eitaa logo
یادداشت‌های محمدمنتج
528 دنبال‌کننده
488 عکس
11 ویدیو
0 فایل
عقلانیت انقلابی؛ «اصول‌گرایی در مبانی» و «اصلاح‌طلبی در روش‌ها» است. https://virasty.com/montaj https://ble.ir/mohammadmontaj @Mohamadmontaj
مشاهده در ایتا
دانلود
سوپرانقلابیون؛ یک رهبر مطیع می‌خواهند، نه یک مقتدای مقتدر! از مقتدا تا مُجری؛ نقدی بر منطق سوپرانقلابی‌گری مدت مطالعه: ۳ دقیقه این متن تلاش می‌کند عمق انحرافِ جریانی را نشان دهد که ولایت را نه برای «هدایت»، بلکه برای «حمایت از خود» می‌خواهد. https://eitaa.com/mohammadmontaj/730
سوپرانقلابیون؛ یک رهبر مطیع می‌خواهند، نه یک مقتدای مقتدر! از مقتدا تا مُجری؛ نقدی بر منطق سوپرانقلابی‌گری مدت مطالعه: ۳ دقیقه این متن تلاش می‌کند عمق انحرافِ جریانی را نشان دهد که ولایت را نه برای «هدایت»، بلکه فقط برای «حمایت از خود» می‌خواهد. دیباچه در نظام اندیشه‌ی انقلابی، مرز ظریفی میان «سربازی» و «جنگجویی» وجود دارد؛ مرزی که بی‌توجهی به آن، می‌تواند انقلابی‌ترین شورها را به خسارت‌بارترین شرها تبدیل کند. مسئله اینجاست: ما امام را برای «راهبری» می‌خواهیم یا برای «رهروی» از تشخیص‌های خودمان؟! ۱. بحرانِ هویت: سرباز در برابر جنگجو سرباز، پروژه‌ی خود را در دلِ کلان‌پروژه‌ی «امام» تعریف می‌کند. برای او، راهبرد و روش هر دو از مبدأ هدایت صادر می‌شوند. سرباز کسی است که در هندسه‌ی فکری او، «ایستادن» به فرمان امام، همان‌قدر انقلابی‌گری است که «تاختن» به فرمان او. او به دنبال مقصد است و مقصد را همان‌جایی می‌بیند که امام ایستاده باشد؛ چه در میانه میدان جنگ، چه در پای میز مذاکره. اما «جنگجو» لزوماً سرباز نیست. جنگجو به دنبال میدان می‌گردد تا «شهوتِ تشخیصِ» خود را اشباع کند. او امام را به مثابه یک «مقتدا» نمی‌خواهد که نگاهش را تنظیم کند؛ او امام را به مثابه یک «سرکرده» می‌خواهد تا مطامع، خشم‌ها و پیش‌فرض‌های ذهنی او را لباس مشروعیت بپوشاند. ۲. درس‌گفتارِ کوفه؛ وقتی امام، ابزار می‌شود. اگر در تاریخ باریک شویم، انحرافِ بزرگِ کوفیان نه در «عدم شناخت»، بلکه در «وارونگیِ نسبت» با امام بود. سوپرانقلابی‌های آن روزگار، راهبر را برای «هدایتِ نگاه‌شان» نمی‌خواستند؛ آن‌ها به دنبالِ کسی بودند که «پروژه‌ی شخصی» آن‌ها را امضا کند. برای آن‌ها، امام تا زمانی اعتبار داشت که کارکردِ «ابزاری» برای تحقق تشخیص‌های تند و تیزشان داشته باشد. آن‌ها امام را برای ارضای حسِ مبارزه‌جویی خود می‌خواستند، نه برای فهمِ مصلحتِ اسلام. به همین دلیل، وقتی دیدند تدبیرِ امام با «رادیکالیسمِ خودسرانه‌ی» آن‌ها همخوانی ندارد، او را رها کردند. در واقع، آن‌ها وقتی دیدند امام قرار نیست «مجریِ تشخیصِ» آن‌ها باشد، تاریخ مصرف او را تمام‌شده پنداشتند. ۳. سوپرانقلابی‌گریِ معاصر؛ تقلیلِ امام به «وویس‌پلیر» این عارضه در فضای امروز نیز بازتولید شده است. سوپرانقلابیِ معاصر، در یک پارادوکسِ رفتاری، مدعیِ ولایت‌مداریِ مطلق است اما در عمل، مقتدایی می‌خواهد که «مطیعِ» او باشد! او از امام انتظار دارد که در دعواهای جناحی، در نفیِ این و آن، و در انتخاب روش‌های مواجهه با جهان، دقیقاً همان مسیری را برود که «تندرویِ شخصیِ» او حکم می‌کند. او امام را برای نصرت بر رقیب سیاسی (از اصلاح‌طلب تا قالیبافی) می‌خواهد؛ نه برای فهمِ مصلحتِ کلانِ نظام. او راهبر را برای کوبیدنِ آمریکا و اسرائیل می‌خواهد، اما فقط با «نسخه‌ی خودش و برای دل خودش». مشکل اصلی اینجاست: این جریان، خود را «ضبط‌صوتِ» امام نمی‌بیند که طنینِ صدای او را منتشر کند، بلکه امام را «وویس‌پلیرِ» خود می‌خواهد تا فقط فایل‌های صوتیِ تولیدشده در کارگاهِ ذهنیِ سوپرانقلابیون را با صدای بلند پخش کند! ۴. فرجامِ سخن: عقلانیت، مرزِ میانِ حق و باطل ولایت‌مداریِ واقعی، یعنی پذیرشِ عقلانیتِ راهبر، حتی وقتی با «منِ» رادیکالِ ما در تضاد است. کسی که امام را فقط برای «تأییدِ خود» می‌خواهد، در حقیقت در حال «پرستشِ تشخیصِ خویش» است، نه تبعیت از ولایت. انقلابی‌گریِ منهایِ سربازی، چیزی جز یک «جنگجوییِ خودسرانه» نیست که در بزنگاه‌های سخت، صلحِ امام حسن (ع) را برنمی‌تابد و در کربلایِ تشخیص‌های غلط، راهبر را تنها می‌گذارد. راه نجات، بازگشت به هویتِ «سربازی» است؛ جایی که عقلانیت و اطاعت، در هم گره می‌خورند. همین؛ و تامل در همین، شاید مایۀ عاقبت‌بخیری ما در ابتلائات آخرالزمانی باشد! https://eitaa.com/mohammadmontaj/730
سوپرانقلابیون و تکتیک «دلسوزیِ مخرِّب» واکاوی کنشگری سیاسی سوپرانقلابیون الگوی کنشگری سیاسی سوپرانقلابیون، الگویی سراسر تناقض و تخریب است. هرگاه با رویدادهایی فراتر از ظرفیت درک‌شان مواجه شوند یا منافع جناحی‌شان به خطر افتد، با بسیج رسانه‌ای و بهره‌گیری از تریبون‌های مجازی، رویکردی تهاجمی و حق‌به‌جانب در پیش می‌گیرند. در گام نخست، به ساختارهای کلیدی حاکمیت (از سپاه و نهادهای نظارتی تا قوای سه‌گانه) یورش برده و با برچسب‌زنی، آن‌ها را فلج، ناکارآمد و نفوذی معرفی می‌کنند. در گام دوم، با ظاهری فریبنده و نقابی از «دلسوزی و ترحم»، به سراغ رهبری می‌روند. اگرچه این حمله «فعلاً» غیرمستقیم است، اما با ترویج این کلیدواژه که «رهبری در محاصره نفوذی‌هاست» یا «از شرایط، بی‌اطلاع نگه داشته شده»، عملاً جایگاه ولایت را در مقام اجرا و نظارت، منزوی و بی‌اثر ترسیم می‌کنند. هدف نهایی این عملیات روانی؛ مهندسیِ بازنماییِ «انحصارِ حقانیت» در ذهن بدنه متدین جامعه است؛ پایگاه اجتماعی‌ای که مهم‌ترین سرمایه انتخاباتی این جریان محسوب می‌شود. آن‌ها همواره در حال القای این پیام به مخاطبان خود هستند که: «جز ما، کسی دغدغه اسلام و نظام را ندارد؛ دیگران یا نمی‌دانند، یا نمی‌توانند، یا فاسدند و یا نفوذی!» جمع‌بندی سرکردگان این جریان، به بهانه مطامع سیاسی‌شان، حتی از روی ستون‌های خیمه نظام نیز رد می‌شوند و با تخریب بازوان یا نهادهای مورد اعتمادِ رهبری؛ و گمراه‌سازی هسته‌های وفادار نظام، آرای متدینین را مصادره کرده و برای روز مبادا (پروژه‌های بعدی و تا شب‌انتخابات) ذخیره می‌کنند. https://eitaa.com/mohammadmontaj/731
تنگه هرمز؛ الآن اهرمِ بازدارندگی ماست، اهرمی که شاید همیشگی نباشد! تحلیلی بر لزوم «بهره‌برداری اکنون، از توافق با کارت تنگه هرمز» مدت مطالعه: ۲ دقیقه https://eitaa.com/mohammadmontaj/733
تنگه هرمز؛ الآن اهرمِ بازدارندگی ماست، اهرمی که شاید همیشگی نباشد! تحلیلی بر لزوم «بهره‌برداری اکنون، از توافق با کارت تنگه هرمز» مدت مطالعه: ۲ دقیقه مقدمه: تجربه‌ی تاریخی ایران با آمریکا یک پیام روشن دارد؛ «به امضای واشنگتن نمی‌شود دل بست، اما می‌شود از مذاکره برای تأمین منافع ملی استفاده کرد.» توافق، اگر هم شکل بگیرد، نه پایان منازعه است و نه تضمین وفاداری طرف مقابل؛ آمریکا بارها نشان داده که حتی زیر امضا هم می‌تواند بدعهدی کند. اما درست به همین دلیل، هنر سیاست آن است که بدبینی را به انفعال تبدیل نکند. دیپلماسی چیست؟! دیپلماسی، در منطق قدرت، برای خوش‌خیالی نیست؛ برای خرید زمان، کاهش هزینه، و بازآرایی میدان است(خصوصا میدان نظامی و اقتصادی ما که بسیار نیازمند نوسازی است). کشوری که در برابر فشار خارجی فقط یک پاسخ دارد، محکوم به فرسایش است. اما کشوری که بتواند از مذاکره، فرصت بسازد و از توافق، زمان بخرد، هنوز ابتکار عمل را به‌طور کامل از دست نداده است. واقعیت چیست؟! واقعیت این است که امروز ایران فقط پای میز مذاکره نیست؛ اهرم هم دارد. تنگه هرمز، صرفاً یک جغرافیا نیست؛ یک کارت راهبردی است. کارتی که در لحظه‌ی مناسب، می‌تواند معادله‌ی قدرت را تغییر دهد. اگر این اهرم امروز اثرگذار است، به این دلیل است که اقتصاد جهان هنوز به آن وابسته است؛ و دقیقاً همین وابستگی، زمانِ استفاده از آن را حساس و تعیین‌کننده می‌کند. هرچه زمان بگذرد، رقبا مسیرهای جایگزین می‌سازند، مانند کشورهای عربی که خطوط لوله جایگزین برای دورزدن تنگه‌هرمز را توسعه می‌دهند و یا مانند چین که در صورت قطع امید از نفت خلیج فارس، احتمالا در پی جایگزین‌کردن نفت آفریقا می‌رود‌ و نهایتا وابستگی جهانی به این شاهراه کاهش می‌یابد. یعنی اهرم قدرت، اگر به‌موقع استفاده نشود، از اهرم واقعی به نماد صرفا تاریخی تبدیل می‌شود. توافق نشانۀ چیست؟! از این زاویه، توافق نه نشانه‌ی عقب‌نشینی، بلکه می‌تواند ابزارِ تثبیت و تقویت موقعیت ملی باشد؛ به‌ویژه اگر ثبت حقوقی، ظرفیت بازدارندگی، و امکان واکنش متقابل در آن دیده شود. ما پیش‌تر در صورت نقض تعهدات، غالباً فقط به سازوکارهای بین‌المللی متکی بودیم؛ اما امروز باید منطق را عوض کرد: تضمین اجرای تعهدات، باید بر پایه‌ی توان واقعی ایران تعریف شود، نه صرفاً بر وعده‌های نهادهای بین‌المللی. مسئله چه هست؟! مسئله این است که آمریکا آخرین برگ خود را سال‌هاست رو کرده است: جنگ، فشار، تهدید. اما این کارت، دیگر آن هیبت پیشین را ندارد. تجربه‌ی جنگ و مقاومت، ترسِ اجتماعیِ ناشی از تهدید را تا حد زیادی فرسوده و نشان داده که زور، همیشه به نتیجه نمی‌رسد. با این حال، هیچ عقل سلیمی جنگ را مطلوب نمی‌داند. جنگ، حتی وقتی ناگزیر باشد، خانمان‌سوز است و هزینه‌اش را نه فقط نظامی‌ها، بلکه همۀ ملت‌ها می‌پردازند. مسئله چه نیست؟! پس مسئله این نیست که ما از جنگ می‌ترسیم یا نه؛ مسئله این است که آیا باید برای جنگِ بعدی، کشور را «دست‌خالی‌تر از قبل» وارد میدان کرد یا با قدرتی بیشتر، هزینه‌ی دشمن را بالا برد؟ پاسخ روشن است: اگر قرار است تقابل دوباره رخ دهد(که رخ خواهد داد)، باید از امروز برای آن آماده شد. توافق، در چنین نگاهی، نه صلح دائمی است و نه پایان خصومت؛ فاصله‌ای است برای افزایش توان ملی، اقتصادی، اجتماعی و نظامی. جمعبندی در یک جمله: الان زمانِ امتیاز گرفتن است، چون تنگه هنوز ارزش دارد؛ فردا شاید داشته باشد، شاید نه. سیاستِ عاقلانه یعنی استفاده از اهرم در لحظه‌ای که هنوز کار می‌کند، نه وقتی که تاریخ مصرفش گذشته است. https://eitaa.com/mohammadmontaj/733
نه تحمیل، که الزامِ میدان؛ چرا رهبری به دولت «فرصت» داد؟ خوانش انقلابی و واقع‌بینانه از پیام رهبری؛ از توهمِ «تحمیل» تا ضرورتِ «مطالبه‌گری» مدت مطالعه: ۳ دقیقه https://eitaa.com/mohammadmontaj/736
نه تحمیل، که الزامِ میدان؛ چرا رهبری به دولت «فرصت» داد؟ خوانش انقلابی و واقع‌بینانه از پیام رهبری؛ از توهمِ «تحمیل» تا ضرورتِ «مطالبه‌گری» مدت مطالعه: ۳ دقیقه برای درک دقیق پیام اخیر رهبری و بازخوانی مأموریت پیش‌روی نظام، باید از هیجاناتِ گذرا عبور کرد و به «فقهِ سیاسیِ میدان» نگریست. این راهبرد، نه یک عقب‌نشینی، بلکه یک بازآراییِ هوشمندانه در مواجهه با بحران است که در چهار محور قابل تبیین است: ۱. بدبینیِ استراتژیک؛ ضرورتی برای بقای نظام «دیدگاهِ متفاوت» رهبری، یک گریزگاهِ نظری نیست؛ بلکه بازتابِ عینِ واقعیت است. ایشان با تکیه بر تجربه‌ی تلخِ برجام و تحلیلِ تهدیداتِ سال ۱۴۰۴، بر ذاتِ غیرقابل‌اعتمادِ بازیگرانِ بین‌المللی تأکید دارند. اما یک فرماندهِ خردمند، زمانی که می‌بیند کشور در میانه دو فشارِ «جنگِ فرسایشی» و «تحریم‌های اقتصادی» قرار دارد، برای ایجادِ تنفسِ استراتژیک، به تیمِ اجرایی «فرصتِ عمل» می‌دهد. پیامِ نهفته در این تصمیم چنین است: «ما به ذاتِ طرف مقابل اعتماد نداریم، اما به دلیلِ ضرورت‌های مصلحت‌آمیزِ میدان، به مسئولینِ خود اجازه می‌دهیم تا فرصتِ شکستنِ این بن‌بست را فراهم کنند.» ۲. فراتر از بحثِ تحمیل؛ بازگشت به مسئولیت‌پذیری این ادعا که «دولت نظرش را به رهبری تحمیل کرد»، یک مغالطه‌ی سیاسی است. در اینجا بحث بر سرِ «تحمیل» نیست، بلکه بحث بر سرِ «الزامِ میدان» است. رهبر انقلاب با هوشمندی، مسئولیتِ مدیریتِ بحران را مستقیماً بر دوشِ دولت و شورای عالی امنیت ملی گذاشتند: «اگر مدعی هستید که می‌توان از موضعِ قدرت و برابری مذاکره کرد، بسیار خب؛ اکنون مسئولیتِ پیامدهای این مسیر با خودتان است.» این یعنی سلبِ هرگونه بهانه از مسئولین و تعیینِ دقیقِ مقصر در صورتِ بروزِ هرگونه شکست یا زیاده‌خواهی. ۳. متمایزسازی از برجام؛ از «اعتمادِ کور» تا «ضمانتِ اجرایی» این رویکرد، تفاوت بنیادینی با اشتباهاتِ استراتژیکِ برجام دارد. رهبری به جای تکیه بر وعده‌های شفاهی، بر «مکانیسمِ بازگشت» تأکید دارند. تعهدِ صریحِ دولت و فرماندهانِ نظامی بر این اصل استوار است: «هر جا که طرف مقابل از مرزهای توافق فراتر رفت، میز مذاکره را ترک خواهیم کرد.» ما برای تستِ نهاییِ حسنِ نیتِ طرف مقابل به میز می‌رویم؛ اگر آن‌ها باز هم دست به بدعهدی زدند، این بار با یک مستندسازیِ کامل به جهان ثابت می‌کنیم که ایران با حسنِ نیت آمد و آمریکا با ذاتِ خبیثه‌ی خود، فرصت را از دست داد. ۴. مأموریتِ انقلابیانِ عاقل؛ از نقدِ سازنده تا پشتیبانیِ راهبردی ای جوانمردانِ انقلابی! وقتی رهبری از مسئولین به عنوان افرادی «دلسوز» یاد می‌کنند، یعنی مسیرِ مذاکره را برای حفظِ منافع ملی باز گذاشته‌اند. در این مرحله، تخریبِ تیمِ مذاکره‌کننده، دقیقاً همان چیزی است که دشمن به دنبال آن است. مأموریت ما تغییر از «تخریب» به «پشتیبانیِ مطالبه‌گرانه» است: توقفِ حاشیه‌سازی‌های داخلی: قدرت چانه‌زنی‌های تیمِ ایرانی را با برچسب‌زنی‌های بی‌مورد و ضعیف، در برابرِ فشارِ خارجی تضعیف نکنیم. نقشِ «ضامنِ خروج»: ما باید چشمِ تیزبینِ میدان باشیم. اگر آمریکا عقب‌نشینی کرد، همچنان از تیمِ ایرانی حمایت کنیم تا توانِ عبور از بحران را بیابند؛ اما اگر آمریکا به زیاده‌خواهی پرداخت، چنان فشارِ افکارِ عمومی را سازماندهی کنیم که تیمِ ایرانی «مجبور» شود طبقِ وعده‌اش، میز را ترک کند. نتیجه‌گیری این پیام، پیامِ تسلیم یا گذشت نیست؛ بلکه «اجازه» تغییرِ تاکتیک در اوجِ بحران است. انقلابیِ واقعی کسی است که انگشت را روی ماشه نگه می‌دارد، اما با عقلانیتِ سیاسی، اجازه می‌دهد تیمِ اجرایی، میدان را بسنجد. اگر آمریکا بدعهدی کرد، باید با صدای بلند اعلام کنیم: «گفتیم باور نکنید، اکنون زمانِ برخاستن است!» این یعنی پیوندِ ناگسستنیِ «انقلابی‌گری» و «واقع‌بینیِ استراتژیک». https://eitaa.com/mohammadmontaj/736
رهبری چطور تصمیمات مهم می‌گیرند؟! بررسی کارکرد شوراهای عالیِ پیرامون رهبری، بعنوان ابزار تدبیر در تصمیمات مهم ایشان مدت مطالعه: ۳ دقیقه خلاصه آنچه خواهید خواند: تصمیمات رهبری بر پایه ایده‌های خشک بنا نشده، بلکه بر پایه واقعیت‌های پویا است. شوراهای عالی با فراهم کردن بستری برای تصور دقیق، به رهبری کمک می‌کنند تا در لحظات حساس، میان اصول ثابت و مقتضیات مصلحت، مسیری را برگزینند که هم با عقل مدبرانه سازگار باشد و هم کیان نظام را حفظ کند. این یعنی اوج پختگی در مدیریت بحران توسط رهبری نظام. https://eitaa.com/mohammadmontaj/738
رهبری چطور تصمیمات مهم می‌گیرند؟! بررسی کارکرد شوراهای عالیِ پیرامون رهبری، بعنوان ابزار تدبیر در تصمیمات مهم ایشان مقدمه: مدیریت واقعیت، نه مدیریت آرزو در مدیریت بحران‌های بزرگ، مدیریتِ واقعیت بسیار مهم‌تر از مدیریتِ آرزوهاست. بسیاری گمان می‌کنند رهبری باید از ابتدا تصمیمی بگیرد که تا ابد تغییر نکند، اما در مدیریتِ مدبرانه، «تصمیم» یک فرآیند پویاست. هدف از وجود شوراهای عالی در پیرامون مقام معظم رهبری، نه محدود کردن اقتدار، بلکه ایجاد توازن میان «ایده‌های اولیه» و «واقعیت‌های پراز تنشِ میدان» است تا به تصمیمی برسیم که هم با مبانی انقلاب سازگار باشد و هم با مقتضیاتِ زمانه. ۱. تجلی سنت الهی شورا در ساختارهای نظام این نگاه، ریشه در سنت نبوی و علوی دارد. پیامبر اکرم (ص) با وجود هدایت وحی، در امور سیاست و جنگ از اهل خُبره مشورت می‌گرفت و امیرالمؤمنین (ع) نیز با بهره‌گیری از متخصصان، نشان دادند که برای تشخیص دقیقِ ملاک‌ها، باید به واقعیت‌های مختلف توجه داشت. شوراهای عالی امروز (مانند شورای عالی امنیت ملی یا انقلاب فرهنگی) در واقع بازوانِ رهبری برای بهبود «تصور و تصدیق» هستند؛ آن‌ها اطلاعاتِ پراکنده را جمع‌آوری می‌کنند تا تصویری جامع‌تر و دقیق‌تر، از وضعیتِ موجود به رهبری ارائه دهند و تصمیمات مدبرانۀ چندبعدی را زمینه‌سازی کنند. ۲. هنر ترمیم نظر با تدبیر جدید تحلیلِ واقعه‌ی اخیر در تفاهم‌نامۀ سیاسی، نمونه‌ای روشن از این مدیریتِ مدبرانه است. وقتی رهبری می‌فرمایند: «بنده علی‌الاصول، نظر دیگری داشتم»، با یک هنرِ حکمرانی روبرو هستیم. این عبارت نشان می‌دهد که ایشان برخلاف یک تصمیم‌گیرنده صلب، با مطالعه‌ی تخصصی‌تر و دریافتِ تحلیل‌های جدید از میدان، توانسته‌اند نظرِ نخستین خود (که بر پایه مقاومتِ مطلق و عدم مذاکره بوده) را با «تدبیرِ جدید» و متناسب با «مصلحتِ جاری» ترمیم کنند. ۳. توازن میان دغدغه‌های بنیادین و ضرورت‌های میدان در جلساتِ راهبردیِ شوراها، دغدغه‌های بنیادینی مثل بدبینی به مذاکره با آمریکا، تجربه تلخ برجام، عدم اعتماد به ضمانت‌های کاغذی آمریکا و حساسیت بر جبهه مقاومت، قطعاً مطرح بوده است. اما وقتی این دغدغه‌ها در تقابل با ضرورت‌های اقتصادی و فشارِ میدان قرار گرفت، کارکردِ شوراها خود را نشان داد: تبدیلِ اطلاعات به خردِ حکمرانی برای رسیدن به راهِ میانه. ۴. صدور مجوز مشروط و مدیریت مسئولیت نکته‌ی کلیدی اینجاست که رهبری با وجود آنکه با «نظرِ دیگر» مواجه بودند، اما با تعیینِ مرزهای مسئولیت، مجوز حرکت را صادر کردند. ایشان با این کار، توپ را در زمینِ مسئولان انداختند: «من بدبین هستم، اما شما با تعهدِ کامل وارد شوید.» این یعنی رهبری با استفاده از خرد جمعی، نه تنها از خطای احتمالی جلوگیری کردند، بلکه فرصتی مشروط برای کشور ایجاد کردند که اگر دشمن بدعهدی کرد، راه برای تصمیمات قاطع‌تر همواره باز باشد. جمعبندی: با وجود شوراهای عالی پیرامون رهبری؛ تصمیمات ایشان، هم پویا و هم در سایه‌ی اصول است. در نهایت، «نظرِ دیگر» نشان می‌دهد که تصمیمات رهبری بر پایه ایده‌های خشک بنا نشده، بلکه بر پایه واقعیت‌های پویا است. شوراهای عالی با فراهم کردن بستری برای تصور دقیق، به رهبری کمک می‌کنند تا در لحظات حساس، میان اصولِ ثابت و مقتضیاتِ مصلحت، مسیری را برگزیند که هم با عقلِ مدبرانه سازگار باشد و هم کیانِ نظام را حفظ کند. این یعنی اوجِ پختگی در مدیریت بحران. https://eitaa.com/mohammadmontaj/738
«بنده علی‌الاصول نظر دیگری داشتم» یعنی دیدن همزمان اصول و مصالح تبیینی بر عبارت مهم رهبر معظم انقلاب مدت مطالعه: ۳ دقیقه خلاصۀ آنچه خواهید خواند: رهبری نه از اصول عقب نشسته‌اند و نه بی‌خبر از میدان، تصمیم‌ گرفته‌اند. ایشان اصل(نفی سبیل) را می‌دانند؛ خطر(فشار بر معیشت مردم، فشار به زیرساختهای نظامی، اقتصادی و مقتضیات مدیریت اجرایی کشور) را می‌بینند، راه‌های مختلف را می‌سنجند و اگر لازم باشد برای حفظ مردم و نظام، مسیر مشروطی را اجازه می‌دهند؛ اما این اجازه، از جنس‌ ضعف یا تحمیل نیست، از جنس «علاج بحران؛ به‌همراه حفظ اصول» است. یعنی ایشان؛ علی‌الاصول نظر دیگری داشتند، اما با در نظرگرفتن مصالح مهمۀ کشور، به درخواست و مسئولیت‌پذیری دولت، اجازه‌ای مشروط صادرکرده‌اند و تا تحقق شروط تفاهم‌نامه، مراقبت بر پروندۀ مذاکرات دارند. https://eitaa.com/mohammadmontaj/740
«بنده علی‌الاصول نظر دیگری داشتم» یعنی دیدن همزمان اصول و مصالح تبیینی بر عبارت مهم رهبر معظم انقلاب مدت مطالعه: ۳ دقیقه گاهی تصویر ما از رهبری، بی‌آنکه بخواهیم، بیش از حد ساده است. انگار رهبر باید همیشه یک خط مستقیم و تغییرناپذیر داشته باشد و هر جا که شرایط عوض شد، ما آن را نشانۀ تردید یا فشار بدانیم. اما واقعیت حکمرانی، به‌ویژه در منظومه‌ی فقه سیاسی اسلام، این‌قدر تخت و ساده نیست. گاهی رهبر، درست از دل همان صراحتی که می‌گوید «بنده علی‌الاصول نظر دیگری داشتم»، دارد به ما نشان می‌دهد که تصمیم در جمهوری اسلامی، نه محصول انفعال است و نه نشانۀ محصور بودن؛ بلکه نشانۀ دیدن همۀ میدان است. ۱. «نظر دیگر» خودش یک پیام است اگر کسی واقعا محصور باشد، صدایش شبیه مجبورین می‌شود. آدمِ محصور، یا اصلا حرف نمی‌زند، یا اگر هم بزند، از روی اضطرار و بی‌اختیاری است. اما وقتی رهبری با صراحت می‌گویند «نظر دیگری داشتم»، این جمله فقط یک اعتراف شخصی نیست؛ یک پیامِ سیاسی و فقهی است. یعنی: اولا من اصل ماجرا را می‌فهمم، ثانیا من از سویی با مبانی خودم و از سویی دیگر، با اطلاعات و تحلیل‌های واقعی و میدانی، مسئله را سنجیده‌ام؛ و ثالثا با این حال در مقامِ اداره‌ی نظام، به اقتضای شرایط اجازه داده‌ام مسیری که «هم اصول را شامل شود و هم مصالح را در بر بگیرد» طی شود. این‌جا دیگر نمی‌شود گفت «رهبری در محاصره و تحت فشار و تحمیل بوده‌اند». برعکس، این صراحت نشان می‌دهد که ولی‌فقیه، هم صاحب نظر است و هم صاحبِچ اذن؛ یعنی هم می‌فهمد، هم اجازه می‌دهد، و هم مسئولیت نهایی هدایت را بر دوش دارد و هم مسئول مستقیم سود و زیان پروژۀ تفاهم(اینجا یعنی دولت و شعام) را تعیین می‌کند. ۲. از منظر فقهی: حکم اولی، حکم ثانوی، و منطق تزاحم (اینجا بخش اصلی بحث و مناسب برای اهل فقه است) در فقه، همیشه با حکم اولی شروع می‌کنیم؛ یعنی حکمی که بر اساس ذات موضوع و بدون مداخلۀ شرایط استثنایی و مصالح وارده، صادر می‌شود. مثلاً در نسبت با بیگانه‌ی سلطه‌جو، اصل اولیه بر «عدم پذیرش سلطه» است. این‌جا قاعده‌ی «نفی سبیل» معنا پیدا می‌کند؛ قاعده‌ای که می‌گوید: مؤمن و جامعه‌ی اسلامی نباید زیر سیطره‌ی نظام سلطه قرار بگیرد. این، همان خط اصلی و مبنایی است. اما فقه سیاست و حکومت، فقط فقه حالت عادی نیست. فقه حکومت، فقه میدان واقعیت است. این‌جاست که «حکم ثانوی» وارد می‌شود؛ یعنی جایی که مثلا شرایط اضطرار، حرج، تهدید معتنابه، یا تزاحم واقعی میان دو مصلحت یا دو مفسده، اقتضای تغییر مشروع رفتار حکومتی را ایجاد می‌کند. در این سطح، دیگر مسئله این نیست که اصل عوض شده؛ مسئله این است که موضوع و شرایط تغییر کرده‌اند. پس اگر در یک مقطع، رهبری بر مبنای مصلحت اهم، اهم و مهم، یا حتی دفعِ مفسده‌ی بزرگ‌تر، اجازه‌ی یک مسیر مشروط را صادر می‌کنند، این نه عدول از اصول است و نه نفی «قاعده‌ی نفی سبیل». این یعنی اولا اصل، همچنان همان اصل است؛ ثانیا در مقامِ اجرا، حکم حکومتی با توجه به تزاحم و مصلحت نوعیه تعیین می‌شود. و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که فقهِ سیاسیِ پخته از ظاهرگراییِ شعاری جدا می‌شود. ۳. ولایت، مقام جمع میان ثبات و تغییر فقه حکومتی در نهایت به این نقطه می‌رسد که ولایت فقیه فقط مقام‌ اعلام حکم اولیه نیست، بلکه مقام «تدبیر، علاج و جمع میان ثباتِ مبنا و انعطافِ در اجرا» است. این‌جا بحث احکام حکومتی جدی می‌شود؛ احکامی که بر اساس «مصالح عمومی جامعه، مصالح نوعیه، و شرایطِ بالفعل نظام» صادر می‌شوند. پس اگر رهبری می‌گویند «من نظرِ دیگری داشتم»، اما در نهایت «اجازه» داده‌اند که مسیر دیگری طی شود، این را باید در چارچوب همین هندسه فهمید: یعنی اولا از یک سو، اصل نفی سبیل و بدبینیِ فقهی نسبت به سلطه محفوظ است؛ ثانیا و از سوی دیگر، حکم ثانوی و ولایت در مقام تشخیص مصلحت فعال می‌شود؛ ثالثا و در نهایت، «تدبیر و اتخاذ مصلحتِ اهم بر مصلحتِ مهم» ترجیح داده می‌شود این یعنی فقه در میدان واقعی حکومت، توان تصمیم‌سازی دارد. جمع‌بندی حقیقت آن است که؛ رهبری نه از اصول عقب نشسته‌اند و نه بی‌خبر از میدان، تصمیم‌ گرفته‌اند. ایشان اصل(نفی سبیل) را می‌دانند؛ خطر(فشار بر معیشت مردم، فشار به زیرساختهای نظامی، اقتصادی و مقتضیات مدیریت اجرایی کشور) را می‌بینند، راه‌های مختلف را می‌سنجند و اگر لازم باشد برای حفظ مردم و نظام، مسیر مشروطی را اجازه می‌دهند؛ اما این اجازه، از جنس‌ ضعف یا تحمیل نیست، از جنس «علاج بحران؛ به‌همراه حفظ اصول» است. یعنی ایشان؛ علی‌الاصول نظر دیگری داشتند، اما با در نظرگرفتن مصالح مهمۀ کشور، به درخواست و مسئولیت‌پذیری دولت، اجازه‌ای مشروط صادرکرده‌اند و تا تحقق شروط تفاهم‌نامه، مراقبت بر پروندۀ مذاکرات دارند همین؛ یعنی در نظام اسلامی، صلابت در هدف با انعطاف در روش جمع می‌شود https://eitaa.com/mohammadmontaj/740
«علی الاصل...» اشاره به کدام اصل فقهی دارد؟ فقیه جامع‌الشرایط، با وجود خُلف وعده‌های آمریکا، ابتدائاً به ظنّ‌ قوی رسیده بودند که تفاهم با آمریکای بدعهدِ زیاده‌خواه، حقوق ملت و محور مقاومت را به خطر می‌اندازد فلذا بر اساس مراعات «اصل نفی السبیل» درباره تفاهم، نظر دیگری داشتند. ولی تعهد ریاست جمهوری به نمایندگی از شعام، مبنی بر مقاومت بر احقاق حقوق ملت و خروج از مذاکرات در صورت زیاده‌خواهی آمریکا، برای ایشان ظنّ‌قوی ایجاد کرد که مسئولین دلسوز و دارای حُسن‌ نظر، بتوانند حقوق ملت و محورمقاومت را تأمین کنند فلذا با این ظنّ قوی، تفاهم را اساساً از ذیل «اصل نفی‌السبیل» خارج‌شده یافتند و اجازۀ آن‌را صادر کردند و البته به همراه مردم در میدان خیابان، مراقبت می‌کنند که اگر در میدان مذاکرات حضوری، نظر دشمن پذیرفته شود، لاجرم تفاهم به ذیل عنوان «اصل نفی السبیل» وارد خواهد شد و طبعا برای ایشان تکلیف شرعی و قانونی ایجاد خواهد کرد و آنگاه حتما به تکلیف فقاهتی و مدیریتی خودشان عمل خواهند کرد. جمعبندی: رهبری «علی اصلِ نفی السّبیل»، نظر دیگری داشتند اما نهایتا اجازۀ تفاهم را صادر کردند چون با تعهد ریاست جمهوری بر پاسداشت حقوق ملت و جبهه مقاومت، از جهت فقهی ظنّ قوی یافتند که تفاهم از ذیل عنوان نفی السبیل خارج شده است. https://eitaa.com/mohammadmontaj/741