رهبری چطور تصمیمات مهم میگیرند؟!
بررسی کارکرد شوراهای عالیِ پیرامون رهبری، بعنوان ابزار تدبیر در تصمیمات مهم ایشان
مدت مطالعه: ۳ دقیقه
خلاصه آنچه خواهید خواند: تصمیمات رهبری بر پایه ایدههای خشک بنا نشده، بلکه بر پایه واقعیتهای پویا است. شوراهای عالی با فراهم کردن بستری برای تصور دقیق، به رهبری کمک میکنند تا در لحظات حساس، میان اصول ثابت و مقتضیات مصلحت، مسیری را برگزینند که هم با عقل مدبرانه سازگار باشد و هم کیان نظام را حفظ کند. این یعنی اوج پختگی در مدیریت بحران توسط رهبری نظام.
https://eitaa.com/mohammadmontaj/738
رهبری چطور تصمیمات مهم میگیرند؟!
بررسی کارکرد شوراهای عالیِ پیرامون رهبری، بعنوان ابزار تدبیر در تصمیمات مهم ایشان
مقدمه: مدیریت واقعیت، نه مدیریت آرزو
در مدیریت بحرانهای بزرگ، مدیریتِ واقعیت بسیار مهمتر از مدیریتِ آرزوهاست. بسیاری گمان میکنند رهبری باید از ابتدا تصمیمی بگیرد که تا ابد تغییر نکند، اما در مدیریتِ مدبرانه، «تصمیم» یک فرآیند پویاست. هدف از وجود شوراهای عالی در پیرامون مقام معظم رهبری، نه محدود کردن اقتدار، بلکه ایجاد توازن میان «ایدههای اولیه» و «واقعیتهای پراز تنشِ میدان» است تا به تصمیمی برسیم که هم با مبانی انقلاب سازگار باشد و هم با مقتضیاتِ زمانه.
۱. تجلی سنت الهی شورا در ساختارهای نظام
این نگاه، ریشه در سنت نبوی و علوی دارد. پیامبر اکرم (ص) با وجود هدایت وحی، در امور سیاست و جنگ از اهل خُبره مشورت میگرفت و امیرالمؤمنین (ع) نیز با بهرهگیری از متخصصان، نشان دادند که برای تشخیص دقیقِ ملاکها، باید به واقعیتهای مختلف توجه داشت. شوراهای عالی امروز (مانند شورای عالی امنیت ملی یا انقلاب فرهنگی) در واقع بازوانِ رهبری برای بهبود «تصور و تصدیق» هستند؛ آنها اطلاعاتِ پراکنده را جمعآوری میکنند تا تصویری جامعتر و دقیقتر، از وضعیتِ موجود به رهبری ارائه دهند و تصمیمات مدبرانۀ چندبعدی را زمینهسازی کنند.
۲. هنر ترمیم نظر با تدبیر جدید
تحلیلِ واقعهی اخیر در تفاهمنامۀ سیاسی، نمونهای روشن از این مدیریتِ مدبرانه است. وقتی رهبری میفرمایند: «بنده علیالاصول، نظر دیگری داشتم»، با یک هنرِ حکمرانی روبرو هستیم. این عبارت نشان میدهد که ایشان برخلاف یک تصمیمگیرنده صلب، با مطالعهی تخصصیتر و دریافتِ تحلیلهای جدید از میدان، توانستهاند نظرِ نخستین خود (که بر پایه مقاومتِ مطلق و عدم مذاکره بوده) را با «تدبیرِ جدید» و متناسب با «مصلحتِ جاری» ترمیم کنند.
۳. توازن میان دغدغههای بنیادین و ضرورتهای میدان
در جلساتِ راهبردیِ شوراها، دغدغههای بنیادینی مثل بدبینی به مذاکره با آمریکا، تجربه تلخ برجام، عدم اعتماد به ضمانتهای کاغذی آمریکا و حساسیت بر جبهه مقاومت، قطعاً مطرح بوده است. اما وقتی این دغدغهها در تقابل با ضرورتهای اقتصادی و فشارِ میدان قرار گرفت، کارکردِ شوراها خود را نشان داد: تبدیلِ اطلاعات به خردِ حکمرانی برای رسیدن به راهِ میانه.
۴. صدور مجوز مشروط و مدیریت مسئولیت
نکتهی کلیدی اینجاست که رهبری با وجود آنکه با «نظرِ دیگر» مواجه بودند، اما با تعیینِ مرزهای مسئولیت، مجوز حرکت را صادر کردند. ایشان با این کار، توپ را در زمینِ مسئولان انداختند: «من بدبین هستم، اما شما با تعهدِ کامل وارد شوید.» این یعنی رهبری با استفاده از خرد جمعی، نه تنها از خطای احتمالی جلوگیری کردند، بلکه فرصتی مشروط برای کشور ایجاد کردند که اگر دشمن بدعهدی کرد، راه برای تصمیمات قاطعتر همواره باز باشد.
جمعبندی: با وجود شوراهای عالی پیرامون رهبری؛ تصمیمات ایشان، هم پویا و هم در سایهی اصول است.
در نهایت، «نظرِ دیگر» نشان میدهد که تصمیمات رهبری بر پایه ایدههای خشک بنا نشده، بلکه بر پایه واقعیتهای پویا است. شوراهای عالی با فراهم کردن بستری برای تصور دقیق، به رهبری کمک میکنند تا در لحظات حساس، میان اصولِ ثابت و مقتضیاتِ مصلحت، مسیری را برگزیند که هم با عقلِ مدبرانه سازگار باشد و هم کیانِ نظام را حفظ کند. این یعنی اوجِ پختگی در مدیریت بحران.
https://eitaa.com/mohammadmontaj/738
«بنده علیالاصول نظر دیگری داشتم» یعنی دیدن همزمان اصول و مصالح
تبیینی بر عبارت مهم رهبر معظم انقلاب
مدت مطالعه: ۳ دقیقه
خلاصۀ آنچه خواهید خواند:
رهبری نه از اصول عقب نشستهاند و نه بیخبر از میدان، تصمیم گرفتهاند. ایشان اصل(نفی سبیل) را میدانند؛ خطر(فشار بر معیشت مردم، فشار به زیرساختهای نظامی، اقتصادی و مقتضیات مدیریت اجرایی کشور) را میبینند، راههای مختلف را میسنجند و اگر لازم باشد برای حفظ مردم و نظام، مسیر مشروطی را اجازه میدهند؛ اما این اجازه، از جنس ضعف یا تحمیل نیست، از جنس «علاج بحران؛ بههمراه حفظ اصول» است.
یعنی ایشان؛ علیالاصول نظر دیگری داشتند، اما با در نظرگرفتن مصالح مهمۀ کشور، به درخواست و مسئولیتپذیری دولت، اجازهای مشروط صادرکردهاند و تا تحقق شروط تفاهمنامه، مراقبت بر پروندۀ مذاکرات دارند.
https://eitaa.com/mohammadmontaj/740
«بنده علیالاصول نظر دیگری داشتم» یعنی دیدن همزمان اصول و مصالح
تبیینی بر عبارت مهم رهبر معظم انقلاب
مدت مطالعه: ۳ دقیقه
گاهی تصویر ما از رهبری، بیآنکه بخواهیم، بیش از حد ساده است. انگار رهبر باید همیشه یک خط مستقیم و تغییرناپذیر داشته باشد و هر جا که شرایط عوض شد، ما آن را نشانۀ تردید یا فشار بدانیم. اما واقعیت حکمرانی، بهویژه در منظومهی فقه سیاسی اسلام، اینقدر تخت و ساده نیست. گاهی رهبر، درست از دل همان صراحتی که میگوید «بنده علیالاصول نظر دیگری داشتم»، دارد به ما نشان میدهد که تصمیم در جمهوری اسلامی، نه محصول انفعال است و نه نشانۀ محصور بودن؛ بلکه نشانۀ دیدن همۀ میدان است.
۱. «نظر دیگر» خودش یک پیام است
اگر کسی واقعا محصور باشد، صدایش شبیه مجبورین میشود. آدمِ محصور، یا اصلا حرف نمیزند، یا اگر هم بزند، از روی اضطرار و بیاختیاری است. اما وقتی رهبری با صراحت میگویند «نظر دیگری داشتم»، این جمله فقط یک اعتراف شخصی نیست؛ یک پیامِ سیاسی و فقهی است. یعنی: اولا من اصل ماجرا را میفهمم، ثانیا من از سویی با مبانی خودم و از سویی دیگر، با اطلاعات و تحلیلهای واقعی و میدانی، مسئله را سنجیدهام؛ و ثالثا با این حال در مقامِ ادارهی نظام، به اقتضای شرایط اجازه دادهام مسیری که «هم اصول را شامل شود و هم مصالح را در بر بگیرد» طی شود.
اینجا دیگر نمیشود گفت «رهبری در محاصره و تحت فشار و تحمیل بودهاند». برعکس، این صراحت نشان میدهد که ولیفقیه، هم صاحب نظر است و هم صاحبِچ اذن؛ یعنی هم میفهمد، هم اجازه میدهد، و هم مسئولیت نهایی هدایت را بر دوش دارد و هم مسئول مستقیم سود و زیان پروژۀ تفاهم(اینجا یعنی دولت و شعام) را تعیین میکند.
۲. از منظر فقهی: حکم اولی، حکم ثانوی، و منطق تزاحم
(اینجا بخش اصلی بحث و مناسب برای اهل فقه است)
در فقه، همیشه با حکم اولی شروع میکنیم؛ یعنی حکمی که بر اساس ذات موضوع و بدون مداخلۀ شرایط استثنایی و مصالح وارده، صادر میشود. مثلاً در نسبت با بیگانهی سلطهجو، اصل اولیه بر «عدم پذیرش سلطه» است. اینجا قاعدهی «نفی سبیل» معنا پیدا میکند؛ قاعدهای که میگوید: مؤمن و جامعهی اسلامی نباید زیر سیطرهی نظام سلطه قرار بگیرد. این، همان خط اصلی و مبنایی است.
اما فقه سیاست و حکومت، فقط فقه حالت عادی نیست. فقه حکومت، فقه میدان واقعیت است. اینجاست که «حکم ثانوی» وارد میشود؛ یعنی جایی که مثلا شرایط اضطرار، حرج، تهدید معتنابه، یا تزاحم واقعی میان دو مصلحت یا دو مفسده، اقتضای تغییر مشروع رفتار حکومتی را ایجاد میکند. در این سطح، دیگر مسئله این نیست که اصل عوض شده؛ مسئله این است که موضوع و شرایط تغییر کردهاند. پس اگر در یک مقطع، رهبری بر مبنای مصلحت اهم، اهم و مهم، یا حتی دفعِ مفسدهی بزرگتر، اجازهی یک مسیر مشروط را صادر میکنند، این نه عدول از اصول است و نه نفی «قاعدهی نفی سبیل». این یعنی اولا اصل، همچنان همان اصل است؛ ثانیا در مقامِ اجرا، حکم حکومتی با توجه به تزاحم و مصلحت نوعیه تعیین میشود. و این دقیقاً همان نقطهای است که فقهِ سیاسیِ پخته از ظاهرگراییِ شعاری جدا میشود.
۳. ولایت، مقام جمع میان ثبات و تغییر
فقه حکومتی در نهایت به این نقطه میرسد که ولایت فقیه فقط مقام اعلام حکم اولیه نیست، بلکه مقام «تدبیر، علاج و جمع میان ثباتِ مبنا و انعطافِ در اجرا» است. اینجا بحث احکام حکومتی جدی میشود؛ احکامی که بر اساس «مصالح عمومی جامعه، مصالح نوعیه، و شرایطِ بالفعل نظام» صادر میشوند.
پس اگر رهبری میگویند «من نظرِ دیگری داشتم»، اما در نهایت «اجازه» دادهاند که مسیر دیگری طی شود، این را باید در چارچوب همین هندسه فهمید: یعنی اولا از یک سو، اصل نفی سبیل و بدبینیِ فقهی نسبت به سلطه محفوظ است؛ ثانیا و از سوی دیگر، حکم ثانوی و ولایت در مقام تشخیص مصلحت فعال میشود؛ ثالثا و در نهایت، «تدبیر و اتخاذ مصلحتِ اهم بر مصلحتِ مهم» ترجیح داده میشود
این یعنی فقه در میدان واقعی حکومت، توان تصمیمسازی دارد.
جمعبندی
حقیقت آن است که؛ رهبری نه از اصول عقب نشستهاند و نه بیخبر از میدان، تصمیم گرفتهاند. ایشان اصل(نفی سبیل) را میدانند؛ خطر(فشار بر معیشت مردم، فشار به زیرساختهای نظامی، اقتصادی و مقتضیات مدیریت اجرایی کشور) را میبینند، راههای مختلف را میسنجند و اگر لازم باشد برای حفظ مردم و نظام، مسیر مشروطی را اجازه میدهند؛ اما این اجازه، از جنس ضعف یا تحمیل نیست، از جنس «علاج بحران؛ بههمراه حفظ اصول» است.
یعنی ایشان؛ علیالاصول نظر دیگری داشتند، اما با در نظرگرفتن مصالح مهمۀ کشور، به درخواست و مسئولیتپذیری دولت، اجازهای مشروط صادرکردهاند و تا تحقق شروط تفاهمنامه، مراقبت بر پروندۀ مذاکرات دارند
همین؛ یعنی در نظام اسلامی، صلابت در هدف با انعطاف در روش جمع میشود
https://eitaa.com/mohammadmontaj/740
«علی الاصل...» اشاره به کدام اصل فقهی دارد؟
فقیه جامعالشرایط، با وجود خُلف وعدههای آمریکا، ابتدائاً به ظنّ قوی رسیده بودند که تفاهم با آمریکای بدعهدِ زیادهخواه، حقوق ملت و محور مقاومت را به خطر میاندازد فلذا بر اساس مراعات «اصل نفی السبیل» درباره تفاهم، نظر دیگری داشتند.
ولی تعهد ریاست جمهوری به نمایندگی از شعام، مبنی بر مقاومت بر احقاق حقوق ملت و خروج از مذاکرات در صورت زیادهخواهی آمریکا، برای ایشان ظنّقوی ایجاد کرد که مسئولین دلسوز و دارای حُسن نظر، بتوانند حقوق ملت و محورمقاومت را تأمین کنند فلذا با این ظنّ قوی، تفاهم را اساساً از ذیل «اصل نفیالسبیل» خارجشده یافتند و اجازۀ آنرا صادر کردند و البته به همراه مردم در میدان خیابان، مراقبت میکنند که اگر در میدان مذاکرات حضوری، نظر دشمن پذیرفته شود، لاجرم تفاهم به ذیل عنوان «اصل نفی السبیل» وارد خواهد شد و طبعا برای ایشان تکلیف شرعی و قانونی ایجاد خواهد کرد و آنگاه حتما به تکلیف فقاهتی و مدیریتی خودشان عمل خواهند کرد.
جمعبندی: رهبری «علی اصلِ نفی السّبیل»، نظر دیگری داشتند اما نهایتا اجازۀ تفاهم را صادر کردند چون با تعهد ریاست جمهوری بر پاسداشت حقوق ملت و جبهه مقاومت، از جهت فقهی ظنّ قوی یافتند که تفاهم از ذیل عنوان نفی السبیل خارج شده است.
https://eitaa.com/mohammadmontaj/741
مذاکره در بیان و بنان رهبران جمهوری اسلامی چگونه است؟
۱. مذاکرات منجر به «بیانیهی الجزایر» برای مدیریت یک بحران بود.
۲. مذاکرات «قطعنامه ۵۹۸» برای پایان دادن به جنگ بود.
۳. «مذاکرات هستهای از سعدآباد تا برجام» برای مدیریت یک مناقشه بزرگ بود.
۴. «مذاکرات مستقیم ایران و آمریکا، درباره عراق» برای مهار تهدید بود.
۵. مذاکرات منجر به «توافق با عربستان» برای کاهش تنش منطقهای بود.
اینها یعنی؛ در منطق جمهوری اسلامی، مذاکره نه ننگ است و نه تابو؛ یک ابزار است، بسته به اینکه در خدمت عزت و مصلحت کشور باشد یا نه.
واقعیت این است؛ شاید نظر اولیۀ رهبری «علی الاصول» چیزی بیش از این شروط را میطلبید، اما مطالعۀ واقعیتهای میدان و تعهد مسئولین اجرایی کشور بر مقاومت بر زیادهخواهی آمریکا، نهایتا مُهر تاییدی شد بر انعقاد تفاهم.
باید بدانیم؛ مذاکراتی که به تفاهم اخیر رسید، بدون مجوز رهبری اساساً پیش نمیرفت. این مجوز، یعنی نظام خواسته است مسیر دیپلماسی را مجددا بیازماید. هرچند رهبری برای این مسیر، شرط و مرز هم گذاشتند؛ پس انتظار طبیعی ایشان و ۹۰ میلیون مردم کشور این است که شروط اعلامشده، در عمل هم تأمین شود و منفعت واقعی آن به کشور و امنیت و معیشت مردم برسد.
و اما حرف آخر: اصل مذاکره در این نظام پذیرفته شده، اما نه مذاکره بیحساب آنچنانکه روحانی و ظریف میخواستند؛ بلکه مذاکره چنانکه اکنون هست؛ با اذن ولی؛ در مسیر تحقق شروط او؛ و برای تأمین امنیت ملی و منافع و معیشت مردم.
https://eitaa.com/mohammadmontaj/743
تویی که نمیشناختمت
گاهی تلخی حوادث، لایههای پنهان وجود آدمها را عیان میکند؛ درست مثل ماههای اخیر که در میانه بحران جنگ، فرصتی پیش آمد تا چهرهای متفاوت از محمدباقر قالیباف را ببینیم. او حالا دیگر نه فقط یک مقامِ رسمی، که به یک ضرورت در هندسه حاکمیت تبدیل شده.
این روزها، قالیباف در نقطهای ایستاده که ترکیبی است از «میدان نبرد، مدیریت کلان و تدبیر سیاسی». این جمع اضداد در کمتر کسی دیده میشود. او برای همرزمان قدیمیاش، همان «حاجباقر» است؛ یادگار سالهای جهاد و همرزم محبوب حاجقاسم؛ کسی که ریشههایش در جبهههای نور، به او وزنی بخشیده که در هیچ عنوان رسمی نمیگنجد.
در کوران مذاکرات و تصمیمهای سخت، او نشان داد که چگونه میتوان میان ملاحظات امنیتی و ضرورتهای دیپلماتیک، توازنی مقتدرانه برقرار کرد. رویکردش نه شتابزده بود و نه منفعل؛ بلکه ریشه در همان مدیریت بحران داشت که سالها در جانش نشسته است. او فراتر از ریاست یک قوه، به کانون اصلی رجوع برای تصمیمهای کلان بدل شد؛ نقشی که ماهیتی راهبردی و جهتدهنده دارد، نه صرفاً ساختاری.
تاریخ به ما یاد داد که سرمایههای راهبردی این خاک را وقتی شناختیم که دیگر در میان ما نبودند. خلأ شهیدان بزرگ، تازه پس از فقدانشان بر جان کشور نشست.
شاید امروز وقت آن است که در هیاهوی قضاوتها، منصفانهتر به کسانی بنگریم که بار سنگین امنیت را بر دوش میکشند؛ آنان که در کوران حوادث، با تدبیر خود مانع از هزینههای بزرگ برای کشور شدند. قدردانی از چنین ظرفیتهایی، نه یک تعارف سیاسی، بلکه ضرورتی برای تداوم اقتدار ملی است
https://eitaa.com/mohammadmontaj/744
چرا رهبر انقلاب با تفاهم مشروط موافقت کردند؟
مدت مطالعه: ۲ دقیقه
خلاصه آنچه خواهید خواند: مقاومت یعنی بهکارگیری همهی راهها برای قویتر شدن. پس اگر این تفاهم بتواند فشار را کم کند، اقتصاد را نفس بدهد و زمان لازم برای تکمیل توان دفاعی را فراهم آورد، نه ضعف است و نه عقبنشینی؛ بلکه بخشی از همان مقاومت عاقلانه است.
https://eitaa.com/mohammadmontaj/746
چرا رهبر انقلاب با تفاهم مشروط موافقت کردند؟
مدت مطالعه: ۲ دقیقه
در نگاه برخی، مذاکره نقطه مقابل مقاومت است؛ انگار نشستن پای میز یعنی خستگی از آرمانها. اما در منطق جمهوری اسلامی، مذاکره ارزش دارد اگر قدرت را تقویت کند، نه تحدید.
تفاهم مشروط اخیر، نه عقبنشینی است و نه اعتماد به دشمن؛ بلکه مدیریتِ حسابشدهی یک مقطع حساس با کمترین هزینه و بیشترین دستاورد است.
کشور برای ادامهی مقاومت پایدار، به زمان و فرصت نیاز دارد. هیچ پدافندی، هیچ فناوریِ حساسی و هیچ اقتصاد مقاومی بدون «تنفس استراتژیک» شکل نمیگیرد. این تفاهم دقیقاً همین فرصت را فراهم میکند:
۱. تکمیل پدافند و توان دفاعی.
۲. فروش بیدردسرتر نفت و بازگشت پولهای بلوکهشده.
۳. تأمین کالاهای اساسی و کاهش فشار بر معیشت مردم.
تفاوت راهبردی این تفاهم با برجام در اینجاست که اینبار ۱۰ شرطِ سفتوسخت گذاشته شده تا نه بدعهدی تکرار شود، نه امتیازِ نقد در برابر وعدهی نسیه داده شود. اگر طرف مقابل کارِ واقعی نکند، ما نیز تعهدی فراتر از منافعمان نمیپذیریم.
این رویکرد برای ایران ناشناخته نیست؛ پیشتر نیز تفاهمهای محدود و حسابشده، گشایش اقتصادی و کاهش تنش به همراه داشته است(مانند بیانیه الجزایر و مذاکرات ۵۹۸ و مذاکرات درباره وضعیت عراق).
هرگاه مذاکره درست طراحی شد، نتیجهاش تقویت کشور بود، نه تضعیف آن.
خطمشیِ سالها رهبر شهید انقلاب روشن است: «نه جنگ؛ نه تسلیم». یعنی حرکتی هوشمندانه که نه کشور را وارد جنگی ناخواسته کند، نه زیر بار فشار فرسوده سازد. در این نگاه، دیپلماسی مانند میدان، ابزار قدرتسازی است؛ همانطور که موشک امنیت میآورد، مذاکرهی درست نیز فرصت میآورد.
مقاومت یعنی بهکارگیری همهی راهها برای قویتر شدن. پس اگر این تفاهم بتواند فشار را کم کند، اقتصاد را نفس بدهد و زمانِ لازم برای تکمیل توان دفاعی را فراهم آورد، نه ضعف است و نه عقبنشینی؛ بلکه بخشی از همان مقاومت عاقلانه است.
و کلام آخر اینکه؛ جمهوری اسلامی مسیر را عوض نکرده؛ فقط روشِ پیشروی را دقیقتر و هوشمندانهتر کرده است.
https://eitaa.com/mohammadmontaj/746
«علیالاصولی» که گذشت و «اجازهای» که جاری است...
وقتی رهبری فرمود: «علیالاصول نظر دیگری داشتم، اما اجازهاش را صادر کردم»، یعنی «بحث صرفاً نظری» تمام شده و پرونده در مرحلۀ «عمل مشروط و مدیریتشده» است.
امروز ایشان در موضع «انتظار فعال و مطالبهگری شروط» ایستادهاند تا ببینند تعهدات طرف مقابل چگونه اجرا میشود و تفاهمنامه به نتیجهی مطلوب میرسد.
اما سوپرانقلابیهای سلفی، در همان «علیالاصولِ» دیروز منجمد شدهاند؛ از «اجازهی» امروز و مسئولیت ساختن فردا جاماندهاند. کاسههای داغتر از آش و کاتولیکتر از پاپ، هنوز با سایۀ نظری درگیرند که خودِ رهبری، آگاهانه و مصلحتسنجانه، عملاً مدتهاست از آن عبور کردهاند.
انقلابیگری پویا، یعنی حرکت با ولیّ در «اکنون تصمیم و مطالبه»، نه ماندن در گذشتهای که رهبری، خودشان هم از آن عبور کردهاند.
https://eitaa.com/mohammadmontaj/747
علیالاصول؛ حکمرانی یعنی تدبیر
رهبر معظم انقلاب، علیالاصول نظر دیگری داشتند و مایل بودند شخصاً بر پیکر پاک رهبر شهید نماز اقامهکنند؛ اما وقتی شعام و نهادهای امنیتی و نظامی، بنا بر مصالح کشور و امت اسلامی نظر دیگری دادند، ایشان پذیرفتند و اجازه دادند نماز، با ترتیب دیگری اقامه شود.
این فقط یک تصمیم تشریفاتی نبود؛ یک درس حکمرانی بود.
یعنی ادارۀ کشور با احساسات، شعار و هیجان پیش نمیرود؛ با تدبیر، مشورت، امنیتسنجی و عقلانیت نهادی پیش میرود.
ولایتمداری یعنی تمکین به مصلحت کلان، حتی وقتی با خواست اولیه ما متفاوت باشد.
https://eitaa.com/mohammadmontaj/748