صفحه ۲
۵. مرگِ گفتوگو: وقتی جامعه دیگر «با هم» حرف نمیزند، فقط «علیه هم» حرف میزند
یکی از تلخترین نتایج این جداسازیها، بسته شدن باب گفتوگوی اجتماعیِ عالمانه، مسئولانه و دلسوزانه است. گفتوگو فقط با نیت خوب شکل نمیگیرد؛ گفتوگو نیازمند زیست مشترک، زبان مشترک و تجربهی مشترک است. وقتی اینها از بین میرود، جامعه دیگر با هم حرف نمیزند، بلکه فقط دربارهی هم حرف میزند. و جامعهای که دربارهی هم حرف میزند اما با هم حرف نمیزند، خیلی زود دچار سوءظن، عصبانیت، رادیکالیسم و فرسودگی میشود.
۶. تبدیل دین از «نور» به «نشان»: از حقیقتِ زیسته تا هویتِ اردوگاهی
از سوی دیگر، دین برای این نیامده است که فقط مرز هویتی بسازد. دین آمده تا افق معناییِ زندگی باشد؛ آمده تا اخلاق بیاورد، انصاف بیاورد، خدمت بیاورد، کرامت بیاورد، امید بیاورد و انسان را در متن زندگی، بهتر و عمیقتر کند. اما وقتی دین در فضاهای بسته بیشتر به نشانههای عضویت گره میخورد تا به حقیقت زیسته، کمکم از «نور» به «نشان» تبدیل میشود؛ از «معنا» به «مرز» و از «دعوت» به «اردوگاه». چراغ را برای روشنکردن آوردهاند، نه برای آنکه در صندوق نگهش دارند. کشتی را برای دریا ساختهاند، نه برای ماندن در بندر. آب اگر جاری نباشد، میماند و میگندد. دین هم اگر در متن جامعه جاری نباشد، اگر با رنج و سؤال و نیاز و اضطراب انسان معاصر درگیر نشود، اگر نتواند خودش را به زبان فهمپذیرِ خیر عمومی ترجمه کند، از درون ضعیف میشود، هرچند از بیرون منظم و محفوظ به نظر برسد.
۷. راه نجات: حضورِ مسئولانه در متن جامعه، نه عقبنشینی به سنگرهای همگن
راه درست، البته بیاصولی و بیمرزی نیست. راه درست، حل شدن در هر موجی هم نیست. راه درست، حضور مسئولانه در متن جامعه است؛ یعنی اصول خود را داشته باشی، اما انسانها را تحقیر نکنی؛ مرز اخلاقی داشته باشی، اما مرز انسانی نکشی؛ از هویت خودت دفاع کنی، اما حقوق و سبک زندگی دیگران را هم به رسمیت بشناسی؛ بهجای پناه بردن به حلقههای بسته، زبان گفتوگو و اقناع را تقویت کنی؛ و دین را نه در هیئت شعار، بلکه در قالب عدالت، صداقت، خدمت، امانتداری و کرامت عرضه کنی. این یعنی بلوغ. این یعنی دینداریِ مطمئن. این یعنی ایمانی که از دیدن دیگری نمیترسد، چون خودش را فقط با حصار حفظ نکرده، بلکه با فهم، با ریشه، با معرفت و با اخلاق استوار کرده است.
جمعبندی: جامعه را با دیوار نمیسازند؛ دین هم با قرنطینه جان نمیگیرد
در عصر انفجار اطلاعات، نمیتوان ذهنها را در حصار نگه داشت. در ایرانِ امروز هم نمیتوان جامعه را با جداسازی درمان کرد. هرچه فضای مشترک را کوچکتر کنیم، بیاعتمادی را بزرگتر کردهایم. هرچه حلقههای خودی را بستهتر کنیم، فهم خودمان از مردم را ناقصتر کردهایم. هرچه دین را بیشتر به گلخانه ببریم، بیشتر در معرض شکنندگی قرارش دادهایم.
جامعه را با دیوار نمیسازند؛ با پل میسازند؛ و دین هم در گلخانه نمیروید؛ در متن زندگی میروید.
https://eitaa.com/mohammadmontaj/712
چرا سوپرانقلابیها خوب تخریب میکنند اما مسئلهای حل نمیکنند؟!
مدت مطالعه: ۳دقیقه
https://eitaa.com/mohammadmontaj/715
چرا سوپرانقلابیها خوب تخریب میکنند اما مسئلهای حل نمیکنند؟!
مدت مطالعه: ۳دقیقه
سالهاست در بخشی از بدنه انقلاب، آفتی ریشه کرده که بیش از آنکه سیاسی باشد ریشهای تربیتی و معرفتی دارد.
ما بهجای تربیت انسانهایی که در میانه میدان و با لمس واقعیتهای جامعه رشد کنند به تکثیر نیروهایی در محیطهای ایزوله دل خوش کردیم. نتیجه آن شد که هرچه دیوارهای این گلخانه بلندتر شد، اکسیژن واقعیت کمتر به ریههای این جریان رسید و توان اقناع جای خود را به تحکم داد.
بخشی از نیروهای ارزشی، ضرورت مردمداری و منطق مُداراةالناس را نیاموختهاند؛ این بیگانگی با گفتمان نسلهای جدید، یک خطای تاکتیکی نیست؛ یک بنبست راهبردی است.
جریانی که مدعی تمدنسازی است، اگر نتواند با واقعیتهای عینی جامعه پیوند برقرار کند، هم در سیاست زمین میخورد و هم به اعتبار دین در نگاه جامعه آسیب میزند.
عقبنشینی عقلانیت در برابر سیاست سلبی
در این سالها عقلای واقعبین جریان، از شهید لاریجانی و دکتر حداد و مهندس باهنر تا چهرههای اجراییتری چون دکتر قالیباف بارها زیر فشار تخریبهای محفلی قرار گرفتند. وقتی میدان از اهل تدبیر خالی شد، فضا به دست کسانی افتاد که حیات سیاسیشان نه در اثبات خود، بلکه در نفی دیگران تعریف میشود. در این نگاه، نقد برنامهمحور جای خود را به تخریب هیجانمحور داده است؛ جریانی که بیش از آنکه بگوید چه میخواهد، فریاد میزند چه کسی را نمیخواهد.
راهبرد محوری این جریان، موجسواری بر امواج هیجانات مقدس اقشار مخلص و دلبسته آرمانهای انقلاب است؛ احساسات پاکی که سرمایه اجتماعی انقلاب است، اما در دست سوپرانقلابیون به سوخت عملیات تخریب تبدیل میشود. آنان بهجای اقناع عقلانی و ارائه نسخه ایجابی، با برانگیختن غیرت دینی و ساختن دوگانههای سادهساز، صحنه را از گفتوگوی کارشناسی به میدان برچسب و بدگمانی میکشانند تا هر صدای تدبیر، پیش از شنیدهشدن با انگهایی چون سازش، نفوذ یا محافظهکاری حذف شود. محصول این روش، معمولا تولید هیجان است نه حل مسئله؛ و از همینجاست که سیاست سلبی جای عقلانیت انقلابی مینشیند.
واکاوی شکستها و پیروزیهای ۲۰ساله
پیروزی سال۸۴ فرصتی برای نهادسازی بود که در لجبازیها و انحرافات سوخت.
حوادث۸۸ بهجای آنکه تلنگری برای جذب حداکثری باشد، بهانهای برای تئوریزه کردن خالصسازی شد. حتی پیروزی سال۱۴۰۰ نیز بیش از آنکه حاصل جذابیت گفتمانیمان باشد، ناشی از سرخوردگی عمومی از دولت وقت بود؛ دولتی با تورم بالای ۴۰درصد و تصمیمات حیرتزای صبح جمعهای.
ما بهجای تحلیل علل رویگردانی مردم، همت خود را صرف اعتبارزدایی از رقبا کردیم؛ غافل از آنکه مشارکت پایین، زنگ خطر سرمایه اجتماعی نظام است
مذاکره؛ رابط اقتدار میدان و زیرساخت حقوقی
در پرونده برجام، نقد فنی قربانی شعارزدگی شد. حال آنکه در منطق انقلاب اسلامی، مذاکره نه گریزگاه از مقاومت، بلکه امتداد عقلانی آن در ساحت دیپلماسی است. بر اساس قاعده نفی سبیل، هر مذاکرهای که زیر سایه تحقیر و تهدید باشد و به سلطه غیر بینجامد، مردود است؛ اما مذاکره عاقلانه، عزتمندانه و مصلحتآمیز، ابزار تبدیل اقتدار میدانی به حقوق پایدار است
دستاوردهای میدان، تا وقتی در قالب ترتیبات حقوقی تثبیت نشوند، به زیرساخت تغییر در برنامه عمل نظام بینالملل تبدیل نخواهند شد. از اینرو، دیپلماسی نه بدیل میدان، بلکه ساحت تفهیم و تثبیت مقتدرانه دستاوردهای ملی است تا این دستاوردها بر مبنای مصلحت ملزمه، به سازوکارهای حقوقی و اجرایی تبدیل شوند
هزینهسازیهای سوپرانقلابیون
هزینه بزرگتر آنجا بود که تندروهای آن روز و سوپرانقلابیون امروز، وقتی نتوانستند برای حل مسائل دیپلماسی و مذاکرات، استدلال کارشناسی و راهکار ایجابی ارائه دهند، برای توجیه ضعف تحلیلی خود از اعتبار نظام و رهبری هزینه کردند
از سوی دیگر، رقبای خود را با انگ نفوذی و سازشگر تضعیف کردند و امثال شهید لاریجانی را به بهانه تصویب فوری برجام تخطئه و بعدها ردصلاحیت کردند. این یعنی فرار از پاسخگویی و پنهانشدن پشت نامهای بزرگ و ترفندهای رسانهای؛ و این، ظلمی آشکار به جایگاه ولایت و عقلانیت نظام است
راه پیش رو: عقلانیت انقلابی
عقلانیت انقلابی یعنی عبور از دستگاه نفیمحور به سمت تفکر ایجابی؛ یعنی ارائه برنامه مشخص برای اقتصاد، فهم زیستجهان نسل جدید و جایگزینی منطق ساختن بهجای منطق تخریب
خروج از گلخانه و مواجهه با واقعیت، همان مسیری است که جریان عقلانیت انقلابی با لیدری دکتر قالیباف در حال پیمودن آن است. این راهبرد، اگرچه هزینه دارد و با تهمت تکنوکراسی روبهروست، اما در حقیقت بهای بلوغ است. برای هدایت جامعه، باید از حصار بسته سوپرانقلابیون بیرون آمد و با زبان کارآمدی با مردم سخن گفت. این گفتمان، یا راه را مییابد، یا راه را میسازد؛ گزینه سومی وجود ندارد
https://eitaa.com/mohammadmontaj/715
سرکردگان سوپرانقلابی؛ چطور بر هیجانات متدینین موجسواری میکنند؟!
کالبدشکافی اتاقفکر سوپرانقلابیون برای بهرهبرداری سیاسی-انتخاباتی از احساسات پاک متدینین
مدت مطالعه: فقط ۵ دقیقه از وقت شریف شما
https://eitaa.com/mohammadmontaj/717
سرکردگان سوپرانقلابی؛ چطور بر هیجانات متدینین موجسواری میکنند؟!
کالبدشکافی اتاقفکر سوپرانقلابیون برای بهرهبرداری سیاسی-انتخاباتی از احساسات پاک متدینین
مدت مطالعه: فقط ۵ دقیقه از وقت شریف شما
مقدمه: مسلخِ مقدسات؛ چگونه سوپرانقلابیگریِ نوخوارج، تدبیر را به قربانگاه هیجان میبرد؟
در پهنهی تاریخ، پدیدههای اندکی را میتوان یافت که به اندازهی «ایمانِ بیمعرفت» و «غیرتِ بیعقلانیت» برای یک مکتب فکری خطرآفرین باشند. در ساختار جوامع انقلابی و آرمانخواه، ارزشهای مقدسی چون حجاب، استقلال و عزت ملی، رگهای حیاتی هویت جمعی هستند. این ارزشها در جان و دل تودهها جای دارند و صیانت از آنها، دغدغهی مشترک هر انسان مؤمن است.
اما بزرگترین فاجعه زمانی رخ میدهد که این دغدغههای پاک، در کارگاهِ سرد و محاسباتیِ «سرکردگانِ سوپرانقلابی» به فناوریِ پیچیدهای برای کسب قدرت تبدیل شوند. جریانی که تداعیگرِ تبار فکری «نوخوارج» است، توانسته با مهندسی معکوسِ غیرت دینی، جادهای دوطرفه بسازد: جادهای که یک سوی آن استثمارِ عاطفیِ تودههای مخلص است و سوی دیگرش، ترورِ شخصیتِ عقلایِ قوم و پاکسازیِ میدان از اهل تدبیر.
طراحی در اتاقهای تاریک؛ بازی با پیادهنظامِ بیخبر
برای درک این فناوریِ مخرب، باید خطِ واصل میان «طراحانِ پشتپرده» و «مجریانِ کفِ میدان» را بازخوانی کرد. برخلافِ تصویرِ بیرونی که حرکاتِ این جریان را خودجوش، برآمده از آتشِ درونی و خودانگیخته جلوه میدهد، واقعیت در اتاقهای فکرِ تاریک و کانونهای طراحی ایده رقم میخورد.
در این اتاقها، تکنوکراتهای سیاسی—که حیاتشان پناه گرفتن پشتِ تابلوی ارزشهاست—با خونسردیِ تمام نشستهاند و روانشناسیِ جمعیِ متدینین را کالبدشکافی میکنند. آنها میدانند کدام کلیدواژهها، غیرتِ دینی را شعلهور میکند و کدام تصاویر، حسِ «تهدیدِ فوریِ دین» را پدید میآورد.
تراژدیِ اصلی در همینجا رخ میدهد
متدینینِ مخلص اما سادهانگار، بدون آنکه از پشتپردهی این نیتهای حزبی و انتخاباتی مطلع باشند، فریبِ این آراستگیِ ظاهری را میخورند. آنها با انگیزهی جهاد و ادای تکلیفِ شرعی پا به میدان میگذارند، در حالی که نادانسته، مهرههای پیاده روی تختهشطرنجِ سرکردگانی شدهاند که تنها سودای تصاحبِ صندلیهای قدرت و حذفِ رقبای سیاسی خود را دارند.
از دغدغهی شرعی تا سلاح حذفی؛ ماجرای مسخِ مسئلهی حجاب
مسئلهی حجاب، نمادی عمیق از هویتِ زیستی و تربیتی جامعهی ماست که اساساً جنبهای فرهنگی و چندلایه دارد. اما در راهبردِ نوخوارج، این پدیده از قلمروِ تربیت و جامعهشناسی به سرعت به یک «سلاحِ جنگیِ دوکاره» تبدیل میشود.
اتاقهای فکرِ این جریان، ابتدا با ایجاد فضای رعبِ فرهنگی و القای این حس که «همه چیز از دست رفته است»، عواطفِ متدینینِ سادهدل را به غلیان درمیآورند. گام دوم، شلیک به هدفهایِ سیاسی است. آنان بهجایِ ارائهی یک راهکار کارآمد، علمی و ایجابی، تفنگِ اتهام را به سمت کارگزارانِ امین، باتجربه و عاقلِ نظام نشانه میروند.
هرگاه مدیری دلسوز تلاش کند تا با تدبیر، عقلانیت و نگاهی همهجانبه، این چالش فرهنگی را مدیریت کند، ماشینِ برچسبزنیِ سوپرانقلابیون فعال میشود. اتهاماتی چون «بیغیرتیِ فرهنگی»، «محافظهکاری» یا «انفعال»، چون آواری بر سرِ مدیرِ دلسوز فرو میریزد. هدف در اینجا حل مسئلهی حجاب نیست؛ هدف، بدنام کردن و کنار زدنِ رقیبی است که حاضر نشده عقلانیتِ ادارهی کشور را فدای بازیهایِ حزبیِ آنان کند.
مغالطهی صفین و مسخِ منطقِ عزت
در گسترهی سیاست خارجی و روابط بینالملل، رفتارهای این تبارِ فکری به اوج هیجانزدگی و بیمسئولیتی میرسد. آنان با سادهسازیهای مفرط، دیپلماسی را—که ذاتاً ابزاری برای تأمین منافع ملی در جهانِ پرآشوبِ مدرن است—به دوقطبیِ کاذبِ «عزت/ذلت» تقلیل میدهند.
بزرگترین ترفندِ تبلیغاتی آنان در این مسیر، «تحریکِ حافظهی تاریخی از طریق شبیهسازیهای دروغین» است. سرکردگانِ این جریان، هر گفتوگو و تدبیرِ عزتمندانه را با ماجرای تحمیلیِ حکمیت در جنگ صفین شبیهسازی میکنند تا هرگونه توافق یا مذاکره از موضع قدرت را «خیانتِ ابوموسیوار» جلوه دهند.
این مغالطه، آمیخته به نفاقِ تحلیلی است
نخست آنکه، معاویههای زمانه امروز نگرانِ اقتدارِ ما هستند و این سرکردگانِ سوپرانقلابیاند که با دستپاچگی و قرآن بر سرِ نیزه کردن، چشمِ حقیقتبینِ مؤمنان را کور میکنند.
دوم آنکه، سیره و سنتِ امیرالمؤمنین(ع) سرشار از نامهنگاریهای مکرر و گفتوگوهای استدلالی مستقیم با معاویه برای اتمام حجت و مدیریتِ بحران بود؛ امری که نشان میدهد گفتوگو، خود یکی از میدانهایِ فعالِ مبارزه و هدایت است، نه تسلیم.
صفحه: ۱ از ۲
https://eitaa.com/mohammadmontaj/717
صفحه: ۲ از ۲
سوم آنکه، تفاوت است میان مذاکرهای که از سرِ ضعف و خستگیِ سپاه رخ میدهد، با مذاکراتِ مقتدرانهای که توسط فرزندانِ امین، شجاع و وفادارِ این ملت در عرصهی دیپلماسی و با اتکا به دستاوردهایِ عظیمِ میدانی و دفاعی به پیش میرود. تندروان با این الگوسازیهایِ غلط، از صفین نه درسِ بصیرت، بلکه ابزاری برای ترور شخصیتِ سردارانِ راستینِ کشور ساختهاند.
دو تبار در یک قاب؛ تفاوت عقلانیتِ انقلابی و سوپرانقلابیگری
برای آنکه مرزِ میان انقلابیِ اصیل و نوخوارجِ پرگو روشن شود، باید به شیوهی مواجههی آنان با چالشها نگریست.
انقلابیِ اصیل، اصولگرا در مبانی و اهدافِ انقلاب اسلامی است، اما در روشهایِ رسیدن به این اهداف، خود را به طلب اصلاح، عقلگرایی و بهروزرسانیِ ابزارها متعهد میداند. او میداند که روشها مقدس نیستند، بلکه این آرمانها هستند که باید حفظ شوند. انقلابیِ واقعی صبور، مسئلهمحور، حافظِ سرمایههای انسانی کشور و با صداقتِ تمام با مردم سخنگو است.
در نقطهی مقابل، سوپرانقلابیِ نوخوارج ایستاده است؛ کسی که در روشهایِ سخت و بیثمرِ خود جزماندیش است اما به راحتی اصولِ اخلاقیِ اسلام (مانند آبرو، انصاف و صداقت) را پایِ منافعِ حزبی ذبح میکند. او حیاتش را در تنش، دوقطبیسازی و تخریبِ داشتههایِ کشور میبیند، نسخهای ایجابی برای ادارهی کشور ندارد و بزرگترین هنرش، تهییج و فریبِ تودههای سادهدل برای سوار شدن بر امواج قدرت است.
فرجامِ تلخِ استثمارِ عواطف
ادامهی جولانِ این اتاقهای فکر و سکوت در برابرِ سوءاستفادهی آنان از سرمایهی مقدس دینداری، جامعه را با بحرانهای عمیقی مواجه میکند. وقتی پتانسیلِ پرشورِ مذهبیِ جوانانِ مؤمن، بهجای سازندگی و ارتقای اخلاقی جامعه، صرفِ نزاعهای فرسایشی داخلی شود، فرسایشِ سرمایهی اجتماعی آغاز میگردد. مدیرانِ لایقِ کشور به حاشیه رانده میشوند، شایستهسالاری جای خود را به مداحیِ سیاسی میدهد و در نهایت، تودههای مردم با دیدنِ بیسرانجامیِ شعارهایِ میانتهی، نسبت به کارآمدیِ کلیتِ سیستم دچار تردید خواهند شد.
سخن آخر
مذهب، عزت ملی و حافظهی تاریخیِ یک ملت، سرمایههایِ مشاعِ همگان است. این سرمایهها نباید به چکِ سفیدامضایی در دستِ بازیگرانِ تشنهی قدرت تبدیل شوند.
نخبگانِ فکری، عاقلانِ متعهد و دلسوزانِ این مرز و بوم وظیفه دارند تبیینی شجاعانه ارائه دهند؛ خطِ فاصلِ پررنگی میان «دغدغهمندیِ مخلصانهی دینی» و «پروژهبگیریِ سیاسیِ اتاقهایِ فکرِ تندروی» ترسیم کنند. عبور از این موجسواریهای مخرب، نه به معنایِ دست شستن از آرمانهایِ انقلاب، بلکه دقیقاً به معنایِ نجاتِ این آرمانها از ابتذالِ سیاسی است. برای دوام و پایداریِ این راه، باید عقلانیتِ انقلابی را به متنِ تصمیمگیری بازگرداند و به جریانی که جز فریاد، تهمت و تخریب هیچ هنری ندارد، پایان داد.
همین؛ و همین کلاهی گشاد و چشمبند ضخیمی است که سرکردگان سوپرانقلابیون، سالهاست بر سر متدین و بر دیدگان ایشان گذاشتهاند؛ برای موجسواری و بهرهبرداری در پروژههای سیاسی و انتخاباتیشان!
https://eitaa.com/mohammadmontaj/717
سوپرانقلابیون امروز؛ مثل خوارج دوران امام مجتبی هستند!
راهبرد خوارج دوران امامعلی چه بود؟
امام علی(ع) را به توقف جنگ و پذیرش مذاکره و حکمیت ابوموسای سایهنشین مجبور کردند، اما اندکی بعد همان مذاکره و حکمیت را «کفر» خواندند و علیه امام شوریدند.
راهبرد خوارج دوران امامحسن چه بود؟
چندسال بعد؛ در زمان امام حسن(ع)، مسیر خوارج برعکس شد؛ خوارج، هرگونه صلح و مذاکره را «خیانت» دانستند و کارشان به سوءقصد به جان امام در مدائن کشید!
معروف است که به اماممجتبی میگفتند: «یا مُذِلَّ المؤمنین!» یعنی «ای ذلیلکننده مومنین!» (بخاطر اتخاذ تدبیر مذاکرات صلح)
برآیند رفتار خوارج دو دوران چه بود؟
رفتار خوارج در دو دوران علوی و حسنی، ظاهرا متفاوت بود، اما ریشهاش یکی بود: ظاهرگرایی، مطلقنگری و ناتوانی در فهم مصلحت و شرایط زمان و زمانه!
راهبرد نوخوارج امروز، شبیه دوران امام حسن است!
امروز؛ کسانی که هرگونه تدبیر، مذاکره یا تاکتیک سیاسی را خیانت میخوانند و فقط بر طبل جنگ بیپایان میکوبند، در همان مسیر خوارج دوران امام مجتبی حرکت میکنند.
آری؛ اینچنین است برادر!
امامحسن(ع) مصلحت دین و مردم را در صلح دید، اما خوارج شمشیر کشیدند. چندی قبلش، امامعلی(ع) مصلحت دین و مردم را در جنگ دید، اما خوارج مخالفت کردند و شمشیر کشیدند.
باید هوشیار بود! راهبردهای امام، در حال تغییر است بخاطر تغییر شرایط زمان و زمانه! ممکن است امروز جنگ را بخواهد و فردا مذاکره و صلح را!
تکلیف ما تبعیت از راهبردهای امام است و چهبسا این راهبردها بهسرعت متغیّر باشد؛ دربارۀ جنگ یا دربارۀ صلح!
https://eitaa.com/mohammadmontaj/719
«نهی از اصل مذاکره» یا «نهی از تحمیل در مذاکره»؟!
بازخوانی یک سوءبرداشت رایج از کلام ائمه انقلاب
مدت مطالعه: ۳ دقیقه
https://eitaa.com/mohammadmontaj/721
«نهی از اصل مذاکره» یا «نهی از تحمیل در مذاکره»؟!
بازخوانی یک سوءبرداشت رایج از کلام ائمه انقلاب
مدت مطالعه: ۳ دقیقه
۱. مذاکره؛ زبان تثبیت حقوق ملتها
در جهان سیاست، بسیاری از حقوق ملتها زمانی در سطح بینالمللی تثبیت میشود که در قالب توافقها و اسناد رسمی ثبت گردد. از حقوق اقتصادی و تجاری گرفته تا حقوق هستهای و امنیتی، هنگامی که در قالب تعهدات مکتوب و رسمی پذیرفته شود، به پشتوانهای حقوقی برای مطالبهگری در نهادها و سازمانهای بینالمللی تبدیل میشود.
از این منظر، مذاکره صرفاً گفتوگو نیست؛ ابزاری برای تبدیل دستاوردهای ملی به تعهدات حقوقی و سیاسی در سطح جهانی است. به همین دلیل، مذاکره اگر دقیق، سنجیده و با طراحی درست انجام شود، نه نشانه ضعف بلکه بخشی از عقلانیت در سیاست خارجی است.
۲. معیار جمهوری اسلامی؛ حکمت، عزت و مصلحت
با این حال، در منطق جمهوری اسلامی، مذاکره هیچگاه یک اصل مستقل یا هدف در خود نبوده است. مذاکره تنها زمانی معنا پیدا میکند که در چارچوب حکمت، عزت و مصلحت قرار گیرد؛ یعنی مذاکرهای:
- عاقلانه؛ مبتنی بر محاسبه واقعبینانه، ارزیابی دقیق هزینه و فایده و توجه به تجربههای گذشته،
- شرافتمندانه؛ بدون معامله بر سر اصول بنیادین، هویت و مؤلفههای اصلی قدرت و امنیت کشور،
- هوشمندانه؛ با طراحی دقیق، بهرهگیری از فرصتها، استفاده از اهرمهای قدرت ملی و پرهیز از افتادن در دامهای طرف مقابل.
از همین رو، برخی مؤلفههای بنیادین کشور ـ مانند توان دفاعی و موشکی، اصل غنیسازی هستهای و انسجام جبهه مقاومت ـ اساساً خارج از دایره چانهزنی قرار میگیرند؛ زیرا اینها به امنیت و استقلال کشور گره خوردهاند.
۳. نهی رهبر شهید؛ ردّ مذاکره تحمیلی
در این چارچوب، سخنان رهبر شهید انقلاب اسلامی درباره نهی از مذاکره با آمریکا نیز معنای روشنتری پیدا میکند. آن سخنان ناظر به شرایطی بود که مذاکره در فضای تهدید، تحقیر و با پیششرطهای تحمیلی مطرح میشد.
بدیهی است که چنین مذاکرهای نه عاقلانه است، نه شرافتمندانه و نه هوشمندانه. بنابراین، آن موضعگیری در واقع ردّ مذاکره در وضعیت تحمیل بود، نه نفی اصل گفتوگو.
۴. وقتی شرایط عوض میشود
همین منطق در مقطع دیگری نیز دیده شد؛ جایی که مذاکره با آمریکا «غیرعاقلانه، غیرشرافتمندانه و غیرهوشمندانه» توصیف شد، زیرا شرایط موجود با معیارهای سهگانه نظام همخوانی نداشت.
اما اندکی بعد، هنگامی که گزارش شد طرف آمریکایی از طریق میانجیها پیششرطهای قبلی را کنار گذاشته و از فضای تهدید فاصله گرفته است، مسیر مذاکرات غیرمستقیم مورد پذیرش قرار گرفت.
این نه تغییر موضع بود و نه تناقض؛ تغییر شرایط بود. معیار همان معیار باقی ماند: حفظ عزت ملی و تأمین منافع کشور.
۵. مسئله اصلی کجاست؟
از این رو، در سیاست خارجی جمهوری اسلامی، مسئله هرگز «مذاکره یا عدم مذاکره» نبوده است.
مسئله این است که مذاکره در چه شرایطی، با چه موضوعاتی و با چه تضمینهایی انجام شود.
اگر مذاکره بتواند به تثبیت حقوق ملت و تقویت موقعیت کشور منجر شود، ابزاری عقلانی در سیاست خارجی است؛ اما اگر به معنای پذیرش تحمیل، عبور از خطوط قرمز یا نادیده گرفتن تجربههای گذشته باشد، طبعاً مردود خواهد بود.
بنابراین، آنچه در کلام ائمه انقلاب رد شده، اصل مذاکره نیست؛ آنچه رد شده، مذاکره در وضعیت تحمیل و تحقیر است.
https://eitaa.com/mohammadmontaj/721
سوپرانقلابیون و خطر گروگانگیری تجمعات
بررسی سوخترسانی به ماشین سیاسی-انتخاباتی سوپرانقلابیون
مدت مطالعه: ۴ دقیقه
https://eitaa.com/mohammadmontaj/723
سوپرانقلابیون و خطر گروگانگیری تجمعات
بررسی سوخترسانی به ماشین سیاسی-انتخاباتی سوپرانقلابیون
مدت مطالعه: ۴ دقیقه
در ماههای اخیر یک اتفاق مهم در جامعه ایران رخ داده است. پویش اجتماعی «جانفدا» که برای اعلام آمادگی دفاع از ایران شکل گرفت، بیش از ۳۰ میلیون نفر را در فضای مجازی گرد هم آورد. همزمان در حدود سه ماه گذشته، تجمعات شبانه گستردهای در شهرهای مختلف کشور شکل گرفت که مردم در آن حمایت خود از نظام جمهوری اسلامی و نظام ولایت فقیه را نشان دادند.
این حجم از حضور مردمی، سرمایه کوچکی نیست.
در شرایطی که کشور با فشارهای خارجی و پیچیدگیهای داخلی روبهروست، چنین پویشهایی میتواند به سوخت اجتماعی وحدت ملی تبدیل شود؛ سوختی که هم در سیاست خارجی قدرت چانهزنی کشور را بالا میبرد و هم در داخل، سرمایه اعتماد عمومی را تقویت میکند.
مدیریت عاقلانۀ سرمایه اجتماعی
اگر با چنین پویشهایی، منطقی و ملی برخورد شود، میتواند به پلی برای همدلی میان نسلها و اقشار مختلف جامعه تبدیل شود. اما اگر بیتدبیر رها شود، ممکن است بهتدریج در اختیار جریانهایی قرار گیرد که از این هیجان اجتماعی برای اهداف سیاسی کوتاهمدت خودشان استفاده میکنند.
اینجاست که توجه به پدیدهای که رهبر شهید از آن با تعبیر «سوپر انقلابی» یاد کردند، اهمیت پیدا میکند.
سوپرانقلابی معمولاً در شعار از همه جلوتر میایستد. صدایش بلندتر است، ادبیاتش تندتر است و خود را انقلابیتر از دیگران معرفی میکند. اما وقتی پای حل مسئله واقعی کشور به میان میآید، برنامه روشنی در کار نیست. او در تخریب، بسیار فعال است؛ اما در ساختن تجربهای ندارد.
روش کار این جریان، کموبیش روشن است
بسیاری از تصمیمهای مهم کشور، بهویژه در حوزههای امنیتی، اقتصادی و دیپلماسی، قابل توضیح عمومی نیستند. طبیعی است که مردم به همه جزئیات فشارهای اقتصادی، ملاحظات امنیتی یا پیچیدگیهای مذاکرات بینالمللی دسترسی نداشته باشند.
در این فاصله میان «واقعیت پیچیده میدان» و «دانش عمومی جامعه»، یک فضای مبهم شکل میگیرد.
اتاق عملیات سوپرانقلابیها دقیقاً در همین فضای مبهم فعال میشوند. آنها پیچیدگیهای یک مسئله را حذف میکنند و از واقعیت یک تصویر ساده و کاریکاتوری میسازند. بعد مسئله را به یک دوگانه ساده تبدیل میکنند: یا انقلابی یا سازشکار. یا غیرت یا بیغیرتی. یا مقاومت یا خیانت.
وقتی مسئله به این شکل ساده شود، دیگر تحلیل جای چندانی ندارد و هیجان اجتماعی جای فهم پیچیدگیها را میگیرد.
تکنولوژی سوپرانقلابیها: تحریک حسگرهای مقدس متدینین
آنچه گفتهشد؛ تنها ابزار آنها نیست. یک تکنولوژی سیاسی مهمتر هم در کار است: تحریک حسگرهای مقدس جامعه.
جامعه متدین ایران، حافظه تاریخی عمیقی دارد؛ حافظهای سرشار از تجربههای تلخ سازش، خیانت و تحقیر ملی و فراملی، و در مقابل تجربههای غرورآفرین مقاومت و ایستادگی؛ از خاطرات تاریخی تحمیلهای تاریخی در سقیفه و صفین و عاشورا گرفته تا تجربه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس.
سوپرانقلابیها بهخوبی میدانند این حافظه تاریخی چه نیروی عظیمی در خود نهفته دارد. به همین دلیل تلاش میکنند مسائل پیچیده مدیریتی کشور را به این حافظه تاریخی پیوند بزنند.
در روایت سوپرانقلابیون؛ هر اختلاف کارشناسی به «تکرار یک خیانت تاریخی» ربط داده میشود و هر تصمیم مدیریتی به «آزمون غیرت انقلابی».
در این فرایند، حسگرهای مقدس جامعه فعال میشود. احساسات صادقانه مردم متدین و مقدس که ریشه در ایمان و غیرت دینی دارد، به سرعت تحریک میشود.
اما مسئله و شاید خطر، اینجاست که این انرژی عظیم اجتماعی، بهجای آنکه در مسیر حل مسائل کشور به کار گرفته شود، اغلب به سوخت ماشین سیاسی و انتخاباتی سوپرانقلابیون تبدیل میشود.
اتاق فکر سوپرانقلابیون؛ طراح رقابتهای کاذب
در این طراحیها، رقابت اصولا بر سر برنامهها و راهحلها نیست؛ رقابت بر سر شدت شعار است؛ هرکس تندتر حرف بزند، انقلابیتر معرفی میشود؛ و هرکس درباره پیچیدگیها یا محدودیتها سخن بگوید، خیلی زود با برچسبهایی مانند «سازشکار»، «محافظهکار» یا «ترسو» روبهرو میشود.
سوپرانقلابیون و خطر انحراف پویشهای ملی
در چنین رقابت کاذبی و چنین مصادره به مطلوبی، حتی پویشهای مردمی هم ممکن است آرامآرام تغییر ماهیت بدهند. پویشی که میتوانست به یک سرمایه ملی تبدیل شود، ممکن است با چند شعار تند و چند تصویرسازی سادهانگارانه، به سوخت ماشین سیاسی یک جریان خاص تبدیل شود.
صفحه ۱ از ۲
https://eitaa.com/mohammadmontaj/723
صفحه ۲ از ۲
یک تذکر دقیق؛ پیام پنهان پویشها را دریابیم!
نکته مهمی هم در دل همین پویشها وجود دارد که نباید از آن غفلت کرد؛ اگر ۳۰ میلیون نفر در یک پویش مجازی ثبتنام کردهاند یا در تجمعات مردمی حضور داشتهاند، این عدد یک پیام دیگر هم دارد: چیزی حدود ۶۰ میلیون نفر از جمعیت کشور در این پویشها حضور نداشتهاند!
این واقعیت به معنای تقابل یا دشمنی آن بخش از جامعه با نظام نیست؛ اما نشان میدهد که بخش بزرگی از جامعه ذهنیات، دغدغهها و مطالبات خاص خود را دارد. بیتوجهی به این واقعیت، خطایی راهبردی است.
ملازمات فتح قلهی عزت و افتخار را رعایت کنیم
رسیدن به قله پیشرفت کشور فقط با یک بخش از جامعه ممکن نیست. ما ۹۰میلیون نفر، همه با هم یک کشور را تشکیل دادهایم. اگر قرار است ایران به قلههای پیشرفت برسد، باید بتوانیم ذهن و دل همه جامعه را با خود همراه کنیم؛ نه فقط بخشی از آن را.
بر مثال راهبردی رهبر شهیدمان تمرکز کنیم!
مثالهای رهبر شهیدمان را به یاد آوریم: «در مسیر عبور از یک پیچتاریخی هستیم» و «نزدیک قلهایم.»
بله، دقیقا مسئله همین است؛ مدیریت یک جامعه شبیه مدیریت یک تیم کوهنوردی در مسیر فتح قله است. مدیر تیم اگر بخواهد تیمش را به قله برساند، باید توان، توشه، آمادگی و ظرفیت همه اعضای تیم را در نظر بگیرد. برنامه صعود باید برای کل گروه طراحی شود، نه فقط برای چند کوهنورد قوی یا چند نفر پُرشعار و پُرادعا.
یادمان باشد؛ اگر بخشی از تیم جا بماند، در واقع کل تیم شکست خورده است.
اگر این مطلب را بهخوبی درککنیم؛ آنگاه علت بسیاری از نرمشهای قهرمانانۀ فرهنگی و اجتماعی حاکمیت را بهتر درک خواهیم کرد. مصالح کل تیم کوهنوردی، چه بسا لزوما با امیال برخی از اعضای آن سازگار نباشد! باید مصلحتهای بزرگتر و دوراندیشانهتر را در نظر گرفت؛ و این جانِ «عقلانیت انقلابی» است.
جمعبندی:
انقلاب اسلامی امروز بیش از هر زمان دیگری به «عقلانیت انقلابی» نیاز دارد؛ عقلانیتی که بداند چگونه سرمایههای اجتماعی را حفظ کند، چگونه از احساسات پاک مردم پاسداری کند و چگونه جامعه را بهجای دو نیم کردن، حول یک افق مشترک گرد هم بیاورد.
بدانیم؛ کشور با شدت شعار اداره نمیشود. اداره یک جامعه بزرگ به چیزی بیش از فریاد نیاز دارد: عقلانیت، تجربه، صبر و تدبیر و البته مهمتر از همه؛ ولایتپذیری در عمل، نه در شعار.
انقلابیِ واقعی کسی نیست که بلندتر فریاد بزند؛ انقلابی واقعی کسی است که کمک کند جامعه را یک گام به سمت قله، نزدیکتر ببرد. نه آنکه فیالمثل؛ تیم کوهنوردی را تکهتکه و پارهپاره کند.
همین؛ و همین شاید ناظر بر آینده نهضت باشد!
https://eitaa.com/mohammadmontaj/723