eitaa logo
یادداشت‌های محمدمنتج
526 دنبال‌کننده
487 عکس
11 ویدیو
0 فایل
عقلانیت انقلابی؛ «اصول‌گرایی در مبانی» و «اصلاح‌طلبی در روش‌ها» است. https://virasty.com/montaj https://ble.ir/mohammadmontaj @Mohamadmontaj
مشاهده در ایتا
دانلود
سرکردگان سوپرانقلابی؛ چطور بر هیجانات متدینین موج‌سواری می‌کنند؟! کالبدشکافی اتاق‌فکر سوپرانقلابیون برای بهره‌برداری سیاسی-انتخاباتی از احساسات پاک متدینین مدت مطالعه: فقط ۵ دقیقه از وقت شریف شما https://eitaa.com/mohammadmontaj/717
سرکردگان سوپرانقلابی؛ چطور بر هیجانات متدینین موج‌سواری می‌کنند؟! کالبدشکافی اتاق‌فکر سوپرانقلابیون برای بهره‌برداری سیاسی-انتخاباتی از احساسات پاک متدینین مدت مطالعه: فقط ۵ دقیقه از وقت شریف شما مقدمه: مسلخِ مقدسات؛ چگونه سوپرانقلابی‌گریِ نوخوارج، تدبیر را به قربانگاه هیجان می‌برد؟ در پهنه‌ی تاریخ، پدیده‌های اندکی را می‌توان یافت که به اندازه‌ی «ایمانِ بی‌معرفت» و «غیرتِ بی‌عقلانیت» برای یک مکتب فکری خطرآفرین باشند. در ساختار جوامع انقلابی و آرمان‌خواه، ارزش‌های مقدسی چون حجاب، استقلال و عزت ملی، رگ‌های حیاتی هویت جمعی هستند. این ارزش‌ها در جان و دل توده‌ها جای دارند و صیانت از آن‌ها، دغدغه‌ی مشترک هر انسان مؤمن است. اما بزرگ‌ترین فاجعه زمانی رخ می‌دهد که این دغدغه‌های پاک، در کارگاهِ سرد و محاسباتیِ «سرکردگانِ سوپرانقلابی» به فناوریِ پیچیده‌ای برای کسب قدرت تبدیل شوند. جریانی که تداعی‌گرِ تبار فکری «نوخوارج» است، توانسته با مهندسی معکوسِ غیرت دینی، جاده‌ای دوطرفه بسازد: جاده‌ای که یک سوی آن استثمارِ عاطفیِ توده‌های مخلص است و سوی دیگرش، ترورِ شخصیتِ عقلایِ قوم و پاک‌سازیِ میدان از اهل تدبیر. طراحی در اتاق‌های تاریک؛ بازی با پیاده‌نظامِ بی‌خبر برای درک این فناوریِ مخرب، باید خطِ واصل میان «طراحانِ پشت‌پرده» و «مجریانِ کفِ میدان» را بازخوانی کرد. برخلافِ تصویرِ بیرونی که حرکاتِ این جریان را خودجوش، برآمده از آتشِ درونی و خودانگیخته جلوه می‌دهد، واقعیت در اتاق‌های فکرِ تاریک و کانون‌های طراحی ایده رقم می‌خورد. در این اتاق‌ها، تکنوکرات‌های سیاسی—که حیاتشان پناه گرفتن پشتِ تابلوی ارزش‌هاست—با خونسردیِ تمام نشسته‌اند و روان‌شناسیِ جمعیِ متدینین را کالبدشکافی می‌کنند. آن‌ها می‌دانند کدام کلیدواژه‌ها، غیرتِ دینی را شعله‌ور می‌کند و کدام تصاویر، حسِ «تهدیدِ فوریِ دین» را پدید می‌آورد. تراژدیِ اصلی در همین‌جا رخ می‌دهد متدینینِ مخلص اما ساده‌انگار، بدون آنکه از پشت‌پرده‌ی این نیت‌های حزبی و انتخاباتی مطلع باشند، فریبِ این آراستگیِ ظاهری را می‌خورند. آن‌ها با انگیزه‌ی جهاد و ادای تکلیفِ شرعی پا به میدان می‌گذارند، در حالی که نادانسته، مهره‌های پیاده روی تخته‌شطرنجِ سرکردگانی شده‌اند که تنها سودای تصاحبِ صندلی‌های قدرت و حذفِ رقبای سیاسی خود را دارند. از دغدغه‌ی شرعی تا سلاح حذفی؛ ماجرای مسخِ مسئله‌ی حجاب مسئله‌ی حجاب، نمادی عمیق از هویتِ زیستی و تربیتی جامعه‌ی ماست که اساساً جنبه‌ای فرهنگی و چندلایه دارد. اما در راهبردِ نوخوارج، این پدیده از قلمروِ تربیت و جامعه‌شناسی به سرعت به یک «سلاحِ جنگیِ دوکاره» تبدیل می‌شود. اتاق‌های فکرِ این جریان، ابتدا با ایجاد فضای رعبِ فرهنگی و القای این حس که «همه چیز از دست رفته است»، عواطفِ متدینینِ ساده‌دل را به غلیان درمی‌آورند. گام دوم، شلیک به هدف‌هایِ سیاسی است. آنان به‌جایِ ارائه‌ی یک راهکار کارآمد، علمی و ایجابی، تفنگِ اتهام را به سمت کارگزارانِ امین، باتجربه و عاقلِ نظام نشانه می‌روند. هرگاه مدیری دلسوز تلاش کند تا با تدبیر، عقلانیت و نگاهی همه‌جانبه، این چالش فرهنگی را مدیریت کند، ماشینِ برچسب‌زنیِ سوپرانقلابیون فعال می‌شود. اتهاماتی چون «بی‌غیرتیِ فرهنگی»، «محافظه‌کاری» یا «انفعال»، چون آواری بر سرِ مدیرِ دلسوز فرو می‌ریزد. هدف در اینجا حل مسئله‌ی حجاب نیست؛ هدف، بدنام کردن و کنار زدنِ رقیبی است که حاضر نشده عقلانیتِ اداره‌ی کشور را فدای بازی‌هایِ حزبیِ آنان کند. مغالطه‌ی صفین و مسخِ منطقِ عزت در گستره‌ی سیاست خارجی و روابط بین‌الملل، رفتارهای این تبارِ فکری به اوج هیجان‌زدگی و بی‌مسئولیتی می‌رسد. آنان با ساده‌سازی‌های مفرط، دیپلماسی را—که ذاتاً ابزاری برای تأمین منافع ملی در جهانِ پرآشوبِ مدرن است—به دوقطبیِ کاذبِ «عزت/ذلت» تقلیل می‌دهند. بزرگ‌ترین ترفندِ تبلیغاتی آنان در این مسیر، «تحریکِ حافظه‌ی تاریخی از طریق شبیه‌سازی‌های دروغین» است. سرکردگانِ این جریان، هر گفت‌وگو و تدبیرِ عزتمندانه را با ماجرای تحمیلیِ حکمیت در جنگ صفین شبیه‌سازی می‌کنند تا هرگونه توافق یا مذاکره از موضع قدرت را «خیانتِ ابوموسی‌وار» جلوه دهند. این مغالطه، آمیخته به نفاقِ تحلیلی است نخست آنکه، معاویه‌های زمانه امروز نگرانِ اقتدارِ ما هستند و این سرکردگانِ سوپرانقلابی‌اند که با دست‌پاچگی و قرآن بر سرِ نیزه کردن، چشمِ حقیقت‌بینِ مؤمنان را کور می‌کنند. دوم آنکه، سیره و سنتِ امیرالمؤمنین(ع) سرشار از نامه‌نگاری‌های مکرر و گفت‌وگوهای استدلالی مستقیم با معاویه برای اتمام حجت و مدیریتِ بحران بود؛ امری که نشان می‌دهد گفت‌وگو، خود یکی از میدان‌هایِ فعالِ مبارزه و هدایت است، نه تسلیم. صفحه: ۱ از ۲ https://eitaa.com/mohammadmontaj/717
صفحه: ۲ از ۲ سوم آنکه، تفاوت است میان مذاکره‌ای که از سرِ ضعف و خستگیِ سپاه رخ می‌دهد، با مذاکراتِ مقتدرانه‌ای که توسط فرزندانِ امین، شجاع و وفادارِ این ملت در عرصه‌ی دیپلماسی و با اتکا به دستاوردهایِ عظیمِ میدانی و دفاعی به پیش می‌رود. تندروان با این الگوسازی‌هایِ غلط، از صفین نه درسِ بصیرت، بلکه ابزاری برای ترور شخصیتِ سردارانِ راستینِ کشور ساخته‌اند. دو تبار در یک قاب؛ تفاوت عقلانیتِ انقلابی و سوپرانقلابی‌گری برای آنکه مرزِ میان انقلابیِ اصیل و نوخوارجِ پرگو روشن شود، باید به شیوه‌ی مواجهه‌ی آنان با چالش‌ها نگریست. انقلابیِ اصیل، اصول‌گرا در مبانی و اهدافِ انقلاب اسلامی است، اما در روش‌هایِ رسیدن به این اهداف، خود را به طلب اصلاح، عقل‌گرایی و به‌روزرسانیِ ابزارها متعهد می‌داند. او می‌داند که روش‌ها مقدس نیستند، بلکه این آرمان‌ها هستند که باید حفظ شوند. انقلابیِ واقعی صبور، مسئله‌محور، حافظِ سرمایه‌های انسانی کشور و با صداقتِ تمام با مردم سخن‌گو است. در نقطه‌ی مقابل، سوپرانقلابیِ نوخوارج ایستاده است؛ کسی که در روش‌هایِ سخت و بی‌ثمرِ خود جزم‌اندیش است اما به راحتی اصولِ اخلاقیِ اسلام (مانند آبرو، انصاف و صداقت) را پایِ منافعِ حزبی ذبح می‌کند. او حیاتش را در تنش، دوقطبی‌سازی و تخریبِ داشته‌هایِ کشور می‌بیند، نسخه‌ای ایجابی برای اداره‌ی کشور ندارد و بزرگ‌ترین هنرش، تهییج و فریبِ توده‌های ساده‌دل برای سوار شدن بر امواج قدرت است. فرجامِ تلخِ استثمارِ عواطف ادامه‌ی جولانِ این اتاق‌های فکر و سکوت در برابرِ سوءاستفاده‌ی آنان از سرمایه‌ی مقدس دینداری، جامعه را با بحران‌های عمیقی مواجه می‌کند. وقتی پتانسیلِ پرشورِ مذهبیِ جوانانِ مؤمن، به‌جای سازندگی و ارتقای اخلاقی جامعه، صرفِ نزاع‌های فرسایشی داخلی شود، فرسایشِ سرمایه‌ی اجتماعی آغاز می‌گردد. مدیرانِ لایقِ کشور به حاشیه رانده می‌شوند، شایسته‌سالاری جای خود را به مداحیِ سیاسی می‌دهد و در نهایت، توده‌های مردم با دیدنِ بی‌سرانجامیِ شعارهایِ میان‌تهی، نسبت به کارآمدیِ کلیتِ سیستم دچار تردید خواهند شد. سخن آخر مذهب، عزت ملی و حافظه‌ی تاریخیِ یک ملت، سرمایه‌هایِ مشاعِ همگان است. این سرمایه‌ها نباید به چکِ سفیدامضایی در دستِ بازیگرانِ تشنه‌ی قدرت تبدیل شوند. نخبگانِ فکری، عاقلانِ متعهد و دلسوزانِ این مرز و بوم وظیفه دارند تبیینی شجاعانه ارائه دهند؛ خطِ فاصلِ پررنگی میان «دغدغه‌مندیِ مخلصانه‌ی دینی» و «پروژه‌بگیریِ سیاسیِ اتاق‌هایِ فکرِ تندروی» ترسیم کنند. عبور از این موج‌سواری‌های مخرب، نه به معنایِ دست شستن از آرمان‌هایِ انقلاب، بلکه دقیقاً به معنایِ نجاتِ این آرمان‌ها از ابتذالِ سیاسی است. برای دوام و پایداریِ این راه، باید عقلانیتِ انقلابی را به متنِ تصمیم‌گیری بازگرداند و به جریانی که جز فریاد، تهمت و تخریب هیچ هنری ندارد، پایان داد. همین؛ و همین کلاهی گشاد و چشم‌بند ضخیمی است که سرکردگان سوپرانقلابیون، سالهاست بر سر متدین و بر دیدگان ایشان گذاشته‌اند؛ برای موج‌سواری و بهره‌برداری در پروژه‌های سیاسی و انتخاباتی‌شان! https://eitaa.com/mohammadmontaj/717
سوپرانقلابیون امروز؛ مثل خوارج دوران امام مجتبی هستند! راهبرد خوارج دوران امام‌علی چه بود؟ امام علی(ع) را به توقف جنگ و پذیرش مذاکره و حکمیت ابوموسای سایه‌نشین مجبور کردند، اما اندکی بعد همان مذاکره و‌ حکمیت را «کفر» خواندند و علیه امام شوریدند. راهبرد خوارج دوران امام‌حسن چه بود؟ چندسال بعد؛ در زمان امام حسن(ع)، مسیر خوارج برعکس شد؛ خوارج، هرگونه صلح و مذاکره را «خیانت» دانستند و کارشان به سوءقصد به جان امام در مدائن کشید! معروف است که به امام‌مجتبی می‌گفتند: «یا مُذِلَّ المؤمنین!» یعنی «ای ذلیل‌کننده مومنین!» (بخاطر اتخاذ تدبیر مذاکرات صلح) برآیند رفتار خوارج دو دوران چه بود؟ رفتار خوارج در دو دوران علوی و حسنی، ظاهرا متفاوت بود، اما ریشه‌اش یکی بود: ظاهرگرایی، مطلق‌نگری و ناتوانی در فهم مصلحت و شرایط زمان و زمانه! راهبرد نوخوارج امروز، شبیه دوران امام حسن است! امروز؛ کسانی که هرگونه تدبیر، مذاکره یا تاکتیک سیاسی را خیانت می‌خوانند و فقط بر طبل جنگ بی‌پایان می‌کوبند، در همان مسیر خوارج دوران امام مجتبی حرکت می‌کنند. آری؛ اینچنین است برادر! امام‌حسن(ع) مصلحت دین و مردم را در صلح دید، اما خوارج شمشیر کشیدند. چندی قبلش، امام‌علی(ع) مصلحت دین و مردم را در جنگ دید، اما خوارج مخالفت کردند و شمشیر کشیدند. باید هوشیار بود! راهبردهای امام، در حال تغییر است بخاطر تغییر شرایط زمان و زمانه! ممکن است امروز جنگ را بخواهد و فردا مذاکره و صلح را! تکلیف ما تبعیت از راهبردهای امام است و چه‌بسا این راهبردها به‌سرعت متغیّر باشد؛ دربارۀ جنگ یا دربارۀ صلح! https://eitaa.com/mohammadmontaj/719
«نهی از اصل مذاکره» یا «نهی از تحمیل در مذاکره»؟! بازخوانی یک سوءبرداشت رایج از کلام ائمه انقلاب مدت مطالعه: ۳ دقیقه https://eitaa.com/mohammadmontaj/721
«نهی از اصل مذاکره» یا «نهی از تحمیل در مذاکره»؟! بازخوانی یک سوءبرداشت رایج از کلام ائمه انقلاب مدت مطالعه: ۳ دقیقه ۱. مذاکره؛ زبان تثبیت حقوق ملت‌ها در جهان سیاست، بسیاری از حقوق ملت‌ها زمانی در سطح بین‌المللی تثبیت می‌شود که در قالب توافق‌ها و اسناد رسمی ثبت گردد. از حقوق اقتصادی و تجاری گرفته تا حقوق هسته‌ای و امنیتی، هنگامی که در قالب تعهدات مکتوب و رسمی پذیرفته شود، به پشتوانه‌ای حقوقی برای مطالبه‌گری در نهادها و سازمان‌های بین‌المللی تبدیل می‌شود. از این منظر، مذاکره صرفاً گفت‌وگو نیست؛ ابزاری برای تبدیل دستاوردهای ملی به تعهدات حقوقی و سیاسی در سطح جهانی است. به همین دلیل، مذاکره اگر دقیق، سنجیده و با طراحی درست انجام شود، نه نشانه ضعف بلکه بخشی از عقلانیت در سیاست خارجی است. ۲. معیار جمهوری اسلامی؛ حکمت، عزت و مصلحت با این حال، در منطق جمهوری اسلامی، مذاکره هیچ‌گاه یک اصل مستقل یا هدف در خود نبوده است. مذاکره تنها زمانی معنا پیدا می‌کند که در چارچوب حکمت، عزت و مصلحت قرار گیرد؛ یعنی مذاکره‌ای: - عاقلانه؛ مبتنی بر محاسبه واقع‌بینانه، ارزیابی دقیق هزینه و فایده و توجه به تجربه‌های گذشته، - شرافتمندانه؛ بدون معامله بر سر اصول بنیادین، هویت و مؤلفه‌های اصلی قدرت و امنیت کشور، - هوشمندانه؛ با طراحی دقیق، بهره‌گیری از فرصت‌ها، استفاده از اهرم‌های قدرت ملی و پرهیز از افتادن در دام‌های طرف مقابل. از همین رو، برخی مؤلفه‌های بنیادین کشور ـ مانند توان دفاعی و موشکی، اصل غنی‌سازی هسته‌ای و انسجام جبهه مقاومت ـ اساساً خارج از دایره چانه‌زنی قرار می‌گیرند؛ زیرا این‌ها به امنیت و استقلال کشور گره خورده‌اند. ۳. نهی رهبر شهید؛ ردّ مذاکره تحمیلی در این چارچوب، سخنان رهبر شهید انقلاب اسلامی درباره نهی از مذاکره با آمریکا نیز معنای روشن‌تری پیدا می‌کند. آن سخنان ناظر به شرایطی بود که مذاکره در فضای تهدید، تحقیر و با پیش‌شرط‌های تحمیلی مطرح می‌شد. بدیهی است که چنین مذاکره‌ای نه عاقلانه است، نه شرافتمندانه و نه هوشمندانه. بنابراین، آن موضع‌گیری در واقع ردّ مذاکره در وضعیت تحمیل بود، نه نفی اصل گفت‌وگو. ۴. وقتی شرایط عوض می‌شود همین منطق در مقطع دیگری نیز دیده شد؛ جایی که مذاکره با آمریکا «غیرعاقلانه، غیرشرافتمندانه و غیرهوشمندانه» توصیف شد، زیرا شرایط موجود با معیارهای سه‌گانه نظام همخوانی نداشت. اما اندکی بعد، هنگامی که گزارش شد طرف آمریکایی از طریق میانجی‌ها پیش‌شرط‌های قبلی را کنار گذاشته و از فضای تهدید فاصله گرفته است، مسیر مذاکرات غیرمستقیم مورد پذیرش قرار گرفت. این نه تغییر موضع بود و نه تناقض؛ تغییر شرایط بود. معیار همان معیار باقی ماند: حفظ عزت ملی و تأمین منافع کشور. ۵. مسئله اصلی کجاست؟ از این رو، در سیاست خارجی جمهوری اسلامی، مسئله هرگز «مذاکره یا عدم مذاکره» نبوده است. مسئله این است که مذاکره در چه شرایطی، با چه موضوعاتی و با چه تضمین‌هایی انجام شود. اگر مذاکره بتواند به تثبیت حقوق ملت و تقویت موقعیت کشور منجر شود، ابزاری عقلانی در سیاست خارجی است؛ اما اگر به معنای پذیرش تحمیل، عبور از خطوط قرمز یا نادیده گرفتن تجربه‌های گذشته باشد، طبعاً مردود خواهد بود. بنابراین، آنچه در کلام ائمه انقلاب رد شده، اصل مذاکره نیست؛ آنچه رد شده، مذاکره در وضعیت تحمیل و تحقیر است. https://eitaa.com/mohammadmontaj/721
سوپرانقلابیون و خطر گروگان‌گیری تجمعات بررسی سوخت‌رسانی به ماشین سیاسی‌-انتخاباتی سوپرانقلابیون مدت مطالعه: ۴ دقیقه https://eitaa.com/mohammadmontaj/723
سوپرانقلابیون و خطر گروگان‌گیری تجمعات بررسی سوخت‌رسانی به ماشین سیاسی‌-انتخاباتی سوپرانقلابیون مدت مطالعه: ۴ دقیقه در ماه‌های اخیر یک اتفاق مهم در جامعه ایران رخ داده است. پویش اجتماعی «جانفدا» که برای اعلام آمادگی دفاع از ایران شکل گرفت، بیش از ۳۰ میلیون نفر را در فضای مجازی گرد هم آورد. همزمان در حدود سه ماه گذشته، تجمعات شبانه‌ گسترده‌ای در شهرهای مختلف کشور شکل گرفت که مردم در آن حمایت خود از نظام جمهوری اسلامی و نظام ولایت فقیه را نشان دادند. این حجم از حضور مردمی، سرمایه کوچکی نیست. در شرایطی که کشور با فشارهای خارجی و پیچیدگی‌های داخلی روبه‌روست، چنین پویش‌هایی می‌تواند به سوخت اجتماعی وحدت ملی تبدیل شود؛ سوختی که هم در سیاست خارجی قدرت چانه‌زنی کشور را بالا می‌برد و هم در داخل، سرمایه اعتماد عمومی را تقویت می‌کند. مدیریت عاقلانۀ سرمایه اجتماعی اگر با چنین پویش‌هایی، منطقی و ملی برخورد شود، می‌تواند به پلی برای همدلی میان نسل‌ها و اقشار مختلف جامعه تبدیل شود. اما اگر بی‌تدبیر رها شود، ممکن است به‌تدریج در اختیار جریان‌هایی قرار گیرد که از این هیجان اجتماعی برای اهداف سیاسی کوتاه‌مدت خودشان استفاده می‌کنند. اینجاست که توجه به پدیده‌ای که رهبر شهید از آن با تعبیر «سوپر انقلابی» یاد کردند، اهمیت پیدا می‌کند. سوپرانقلابی معمولاً در شعار از همه جلوتر می‌ایستد. صدایش بلندتر است، ادبیاتش تندتر است و خود را انقلابی‌تر از دیگران معرفی می‌کند. اما وقتی پای حل مسئله واقعی کشور به میان می‌آید، برنامه روشنی در کار نیست. او در تخریب، بسیار فعال است؛ اما در ساختن تجربه‌ای ندارد. روش کار این جریان، کم‌وبیش روشن است بسیاری از تصمیم‌های مهم کشور، به‌ویژه در حوزه‌های امنیتی، اقتصادی و دیپلماسی، قابل توضیح عمومی نیستند. طبیعی است که مردم به همه جزئیات فشارهای اقتصادی، ملاحظات امنیتی یا پیچیدگی‌های مذاکرات بین‌المللی دسترسی نداشته باشند. در این فاصله میان «واقعیت پیچیده میدان» و «دانش عمومی جامعه»، یک فضای مبهم شکل می‌گیرد. اتاق عملیات سوپرانقلابی‌ها دقیقاً در همین فضای مبهم فعال می‌شوند. آنها پیچیدگی‌های یک مسئله را حذف می‌کنند و از واقعیت یک تصویر ساده و کاریکاتوری می‌سازند. بعد مسئله را به یک دوگانه ساده تبدیل می‌کنند: یا انقلابی یا سازشکار. یا غیرت یا بی‌غیرتی. یا مقاومت یا خیانت. وقتی مسئله به این شکل ساده شود، دیگر تحلیل جای چندانی ندارد و هیجان اجتماعی جای فهم پیچیدگی‌ها را می‌گیرد. تکنولوژی سوپرانقلابی‌ها: تحریک حسگرهای مقدس متدینین آنچه گفته‌شد؛ تنها ابزار آنها نیست. یک تکنولوژی سیاسی مهم‌تر هم در کار است: تحریک حسگرهای مقدس جامعه. جامعه متدین ایران، حافظه تاریخی عمیقی دارد؛ حافظه‌ای سرشار از تجربه‌های تلخ سازش، خیانت و تحقیر ملی و فراملی، و در مقابل تجربه‌های غرورآفرین مقاومت و ایستادگی؛ از خاطرات تاریخی تحمیل‌های تاریخی در سقیفه و صفین و عاشورا گرفته تا تجربه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس. سوپرانقلابی‌ها به‌خوبی می‌دانند این حافظه تاریخی چه نیروی عظیمی در خود نهفته دارد. به همین دلیل تلاش می‌کنند مسائل پیچیده مدیریتی کشور را به این حافظه تاریخی پیوند بزنند. در روایت سوپرانقلابیون؛ هر اختلاف کارشناسی به «تکرار یک خیانت تاریخی» ربط داده می‌شود و هر تصمیم مدیریتی به «آزمون غیرت انقلابی». در این فرایند، حسگرهای مقدس جامعه فعال می‌شود. احساسات صادقانه مردم متدین و مقدس که ریشه در ایمان و غیرت دینی دارد، به سرعت تحریک می‌شود. اما مسئله و شاید خطر، اینجاست که این انرژی عظیم اجتماعی، به‌جای آنکه در مسیر حل مسائل کشور به کار گرفته شود، اغلب به سوخت ماشین سیاسی و انتخاباتی سوپرانقلابیون تبدیل می‌شود. اتاق فکر سوپرانقلابیون؛ طراح رقابت‌های کاذب در این طراحی‌ها، رقابت اصولا بر سر برنامه‌ها و راه‌حل‌ها نیست؛ رقابت بر سر شدت شعار است؛ هرکس تندتر حرف بزند، انقلابی‌تر معرفی می‌شود؛ و هرکس درباره پیچیدگی‌ها یا محدودیت‌ها سخن بگوید، خیلی زود با برچسب‌هایی مانند «سازشکار»، «محافظه‌کار» یا «ترسو» روبه‌رو می‌شود. سوپرانقلابیون و خطر انحراف پویش‌های ملی در چنین رقابت کاذبی و چنین مصادره به مطلوبی، حتی پویش‌های مردمی هم ممکن است آرام‌آرام تغییر ماهیت بدهند. پویشی که می‌توانست به یک سرمایه ملی تبدیل شود، ممکن است با چند شعار تند و چند تصویرسازی ساده‌انگارانه، به سوخت ماشین سیاسی یک جریان خاص تبدیل شود. صفحه ۱ از ۲ https://eitaa.com/mohammadmontaj/723
صفحه ۲ از ۲ یک تذکر دقیق؛ پیام پنهان پویش‌ها را دریابیم! نکته مهمی هم در دل همین پویش‌ها وجود دارد که نباید از آن غفلت کرد؛ اگر ۳۰ میلیون نفر در یک پویش مجازی ثبت‌نام کرده‌اند یا در تجمعات مردمی حضور داشته‌اند، این عدد یک پیام دیگر هم دارد: چیزی حدود ۶۰ میلیون نفر از جمعیت کشور در این پویش‌ها حضور نداشته‌اند! این واقعیت به معنای تقابل یا دشمنی آن بخش از جامعه با نظام نیست؛ اما نشان می‌دهد که بخش بزرگی از جامعه ذهنیات، دغدغه‌ها و مطالبات خاص خود را دارد. بی‌توجهی به این واقعیت، خطایی راهبردی است. ملازمات فتح قله‌ی عزت و افتخار را رعایت کنیم رسیدن به قله پیشرفت کشور فقط با یک بخش از جامعه ممکن نیست. ما ۹۰میلیون نفر، همه با هم یک کشور را تشکیل داده‌ایم. اگر قرار است ایران به قله‌های پیشرفت برسد، باید بتوانیم ذهن و دل همه جامعه را با خود همراه کنیم؛ نه فقط بخشی از آن را. بر مثال راهبردی رهبر شهیدمان تمرکز کنیم! مثالهای رهبر شهیدمان را به‌ یاد آوریم: «در مسیر عبور از یک پیچ‌تاریخی هستیم» و «نزدیک قله‌ایم.» بله، دقیقا مسئله همین است؛ مدیریت یک جامعه شبیه مدیریت یک تیم کوهنوردی در مسیر فتح قله است. مدیر تیم اگر بخواهد تیم‌ش را به قله برساند، باید توان، توشه، آمادگی و ظرفیت همه اعضای تیم را در نظر بگیرد. برنامه صعود باید برای کل گروه طراحی شود، نه فقط برای چند کوهنورد قوی یا چند نفر پُرشعار و پُرادعا. یادمان باشد؛ اگر بخشی از تیم جا بماند، در واقع کل تیم شکست خورده است. اگر این مطلب را به‌خوبی درک‌کنیم؛ آنگاه علت بسیاری از نرمش‌های قهرمانانۀ فرهنگی و اجتماعی حاکمیت را بهتر درک خواهیم کرد. مصالح کل تیم کوهنوردی، چه بسا لزوما با امیال برخی از اعضای آن سازگار نباشد! باید مصلحت‌های بزرگتر و دوراندیشانه‌تر را در نظر گرفت؛ و این جانِ «عقلانیت انقلابی» است. جمع‌بندی: انقلاب اسلامی امروز بیش از هر زمان دیگری به «عقلانیت انقلابی» نیاز دارد؛ عقلانیتی که بداند چگونه سرمایه‌های اجتماعی را حفظ کند، چگونه از احساسات پاک مردم پاسداری کند و چگونه جامعه را به‌جای دو نیم کردن، حول یک افق مشترک گرد هم بیاورد. بدانیم؛ کشور با شدت شعار اداره نمی‌شود. اداره یک جامعه بزرگ به چیزی بیش از فریاد نیاز دارد: عقلانیت، تجربه، صبر و تدبیر و البته مهمتر از همه؛ ولایت‌پذیری در عمل، نه در شعار. انقلابیِ واقعی کسی نیست که بلندتر فریاد بزند؛ انقلابی واقعی کسی است که کمک کند جامعه را یک گام به سمت قله، نزدیک‌تر ببرد. نه آنکه فی‌المثل؛ تیم کوهنوردی را تکه‌تکه و پاره‌پاره کند. همین؛ و همین شاید ناظر بر آینده نهضت باشد! https://eitaa.com/mohammadmontaj/723
سطوح چهارگانۀ مذاکره؛ در ترازوی عقلانیت انقلابی رهبران انقلاب تبیینی دربارۀ «سطوح مذاکره در کلام رهبران نظام» مدت مطالعه: ۳ دقیقه https://eitaa.com/mohammadmontaj/726
سطوح چهارگانۀ مذاکره؛ در ترازوی عقلانیت انقلابی رهبران انقلاب تبیینی دربارۀ «سطوح مذاکره در کلام رهبران نظام» مدت مطالعه: ۳ دقیقه در ادبیات سیاسی ما، «مذاکره» گاه چنان ساده‌سازی می‌شود که انگار هر نوع گفت‌وگو با دشمن، یک معنا و یک حکم دارد. حال آنکه در منظومۀ فکری رهبران انقلاب اسلامی، مسئله هیچ‌گاه «مذاکره یا عدم مذاکره» به‌صورت مطلق نبوده است؛ مسئله، تفکیک سطوح ارتباط و تشخیص درست جایگاه هر ابزار در چارچوب حکمت، عزت و مصلحت بوده است. در این منطق، مذاکره اصل نیست؛ ابزار است. و همه مذاکره‌ها یک معنا ندارند. ۱. مذاکره؛ به مثابه عادی‌سازی روابط نخستین مرتبه، مذاکره‌ای است که به عادی‌سازی رابطه و برقراری مناسبات متعارف سیاسی می‌انجامد. دربارۀ آمریکا، موضع رهبران انقلاب روشن بوده است: تا وقتی رفتار آمریکا بر مدار سلطه‌طلبی، مداخله و بدعهدی است، این سطح از رابطه نه عقلانی است و نه عزتمندانه. از کودتای ۲۸ مرداد و حمایت از رژیم پهلوی، تا پشتیبانی از صدام، سرنگونی هواپیمای مسافربری ایران و خروج از برجام، همۀ اینها نشان می‌دهد مسئله صرفاً یک اختلاف مقطعی نیست، بلکه با یک الگوی پایدار از رابطه سلطه روبه‌روییم. از همین‌رو، در این مرتبه، موضع رهبران انقلاب بر نفی رابطه سلطه، نه نفی دیپلماسی استوار بوده است. ۲. مذاکرۀ موضوعی و موردی مرتبۀ دوم، گفت‌وگو در پرونده‌های محدود و مشخص است؛ نه برای دوستی، بلکه برای مدیریت خصومت و صیانت از حقوق مردم. تجربه افغانستان پس از سقوط طالبان، گفت‌وگوهای مرتبط با امنیت عراق در سال ۱۳۸۶، و نیز مذاکرات هسته‌ای، نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی در پرونده‌های معین، اگر پای منافع مردم و امنیت کشور در میان باشد، از گفت‌وگوی محدود و هدفمند پرهیز نکرده است. این سطح از مذاکره، در نگاه رهبران انقلاب، نه نشانه عدول از اصول، بلکه جلوه‌ای از عقلانیت انقلابی است؛ یعنی استفاده از دیپلماسی، بی‌آنکه دشمن به دوست تبدیل شده باشد. ۳. مذاکره؛ محملی برای تبادل پیام غیرمستقیم مرتبۀ سوم، تبادل پیام غیرمستقیم برای مهار بحران و جلوگیری از سوءمحاسبه است. در چنین سطحی، هدف نه اعتمادسازی، بلکه دور کردن جنگ از کشور و جلوگیری از تحمیل هزینه به مردم است. استفاده از میانجی‌هایی مانند عمان در برخی مقاطع، از همین جنس بوده است؛ کانال‌هایی برای انتقال پیام، کنترل تنش و ممانعت از تشدید بحران. این شیوه، نه سازش است و نه عقب‌نشینی؛ بلکه بخشی از همان سیاست حکیمانه‌ای است که در عین حفظ آمادگی دفاعی، راه مدیریت بحران را نیز نمی‌بندد. ۴. مذاکره؛ وسیلۀ پایان مخاصمه مرتبۀ چهارم، مذاکره‌ای است که هدف آن پایان‌دادن به یک مخاصمه و ترجمۀ سیاسی و حقوقی دستاورد میدانی است. نمونۀ روشن آن، روند پایان جنگ تحمیلی و پذیرش قطعنامۀ ۵۹۸ است. در این سطح، اصل مذاکره زمانی موجه است که از موضع ضعف و تحقیر نباشد و بتواند دستاوردهای ملت را در سطح حقوقی و سیاسی تثبیت کند. در اینجا نیز دیپلماسی، جایگزین میدان نیست؛ ادامه و تکمیل آن است. جمع‌بندی جمع‌بندی این چهار مرتبه روشن است: سیاست رهبران فقید، شهید و حاضر انقلاب اسلامی در باب مذاکره، نه سیاست انفعال بوده و نه سیاست انسداد. آنان در هر چهار سطح، بر یک منطق ثابت ایستاده‌اند: عزت در نفی سلطه، حکمت در تفکیک سطوح ارتباط، و مصلحت در صیانت از حقوق مردم و جلوگیری از تحمیل هزینه به کشور. در مرتبۀ نخست، عادی‌سازی رابطه با آمریکا را تا وقتی منطق سلطه برقرار است، نپذیرفته‌اند. در مرتبۀ دوم، مذاکرۀ محدود و موضوعی را برای استیفای حقوق ملت مجاز دانسته‌اند. در مرتبۀ سوم، تبادل پیام را برای مدیریت بحران و دور نگه‌داشتن جنگ از کشور به‌کار گرفته‌اند. و در مرتبۀ چهارم، مذاکره را هنگامی پذیرفته‌اند که بتواند دستاوردهای میدان را تثبیت و از فرسایش بیشتر کشور جلوگیری کند. همین؛ و همین چهرۀ واقعی دیپلماسی در تراز انقلاب است: منطقی، عزتمندانه، حکمت‌مدارانه و مصلحت‌بینانه. https://eitaa.com/mohammadmontaj/726
حدیبیه؛ صلحی که مقدمه فتح شد! گاهی تاریخ با یک «تدبیر آرام» متحول می‌شود، نه با یک «پیروزی پرصدا». مدت مطالعه: ۳ دقیقه خلاصۀ آنچه‌ خواهید خواند: در سیره پیامبر، صلح و جنگ هر دو ابزارند؛ ابزارهایی برای حفظ حق و عزت. به همین دلیل، نه صرف نام جنگ نشانه شجاعت است و نه صرف نام صلح نشانه موفقیت. معیار چیز دیگری است: آیا این تصمیم، اصول را حفظ می‌کند و آینده را قوی‌تر می‌سازد؟ اگر چنین باشد، حتی یک توقف کوتاه هم می‌تواند مقدمه یک گشایش بزرگ باشد. و شاید راز حدیبیه همین باشد: گاهی تاریخ با یک «تدبیر آرام» پیش می‌رود، نه با یک «پیروزی پرصدا». https://eitaa.com/mohammadmontaj/728