eitaa logo
یادداشت‌های محمدمنتج
526 دنبال‌کننده
485 عکس
11 ویدیو
0 فایل
عقلانیت انقلابی؛ «اصول‌گرایی در مبانی» و «اصلاح‌طلبی در روش‌ها» است. https://virasty.com/montaj https://ble.ir/mohammadmontaj @Mohamadmontaj
مشاهده در ایتا
دانلود
دیده‌بانی از بالای برج؛ حکایتِ «بادبان» و «ناخدا» تبیینی بر عقلانیتِ راهبردی در گفتگوهای اخیر مدت مطالعه: ۳ دقیقه به رسمِ صدق و مصلحت، نکاتی را با نخبگان و دلسوزانِ انقلاب در میان می‌گذارم؛ کلامی برخاسته از حجتی شرعی که سکوت را جایز نمی‌بیند. ۱. سیاست؛ هنرِ تنظیمِ بادبان، نه ستیز با باد ناخدایِ حکیم، هدفش رسیدن به ساحل است، نه جنگیدن با امواج. او می‌داند که گاه برای پیشروی، باید زاویه‌ی بادبان را تغییر داد. امروز، دیپلماسیِ ما نه یک مسیرِ جداگانه، که «امتدادِ هوشمندانه‌ی میدان» است. همان دستی که ماشه را می‌فشارد، همان دست نیز قلمِ مذاکره را می‌چرخاند. این یک «وحدتِ ارگانیک» است؛ مانندِ دو لبه‌ی یک قیچی که برای بریدنِ طنابِ تحریم، هماهنگ عمل می‌کنند. کسانی که به افسرانِ دیپلماسی می‌تازند، گویی از یاد برده‌اند که در «شطرنجِ قدرت»، گاهی یک عقب‌نشینیِ تاکتیکی، مقدمه‌ی «کیش و مات» نهایی است. ۲. اشرافِ دیده‌بان؛ تفاوتِ «کفِ میدان» با «بالایِ برج» ما از دور دستی بر آتش داریم، اما سکاندارانِ نظام در بالایِ برجِ مراقبت، افق‌هایی را می‌بینند که در غبارِ تحلیل‌های روزمره‌ی ما پنهان است. «مذاکره» از سویِ نظام، نه به معنایِ اعتماد به «غدّاریِ دشمن»، بلکه به مثابه‌ی «جراحیِ دقیق» برای حفظِ کالبدِ منافعِ ملی است. جراح به چاقو اعتماد ندارد، به مهارتِ خود و ضرورتِ درمان ایمان دارد. خلط کردنِ این «تدبیرِ حاکمیتی» با «وادادگیِ جریانِ غرب‌گرا»، خطایی است که میوه‌ی آن تنها در سبدِ دشمن می‌نشیند. ۳. فتنه‌ی «جدا کردنِ بدنه از سر» دشمن امروز به دنبالِ «دوقطبیِ کاذب» میانِ بدنه انقلابی و تصمیماتِ کلانِ رهبری است. آنان می‌خواهند ما را نسبت به «خیمه‌ی فرماندهی» بدبین کنند. بدانیم که هر خشتی که به سمتِ مسئولانِ امینِ نظام پرتاب شود، دیواری را می‌سازد که میانِ ما و «نصرتِ الهی» فاصله می‌اندازد. در این مرحله که «تبادلِ پیام‌ها» با نگاهی بینا و دستی رویِ ماشه در جریان است، بزرگترین لغزش، «بی‌صبری» و «شایعه‌پذیری» است. سخن پایانی؛ انقلابی‌گری، در «فریادِ مدام» خلاصه نمی‌شود؛ گاهی «سکوتِ مقتدرانه» و «حمایتِ هوشمندانه» عینِ انقلابی‌گری است. ما در آستانه‌ی یک «فتحِ عظیم» هستیم، به شرطِ آنکه اجازه ندهیم وسوسه‌ی «تندروی‌هایِ بی‌مبنا»، شیرازه‌ی تمرکزِ فرماندهان را از هم بپاشد. همین؛ و یادمان باشد: در تندبادهای سیاسی، آن درختی ماندگار است که ریشه‌اش در «بصیرت» باشد، نه فقط شاخه‌هایش در «هیاهو». https://eitaa.com/mohammadmontaj/708
«خصوصاً قالیباف»! پیام رهبر انقلاب کوتاه اما صریح بود: «از تلاش‌های نمایندگان خصوصاً رئیس محترم مجلس آقای دکتر قالیباف در راه اعتلای کشور قدردانی می‌کنم.» این «خصوصاً»، در روزگاری که تیرهای تهمت و برچسب‌های «خائن» و «نفوذی» از هر سو به سمت دکتر قالیباف روانه بود، یک تشکر ساده نیست؛ یک «شاخص‌سنجی» است. ادامه یادداشت در لینک زیر: https://eitaa.com/mohammadmontaj/710
«خصوصاً قالیباف»! پیام رهبر انقلاب کوتاه اما صریح بود: «از تلاش‌های نمایندگان خصوصاً رئیس محترم مجلس آقای دکتر قالیباف در راه اعتلای کشور قدردانی می‌کنم.» این «خصوصاً»، در روزگاری که تیرهای تهمت و برچسب‌های «خائن» و «نفوذی» از هر سو به سمت دکتر قالیباف روانه بود، یک تشکر ساده نیست؛ یک «شاخص‌سنجی» است. ۱. ترازو را درست تنظیم کنیم سیاست‌ورزی انقلابی، میدان «مسابقه برای خدمت» است، نه «جنگ برای حذف». وقتی باغبانِ کارکشته، ثمره‌ی یک شاخه را می‌بیند و از آن تعریف می‌کند، اگر ما فریاد بزنیم «این شاخه خشک است»، پیش از آنکه باغبان را متهم به ندیدن کرده باشیم، چشمِ خودمان را متهم به «غبارگرفتگی» کرده‌ایم. آیا این تقدیر یعنی قالیباف معصوم است؟ خیر. اما یعنی مسیر او، مسیر «اعتلا» است، نه «خیانت». ۲. نقد دلسوزانه یا انتقام سیاسی؟ مشکل برخی دوستان «سوپرانقلابی» اینجاست که مرز نقد و ترور شخصیت را گم کرده‌اند. نقد یعنی: با سند بگوییم فلان مصوبه یا فلان روش در مذاکرات غلط است. تخریب یعنی: چون با رقیب سیاسی‌مان اختلاف داریم، به او برچسب «کشورفروش» بزنیم. تقدیر رهبری نشان داد که پروژه‌ی «نفوذی‌سازی» از چهره‌های موثر جبهه انقلاب، بیش از آنکه دغدغه‌ی دینی داشته باشد، بوی تسویه‌حساب‌های سیاسی می‌دهد. ۳. فرار به جلو با تفکیک‌های بی‌معنا اینکه بگوییم «آقا بابت ریاست مجلس تشکر کرده نه مذاکرات»، یک مغالطه‌ی آشکار است. چطور ممکن است کسی در حساس‌ترین پرونده‌های ملی (مذاکرات) در حال خیانت باشد، اما رهبر حکیم انقلاب بابت مدیریت کلانش از او «خصوصاً» تقدیر کند؟ این تناقض در ذهنِ تخریب‌گران است، نه در واقعیتِ میدان. ۴. یک پیشنهاد منصفانه عزیزان! معیار «حب و بغض» ما باید ولیّ جامعه باشد، نه کانال‌های خبری ایتایی. ادبیات را اصلاح کنیم: به جای «خائن»، بگوییم «منتقد این روش هستم». سرمایه‌سوزی نکنیم: زدنِ فرماندهان و مسئولان نظام به بهانه‌ی انقلابی‌گری، تنها دشمن را امیدوار می‌کند. حرف آخر: انقلابی‌گری یعنی ماندن در جاده‌ی انصاف. تقدیر رهبری، آبی بر آتشِ تهمت‌ها بود. بیایید به جای «شلیک کلمات»، کمی به «نگاهِ باغبان» دقت کنیم. که سیاست مزرعه است و بی‌انصافی آفت؛ و ما با تهمت زدن، آفت‌زده‌ترین محصول را برای آخرت خودمان انبار می‌کنیم. https://eitaa.com/mohammadmontaj/710
ایتا سازی؛ خطر فرهنگی و اجتماعی! نقدی بر جداسازی عامدانۀ دین و دینداران از ابزارِ درک و تبیین اجتماعی مدت مطالعه: ۴ دقیقه https://eitaa.com/mohammadmontaj/712
ایتاسازی خطر فرهنگی و اجتماعی؛ نقدی بر جداسازی عامدانۀ دین و دینداران از ابزارِ درک و تبیین اجتماعی مدت مطالعه: ۴ دقیقه مقدمه: از «صیانت» تا «قرنطینه»: اشتباهی که لباس خیر پوشیده بیایید از یک خطای بزرگ حرف بزنیم؛ خطایی که این سال‌ها گاهی با نیت خیر، اما با نتیجه‌ای خطرناک، در حال گسترش است: این‌که خیال کنیم اگر اهل دین را از متن جامعه جدا کنیم، اگر برایشان مدرسه‌ی جدا، رسانه‌ی جدا، کافه و رستوران و باشگاه جدا، پارک و ساحل و اردوی جدا بسازیم، اگر دایره‌ی معاشرت را هر روز کوچک‌تر کنیم و «خودی‌ها» را در محیطی همگن گرد هم بیاوریم، ایمانشان حفظ می‌شود، هویتشان سالم می‌ماند و جامعه هم روزی از دل همین جزیره‌های پاک اصلاح خواهد شد. این تصور، در ظاهر دل‌سوزانه است، اما در باطن، هم به دین ضربه می‌زند، هم به جامعه، و هم به خودِ همان جماعتی که قرار بوده از آن‌ها صیانت شود. ۱. «انفجار اطلاعات» و فرو ریختن خیالِ حصار: دیوارها دیگر کار نمی‌کنند ما دیگر در روزگاری زندگی نمی‌کنیم که بتوان ذهن و دل انسان را پشت چند دیوار نگه داشت. جهان از هزار راه وارد زندگی ما می‌شود؛ از گوشی و تصویر و روایت و تجربه و مقایسه و گفت‌وگو. سیدمرتضی آوینی در مقاله‌ی «انفجار اطلاعات» فقط از زیاد شدن اطلاعات سخن نمی‌گوید؛ حرف او عمیق‌تر از این است. او توجه می‌دهد که نسبت انسان با آگاهی و جهان عوض شده است. یعنی دیگر نمی‌توان با حصارهای ساده، مواجهه را تعطیل کرد. بنابراین مسئله‌ی اصلی این نیست که آدم‌ها با جهان بیرون روبه‌رو می‌شوند یا نه؛ می‌شوند، خواهیم یا نخواهیم. مسئله این است که آیا ما انسانِ توانمند می‌سازیم یا انسانِ وابسته به حصار؛ آیا ایمانِ ریشه‌دار می‌پروریم یا ایمانِ محیطی. ۲. گلخانه‌سازی ایمان: «نهالِ بی‌باد» هرگز درختِ سایه‌دار نمی‌شود در اینجا باید میان «صیانت» و «قرنطینه» تفاوت گذاشت. این دو را نباید با هم اشتباه گرفت. صیانت یعنی قدرت تشخیص دادن، قدرت ایستادن، قدرت انتخاب کردن خیر در دل امکان انتخاب شر. اما قرنطینه یعنی صورت مسئله را پاک کردن؛ یعنی آدم را از جهان واقعی دور نگه داشتن و بعد خیال کردن چون مسئله را ندیده، بر آن غلبه کرده است. نهال را اگر در گلخانه نگه داری، شاید سبز بماند، شاید صاف بایستد، شاید از دور حتی سالم‌تر هم به نظر برسد؛ اما نهالِ بی‌باد، نهالِ بی‌آفتاب، نهالِ بی‌زمین سخت، ریشه‌ی عمیق پیدا نمی‌کند. ایمان هم همین‌طور است. دین در گلخانه نمی‌روید. در متن زندگی می‌روید؛ در مواجهه، در انتخاب، در صبر، در ابتلا، در فهم، در گفت‌وگو و در مجاهدت. ۳. جزیره‌های «خودی»؛ کارخانه‌ی دو جهان موازی در یک کشور مشکل آن‌جاست که این جداسازی‌ها، اگرچه ممکن است در ابتدا با نیت حفظ و مراقبت شروع شوند، به‌تدریج به یک منطق اجتماعی تبدیل می‌شوند؛ منطقی که جهان را برای ما کوچک می‌کند. مدرسه‌ی ویژه، مجموعه‌ی آموزشی ویژه، باشگاه ویژه، رستوران ویژه، کافه‌ی ویژه، پارک ویژه، ساحل ویژه، اردوی ویژه، رسانه‌ی ویژه و شبکه‌ی شغلیِ ویژه، هرکدام ممکن است برای خود توجیهی داشته باشند؛ اما وقتی کنار هم می‌نشینند، یک الگوی روشن می‌سازند: الگوی فرار از زیست مشترک، منطقِ تماس کمتر با دیگری، و میلِ روزافزون به آسودگی در حلقه‌ی هم‌سنخ‌ها. همین‌جاست که باید نگران شد؛ چون جامعه از همین‌جا دوپاره و سه‌پاره می‌شود. انسان‌ها به‌جای آن‌که همدیگر را ببینند، فقط تصویر کاریکاتوریِ هم را می‌بینند. «دیگری» کم‌کم از یک انسان واقعی به یک برچسب تبدیل می‌شود. ۴. ضربه‌ی اول به خودِ ما می‌خورد: بریدن از مردم، بریدن از واقعیت اما شاید مهم‌ترین آسیب این روند آن باشد که اول از همه به خودِ جریان مذهبی و حزب‌اللهی ضربه می‌زند. وقتی یک جریان اجتماعی کم‌کم از متن جامعه فاصله می‌گیرد، دیگر خواسته‌های مردم را بی‌واسطه نمی‌فهمد. مطالبات عمومی را از زبان خود مردم نمی‌شنود، دردها را لمس نمی‌کند، تغییرات را دیر می‌بیند، و گاهی وقتی متوجه می‌شود، کار از کار گذشته است. در چنین فضایی، آدم‌ها به‌جای آن‌که با واقعیت تصحیح شوند، مدام از سوی یکدیگر تأیید می‌شوند. اتاق پژواک شکل می‌گیرد؛ همه صدای خودشان را از دهان همدیگر می‌شنوند و کم‌کم این توهم پدید می‌آید که ما کاملاً درست می‌فهمیم و اگر بیرون با ما همراه نیست، حتماً بیرون مشکل دارد. اینجاست که خودحق‌پنداری آرام‌آرام به جان یک جریان می‌افتد. نقد دلسوزانه دشمنی تلقی می‌شود، سؤال تشکیک شمرده می‌شود، و تفاوت نظر به‌جای آن‌که فرصت اصلاح باشد، نشانه‌ی فاصله گرفتن از حق قلمداد می‌شود. این خطر کوچکی نیست. جریانی که دیگر نقد را نشنود، به‌تدریج فهم خود را مطلق می‌کند و فهمِ مطلق‌شده، هم خطاهایش بیشتر می‌شود و هم قدرت اصلاحش کمتر. صفحه ۱ https://eitaa.com/mohammadmontaj/712
صفحه ۲ ۵. مرگِ گفت‌وگو: وقتی جامعه دیگر «با هم» حرف نمی‌زند، فقط «علیه هم» حرف می‌زند یکی از تلخ‌ترین نتایج این جداسازی‌ها، بسته شدن باب گفت‌وگوی اجتماعیِ عالمانه، مسئولانه و دلسوزانه است. گفت‌وگو فقط با نیت خوب شکل نمی‌گیرد؛ گفت‌وگو نیازمند زیست مشترک، زبان مشترک و تجربه‌ی مشترک است. وقتی این‌ها از بین می‌رود، جامعه دیگر با هم حرف نمی‌زند، بلکه فقط درباره‌ی هم حرف می‌زند. و جامعه‌ای که درباره‌ی هم حرف می‌زند اما با هم حرف نمی‌زند، خیلی زود دچار سوءظن، عصبانیت، رادیکالیسم و فرسودگی می‌شود. ۶. تبدیل دین از «نور» به «نشان»: از حقیقتِ زیسته تا هویتِ اردوگاهی از سوی دیگر، دین برای این نیامده است که فقط مرز هویتی بسازد. دین آمده تا افق معناییِ زندگی باشد؛ آمده تا اخلاق بیاورد، انصاف بیاورد، خدمت بیاورد، کرامت بیاورد، امید بیاورد و انسان را در متن زندگی، بهتر و عمیق‌تر کند. اما وقتی دین در فضاهای بسته بیشتر به نشانه‌های عضویت گره می‌خورد تا به حقیقت زیسته، کم‌کم از «نور» به «نشان» تبدیل می‌شود؛ از «معنا» به «مرز» و از «دعوت» به «اردوگاه». چراغ را برای روشن‌کردن آورده‌اند، نه برای آن‌که در صندوق نگهش دارند. کشتی را برای دریا ساخته‌اند، نه برای ماندن در بندر. آب اگر جاری نباشد، می‌ماند و می‌گندد. دین هم اگر در متن جامعه جاری نباشد، اگر با رنج و سؤال و نیاز و اضطراب انسان معاصر درگیر نشود، اگر نتواند خودش را به زبان فهم‌پذیرِ خیر عمومی ترجمه کند، از درون ضعیف می‌شود، هرچند از بیرون منظم و محفوظ به نظر برسد. ۷. راه نجات: حضورِ مسئولانه در متن جامعه، نه عقب‌نشینی به سنگرهای همگن راه درست، البته بی‌اصولی و بی‌مرزی نیست. راه درست، حل شدن در هر موجی هم نیست. راه درست، حضور مسئولانه در متن جامعه است؛ یعنی اصول خود را داشته باشی، اما انسان‌ها را تحقیر نکنی؛ مرز اخلاقی داشته باشی، اما مرز انسانی نکشی؛ از هویت خودت دفاع کنی، اما حقوق و سبک زندگی دیگران را هم به رسمیت بشناسی؛ به‌جای پناه بردن به حلقه‌های بسته، زبان گفت‌وگو و اقناع را تقویت کنی؛ و دین را نه در هیئت شعار، بلکه در قالب عدالت، صداقت، خدمت، امانت‌داری و کرامت عرضه کنی. این یعنی بلوغ. این یعنی دینداریِ مطمئن. این یعنی ایمانی که از دیدن دیگری نمی‌ترسد، چون خودش را فقط با حصار حفظ نکرده، بلکه با فهم، با ریشه، با معرفت و با اخلاق استوار کرده است. جمع‌بندی: جامعه را با دیوار نمی‌سازند؛ دین هم با قرنطینه جان نمی‌گیرد در عصر انفجار اطلاعات، نمی‌توان ذهن‌ها را در حصار نگه داشت. در ایرانِ امروز هم نمی‌توان جامعه را با جداسازی درمان کرد. هرچه فضای مشترک را کوچک‌تر کنیم، بی‌اعتمادی را بزرگ‌تر کرده‌ایم. هرچه حلقه‌های خودی را بسته‌تر کنیم، فهم خودمان از مردم را ناقص‌تر کرده‌ایم. هرچه دین را بیشتر به گلخانه ببریم، بیشتر در معرض شکنندگی قرارش داده‌ایم. جامعه را با دیوار نمی‌سازند؛ با پل می‌سازند؛ و دین هم در گلخانه نمی‌روید؛ در متن زندگی می‌روید. https://eitaa.com/mohammadmontaj/712
چرا سوپرانقلابی‌‌ها خوب تخریب می‌کنند اما مسئله‌ای حل نمی‌کنند؟! مدت مطالعه: ۳دقیقه https://eitaa.com/mohammadmontaj/715
چرا سوپرانقلابی‌‌ها خوب تخریب می‌کنند اما مسئله‌ای حل نمی‌کنند؟! مدت مطالعه: ۳دقیقه سال‌هاست در بخشی از بدنه انقلاب، آفتی ریشه کرده که بیش از آنکه سیاسی باشد ریشه‌ای تربیتی و معرفتی دارد. ما به‌جای تربیت انسان‌هایی که در میانه میدان و با لمس واقعیت‌های جامعه رشد کنند به تکثیر نیروهایی در محیط‌های ایزوله دل خوش کردیم. نتیجه آن شد که هرچه دیوارهای این گلخانه بلندتر شد، اکسیژن واقعیت کمتر به ریه‌های این جریان رسید و توان اقناع جای خود را به تحکم داد. بخشی از نیروهای ارزشی، ضرورت مردم‌داری و منطق مُداراةالناس را نیاموخته‌اند؛ این بیگانگی با گفتمان نسل‌های جدید، یک خطای تاکتیکی نیست؛ یک بن‌بست راهبردی است. جریانی که مدعی تمدن‌سازی است، اگر نتواند با واقعیت‌های عینی جامعه پیوند برقرار کند، هم در سیاست زمین می‌خورد و هم به اعتبار دین در نگاه جامعه آسیب می‌زند. عقب‌نشینی عقلانیت در برابر سیاست سلبی در این سال‌ها عقلای واقع‌بین جریان، از شهید لاریجانی و دکتر حداد و مهندس باهنر تا چهره‌های اجرایی‌تری چون دکتر قالیباف بارها زیر فشار تخریب‌های محفلی قرار گرفتند. وقتی میدان از اهل تدبیر خالی شد، فضا به دست کسانی افتاد که حیات سیاسی‌شان نه در اثبات خود، بلکه در نفی دیگران تعریف می‌شود. در این نگاه، نقد برنامه‌محور جای خود را به تخریب هیجان‌محور داده است؛ جریانی که بیش از آنکه بگوید چه می‌خواهد، فریاد می‌زند چه کسی را نمی‌خواهد. راهبرد محوری این جریان، موج‌سواری بر امواج هیجانات مقدس اقشار مخلص و دلبسته آرمان‌های انقلاب است؛ احساسات پاکی که سرمایه اجتماعی انقلاب است، اما در دست سوپرانقلابیون به سوخت عملیات تخریب تبدیل می‌شود. آنان به‌جای اقناع عقلانی و ارائه نسخه ایجابی، با برانگیختن غیرت دینی و ساختن دوگانه‌های ساده‌ساز، صحنه را از گفت‌وگوی کارشناسی به میدان برچسب و بدگمانی می‌کشانند تا هر صدای تدبیر، پیش از شنیده‌شدن با انگ‌هایی چون سازش، نفوذ یا محافظه‌کاری حذف شود. محصول این روش، معمولا تولید هیجان است نه حل مسئله؛ و از همین‌جاست که سیاست سلبی جای عقلانیت انقلابی می‌نشیند. واکاوی شکست‌ها و پیروزی‌های ۲۰ساله پیروزی سال۸۴ فرصتی برای نهادسازی بود که در لجبازی‌ها و انحرافات سوخت. حوادث۸۸ به‌جای آنکه تلنگری برای جذب حداکثری باشد، بهانه‌ای برای تئوریزه کردن خالص‌سازی شد. حتی پیروزی سال۱۴۰۰ نیز بیش از آنکه حاصل جذابیت گفتمانی‌مان باشد، ناشی از سرخوردگی عمومی از دولت وقت بود؛ دولتی با تورم بالای ۴۰درصد و تصمیمات حیرت‌زای صبح جمعه‌ای. ما به‌جای تحلیل علل روی‌گردانی مردم، همت خود را صرف اعتبارزدایی از رقبا کردیم؛ غافل از آنکه مشارکت پایین، زنگ خطر سرمایه اجتماعی نظام است مذاکره؛ رابط اقتدار میدان و زیرساخت حقوقی در پرونده برجام، نقد فنی قربانی شعارزدگی شد. حال آنکه در منطق انقلاب اسلامی، مذاکره نه گریزگاه از مقاومت، بلکه امتداد عقلانی آن در ساحت دیپلماسی است. بر اساس قاعده نفی سبیل، هر مذاکره‌ای که زیر سایه تحقیر و تهدید باشد و به سلطه غیر بینجامد، مردود است؛ اما مذاکره عاقلانه، عزتمندانه و مصلحت‌آمیز، ابزار تبدیل اقتدار میدانی به حقوق پایدار است دستاوردهای میدان، تا وقتی در قالب ترتیبات حقوقی تثبیت نشوند، به زیرساخت تغییر در برنامه عمل نظام بین‌الملل تبدیل نخواهند شد. از این‌رو، دیپلماسی نه بدیل میدان، بلکه ساحت تفهیم و تثبیت مقتدرانه دستاوردهای ملی است تا این دستاوردها بر مبنای مصلحت ملزمه، به سازوکارهای حقوقی و اجرایی تبدیل شوند هزینه‌سازی‌های سوپرانقلابیون هزینه بزرگ‌تر آنجا بود که تندروهای آن روز و سوپرانقلابیون امروز، وقتی نتوانستند برای حل مسائل دیپلماسی و مذاکرات، استدلال کارشناسی و راهکار ایجابی ارائه دهند، برای توجیه ضعف تحلیلی خود از اعتبار نظام و رهبری هزینه کردند از سوی دیگر، رقبای خود را با انگ نفوذی و سازشگر تضعیف کردند و امثال شهید لاریجانی را به بهانه تصویب فوری برجام تخطئه و بعدها ردصلاحیت کردند. این یعنی فرار از پاسخگویی و پنهان‌شدن پشت نام‌های بزرگ و ترفندهای رسانه‌ای؛ و این، ظلمی آشکار به جایگاه ولایت و عقلانیت نظام است راه پیش رو: عقلانیت انقلابی عقلانیت انقلابی یعنی عبور از دستگاه نفی‌محور به سمت تفکر ایجابی؛ یعنی ارائه برنامه مشخص برای اقتصاد، فهم زیست‌جهان نسل جدید و جایگزینی منطق ساختن به‌جای منطق تخریب خروج از گلخانه و مواجهه با واقعیت، همان مسیری است که جریان عقلانیت انقلابی با لیدری دکتر قالیباف در حال پیمودن آن است. این راهبرد، اگرچه هزینه دارد و با تهمت تکنوکراسی روبه‌روست، اما در حقیقت بهای بلوغ است. برای هدایت جامعه، باید از حصار بسته سوپرانقلابیون بیرون آمد و با زبان کارآمدی با مردم سخن گفت. این گفتمان، یا راه را می‌یابد، یا راه را می‌سازد؛ گزینه سومی وجود ندارد https://eitaa.com/mohammadmontaj/715
سرکردگان سوپرانقلابی؛ چطور بر هیجانات متدینین موج‌سواری می‌کنند؟! کالبدشکافی اتاق‌فکر سوپرانقلابیون برای بهره‌برداری سیاسی-انتخاباتی از احساسات پاک متدینین مدت مطالعه: فقط ۵ دقیقه از وقت شریف شما https://eitaa.com/mohammadmontaj/717
سرکردگان سوپرانقلابی؛ چطور بر هیجانات متدینین موج‌سواری می‌کنند؟! کالبدشکافی اتاق‌فکر سوپرانقلابیون برای بهره‌برداری سیاسی-انتخاباتی از احساسات پاک متدینین مدت مطالعه: فقط ۵ دقیقه از وقت شریف شما مقدمه: مسلخِ مقدسات؛ چگونه سوپرانقلابی‌گریِ نوخوارج، تدبیر را به قربانگاه هیجان می‌برد؟ در پهنه‌ی تاریخ، پدیده‌های اندکی را می‌توان یافت که به اندازه‌ی «ایمانِ بی‌معرفت» و «غیرتِ بی‌عقلانیت» برای یک مکتب فکری خطرآفرین باشند. در ساختار جوامع انقلابی و آرمان‌خواه، ارزش‌های مقدسی چون حجاب، استقلال و عزت ملی، رگ‌های حیاتی هویت جمعی هستند. این ارزش‌ها در جان و دل توده‌ها جای دارند و صیانت از آن‌ها، دغدغه‌ی مشترک هر انسان مؤمن است. اما بزرگ‌ترین فاجعه زمانی رخ می‌دهد که این دغدغه‌های پاک، در کارگاهِ سرد و محاسباتیِ «سرکردگانِ سوپرانقلابی» به فناوریِ پیچیده‌ای برای کسب قدرت تبدیل شوند. جریانی که تداعی‌گرِ تبار فکری «نوخوارج» است، توانسته با مهندسی معکوسِ غیرت دینی، جاده‌ای دوطرفه بسازد: جاده‌ای که یک سوی آن استثمارِ عاطفیِ توده‌های مخلص است و سوی دیگرش، ترورِ شخصیتِ عقلایِ قوم و پاک‌سازیِ میدان از اهل تدبیر. طراحی در اتاق‌های تاریک؛ بازی با پیاده‌نظامِ بی‌خبر برای درک این فناوریِ مخرب، باید خطِ واصل میان «طراحانِ پشت‌پرده» و «مجریانِ کفِ میدان» را بازخوانی کرد. برخلافِ تصویرِ بیرونی که حرکاتِ این جریان را خودجوش، برآمده از آتشِ درونی و خودانگیخته جلوه می‌دهد، واقعیت در اتاق‌های فکرِ تاریک و کانون‌های طراحی ایده رقم می‌خورد. در این اتاق‌ها، تکنوکرات‌های سیاسی—که حیاتشان پناه گرفتن پشتِ تابلوی ارزش‌هاست—با خونسردیِ تمام نشسته‌اند و روان‌شناسیِ جمعیِ متدینین را کالبدشکافی می‌کنند. آن‌ها می‌دانند کدام کلیدواژه‌ها، غیرتِ دینی را شعله‌ور می‌کند و کدام تصاویر، حسِ «تهدیدِ فوریِ دین» را پدید می‌آورد. تراژدیِ اصلی در همین‌جا رخ می‌دهد متدینینِ مخلص اما ساده‌انگار، بدون آنکه از پشت‌پرده‌ی این نیت‌های حزبی و انتخاباتی مطلع باشند، فریبِ این آراستگیِ ظاهری را می‌خورند. آن‌ها با انگیزه‌ی جهاد و ادای تکلیفِ شرعی پا به میدان می‌گذارند، در حالی که نادانسته، مهره‌های پیاده روی تخته‌شطرنجِ سرکردگانی شده‌اند که تنها سودای تصاحبِ صندلی‌های قدرت و حذفِ رقبای سیاسی خود را دارند. از دغدغه‌ی شرعی تا سلاح حذفی؛ ماجرای مسخِ مسئله‌ی حجاب مسئله‌ی حجاب، نمادی عمیق از هویتِ زیستی و تربیتی جامعه‌ی ماست که اساساً جنبه‌ای فرهنگی و چندلایه دارد. اما در راهبردِ نوخوارج، این پدیده از قلمروِ تربیت و جامعه‌شناسی به سرعت به یک «سلاحِ جنگیِ دوکاره» تبدیل می‌شود. اتاق‌های فکرِ این جریان، ابتدا با ایجاد فضای رعبِ فرهنگی و القای این حس که «همه چیز از دست رفته است»، عواطفِ متدینینِ ساده‌دل را به غلیان درمی‌آورند. گام دوم، شلیک به هدف‌هایِ سیاسی است. آنان به‌جایِ ارائه‌ی یک راهکار کارآمد، علمی و ایجابی، تفنگِ اتهام را به سمت کارگزارانِ امین، باتجربه و عاقلِ نظام نشانه می‌روند. هرگاه مدیری دلسوز تلاش کند تا با تدبیر، عقلانیت و نگاهی همه‌جانبه، این چالش فرهنگی را مدیریت کند، ماشینِ برچسب‌زنیِ سوپرانقلابیون فعال می‌شود. اتهاماتی چون «بی‌غیرتیِ فرهنگی»، «محافظه‌کاری» یا «انفعال»، چون آواری بر سرِ مدیرِ دلسوز فرو می‌ریزد. هدف در اینجا حل مسئله‌ی حجاب نیست؛ هدف، بدنام کردن و کنار زدنِ رقیبی است که حاضر نشده عقلانیتِ اداره‌ی کشور را فدای بازی‌هایِ حزبیِ آنان کند. مغالطه‌ی صفین و مسخِ منطقِ عزت در گستره‌ی سیاست خارجی و روابط بین‌الملل، رفتارهای این تبارِ فکری به اوج هیجان‌زدگی و بی‌مسئولیتی می‌رسد. آنان با ساده‌سازی‌های مفرط، دیپلماسی را—که ذاتاً ابزاری برای تأمین منافع ملی در جهانِ پرآشوبِ مدرن است—به دوقطبیِ کاذبِ «عزت/ذلت» تقلیل می‌دهند. بزرگ‌ترین ترفندِ تبلیغاتی آنان در این مسیر، «تحریکِ حافظه‌ی تاریخی از طریق شبیه‌سازی‌های دروغین» است. سرکردگانِ این جریان، هر گفت‌وگو و تدبیرِ عزتمندانه را با ماجرای تحمیلیِ حکمیت در جنگ صفین شبیه‌سازی می‌کنند تا هرگونه توافق یا مذاکره از موضع قدرت را «خیانتِ ابوموسی‌وار» جلوه دهند. این مغالطه، آمیخته به نفاقِ تحلیلی است نخست آنکه، معاویه‌های زمانه امروز نگرانِ اقتدارِ ما هستند و این سرکردگانِ سوپرانقلابی‌اند که با دست‌پاچگی و قرآن بر سرِ نیزه کردن، چشمِ حقیقت‌بینِ مؤمنان را کور می‌کنند. دوم آنکه، سیره و سنتِ امیرالمؤمنین(ع) سرشار از نامه‌نگاری‌های مکرر و گفت‌وگوهای استدلالی مستقیم با معاویه برای اتمام حجت و مدیریتِ بحران بود؛ امری که نشان می‌دهد گفت‌وگو، خود یکی از میدان‌هایِ فعالِ مبارزه و هدایت است، نه تسلیم. صفحه: ۱ از ۲ https://eitaa.com/mohammadmontaj/717
صفحه: ۲ از ۲ سوم آنکه، تفاوت است میان مذاکره‌ای که از سرِ ضعف و خستگیِ سپاه رخ می‌دهد، با مذاکراتِ مقتدرانه‌ای که توسط فرزندانِ امین، شجاع و وفادارِ این ملت در عرصه‌ی دیپلماسی و با اتکا به دستاوردهایِ عظیمِ میدانی و دفاعی به پیش می‌رود. تندروان با این الگوسازی‌هایِ غلط، از صفین نه درسِ بصیرت، بلکه ابزاری برای ترور شخصیتِ سردارانِ راستینِ کشور ساخته‌اند. دو تبار در یک قاب؛ تفاوت عقلانیتِ انقلابی و سوپرانقلابی‌گری برای آنکه مرزِ میان انقلابیِ اصیل و نوخوارجِ پرگو روشن شود، باید به شیوه‌ی مواجهه‌ی آنان با چالش‌ها نگریست. انقلابیِ اصیل، اصول‌گرا در مبانی و اهدافِ انقلاب اسلامی است، اما در روش‌هایِ رسیدن به این اهداف، خود را به طلب اصلاح، عقل‌گرایی و به‌روزرسانیِ ابزارها متعهد می‌داند. او می‌داند که روش‌ها مقدس نیستند، بلکه این آرمان‌ها هستند که باید حفظ شوند. انقلابیِ واقعی صبور، مسئله‌محور، حافظِ سرمایه‌های انسانی کشور و با صداقتِ تمام با مردم سخن‌گو است. در نقطه‌ی مقابل، سوپرانقلابیِ نوخوارج ایستاده است؛ کسی که در روش‌هایِ سخت و بی‌ثمرِ خود جزم‌اندیش است اما به راحتی اصولِ اخلاقیِ اسلام (مانند آبرو، انصاف و صداقت) را پایِ منافعِ حزبی ذبح می‌کند. او حیاتش را در تنش، دوقطبی‌سازی و تخریبِ داشته‌هایِ کشور می‌بیند، نسخه‌ای ایجابی برای اداره‌ی کشور ندارد و بزرگ‌ترین هنرش، تهییج و فریبِ توده‌های ساده‌دل برای سوار شدن بر امواج قدرت است. فرجامِ تلخِ استثمارِ عواطف ادامه‌ی جولانِ این اتاق‌های فکر و سکوت در برابرِ سوءاستفاده‌ی آنان از سرمایه‌ی مقدس دینداری، جامعه را با بحران‌های عمیقی مواجه می‌کند. وقتی پتانسیلِ پرشورِ مذهبیِ جوانانِ مؤمن، به‌جای سازندگی و ارتقای اخلاقی جامعه، صرفِ نزاع‌های فرسایشی داخلی شود، فرسایشِ سرمایه‌ی اجتماعی آغاز می‌گردد. مدیرانِ لایقِ کشور به حاشیه رانده می‌شوند، شایسته‌سالاری جای خود را به مداحیِ سیاسی می‌دهد و در نهایت، توده‌های مردم با دیدنِ بی‌سرانجامیِ شعارهایِ میان‌تهی، نسبت به کارآمدیِ کلیتِ سیستم دچار تردید خواهند شد. سخن آخر مذهب، عزت ملی و حافظه‌ی تاریخیِ یک ملت، سرمایه‌هایِ مشاعِ همگان است. این سرمایه‌ها نباید به چکِ سفیدامضایی در دستِ بازیگرانِ تشنه‌ی قدرت تبدیل شوند. نخبگانِ فکری، عاقلانِ متعهد و دلسوزانِ این مرز و بوم وظیفه دارند تبیینی شجاعانه ارائه دهند؛ خطِ فاصلِ پررنگی میان «دغدغه‌مندیِ مخلصانه‌ی دینی» و «پروژه‌بگیریِ سیاسیِ اتاق‌هایِ فکرِ تندروی» ترسیم کنند. عبور از این موج‌سواری‌های مخرب، نه به معنایِ دست شستن از آرمان‌هایِ انقلاب، بلکه دقیقاً به معنایِ نجاتِ این آرمان‌ها از ابتذالِ سیاسی است. برای دوام و پایداریِ این راه، باید عقلانیتِ انقلابی را به متنِ تصمیم‌گیری بازگرداند و به جریانی که جز فریاد، تهمت و تخریب هیچ هنری ندارد، پایان داد. همین؛ و همین کلاهی گشاد و چشم‌بند ضخیمی است که سرکردگان سوپرانقلابیون، سالهاست بر سر متدین و بر دیدگان ایشان گذاشته‌اند؛ برای موج‌سواری و بهره‌برداری در پروژه‌های سیاسی و انتخاباتی‌شان! https://eitaa.com/mohammadmontaj/717
سوپرانقلابیون امروز؛ مثل خوارج دوران امام مجتبی هستند! راهبرد خوارج دوران امام‌علی چه بود؟ امام علی(ع) را به توقف جنگ و پذیرش مذاکره و حکمیت ابوموسای سایه‌نشین مجبور کردند، اما اندکی بعد همان مذاکره و‌ حکمیت را «کفر» خواندند و علیه امام شوریدند. راهبرد خوارج دوران امام‌حسن چه بود؟ چندسال بعد؛ در زمان امام حسن(ع)، مسیر خوارج برعکس شد؛ خوارج، هرگونه صلح و مذاکره را «خیانت» دانستند و کارشان به سوءقصد به جان امام در مدائن کشید! معروف است که به امام‌مجتبی می‌گفتند: «یا مُذِلَّ المؤمنین!» یعنی «ای ذلیل‌کننده مومنین!» (بخاطر اتخاذ تدبیر مذاکرات صلح) برآیند رفتار خوارج دو دوران چه بود؟ رفتار خوارج در دو دوران علوی و حسنی، ظاهرا متفاوت بود، اما ریشه‌اش یکی بود: ظاهرگرایی، مطلق‌نگری و ناتوانی در فهم مصلحت و شرایط زمان و زمانه! راهبرد نوخوارج امروز، شبیه دوران امام حسن است! امروز؛ کسانی که هرگونه تدبیر، مذاکره یا تاکتیک سیاسی را خیانت می‌خوانند و فقط بر طبل جنگ بی‌پایان می‌کوبند، در همان مسیر خوارج دوران امام مجتبی حرکت می‌کنند. آری؛ اینچنین است برادر! امام‌حسن(ع) مصلحت دین و مردم را در صلح دید، اما خوارج شمشیر کشیدند. چندی قبلش، امام‌علی(ع) مصلحت دین و مردم را در جنگ دید، اما خوارج مخالفت کردند و شمشیر کشیدند. باید هوشیار بود! راهبردهای امام، در حال تغییر است بخاطر تغییر شرایط زمان و زمانه! ممکن است امروز جنگ را بخواهد و فردا مذاکره و صلح را! تکلیف ما تبعیت از راهبردهای امام است و چه‌بسا این راهبردها به‌سرعت متغیّر باشد؛ دربارۀ جنگ یا دربارۀ صلح! https://eitaa.com/mohammadmontaj/719