جنایتکارانۀ اخیر آمریکایی-صهیونیستی به ایران نیز شبیه نسخۀ آمریکایی همین میکرومیلیتاریسم به نظر می‌رسد و حتی اگر تاریخ هرگز واقعاً تکرار نشود، مداخلۀ فعلی آمریکا در ایران بیش از پیش شبیه نسخۀ آمریکاییِ بحران سوئز به نظر می‌رسد. همان‌طور که امروز در بریتانیا از آنتونی ایدن به‌عنوان نخست‌وزیر نالایقی یاد می‌شود که امپراتوری بریتانیا را در سوئز به نابودی کشاند، مورخان آینده نیز احیانا دونالد ترامپ را رئیس‌جمهوری ببینند که، در کنار عوامل دیگر، با نوعی ماجراجویی میکرومیلیتاریستی در خاورمیانه، نفوذ بین‌المللی آمریکا را فرسود و تا آستانۀ نابودی برد. https://eitaa.com/mohammadmontaj/681
سلام جناب دکتر پزشکیان عزیز! درباره «اظهارات نوعا پرهزینه حضرتعالی» نکاتی وجود دارد که حتما باید بدانید: ۱. بدانید؛ در روزهای تنش ملی، کلمات مسئولان فقط جمله نیستند؛ سیگنال‌اند. هر واژه می‌تواند در داخل امید یا اضطراب بیافریند و در بیرون، پیام قدرت یا ضعف مخابره کند. به همین دلیل یکی از اصول مهم ارتباطات در شرایط بحران، «کم‌گوییِ سنجیده و پرهیز از واکنش‌های لحظه‌ای» است. مدیران باید بدانند که در فضای پرالتهاب، گاهی سکوتی حساب‌شده از صدها موضع‌گیری شتاب‌زده اثرگذارتر است. ۲. بدانید؛ راهنمای ساده ارتباط رسانه‌ای در چنین موقعیت‌هایی چند نکتۀ روشن دارد: . نخست، پیام‌های‌تان باید کوتاه، دقیق و هماهنگ با سیاست‌های کلان کشور باشد. . دوم، از بیان گزاره‌هایی که می‌تواند به‌عنوان تهدید، عقب‌نشینی یا آشفتگی تعبیر شود باید پرهیز کنید. . سوم، تمرکز سخن‌تان بر آرامش‌بخشی به جامعه و رسیدگی به مسائل معیشتی مردم باشد؛ زیرا افکار عمومی در بحران بیش از هر چیز به حس ثبات و اطمینان نیاز دارد. . چهارم، در موضوعات حساس امنیتی یا ژئوپلیتیک، بهتر است سخنگویی‌تان محدود و متمرکز باشد تا از چندصدایی و پیام‌های متناقض جلوگیری شود. ۳. بدانید؛ در عرصه بین‌المللی نیز سخنان مسئولان مستقیماً وارد محاسبات بازارها می‌شود. بازار انرژی به‌شدت به «سیگنال‌های سیاسی» حساس است. یک جمله درباره مسیرهای انتقال انرژی، امنیت تنگه‌ها یا سیاست‌های صادراتی می‌تواند در چند ساعت بر قیمت نفت، رفتار معامله‌گران و حتی تصمیمات دولت‌ها اثر بگذارد. بازیگران جهانی این سخنان را به‌دقت رصد می‌کنند و بر اساس آن برداشت‌هایی درباره ثبات، اراده و راهبرد یک کشور شکل می‌دهند. ۴. بدانید؛ در دوره‌های حساس، مدیریت کلمه، خود بخشی از مدیریت بحران است. سخن سنجیده می‌تواند بازارهای داخلی را آرام کند، اعتماد داخلی را تقویت کند و پیام اقتدار و عقلانیت به بیرون بفرستد؛ همان‌گونه که سخن نسنجیده ممکن است هزینه‌هایی ایجاد کند که جبران آن آسان نباشد و زحمات سایر اجزای در جنگ را محو کند. ۵. بدانید؛ سابقه‌ی بیانات دوران مسئولیت‌تان می‌گوید: شما به‌هیچ عنوان اهلیّت موضع‌گیری شفاهی در موضوعات حساس را ندارید! و کشور را به هزینه می‌افکنید و عموم مردم را در شرایط جنگی، افسرده و دلگیر و دل‌آزرده می‌کنید! بنابراین؛ لطفا حرف زدن را بسپارید به اهلش! و بدون هیچ احساس تکلیفی برای بیانات شفاهی، من‌بعد بی‌صدا برای حل مسائل معیشت مردم، فقط کار کنید. فقط کار! برو کار می‌کن! فقط کار می‌کن! والسلام... https://eitaa.com/mohammadmontaj/683
مصداق عقلانیت انقلابی؛ مقاومت در میدان، و تثبیت دستاوردها در دیپلماسی. در فضای مجازی این سؤال مطرح می‌شود که وقتی ایران در میدان دست بالا را دارد، چرا وارد مذاکره می‌شود؟ پاسخ ساده است: در منطق راهبردی، مذاکره نقطه مقابل جنگ نیست؛ ادامه آن در سطحی دیگر است. جنگ برای جنگ نیست. جنگ ابزاری است برای دفع تهدید و تأمین منافع ملی. وقتی در میدان نبرد موازنه به نفع شما تغییر می‌کند، طبیعی است که تلاش کنید همان دستاوردها را در میز مذاکره تثبیت کنید. در واقع دیپلماسی زمانی معنا پیدا می‌کند که پشت آن قدرت باشد. تقریباً همه جنگ‌های مهم تاریخ با نوعی مذاکره یا آتش‌بس پایان یافته‌اند. حتی دفاع مقدس و پیروزمندانه‌ی هشت‌ساله نیز در نهایت با مذاکره و قطعنامه پایان یافت. هنر راهبردی آن است که جنگ را در نقطه‌ای متوقف کنید که دستاوردهای آن تثبیت شود، نه اینکه کشور را وارد یک فرسایش بی‌پایان کنید. اگر طرف مقابل امروز حاضر شده تمام ۱۰ اصولی را که ایران مطرح کرده مبنای مذاکره قرار دهد، این نتیجه تغییر محاسبات اوست؛ تغییری که بدون قدرت میدان اتفاق نمی‌افتاد. البته این مذاکره از سر اعتماد نیست. تجربه نشان داده در نظام بین‌الملل تضمین واقعی نه کاغذ است و نه امضا؛ بلکه قدرت است. به همین دلیل هم مذاکره در حالی انجام می‌شود که دست ایران همچنان روی ماشه است. بنابراین مسئله اصلی «مذاکره یا عدم مذاکره» نیست؛ مسئله این است که آیا می‌توان دستاوردهای میدان را به دستاورد سیاسی و حقوقی تبدیل کرد یا نه! اگر این اتفاق بیفتد، بازدارندگی ایران تثبیت شده است. اگر هم طرف مقابل از تعهدات خود عقب‌نشینی کند، میدان همچنان تعیین‌کننده خواهد بود. این همان عقلانیت انقلابی است: مقاومت در میدان، و تثبیت دستاوردها در دیپلماسی. https://eitaa.com/mohammadmontaj/686
یک لحظه تأمل کن عزیز! اگر این شب‌ها بارها بی‌دلیل گوشی را برداشتی فقط برای اینکه ببینی «چه خبر شده» پس این چند خط برای توست. اگر بین دعا و خبر و تحلیل‌های ضدونقیض ایتایی مضطربانه هی رفت‌وآمد می‌کنی پس این چند خط برای توست. اگر خشم داری اگر نگرانی اگر حس می‌کنی چیزی در دل زمان در حال جوشش است پس این چند خط برای توست: عزیزِ دل! دل آدم مثل استخوان اگر چند بار ترک بردارد برای جوش‌خوردنش صبر می‌خواهد. اما در روزهای طوفانی یک خطر دیگر هم هست: طوفان؛ فقط دریا را به هم نمی‌زند، گاهی قطب‌نماها را هم می‌لرزاند. و وقتی قطب‌نما بلرزد؛ کشتی‌ها بی‌آنکه بفهمند دور خودشان می‌چرخند. باید بدانی! اولین پیروزی دشمن لحظه‌ای است که ما به خودمان بدبین می‌شویم! پس خوب تامل کن و به یاد بیاور که تاریخ ما پر از یک صحنه تکراری است: آنهایی که تا زنده بودند متهم بودند. و وقتی رفتند همه گفتیم: آه! ای‌کاش! زودتر فهمیده بودیم‌شان! حکایتِ دیروزِ بهشتی و باقری و لاریجانی و حتی شمخانی... و حکایتِ امروزِ حاج‌باقر و سایر فرماندهان... و مسعود و سایر مدیران... تهمت دود آتشی است که قبل از آسمان حقیقت چشمِ خودمان را می‌سوزاند. دشمن یک کار را خوب بلد است: آینه را کدر می‌کند؛ نه برای اینکه ما را نابود کند برای اینکه ما خودمان را کوچک‌تر ببینیم؛ ملتی که خودش را کوچک ببیند حتما قبل از شکست تسلیم می‌شود. آری عزیز! نگران باش! این طبیعی است. خشم‌گین باش! این هم طبیعی است. اما یک چیز را بی‌محابا خرج نکن: اعتماد میان‌مان را بی‌اعتمادی شبیه نمک اگر روی زمین پاشیده شود سال‌ها هیچ بذری در آن سبز نمی‌شود بی‌اعتمادی زمین دل‌ها را شوره‌زار می‌کند یک کشتی بزرگ؛ در دل طوفان طنابی که آن را نگه داشته از هزاران رشته نازک ساخته شده؛ هر رشته به تنهایی چیزی نیست اما کنار هم حتی بزرگترین طوفان هم حریفشان نیست ما همان رشته‌هاییم عزیز! ملت‌ها با حمله دشمن فرو نمی‌ریزند؛ وقتی فرو می‌ریزند که رشته‌های اعتماد میانشان پاره شود. پس نگران باش! اما مثل مادربزرگی که پشت در اتاق زایمان ایستاده؛ دلش می‌لرزد اما امید را زمین نمی‌گذارد؛ چون می‌داند: پشت این در و پشت آن درد زندگی در راه است. آرام باش عزیز! نزدیک قله ایم! اعتماد کن به جلودار اعتماد کن به موسی به خدای موسی... https://eitaa.com/mohammadmontaj/687
سلام من به تو پروژه‌بگیر رسانه‌ایِ دیروز و امروز و همیشه! نامه‌ای سرگشاده به حسین دهباشی! چند سطری برای تو، که دیروز دوربین داشتی نه برای ضبط حقیقت، و امروز قلم به دست گرفته‌ای نه برای درج نصیحت، که احتمالا این‌بار هم برای پروژه‌ای جدید! پروژه‌ای مثل پروژه‌‌های نیستان، مثل پروژه‌ حبیب‌لاجوردی از دانشگاه هاروارد برای سفیدشویی پهلوی خبیث؛ مثل پروژه‌ تاریخ شفاهی ایران، ولی عملا سیاه‌نمایی تاریخ نورانی انقلاب اسلامی مردم ایران! اعترافاتی که در نامه‌‌ به جواد موگویی نوشته‌ای، فقط اعتراف نیست؛ رونمایی از یک زخم دیرینه است: زخمِ «پروژه‌‌بگیری حرفه‌ای!» آن جریانی که سال‌هاست حقیقت را به قرارداد می‌فروشد؛ گنجشک را می‌گیرد و قناریِ بزک شده و تدوینی تحویل مردم می‌دهد. تو گفتی حسن را بارها و بارها به بازی درآوردی! تو گفتی تصویر ساختی و واقعیت را تراشیدی. تو گفتی حقیقت را در میز تدوین خُرد کردی و برای ساختن «نسخه مطلوب روحانی»، مردم را از درک «نسخه واقعی فریدون» محروم کردی. این‌ها صرفا گناه یک نفر نیست؛ این‌ها نشانه‌های یک سازوکار پنهان، پیچیده و خطرناک است. وقتی کارفرمای نامرئی؛ رسانه را از «آینه» به «آرایشگاه حقیقت» تبدیل کرده است. بگذار بی‌پرده بگویم؛ دیگر به آرایشگران پروژه‌بگیری مثل تو، اعتمادی نیست! و این‌جاست که دو پرسش اساسی سر برمی‌آورد؛ پرسش‌هایی که پاسخ به آنها، نه تو را محک می‌زند، که «پروژه‌بگیری» را رسوا می‌کند: سوال اول: کارفرمای نامرئی کیست؟! همان که همیشه پشت قراردادها می‌ایستاده را می‌گویم. نگو حسن، که به شعور مخاطب توهین نکرده باشی! خودت بهتر می‌دانی: در پروژه‌هایی با آن ابعاد، هیچ‌چیز خودجوش نیست. هیچ قابی، بی‌دستور شکل نمی‌گیرد. هیچ جمله‌ای، بی‌مجوز وارد متن نمی‌شود. پس به ما بگو؛ کارفرمای واقعی کجاست؟ آن اتاقی که تصمیم گرفت «چهره روحانی» جای «واقعیت فریدون» بنشیند کجاست؟ به ما بگو؛ چه کسی تصمیم‌نهایی را گرفت که: «آفرین! ایده‌ات خوب بود! این را حذف کن، آن را اضافه کن، این تصویر را گرم کن، آن صحنه را بساز»؟ چرا معمولا درباره او سکوت می‌شود؟ آیا هنوز قراری و قراردادی هست که طبق آن، نام کارفرما را نمی‌توان گفت؟ یا زنجیر تعهدات حرفه‌ای هنوز پاره نشده؟ باید بدانی که؛ پنهان کردن کارفرما، از خود پروژه خطرناک‌تر است. سوال دوم: پروژه‌ی جدیدت چیست؟! آیا امروز، نظیر همان پروژۀ دیروز ادامه دارد؛ فقط با رنگ و لوگوی جدید؟! پروژه‌بگیرِ حرفه‌ای، اگر دست از کار بکشد، نه به خاطر وجدان، بلکه معمولاً به خاطر «پایان قرارداد» است. یا به قول خودت؛ پایان گندم ری! این سؤال، سخت اما ساده است: آیا امروز قراردادی از جنس همان «مهندسی ادراک» ادامه ندارد؟ همان تکنیک‌ها، همان زاویه‌ها، همان ترفندها، فقط با موضوعی جدید: «تخریب قالیباف!» و آیا کارفرمایی جدید در کار است؟ یا همان کارفرما پروژه‌ای جدید پیشنهاد داده؟! ببین برادر! پروژه‌بگیری، اگر تبدیل به «عادت ذهنی» شود، دیگر به شخص وابسته نیست؛ به روش می‌چسبد. و روش‌ها معمولاً از انسان‌ها خطرناک‌ترند! تامل کن! و سخن آخر؛ نه با تو، که با تمام اهل رسانه! مشکل، مشکل یک نفر نیست. مشکل همان سازوکاری است که: حرفه را جای اخلاق، پروژه را جای روایت، اِدیت را جای حقیقت، و «مُزد» را جای «مسئولیت» می‌نشاند! اگر قرار است این چرخه جهنمی متوقف شود، راهش نه افشاگری و خودزنی ساختگی است و نه توبۀ مصلحتی؛ راهش فقط شکستن سازوکار پروژه‌سازی و پروژه‌بگیری است. حقیقت؛ دشمن «تدوین» نیست، دشمن «تدلیس» است، دشمن «مشاطه‌گری» است. و مردم، تنها یک چیز از رسانه می‌خواهند: نمایش واقعیت؛ بدون تدلیس و مشاطه‌گری، بدون پردازش و گریم! https://eitaa.com/mohammadmontaj/688
شمشیر یا سمّ آمریکایی؛ روشهایی دوگانه‌ با هدفی واحد! از شطرنجِ خاموش تا صحنهٔ انفجار؛ و راه عبور از هر دو مدت مطالعه: ۳ دقیقه https://eitaa.com/mohammadmontaj/691