پایان شیطان بزرگ؛ تکرار نسخۀ آمریکایی بحران سوئز
مدت مطالعه: ۳ دقیقه
«مارکتواین» جایی نوشته است: «تاریخ هرگز دقیقا تکرار نمیشود، اما اغلب از تکههای پراکنده گذشته ساخته میشود.»
این گزاره کوتاه، کلیدی مهم برای فهم بسیاری از تحولات سیاست جهانی است. در جهان سیاست، رخدادها شاید عیناً بازتولید نشوند، اما الگوهای رفتاری قدرتها بارها و بارها در قالبهای تازه تکرار میشوند.
یکی از این الگوها را میتوان در بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ مشاهده کرد؛ حادثهای که در ظاهر یک درگیری محدود بود، اما در واقع نقطه عطفی در تاریخ افول یک امپراتوری به شمار میرفت.
ماجرا از زمانی آغاز شد که «جمال عبدالناصر» کانال سوئز را ملی اعلام کرد. این تصمیم برای بریتانیا و فرانسه ــ که سالها این آبراه حیاتی را شریان منافع اقتصادی و راهبردی خود میدانستند ــ ضربهای سنگین بود. آنان در واکنش، با همراهی اسرائیل عملیات نظامی علیه مصر را آغاز کردند. تصور طراحان این حمله روشن بود: یک عملیات سریع و قاطع که هم مصر را وادار به عقبنشینی کند و هم اقتدار فروریخته قدرتهای اروپایی را به جهان یادآور شود.
در روزهای نخست، برتری نظامی مهاجمان تردیدی باقی نمیگذاشت. نیروی هوایی مصر آسیب دید و ارتشهای مهاجم با سرعت پیش رفتند. اما در همان روزها، تصمیمی از سوی ناصر گرفته شد که مسیر بحران را تغییر داد؛ با غرق کردن کشتیهای فرسوده در دهانه کانال، مسیر عبور کشتیها بسته شد و یکی از مهمترین مسیرهای انتقال نفت به اروپا از کار افتاد.
از آن لحظه، جنگی که قرار بود نمایش قدرت باشد، به بحرانی بینالمللی بدل شد. فشارهای سیاسی جهانی، مخالفت ایالات متحده و تهدیدهای شوروی، در کنار بحران مالی سنگینی که اقتصاد بریتانیا را درگیر کرده بود، سرانجام لندن و پاریس را ناچار به عقبنشینی کرد.
اما اهمیت واقعی سوئز در عقبنشینی نظامی خلاصه نمیشد. آن واقعه ضربهای جدی به اعتبار امپراتوری بریتانیا وارد کرد و برای نخستین بار بهروشنی نشان داد که این قدرت تاریخی دیگر توان تحمیل اراده خود را در مقیاس گذشته ندارد. از آن پس، افول نفوذ جهانی بریتانیا دیگر نه یک احتمال، بلکه واقعیتی آشکار بود.
در ادبیات تاریخ سیاسی برای توصیف چنین رفتارهایی اصطلاحی به کار میرود: «میکرو میلیتاریسم». و مقصود از آن اقدامهای نظامی محدود اما نمایشی از سوی قدرتهایی است که احساس میکنند جایگاه برترشان در حال فرسایش است. در چنین وضعی، جنگ بیش از آنکه ابزاری برای حل یک مسئله باشد، تلاشی برای بازسازی هیبت ازدسترفته تلقی میشود.
اما تجربه تاریخ نشان میدهد که این گونه اقدامات، اگر بر پایه قدرت اقتصادی پایدار، مشروعیت سیاسی و راهبردی سنجیده استوار نباشند، نه تنها اعتبار ازدسترفته را باز نمیگردانند، بلکه گاه به نشانهای آشکار از آغاز افول تبدیل میشوند.
به همین دلیل، سوئز تنها یک خاطره تاریخی نیست؛ بلکه درسی ماندگار درباره سرشت قدرت در نظام بینالملل است. گاه آخرین تلاش یک قدرت برای نمایش اقتدار، همان لحظهای است که جهان برای نخستین بار نشانههای آشکار افول آن را مشاهده میکند.
حملۀ جنایتکارانۀ اخیر آمریکایی-صهیونیستی به ایران نیز شبیه نسخۀ آمریکایی همین میکرومیلیتاریسم به نظر میرسد و حتی اگر تاریخ هرگز واقعاً تکرار نشود، مداخلۀ فعلی آمریکا در ایران بیش از پیش شبیه نسخۀ آمریکاییِ بحران سوئز به نظر میرسد.
همانطور که امروز در بریتانیا از آنتونی ایدن بهعنوان نخستوزیر نالایقی یاد میشود که امپراتوری بریتانیا را در سوئز به نابودی کشاند، مورخان آینده نیز احیانا دونالد ترامپ را رئیسجمهوری ببینند که، در کنار عوامل دیگر، با نوعی ماجراجویی میکرومیلیتاریستی در خاورمیانه، نفوذ بینالمللی آمریکا را فرسود و تا آستانۀ نابودی برد.
https://eitaa.com/mohammadmontaj/681
سلام جناب دکتر پزشکیان عزیز!
درباره «اظهارات نوعا پرهزینه حضرتعالی» نکاتی وجود دارد که حتما باید بدانید:
۱. بدانید؛ در روزهای تنش ملی، کلمات مسئولان فقط جمله نیستند؛ سیگنالاند. هر واژه میتواند در داخل امید یا اضطراب بیافریند و در بیرون، پیام قدرت یا ضعف مخابره کند. به همین دلیل یکی از اصول مهم ارتباطات در شرایط بحران، «کمگوییِ سنجیده و پرهیز از واکنشهای لحظهای» است. مدیران باید بدانند که در فضای پرالتهاب، گاهی سکوتی حسابشده از صدها موضعگیری شتابزده اثرگذارتر است.
۲. بدانید؛ راهنمای ساده ارتباط رسانهای در چنین موقعیتهایی چند نکتۀ روشن دارد:
. نخست، پیامهایتان باید کوتاه، دقیق و هماهنگ با سیاستهای کلان کشور باشد.
. دوم، از بیان گزارههایی که میتواند بهعنوان تهدید، عقبنشینی یا آشفتگی تعبیر شود باید پرهیز کنید.
. سوم، تمرکز سخنتان بر آرامشبخشی به جامعه و رسیدگی به مسائل معیشتی مردم باشد؛ زیرا افکار عمومی در بحران بیش از هر چیز به حس ثبات و اطمینان نیاز دارد.
. چهارم، در موضوعات حساس امنیتی یا ژئوپلیتیک، بهتر است سخنگوییتان محدود و متمرکز باشد تا از چندصدایی و پیامهای متناقض جلوگیری شود.
۳. بدانید؛ در عرصه بینالمللی نیز سخنان مسئولان مستقیماً وارد محاسبات بازارها میشود. بازار انرژی بهشدت به «سیگنالهای سیاسی» حساس است. یک جمله درباره مسیرهای انتقال انرژی، امنیت تنگهها یا سیاستهای صادراتی میتواند در چند ساعت بر قیمت نفت، رفتار معاملهگران و حتی تصمیمات دولتها اثر بگذارد. بازیگران جهانی این سخنان را بهدقت رصد میکنند و بر اساس آن برداشتهایی درباره ثبات، اراده و راهبرد یک کشور شکل میدهند.
۴. بدانید؛ در دورههای حساس، مدیریت کلمه، خود بخشی از مدیریت بحران است. سخن سنجیده میتواند بازارهای داخلی را آرام کند، اعتماد داخلی را تقویت کند و پیام اقتدار و عقلانیت به بیرون بفرستد؛ همانگونه که سخن نسنجیده ممکن است هزینههایی ایجاد کند که جبران آن آسان نباشد و زحمات سایر اجزای در جنگ را محو کند.
۵. بدانید؛ سابقهی بیانات دوران مسئولیتتان میگوید: شما بههیچ عنوان اهلیّت موضعگیری شفاهی در موضوعات حساس را ندارید! و کشور را به هزینه میافکنید و عموم مردم را در شرایط جنگی، افسرده و دلگیر و دلآزرده میکنید!
بنابراین؛ لطفا حرف زدن را بسپارید به اهلش! و بدون هیچ احساس تکلیفی برای بیانات شفاهی، منبعد بیصدا برای حل مسائل معیشت مردم، فقط کار کنید. فقط کار!
برو کار میکن!
فقط کار میکن!
والسلام...
https://eitaa.com/mohammadmontaj/683
مصداق عقلانیت انقلابی؛ مقاومت در میدان، و تثبیت دستاوردها در دیپلماسی.
در فضای مجازی این سؤال مطرح میشود که وقتی ایران در میدان دست بالا را دارد، چرا وارد مذاکره میشود؟
پاسخ ساده است: در منطق راهبردی، مذاکره نقطه مقابل جنگ نیست؛ ادامه آن در سطحی دیگر است.
جنگ برای جنگ نیست. جنگ ابزاری است برای دفع تهدید و تأمین منافع ملی. وقتی در میدان نبرد موازنه به نفع شما تغییر میکند، طبیعی است که تلاش کنید همان دستاوردها را در میز مذاکره تثبیت کنید. در واقع دیپلماسی زمانی معنا پیدا میکند که پشت آن قدرت باشد.
تقریباً همه جنگهای مهم تاریخ با نوعی مذاکره یا آتشبس پایان یافتهاند. حتی دفاع مقدس و پیروزمندانهی هشتساله نیز در نهایت با مذاکره و قطعنامه پایان یافت. هنر راهبردی آن است که جنگ را در نقطهای متوقف کنید که دستاوردهای آن تثبیت شود، نه اینکه کشور را وارد یک فرسایش بیپایان کنید.
اگر طرف مقابل امروز حاضر شده تمام ۱۰ اصولی را که ایران مطرح کرده مبنای مذاکره قرار دهد، این نتیجه تغییر محاسبات اوست؛ تغییری که بدون قدرت میدان اتفاق نمیافتاد.
البته این مذاکره از سر اعتماد نیست. تجربه نشان داده در نظام بینالملل تضمین واقعی نه کاغذ است و نه امضا؛ بلکه قدرت است. به همین دلیل هم مذاکره در حالی انجام میشود که دست ایران همچنان روی ماشه است.
بنابراین مسئله اصلی «مذاکره یا عدم مذاکره» نیست؛ مسئله این است که آیا میتوان دستاوردهای میدان را به دستاورد سیاسی و حقوقی تبدیل کرد یا نه!
اگر این اتفاق بیفتد، بازدارندگی ایران تثبیت شده است. اگر هم طرف مقابل از تعهدات خود عقبنشینی کند، میدان همچنان تعیینکننده خواهد بود.
این همان عقلانیت انقلابی است: مقاومت در میدان، و تثبیت دستاوردها در دیپلماسی.
https://eitaa.com/mohammadmontaj/686
یک لحظه تأمل کن عزیز!
اگر این شبها
بارها بیدلیل
گوشی را برداشتی
فقط برای اینکه ببینی «چه خبر شده»
پس این چند خط برای توست.
اگر بین دعا و خبر
و تحلیلهای ضدونقیض ایتایی
مضطربانه
هی رفتوآمد میکنی
پس این چند خط برای توست.
اگر خشم داری
اگر نگرانی
اگر حس میکنی چیزی
در دل زمان
در حال جوشش است
پس این چند خط برای توست:
عزیزِ دل!
دل آدم
مثل استخوان
اگر چند بار ترک بردارد
برای جوشخوردنش
صبر میخواهد.
اما در روزهای طوفانی
یک خطر دیگر هم هست:
طوفان؛
فقط دریا را به هم نمیزند،
گاهی قطبنماها را هم میلرزاند.
و وقتی قطبنما بلرزد؛
کشتیها
بیآنکه بفهمند
دور خودشان میچرخند.
باید بدانی!
اولین پیروزی دشمن
لحظهای است که ما
به خودمان بدبین میشویم!
پس خوب تامل کن
و به یاد بیاور
که تاریخ ما
پر از یک صحنه تکراری است:
آنهایی که
تا زنده بودند
متهم بودند.
و وقتی رفتند
همه گفتیم:
آه! ایکاش! زودتر فهمیده بودیمشان!
حکایتِ دیروزِ بهشتی و باقری و لاریجانی و حتی شمخانی...
و حکایتِ امروزِ حاجباقر و سایر فرماندهان...
و مسعود و سایر مدیران...
تهمت
دود آتشی است
که قبل از آسمان حقیقت
چشمِ خودمان را میسوزاند.
دشمن
یک کار را خوب بلد است:
آینه را کدر میکند؛
نه برای اینکه ما را نابود کند
برای اینکه ما
خودمان را کوچکتر ببینیم؛
ملتی که خودش را کوچک ببیند
حتما قبل از شکست
تسلیم میشود.
آری عزیز!
نگران باش!
این طبیعی است.
خشمگین باش!
این هم طبیعی است.
اما یک چیز را
بیمحابا خرج نکن:
اعتماد میانمان را
بیاعتمادی
شبیه نمک
اگر روی زمین پاشیده شود
سالها
هیچ بذری در آن سبز نمیشود
بیاعتمادی
زمین دلها را شورهزار میکند
یک کشتی بزرگ؛
در دل طوفان
طنابی که آن را نگه داشته
از هزاران رشته نازک ساخته شده؛
هر رشته
به تنهایی چیزی نیست
اما کنار هم
حتی بزرگترین طوفان هم
حریفشان نیست
ما همان رشتههاییم عزیز!
ملتها با حمله دشمن فرو نمیریزند؛
وقتی فرو میریزند
که رشتههای اعتماد میانشان پاره شود.
پس نگران باش!
اما مثل مادربزرگی
که پشت در اتاق زایمان ایستاده؛
دلش میلرزد
اما امید را زمین نمیگذارد؛
چون میداند:
پشت این در
و پشت آن درد
زندگی در راه است.
آرام باش عزیز!
نزدیک قله ایم!
اعتماد کن به جلودار
اعتماد کن به موسی
به خدای موسی...
https://eitaa.com/mohammadmontaj/687
سلام من به تو پروژهبگیر رسانهایِ دیروز و امروز و همیشه!
نامهای سرگشاده به حسین دهباشی!
چند سطری برای تو، که دیروز دوربین داشتی نه برای ضبط حقیقت، و امروز قلم به دست گرفتهای نه برای درج نصیحت، که احتمالا اینبار هم برای پروژهای جدید!
پروژهای مثل پروژههای نیستان، مثل پروژه حبیبلاجوردی از دانشگاه هاروارد برای سفیدشویی پهلوی خبیث؛ مثل پروژه تاریخ شفاهی ایران، ولی عملا سیاهنمایی تاریخ نورانی انقلاب اسلامی مردم ایران!
اعترافاتی که در نامه به جواد موگویی نوشتهای، فقط اعتراف نیست؛ رونمایی از یک زخم دیرینه است: زخمِ «پروژهبگیری حرفهای!»
آن جریانی که سالهاست حقیقت را به قرارداد میفروشد؛ گنجشک را میگیرد و قناریِ بزک شده و تدوینی تحویل مردم میدهد.
تو گفتی حسن را بارها و بارها به بازی درآوردی! تو گفتی تصویر ساختی و واقعیت را تراشیدی. تو گفتی حقیقت را در میز تدوین خُرد کردی و برای ساختن «نسخه مطلوب روحانی»، مردم را از درک «نسخه واقعی فریدون» محروم کردی.
اینها صرفا گناه یک نفر نیست؛ اینها نشانههای یک سازوکار پنهان، پیچیده و خطرناک است. وقتی کارفرمای نامرئی؛ رسانه را از «آینه» به «آرایشگاه حقیقت» تبدیل کرده است.
بگذار بیپرده بگویم؛ دیگر به آرایشگران پروژهبگیری مثل تو، اعتمادی نیست!
و اینجاست که دو پرسش اساسی سر برمیآورد؛ پرسشهایی که پاسخ به آنها، نه تو را محک میزند، که «پروژهبگیری» را رسوا میکند:
سوال اول: کارفرمای نامرئی کیست؟!
همان که همیشه پشت قراردادها میایستاده را میگویم. نگو حسن، که به شعور مخاطب توهین نکرده باشی!
خودت بهتر میدانی: در پروژههایی با آن ابعاد، هیچچیز خودجوش نیست. هیچ قابی، بیدستور شکل نمیگیرد. هیچ جملهای، بیمجوز وارد متن نمیشود.
پس به ما بگو؛ کارفرمای واقعی کجاست؟
آن اتاقی که تصمیم گرفت «چهره روحانی» جای «واقعیت فریدون» بنشیند کجاست؟
به ما بگو؛ چه کسی تصمیمنهایی را گرفت که: «آفرین! ایدهات خوب بود! این را حذف کن، آن را اضافه کن، این تصویر را گرم کن، آن صحنه را بساز»؟
چرا معمولا درباره او سکوت میشود؟
آیا هنوز قراری و قراردادی هست که طبق آن، نام کارفرما را نمیتوان گفت؟ یا زنجیر تعهدات حرفهای هنوز پاره نشده؟
باید بدانی که؛ پنهان کردن کارفرما، از خود پروژه خطرناکتر است.
سوال دوم: پروژهی جدیدت چیست؟!
آیا امروز، نظیر همان پروژۀ دیروز ادامه دارد؛ فقط با رنگ و لوگوی جدید؟!
پروژهبگیرِ حرفهای، اگر دست از کار بکشد، نه به خاطر وجدان، بلکه معمولاً به خاطر «پایان قرارداد» است. یا به قول خودت؛ پایان گندم ری!
این سؤال، سخت اما ساده است: آیا امروز قراردادی از جنس همان «مهندسی ادراک» ادامه ندارد؟ همان تکنیکها، همان زاویهها، همان ترفندها، فقط با موضوعی جدید: «تخریب قالیباف!»
و آیا کارفرمایی جدید در کار است؟ یا همان کارفرما پروژهای جدید پیشنهاد داده؟!
ببین برادر! پروژهبگیری، اگر تبدیل به «عادت ذهنی» شود، دیگر به شخص وابسته نیست؛
به روش میچسبد. و روشها معمولاً از انسانها خطرناکترند! تامل کن!
و سخن آخر؛ نه با تو، که با تمام اهل رسانه!
مشکل، مشکل یک نفر نیست. مشکل همان سازوکاری است که: حرفه را جای اخلاق، پروژه را جای روایت، اِدیت را جای حقیقت، و «مُزد» را جای «مسئولیت» مینشاند!
اگر قرار است این چرخه جهنمی متوقف شود، راهش نه افشاگری و خودزنی ساختگی است و نه توبۀ مصلحتی؛ راهش فقط شکستن سازوکار پروژهسازی و پروژهبگیری است.
حقیقت؛ دشمن «تدوین» نیست، دشمن «تدلیس» است، دشمن «مشاطهگری» است.
و مردم، تنها یک چیز از رسانه میخواهند:
نمایش واقعیت؛ بدون تدلیس و مشاطهگری، بدون پردازش و گریم!
https://eitaa.com/mohammadmontaj/688
شمشیر یا سمّ آمریکایی؛ روشهایی دوگانه با هدفی واحد!
از شطرنجِ خاموش تا صحنهٔ انفجار؛ و راه عبور از هر دو
مدت مطالعه: ۳ دقیقه
https://eitaa.com/mohammadmontaj/691
شمشیر یا سمّ آمریکایی؛ روشهایی دوگانه با هدفی واحد!
از شطرنجِ خاموش تا صحنهٔ انفجار؛ و راه عبور از هر دو
مدت مطالعه: ۳ دقیقه
مقدمه
در سیاست بینالملل، همیشه آنکه فریاد میزند خطرناکتر نیست؛ گاه آنکه آرامتر سخن میگوید، طراحی عمیقتری دارد.
دو جریان اصلی سیاست آمریکا در قبال ایران دو سبک متفاوتاند، نه دو مقصد متفاوت.
یکی با صدای انفجار سخن میگوید، دیگری با صدای ماشینحساب.
یکی جهان را صحنهٔ عملیات ویژه میبیند، دیگری صفحهٔ شطرنج اقتصاد.
اما هر دو در یک نقطه به هم میرسند: تغییر موازنهٔ قدرت به سود آمریکا.
الف. مغز متفکر جنگ بیصدا
ریچارد نفیو؛ نماد جریان دموکراتهای آمریکا است که میگوید: «جنگ مستقیم پرهزینه است؛ بگذارید اقتصاد کارِ جنگ را انجام دهد.»
نگاه او چنین است: با تحریمهای مهندسیشده، مسیرهای حیاتی اقتصاد را ببند، هزینهٔ تصمیمگیری را بالا ببر، منابع مالی را خسته کن تا فشار تدریجی رفتار را تغییر دهد.
در این نگاه، گلوله جای خود را به نرخ ارز میدهد، موشک به محدودیت بانکی، و میدان نبرد از خاک به ترازنامه منتقل میشود.
او پیشنهاد میکند فشار ادامه یابد، اما توافقهای محدودی طراحی شود که منافعش به مردم برسد و ساختارهای کلیدی از بهرهبرداری اقتصادی محروم بمانند تا بهزعم او «تحول از درون» رخ دهد.
این مهندسی فرسایشی، جنگی بیدود اما خفهکننده است.
ب. سینمای جنگ؛ مدل کالآفدیوتی
در سوی دیگر؛ جریان جمهوریخواهان آمریکا، جهان را صحنهٔ فیلمهای هالیوودی میبیند؛ بحرانی که باید با ضربهٔ قاطع پاسخ گیرد و پیروزی در قاب تصویر دیده شود.
این ذهنیت شبیه بازی کالآفدیوتی است: تهدید را شناسایی کن، هدف بگیر، شلیک کن، پرچم را بالا ببر!
در این روایت، زمان کوتاه است، نتیجه باید فوری باشد و پیچیدگیهای اجتماعی نادیده گرفته میشود.
ج. تفاوت ابزار، وحدت مقصد
در نگاه نخست، این دو روش متضادند: یکی آرام، دیگری تند. یکی حسابگر، دیگری هیجانی.
اما اگر لایهٔ رویی را کنار بزنیم، سه اشتراک بنیادین دارند:
۱. فرسایش قدرت ملی.
۲. ایجاد شکاف اجتماعی.
۳. انتظار برای تغییر توازن داخلی.
یکی با انفجار تعادل را میشکند، دیگری با تورم؛ یکی با نمایش قدرت، دیگری با مهندسی فشار.
حکمت میگوید: «شمشیر آشکار دشمن را بیدار میکند؛ سم پنهان او را غافلگیر.»
اما اگر بدن مقاوم باشد، نه شمشیر کارگر میشود، نه سم.
د. نقد مدل تحریم هوشمند
مدل نفیو بر این پیشفرض استوار است که فشار اقتصادی میتواند ساختار قدرت را آسیب بزند، اما جامعه سالم بماند.
حالآنکه اقتصاد شبکهای است؛ با بستن شریان اصلی، مویرگها نیز میخشکند.
تحریم همچون سدّ بستهای است که گرچه نیروگاه را هدف گرفته، روستاهای پاییندست را هم تشنه میکند.
فشار خارجی معمولاً اثر معکوس دارد: جامعهٔ تهدیدشده به امنیت پناه میبرد و انسجامش افزایش مییابد.
پس مهندسی فرسایش، همیشه به فرسایش نمیانجامد؛ گاه بازسازی میآورد.
جنگ سخت و جنگ اقتصادی هر دو میدان سومی دارند: جنگ ادراکی.
اگر ذهن جامعه تردید کند، فشار بیرونی مؤثرتر میشود؛ اگر روایت ملی سست شود، فشار اقتصادی سنگینتر حس میشود.
میدان اصلی پیش از خاک و پول، در «ادراک» شکل میگیرد.
ه. راه برونرفت؛ سهگانهٔ نجات
برای عبور از این میدانهای پرخطر باید سه ستون را همزمان تقویت کرد:
۱. در برابر جنگ سخت: بازدارندگی هوشمند
قدرتی که بینمایش بماند اما تردید نیز برنیانگیزد:
- توسعهٔ توان دفاعی دقیق و فناورانه
- تقویت امنیت سایبری
- حفاظت از زیرساختهای حیاتی
- آمادگی در برابر جنگ ترکیبی
بازدارندگی یعنی دشمن بداند هزینهٔ حمله بیش از فایده است.
۲. در برابر جنگ اقتصادی: تابآوری فعال
مقاومت یعنی «اصلاح و صبر» همزمان:
- حذف گلوگاههای رانتی
- شفافسازی نظام مالی
- متنوعسازی شرکای تجاری
- حمایت هدفمند از تولید
- سرمایهگذاری در فناوریهای راهبردی
اقتصادی که اصلاح شود، تحریم را میبلعد؛ اقتصادی که شعار دهد، زیر بار آن خرد میشود.
۳. در برابر جنگ ادراکی: روایت پیشدستانه
اگر شما داستان خود را نگویید، دیگران برایتان خواهند نوشت:
- تبیین صادقانهٔ چالشها
- ارائهٔ مسیر روشن آینده
- تقویت اعتماد عمومی
- گفتوگوی مستمر با نخبگان و مردم
اعتماد عمومی بزرگترین سرمایهٔ ملی است و بدون آن هیچ بازدارندگیای کامل نیست.
جمعبندی
جهان امروز میدان دو نوع جنگ است:
یکی با صدای انفجار، دیگری با صدای کلیک بانکی.
اما راه عبور از هر دو، نه انفعال است نه هیجان؛ بلکه عقلانیت انقلابی و مقاوم.
کشوری که فشار را به فرصت اصلاح تبدیل کند، قویتر از گذشته برمیخیزد.
در نهایت، آنکه هم به دشمن میاندیشد و هم به اصلاح خویش، شکستناپذیرتر از کسی است که تنها دشمن را مینگرد، ولی از استحکام خود غافل میماند.
https://eitaa.com/mohammadmontaj/691