eitaa logo
یادداشت‌های محمدمنتج
527 دنبال‌کننده
487 عکس
11 ویدیو
0 فایل
عقلانیت انقلابی؛ «اصول‌گرایی در مبانی» و «اصلاح‌طلبی در روش‌ها» است. https://virasty.com/montaj https://ble.ir/mohammadmontaj @Mohamadmontaj
مشاهده در ایتا
دانلود
سوپرانقلابیون و خطر گروگان‌گیری تجمعات بررسی سوخت‌رسانی به ماشین سیاسی‌-انتخاباتی سوپرانقلابیون مدت مطالعه: ۴ دقیقه https://eitaa.com/mohammadmontaj/723
سوپرانقلابیون و خطر گروگان‌گیری تجمعات بررسی سوخت‌رسانی به ماشین سیاسی‌-انتخاباتی سوپرانقلابیون مدت مطالعه: ۴ دقیقه در ماه‌های اخیر یک اتفاق مهم در جامعه ایران رخ داده است. پویش اجتماعی «جانفدا» که برای اعلام آمادگی دفاع از ایران شکل گرفت، بیش از ۳۰ میلیون نفر را در فضای مجازی گرد هم آورد. همزمان در حدود سه ماه گذشته، تجمعات شبانه‌ گسترده‌ای در شهرهای مختلف کشور شکل گرفت که مردم در آن حمایت خود از نظام جمهوری اسلامی و نظام ولایت فقیه را نشان دادند. این حجم از حضور مردمی، سرمایه کوچکی نیست. در شرایطی که کشور با فشارهای خارجی و پیچیدگی‌های داخلی روبه‌روست، چنین پویش‌هایی می‌تواند به سوخت اجتماعی وحدت ملی تبدیل شود؛ سوختی که هم در سیاست خارجی قدرت چانه‌زنی کشور را بالا می‌برد و هم در داخل، سرمایه اعتماد عمومی را تقویت می‌کند. مدیریت عاقلانۀ سرمایه اجتماعی اگر با چنین پویش‌هایی، منطقی و ملی برخورد شود، می‌تواند به پلی برای همدلی میان نسل‌ها و اقشار مختلف جامعه تبدیل شود. اما اگر بی‌تدبیر رها شود، ممکن است به‌تدریج در اختیار جریان‌هایی قرار گیرد که از این هیجان اجتماعی برای اهداف سیاسی کوتاه‌مدت خودشان استفاده می‌کنند. اینجاست که توجه به پدیده‌ای که رهبر شهید از آن با تعبیر «سوپر انقلابی» یاد کردند، اهمیت پیدا می‌کند. سوپرانقلابی معمولاً در شعار از همه جلوتر می‌ایستد. صدایش بلندتر است، ادبیاتش تندتر است و خود را انقلابی‌تر از دیگران معرفی می‌کند. اما وقتی پای حل مسئله واقعی کشور به میان می‌آید، برنامه روشنی در کار نیست. او در تخریب، بسیار فعال است؛ اما در ساختن تجربه‌ای ندارد. روش کار این جریان، کم‌وبیش روشن است بسیاری از تصمیم‌های مهم کشور، به‌ویژه در حوزه‌های امنیتی، اقتصادی و دیپلماسی، قابل توضیح عمومی نیستند. طبیعی است که مردم به همه جزئیات فشارهای اقتصادی، ملاحظات امنیتی یا پیچیدگی‌های مذاکرات بین‌المللی دسترسی نداشته باشند. در این فاصله میان «واقعیت پیچیده میدان» و «دانش عمومی جامعه»، یک فضای مبهم شکل می‌گیرد. اتاق عملیات سوپرانقلابی‌ها دقیقاً در همین فضای مبهم فعال می‌شوند. آنها پیچیدگی‌های یک مسئله را حذف می‌کنند و از واقعیت یک تصویر ساده و کاریکاتوری می‌سازند. بعد مسئله را به یک دوگانه ساده تبدیل می‌کنند: یا انقلابی یا سازشکار. یا غیرت یا بی‌غیرتی. یا مقاومت یا خیانت. وقتی مسئله به این شکل ساده شود، دیگر تحلیل جای چندانی ندارد و هیجان اجتماعی جای فهم پیچیدگی‌ها را می‌گیرد. تکنولوژی سوپرانقلابی‌ها: تحریک حسگرهای مقدس متدینین آنچه گفته‌شد؛ تنها ابزار آنها نیست. یک تکنولوژی سیاسی مهم‌تر هم در کار است: تحریک حسگرهای مقدس جامعه. جامعه متدین ایران، حافظه تاریخی عمیقی دارد؛ حافظه‌ای سرشار از تجربه‌های تلخ سازش، خیانت و تحقیر ملی و فراملی، و در مقابل تجربه‌های غرورآفرین مقاومت و ایستادگی؛ از خاطرات تاریخی تحمیل‌های تاریخی در سقیفه و صفین و عاشورا گرفته تا تجربه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس. سوپرانقلابی‌ها به‌خوبی می‌دانند این حافظه تاریخی چه نیروی عظیمی در خود نهفته دارد. به همین دلیل تلاش می‌کنند مسائل پیچیده مدیریتی کشور را به این حافظه تاریخی پیوند بزنند. در روایت سوپرانقلابیون؛ هر اختلاف کارشناسی به «تکرار یک خیانت تاریخی» ربط داده می‌شود و هر تصمیم مدیریتی به «آزمون غیرت انقلابی». در این فرایند، حسگرهای مقدس جامعه فعال می‌شود. احساسات صادقانه مردم متدین و مقدس که ریشه در ایمان و غیرت دینی دارد، به سرعت تحریک می‌شود. اما مسئله و شاید خطر، اینجاست که این انرژی عظیم اجتماعی، به‌جای آنکه در مسیر حل مسائل کشور به کار گرفته شود، اغلب به سوخت ماشین سیاسی و انتخاباتی سوپرانقلابیون تبدیل می‌شود. اتاق فکر سوپرانقلابیون؛ طراح رقابت‌های کاذب در این طراحی‌ها، رقابت اصولا بر سر برنامه‌ها و راه‌حل‌ها نیست؛ رقابت بر سر شدت شعار است؛ هرکس تندتر حرف بزند، انقلابی‌تر معرفی می‌شود؛ و هرکس درباره پیچیدگی‌ها یا محدودیت‌ها سخن بگوید، خیلی زود با برچسب‌هایی مانند «سازشکار»، «محافظه‌کار» یا «ترسو» روبه‌رو می‌شود. سوپرانقلابیون و خطر انحراف پویش‌های ملی در چنین رقابت کاذبی و چنین مصادره به مطلوبی، حتی پویش‌های مردمی هم ممکن است آرام‌آرام تغییر ماهیت بدهند. پویشی که می‌توانست به یک سرمایه ملی تبدیل شود، ممکن است با چند شعار تند و چند تصویرسازی ساده‌انگارانه، به سوخت ماشین سیاسی یک جریان خاص تبدیل شود. صفحه ۱ از ۲ https://eitaa.com/mohammadmontaj/723
صفحه ۲ از ۲ یک تذکر دقیق؛ پیام پنهان پویش‌ها را دریابیم! نکته مهمی هم در دل همین پویش‌ها وجود دارد که نباید از آن غفلت کرد؛ اگر ۳۰ میلیون نفر در یک پویش مجازی ثبت‌نام کرده‌اند یا در تجمعات مردمی حضور داشته‌اند، این عدد یک پیام دیگر هم دارد: چیزی حدود ۶۰ میلیون نفر از جمعیت کشور در این پویش‌ها حضور نداشته‌اند! این واقعیت به معنای تقابل یا دشمنی آن بخش از جامعه با نظام نیست؛ اما نشان می‌دهد که بخش بزرگی از جامعه ذهنیات، دغدغه‌ها و مطالبات خاص خود را دارد. بی‌توجهی به این واقعیت، خطایی راهبردی است. ملازمات فتح قله‌ی عزت و افتخار را رعایت کنیم رسیدن به قله پیشرفت کشور فقط با یک بخش از جامعه ممکن نیست. ما ۹۰میلیون نفر، همه با هم یک کشور را تشکیل داده‌ایم. اگر قرار است ایران به قله‌های پیشرفت برسد، باید بتوانیم ذهن و دل همه جامعه را با خود همراه کنیم؛ نه فقط بخشی از آن را. بر مثال راهبردی رهبر شهیدمان تمرکز کنیم! مثالهای رهبر شهیدمان را به‌ یاد آوریم: «در مسیر عبور از یک پیچ‌تاریخی هستیم» و «نزدیک قله‌ایم.» بله، دقیقا مسئله همین است؛ مدیریت یک جامعه شبیه مدیریت یک تیم کوهنوردی در مسیر فتح قله است. مدیر تیم اگر بخواهد تیم‌ش را به قله برساند، باید توان، توشه، آمادگی و ظرفیت همه اعضای تیم را در نظر بگیرد. برنامه صعود باید برای کل گروه طراحی شود، نه فقط برای چند کوهنورد قوی یا چند نفر پُرشعار و پُرادعا. یادمان باشد؛ اگر بخشی از تیم جا بماند، در واقع کل تیم شکست خورده است. اگر این مطلب را به‌خوبی درک‌کنیم؛ آنگاه علت بسیاری از نرمش‌های قهرمانانۀ فرهنگی و اجتماعی حاکمیت را بهتر درک خواهیم کرد. مصالح کل تیم کوهنوردی، چه بسا لزوما با امیال برخی از اعضای آن سازگار نباشد! باید مصلحت‌های بزرگتر و دوراندیشانه‌تر را در نظر گرفت؛ و این جانِ «عقلانیت انقلابی» است. جمع‌بندی: انقلاب اسلامی امروز بیش از هر زمان دیگری به «عقلانیت انقلابی» نیاز دارد؛ عقلانیتی که بداند چگونه سرمایه‌های اجتماعی را حفظ کند، چگونه از احساسات پاک مردم پاسداری کند و چگونه جامعه را به‌جای دو نیم کردن، حول یک افق مشترک گرد هم بیاورد. بدانیم؛ کشور با شدت شعار اداره نمی‌شود. اداره یک جامعه بزرگ به چیزی بیش از فریاد نیاز دارد: عقلانیت، تجربه، صبر و تدبیر و البته مهمتر از همه؛ ولایت‌پذیری در عمل، نه در شعار. انقلابیِ واقعی کسی نیست که بلندتر فریاد بزند؛ انقلابی واقعی کسی است که کمک کند جامعه را یک گام به سمت قله، نزدیک‌تر ببرد. نه آنکه فی‌المثل؛ تیم کوهنوردی را تکه‌تکه و پاره‌پاره کند. همین؛ و همین شاید ناظر بر آینده نهضت باشد! https://eitaa.com/mohammadmontaj/723
سطوح چهارگانۀ مذاکره؛ در ترازوی عقلانیت انقلابی رهبران انقلاب تبیینی دربارۀ «سطوح مذاکره در کلام رهبران نظام» مدت مطالعه: ۳ دقیقه https://eitaa.com/mohammadmontaj/726
سطوح چهارگانۀ مذاکره؛ در ترازوی عقلانیت انقلابی رهبران انقلاب تبیینی دربارۀ «سطوح مذاکره در کلام رهبران نظام» مدت مطالعه: ۳ دقیقه در ادبیات سیاسی ما، «مذاکره» گاه چنان ساده‌سازی می‌شود که انگار هر نوع گفت‌وگو با دشمن، یک معنا و یک حکم دارد. حال آنکه در منظومۀ فکری رهبران انقلاب اسلامی، مسئله هیچ‌گاه «مذاکره یا عدم مذاکره» به‌صورت مطلق نبوده است؛ مسئله، تفکیک سطوح ارتباط و تشخیص درست جایگاه هر ابزار در چارچوب حکمت، عزت و مصلحت بوده است. در این منطق، مذاکره اصل نیست؛ ابزار است. و همه مذاکره‌ها یک معنا ندارند. ۱. مذاکره؛ به مثابه عادی‌سازی روابط نخستین مرتبه، مذاکره‌ای است که به عادی‌سازی رابطه و برقراری مناسبات متعارف سیاسی می‌انجامد. دربارۀ آمریکا، موضع رهبران انقلاب روشن بوده است: تا وقتی رفتار آمریکا بر مدار سلطه‌طلبی، مداخله و بدعهدی است، این سطح از رابطه نه عقلانی است و نه عزتمندانه. از کودتای ۲۸ مرداد و حمایت از رژیم پهلوی، تا پشتیبانی از صدام، سرنگونی هواپیمای مسافربری ایران و خروج از برجام، همۀ اینها نشان می‌دهد مسئله صرفاً یک اختلاف مقطعی نیست، بلکه با یک الگوی پایدار از رابطه سلطه روبه‌روییم. از همین‌رو، در این مرتبه، موضع رهبران انقلاب بر نفی رابطه سلطه، نه نفی دیپلماسی استوار بوده است. ۲. مذاکرۀ موضوعی و موردی مرتبۀ دوم، گفت‌وگو در پرونده‌های محدود و مشخص است؛ نه برای دوستی، بلکه برای مدیریت خصومت و صیانت از حقوق مردم. تجربه افغانستان پس از سقوط طالبان، گفت‌وگوهای مرتبط با امنیت عراق در سال ۱۳۸۶، و نیز مذاکرات هسته‌ای، نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی در پرونده‌های معین، اگر پای منافع مردم و امنیت کشور در میان باشد، از گفت‌وگوی محدود و هدفمند پرهیز نکرده است. این سطح از مذاکره، در نگاه رهبران انقلاب، نه نشانه عدول از اصول، بلکه جلوه‌ای از عقلانیت انقلابی است؛ یعنی استفاده از دیپلماسی، بی‌آنکه دشمن به دوست تبدیل شده باشد. ۳. مذاکره؛ محملی برای تبادل پیام غیرمستقیم مرتبۀ سوم، تبادل پیام غیرمستقیم برای مهار بحران و جلوگیری از سوءمحاسبه است. در چنین سطحی، هدف نه اعتمادسازی، بلکه دور کردن جنگ از کشور و جلوگیری از تحمیل هزینه به مردم است. استفاده از میانجی‌هایی مانند عمان در برخی مقاطع، از همین جنس بوده است؛ کانال‌هایی برای انتقال پیام، کنترل تنش و ممانعت از تشدید بحران. این شیوه، نه سازش است و نه عقب‌نشینی؛ بلکه بخشی از همان سیاست حکیمانه‌ای است که در عین حفظ آمادگی دفاعی، راه مدیریت بحران را نیز نمی‌بندد. ۴. مذاکره؛ وسیلۀ پایان مخاصمه مرتبۀ چهارم، مذاکره‌ای است که هدف آن پایان‌دادن به یک مخاصمه و ترجمۀ سیاسی و حقوقی دستاورد میدانی است. نمونۀ روشن آن، روند پایان جنگ تحمیلی و پذیرش قطعنامۀ ۵۹۸ است. در این سطح، اصل مذاکره زمانی موجه است که از موضع ضعف و تحقیر نباشد و بتواند دستاوردهای ملت را در سطح حقوقی و سیاسی تثبیت کند. در اینجا نیز دیپلماسی، جایگزین میدان نیست؛ ادامه و تکمیل آن است. جمع‌بندی جمع‌بندی این چهار مرتبه روشن است: سیاست رهبران فقید، شهید و حاضر انقلاب اسلامی در باب مذاکره، نه سیاست انفعال بوده و نه سیاست انسداد. آنان در هر چهار سطح، بر یک منطق ثابت ایستاده‌اند: عزت در نفی سلطه، حکمت در تفکیک سطوح ارتباط، و مصلحت در صیانت از حقوق مردم و جلوگیری از تحمیل هزینه به کشور. در مرتبۀ نخست، عادی‌سازی رابطه با آمریکا را تا وقتی منطق سلطه برقرار است، نپذیرفته‌اند. در مرتبۀ دوم، مذاکرۀ محدود و موضوعی را برای استیفای حقوق ملت مجاز دانسته‌اند. در مرتبۀ سوم، تبادل پیام را برای مدیریت بحران و دور نگه‌داشتن جنگ از کشور به‌کار گرفته‌اند. و در مرتبۀ چهارم، مذاکره را هنگامی پذیرفته‌اند که بتواند دستاوردهای میدان را تثبیت و از فرسایش بیشتر کشور جلوگیری کند. همین؛ و همین چهرۀ واقعی دیپلماسی در تراز انقلاب است: منطقی، عزتمندانه، حکمت‌مدارانه و مصلحت‌بینانه. https://eitaa.com/mohammadmontaj/726
حدیبیه؛ صلحی که مقدمه فتح شد! گاهی تاریخ با یک «تدبیر آرام» متحول می‌شود، نه با یک «پیروزی پرصدا». مدت مطالعه: ۳ دقیقه خلاصۀ آنچه‌ خواهید خواند: در سیره پیامبر، صلح و جنگ هر دو ابزارند؛ ابزارهایی برای حفظ حق و عزت. به همین دلیل، نه صرف نام جنگ نشانه شجاعت است و نه صرف نام صلح نشانه موفقیت. معیار چیز دیگری است: آیا این تصمیم، اصول را حفظ می‌کند و آینده را قوی‌تر می‌سازد؟ اگر چنین باشد، حتی یک توقف کوتاه هم می‌تواند مقدمه یک گشایش بزرگ باشد. و شاید راز حدیبیه همین باشد: گاهی تاریخ با یک «تدبیر آرام» پیش می‌رود، نه با یک «پیروزی پرصدا». https://eitaa.com/mohammadmontaj/728
حدیبیه؛ صلحی که مقدمه فتح شد! گاهی تاریخ با یک «تدبیر آرام» پیش‌می‌رود، نه با یک «پیروزی پرصدا». مدت مطالعه: ۳ دقیقه تصویر صحنه: لحظه‌ای در تنگنای تاریخ سال ششم هجری است. جامعه نوپای مسلمانان چند سال پرتنش را پشت سر گذاشته است؛ بدر، احد و خندق هرکدام زخمی بر پیکر جامعه گذاشته‌اند. مدینه هنوز در حال تثبیت خود است و قریش همچنان مهم‌ترین قدرت سیاسی و اقتصادی حجاز به شمار می‌رود. در چنین فضایی، پیامبر اسلام تصمیمی می‌گیرند که در نگاه اول عجیب به نظر می‌رسد. با حدود هزار و چهارصد نفر از مسلمانان، نه برای جنگ بلکه برای عمره، به سوی مکه حرکت می‌کنند. سلاح جنگی همراه ندارند؛ نشانه‌های زائر بودن همراهشان است. قریش راه را می‌بندد. فضا سنگین می‌شود. همه چیز بوی درگیری می‌دهد. اما در همان نقطه‌ای که بسیاری انتظار شعله‌ور شدن جنگ را داشتند، مسیر دیگری گشوده می‌شود؛ مذاکره‌ای که سرانجام به پیمانی می‌انجامد که بعدها به نام «صلح حدیبیه» شناخته شد. در همان روزها برخی از اصحاب با شگفتی به حدیبیه نگاه می‌کردند؛ چنانکه گویا خون حمزه سیدالشهدا و سایر شهدا را محدور میدیدند؛ اما پیامبر افق دورتر را می‌دیدند؛ افقی که بعدها قرآن از آن با تعبیر آرام و عمیق «فتح مبین» یاد کرد. چرا یک صلح «فتح» نام گرفت؟ در نگاه معمول، فتح یعنی پیروزی در میدان جنگ؛ یعنی تصرف سرزمین. اما قرآن در حدیبیه از نوع دیگری از فتح سخن می‌گوید. اینجا فتح یعنی گشوده شدن راه‌ها. جنگی که می‌توانست سال‌ها ادامه پیدا کند متوقف شد، اما حرکت اسلام متوقف نشد. برعکس، در فضایی که شمشیرها برای مدتی در غلاف رفتند، راه گفت‌وگو و شناخت باز شد. قبایلی که تا دیروز با تردید نگاه می‌کردند، اکنون فرصت یافتند اسلام را از نزدیک ببینند. گاهی تاریخ نه با صدای شمشیر، بلکه با سکوت یک تصمیم حکیمانه تغییر مسیر می‌دهد. یک قاعده مهم: اصول ثابت، روش‌ها منعطف در جریان نوشتن پیمان، نماینده قریش با عبارت «محمد رسول‌الله» مخالفت کرد. پیشنهاد داد که فقط نوشته شود «محمد بن عبدالله». علیرغم مخالفت برخی مسلمین، اما پیامبر پذیرفتند و این پذیرش به معنای عقب‌نشینی از حقیقت نبود. رسالت پیامبر با پاک شدن یک عبارت از بین نمی‌رفت. آنچه اهمیت داشت، اصل مسیر بود، نه شکل جمله‌ها. همین جا یک قاعده روشن در سیره نبوی دیده می‌شود: می‌توان در شکل‌ها انعطاف داشت، اما در اصول نه. روش‌ها می‌توانند تغییر کنند، اما حقیقت‌ها نه. زمان؛ سرمایه‌ای که می‌تواند قدرت بسازد صلح حدیبیه یک آتش‌بس ایجاد کرد؛ وقفه‌ای در درگیری‌های پیاپی. اما این وقفه، ایستادن نبود. این زمان به مسلمانان فرصت داد نفس تازه کنند؛ روابط اجتماعی را گسترش دهند، پیام اسلام را در فضایی آرام‌تر عرضه کنند و جامعه خود را بازسازی کنند. در فاصله‌ای کوتاه پس از حدیبیه، شمار مسلمانان به شکل چشمگیری افزایش یافت. گویی فضای بدون جنگ، امکان دیده شدن حقیقت را بیشتر فراهم کرده بود. در سیاست، اگر از زمان، درست استفاده شود، می‌تواند تبدیل به قدرت شود. دستاوردی که در نگاه اول دیده نمی‌شد پیش از حدیبیه، قریش مسلمانان را بیشتر به چشم یک جریان معارض می‌دید. اما وقتی پیمان امضا شد، مدینه عملاً به عنوان یک طرف رسمی در معادله پذیرفته شد. این اتفاق کوچکی نبود. گاهی یک امضای سیاسی می‌تواند جایگاه یک جامعه را در نقشه قدرت تغییر دهد؛ بی‌آنکه حتی یک تیر شلیک شود. حدیبیه؛ نه یک خاطره تاریخی، بلکه یک معیار اگر حدیبیه فقط یک داستان تاریخی باشد، ارزشش محدود به گذشته می‌شود. اما اگر آن را به‌عنوان یک منطق تصمیم‌گیری ببینیم، می‌تواند به ما کمک کند بسیاری از موقعیت‌ها را بهتر بفهمیم. از دل این واقعه چند پرسش ساده اما مهم بیرون می‌آید: آیا اصول و عزت یک جامعه حفظ می‌شود؟ آیا این تصمیم به تقویت توان آینده کمک می‌کند؟ آیا تعهدات روشن و قابل سنجش است؟ آیا موضوعات حیاتی وارد معامله نشده‌اند؟ اگر پاسخ این پرسش‌ها مثبت باشد، می‌توان گفت تصمیمی در مسیر همان عقلانیتی قرار گرفته که در حدیبیه دیده می‌شود. یک سوءبرداشت رایج گاهی گفته می‌شود حدیبیه صلحی از سر ناچاری بود. اما اگر چنین بود، چرا قرآن آن را «فتح» نامید؟ تفاوت بزرگی میان «صلح از سر ضعف» و «صلح از سر تدبیر» وجود دارد؛ اولی قدرت را تحلیل می‌برد. دومی قدرت را انباشته می‌کند. و حدیبیه از نوع دوم بود. جمع‌بندی در سیره پیامبر، صلح و جنگ هر دو ابزارند؛ ابزارهایی برای حفظ حق و عزت. به همین دلیل، نه صرف نام جنگ نشانه شجاعت است و نه صرف نام صلح نشانه موفقیت. معیار چیز دیگری است: آیا این تصمیم، اصول را حفظ می‌کند و آینده را قوی‌تر می‌سازد؟ اگر چنین باشد، حتی یک توقف کوتاه هم می‌تواند مقدمه یک گشایش بزرگ باشد. و شاید راز حدیبیه همین باشد: گاهی تاریخ با یک «تدبیر آرام» پیش‌می‌رود، نه با یک «پیروزی پرصدا». https://eitaa.com/mohammadmontaj/728
سوپرانقلابیون؛ یک رهبر مطیع می‌خواهند، نه یک مقتدای مقتدر! از مقتدا تا مُجری؛ نقدی بر منطق سوپرانقلابی‌گری مدت مطالعه: ۳ دقیقه این متن تلاش می‌کند عمق انحرافِ جریانی را نشان دهد که ولایت را نه برای «هدایت»، بلکه برای «حمایت از خود» می‌خواهد. https://eitaa.com/mohammadmontaj/730
سوپرانقلابیون؛ یک رهبر مطیع می‌خواهند، نه یک مقتدای مقتدر! از مقتدا تا مُجری؛ نقدی بر منطق سوپرانقلابی‌گری مدت مطالعه: ۳ دقیقه این متن تلاش می‌کند عمق انحرافِ جریانی را نشان دهد که ولایت را نه برای «هدایت»، بلکه فقط برای «حمایت از خود» می‌خواهد. دیباچه در نظام اندیشه‌ی انقلابی، مرز ظریفی میان «سربازی» و «جنگجویی» وجود دارد؛ مرزی که بی‌توجهی به آن، می‌تواند انقلابی‌ترین شورها را به خسارت‌بارترین شرها تبدیل کند. مسئله اینجاست: ما امام را برای «راهبری» می‌خواهیم یا برای «رهروی» از تشخیص‌های خودمان؟! ۱. بحرانِ هویت: سرباز در برابر جنگجو سرباز، پروژه‌ی خود را در دلِ کلان‌پروژه‌ی «امام» تعریف می‌کند. برای او، راهبرد و روش هر دو از مبدأ هدایت صادر می‌شوند. سرباز کسی است که در هندسه‌ی فکری او، «ایستادن» به فرمان امام، همان‌قدر انقلابی‌گری است که «تاختن» به فرمان او. او به دنبال مقصد است و مقصد را همان‌جایی می‌بیند که امام ایستاده باشد؛ چه در میانه میدان جنگ، چه در پای میز مذاکره. اما «جنگجو» لزوماً سرباز نیست. جنگجو به دنبال میدان می‌گردد تا «شهوتِ تشخیصِ» خود را اشباع کند. او امام را به مثابه یک «مقتدا» نمی‌خواهد که نگاهش را تنظیم کند؛ او امام را به مثابه یک «سرکرده» می‌خواهد تا مطامع، خشم‌ها و پیش‌فرض‌های ذهنی او را لباس مشروعیت بپوشاند. ۲. درس‌گفتارِ کوفه؛ وقتی امام، ابزار می‌شود. اگر در تاریخ باریک شویم، انحرافِ بزرگِ کوفیان نه در «عدم شناخت»، بلکه در «وارونگیِ نسبت» با امام بود. سوپرانقلابی‌های آن روزگار، راهبر را برای «هدایتِ نگاه‌شان» نمی‌خواستند؛ آن‌ها به دنبالِ کسی بودند که «پروژه‌ی شخصی» آن‌ها را امضا کند. برای آن‌ها، امام تا زمانی اعتبار داشت که کارکردِ «ابزاری» برای تحقق تشخیص‌های تند و تیزشان داشته باشد. آن‌ها امام را برای ارضای حسِ مبارزه‌جویی خود می‌خواستند، نه برای فهمِ مصلحتِ اسلام. به همین دلیل، وقتی دیدند تدبیرِ امام با «رادیکالیسمِ خودسرانه‌ی» آن‌ها همخوانی ندارد، او را رها کردند. در واقع، آن‌ها وقتی دیدند امام قرار نیست «مجریِ تشخیصِ» آن‌ها باشد، تاریخ مصرف او را تمام‌شده پنداشتند. ۳. سوپرانقلابی‌گریِ معاصر؛ تقلیلِ امام به «وویس‌پلیر» این عارضه در فضای امروز نیز بازتولید شده است. سوپرانقلابیِ معاصر، در یک پارادوکسِ رفتاری، مدعیِ ولایت‌مداریِ مطلق است اما در عمل، مقتدایی می‌خواهد که «مطیعِ» او باشد! او از امام انتظار دارد که در دعواهای جناحی، در نفیِ این و آن، و در انتخاب روش‌های مواجهه با جهان، دقیقاً همان مسیری را برود که «تندرویِ شخصیِ» او حکم می‌کند. او امام را برای نصرت بر رقیب سیاسی (از اصلاح‌طلب تا قالیبافی) می‌خواهد؛ نه برای فهمِ مصلحتِ کلانِ نظام. او راهبر را برای کوبیدنِ آمریکا و اسرائیل می‌خواهد، اما فقط با «نسخه‌ی خودش و برای دل خودش». مشکل اصلی اینجاست: این جریان، خود را «ضبط‌صوتِ» امام نمی‌بیند که طنینِ صدای او را منتشر کند، بلکه امام را «وویس‌پلیرِ» خود می‌خواهد تا فقط فایل‌های صوتیِ تولیدشده در کارگاهِ ذهنیِ سوپرانقلابیون را با صدای بلند پخش کند! ۴. فرجامِ سخن: عقلانیت، مرزِ میانِ حق و باطل ولایت‌مداریِ واقعی، یعنی پذیرشِ عقلانیتِ راهبر، حتی وقتی با «منِ» رادیکالِ ما در تضاد است. کسی که امام را فقط برای «تأییدِ خود» می‌خواهد، در حقیقت در حال «پرستشِ تشخیصِ خویش» است، نه تبعیت از ولایت. انقلابی‌گریِ منهایِ سربازی، چیزی جز یک «جنگجوییِ خودسرانه» نیست که در بزنگاه‌های سخت، صلحِ امام حسن (ع) را برنمی‌تابد و در کربلایِ تشخیص‌های غلط، راهبر را تنها می‌گذارد. راه نجات، بازگشت به هویتِ «سربازی» است؛ جایی که عقلانیت و اطاعت، در هم گره می‌خورند. همین؛ و تامل در همین، شاید مایۀ عاقبت‌بخیری ما در ابتلائات آخرالزمانی باشد! https://eitaa.com/mohammadmontaj/730
سوپرانقلابیون و تکتیک «دلسوزیِ مخرِّب» واکاوی کنشگری سیاسی سوپرانقلابیون الگوی کنشگری سیاسی سوپرانقلابیون، الگویی سراسر تناقض و تخریب است. هرگاه با رویدادهایی فراتر از ظرفیت درک‌شان مواجه شوند یا منافع جناحی‌شان به خطر افتد، با بسیج رسانه‌ای و بهره‌گیری از تریبون‌های مجازی، رویکردی تهاجمی و حق‌به‌جانب در پیش می‌گیرند. در گام نخست، به ساختارهای کلیدی حاکمیت (از سپاه و نهادهای نظارتی تا قوای سه‌گانه) یورش برده و با برچسب‌زنی، آن‌ها را فلج، ناکارآمد و نفوذی معرفی می‌کنند. در گام دوم، با ظاهری فریبنده و نقابی از «دلسوزی و ترحم»، به سراغ رهبری می‌روند. اگرچه این حمله «فعلاً» غیرمستقیم است، اما با ترویج این کلیدواژه که «رهبری در محاصره نفوذی‌هاست» یا «از شرایط، بی‌اطلاع نگه داشته شده»، عملاً جایگاه ولایت را در مقام اجرا و نظارت، منزوی و بی‌اثر ترسیم می‌کنند. هدف نهایی این عملیات روانی؛ مهندسیِ بازنماییِ «انحصارِ حقانیت» در ذهن بدنه متدین جامعه است؛ پایگاه اجتماعی‌ای که مهم‌ترین سرمایه انتخاباتی این جریان محسوب می‌شود. آن‌ها همواره در حال القای این پیام به مخاطبان خود هستند که: «جز ما، کسی دغدغه اسلام و نظام را ندارد؛ دیگران یا نمی‌دانند، یا نمی‌توانند، یا فاسدند و یا نفوذی!» جمع‌بندی سرکردگان این جریان، به بهانه مطامع سیاسی‌شان، حتی از روی ستون‌های خیمه نظام نیز رد می‌شوند و با تخریب بازوان یا نهادهای مورد اعتمادِ رهبری؛ و گمراه‌سازی هسته‌های وفادار نظام، آرای متدینین را مصادره کرده و برای روز مبادا (پروژه‌های بعدی و تا شب‌انتخابات) ذخیره می‌کنند. https://eitaa.com/mohammadmontaj/731
تنگه هرمز؛ الآن اهرمِ بازدارندگی ماست، اهرمی که شاید همیشگی نباشد! تحلیلی بر لزوم «بهره‌برداری اکنون، از توافق با کارت تنگه هرمز» مدت مطالعه: ۲ دقیقه https://eitaa.com/mohammadmontaj/733
تنگه هرمز؛ الآن اهرمِ بازدارندگی ماست، اهرمی که شاید همیشگی نباشد! تحلیلی بر لزوم «بهره‌برداری اکنون، از توافق با کارت تنگه هرمز» مدت مطالعه: ۲ دقیقه مقدمه: تجربه‌ی تاریخی ایران با آمریکا یک پیام روشن دارد؛ «به امضای واشنگتن نمی‌شود دل بست، اما می‌شود از مذاکره برای تأمین منافع ملی استفاده کرد.» توافق، اگر هم شکل بگیرد، نه پایان منازعه است و نه تضمین وفاداری طرف مقابل؛ آمریکا بارها نشان داده که حتی زیر امضا هم می‌تواند بدعهدی کند. اما درست به همین دلیل، هنر سیاست آن است که بدبینی را به انفعال تبدیل نکند. دیپلماسی چیست؟! دیپلماسی، در منطق قدرت، برای خوش‌خیالی نیست؛ برای خرید زمان، کاهش هزینه، و بازآرایی میدان است(خصوصا میدان نظامی و اقتصادی ما که بسیار نیازمند نوسازی است). کشوری که در برابر فشار خارجی فقط یک پاسخ دارد، محکوم به فرسایش است. اما کشوری که بتواند از مذاکره، فرصت بسازد و از توافق، زمان بخرد، هنوز ابتکار عمل را به‌طور کامل از دست نداده است. واقعیت چیست؟! واقعیت این است که امروز ایران فقط پای میز مذاکره نیست؛ اهرم هم دارد. تنگه هرمز، صرفاً یک جغرافیا نیست؛ یک کارت راهبردی است. کارتی که در لحظه‌ی مناسب، می‌تواند معادله‌ی قدرت را تغییر دهد. اگر این اهرم امروز اثرگذار است، به این دلیل است که اقتصاد جهان هنوز به آن وابسته است؛ و دقیقاً همین وابستگی، زمانِ استفاده از آن را حساس و تعیین‌کننده می‌کند. هرچه زمان بگذرد، رقبا مسیرهای جایگزین می‌سازند، مانند کشورهای عربی که خطوط لوله جایگزین برای دورزدن تنگه‌هرمز را توسعه می‌دهند و یا مانند چین که در صورت قطع امید از نفت خلیج فارس، احتمالا در پی جایگزین‌کردن نفت آفریقا می‌رود‌ و نهایتا وابستگی جهانی به این شاهراه کاهش می‌یابد. یعنی اهرم قدرت، اگر به‌موقع استفاده نشود، از اهرم واقعی به نماد صرفا تاریخی تبدیل می‌شود. توافق نشانۀ چیست؟! از این زاویه، توافق نه نشانه‌ی عقب‌نشینی، بلکه می‌تواند ابزارِ تثبیت و تقویت موقعیت ملی باشد؛ به‌ویژه اگر ثبت حقوقی، ظرفیت بازدارندگی، و امکان واکنش متقابل در آن دیده شود. ما پیش‌تر در صورت نقض تعهدات، غالباً فقط به سازوکارهای بین‌المللی متکی بودیم؛ اما امروز باید منطق را عوض کرد: تضمین اجرای تعهدات، باید بر پایه‌ی توان واقعی ایران تعریف شود، نه صرفاً بر وعده‌های نهادهای بین‌المللی. مسئله چه هست؟! مسئله این است که آمریکا آخرین برگ خود را سال‌هاست رو کرده است: جنگ، فشار، تهدید. اما این کارت، دیگر آن هیبت پیشین را ندارد. تجربه‌ی جنگ و مقاومت، ترسِ اجتماعیِ ناشی از تهدید را تا حد زیادی فرسوده و نشان داده که زور، همیشه به نتیجه نمی‌رسد. با این حال، هیچ عقل سلیمی جنگ را مطلوب نمی‌داند. جنگ، حتی وقتی ناگزیر باشد، خانمان‌سوز است و هزینه‌اش را نه فقط نظامی‌ها، بلکه همۀ ملت‌ها می‌پردازند. مسئله چه نیست؟! پس مسئله این نیست که ما از جنگ می‌ترسیم یا نه؛ مسئله این است که آیا باید برای جنگِ بعدی، کشور را «دست‌خالی‌تر از قبل» وارد میدان کرد یا با قدرتی بیشتر، هزینه‌ی دشمن را بالا برد؟ پاسخ روشن است: اگر قرار است تقابل دوباره رخ دهد(که رخ خواهد داد)، باید از امروز برای آن آماده شد. توافق، در چنین نگاهی، نه صلح دائمی است و نه پایان خصومت؛ فاصله‌ای است برای افزایش توان ملی، اقتصادی، اجتماعی و نظامی. جمعبندی در یک جمله: الان زمانِ امتیاز گرفتن است، چون تنگه هنوز ارزش دارد؛ فردا شاید داشته باشد، شاید نه. سیاستِ عاقلانه یعنی استفاده از اهرم در لحظه‌ای که هنوز کار می‌کند، نه وقتی که تاریخ مصرفش گذشته است. https://eitaa.com/mohammadmontaj/733