تویی که نمیشناختمت
گاهی تلخی حوادث، لایههای پنهان وجود آدمها را عیان میکند؛ درست مثل ماههای اخیر که در میانه بحران جنگ، فرصتی پیش آمد تا چهرهای متفاوت از محمدباقر قالیباف را ببینیم. او حالا دیگر نه فقط یک مقامِ رسمی، که به یک ضرورت در هندسه حاکمیت تبدیل شده.
این روزها، قالیباف در نقطهای ایستاده که ترکیبی است از «میدان نبرد، مدیریت کلان و تدبیر سیاسی». این جمع اضداد در کمتر کسی دیده میشود. او برای همرزمان قدیمیاش، همان «حاجباقر» است؛ یادگار سالهای جهاد و همرزم محبوب حاجقاسم؛ کسی که ریشههایش در جبهههای نور، به او وزنی بخشیده که در هیچ عنوان رسمی نمیگنجد.
در کوران مذاکرات و تصمیمهای سخت، او نشان داد که چگونه میتوان میان ملاحظات امنیتی و ضرورتهای دیپلماتیک، توازنی مقتدرانه برقرار کرد. رویکردش نه شتابزده بود و نه منفعل؛ بلکه ریشه در همان مدیریت بحران داشت که سالها در جانش نشسته است. او فراتر از ریاست یک قوه، به کانون اصلی رجوع برای تصمیمهای کلان بدل شد؛ نقشی که ماهیتی راهبردی و جهتدهنده دارد، نه صرفاً ساختاری.
تاریخ به ما یاد داد که سرمایههای راهبردی این خاک را وقتی شناختیم که دیگر در میان ما نبودند. خلأ شهیدان بزرگ، تازه پس از فقدانشان بر جان کشور نشست.
شاید امروز وقت آن است که در هیاهوی قضاوتها، منصفانهتر به کسانی بنگریم که بار سنگین امنیت را بر دوش میکشند؛ آنان که در کوران حوادث، با تدبیر خود مانع از هزینههای بزرگ برای کشور شدند. قدردانی از چنین ظرفیتهایی، نه یک تعارف سیاسی، بلکه ضرورتی برای تداوم اقتدار ملی است
https://eitaa.com/mohammadmontaj/744
چرا رهبر انقلاب با تفاهم مشروط موافقت کردند؟
مدت مطالعه: ۲ دقیقه
خلاصه آنچه خواهید خواند: مقاومت یعنی بهکارگیری همهی راهها برای قویتر شدن. پس اگر این تفاهم بتواند فشار را کم کند، اقتصاد را نفس بدهد و زمان لازم برای تکمیل توان دفاعی را فراهم آورد، نه ضعف است و نه عقبنشینی؛ بلکه بخشی از همان مقاومت عاقلانه است.
https://eitaa.com/mohammadmontaj/746
چرا رهبر انقلاب با تفاهم مشروط موافقت کردند؟
مدت مطالعه: ۲ دقیقه
در نگاه برخی، مذاکره نقطه مقابل مقاومت است؛ انگار نشستن پای میز یعنی خستگی از آرمانها. اما در منطق جمهوری اسلامی، مذاکره ارزش دارد اگر قدرت را تقویت کند، نه تحدید.
تفاهم مشروط اخیر، نه عقبنشینی است و نه اعتماد به دشمن؛ بلکه مدیریتِ حسابشدهی یک مقطع حساس با کمترین هزینه و بیشترین دستاورد است.
کشور برای ادامهی مقاومت پایدار، به زمان و فرصت نیاز دارد. هیچ پدافندی، هیچ فناوریِ حساسی و هیچ اقتصاد مقاومی بدون «تنفس استراتژیک» شکل نمیگیرد. این تفاهم دقیقاً همین فرصت را فراهم میکند:
۱. تکمیل پدافند و توان دفاعی.
۲. فروش بیدردسرتر نفت و بازگشت پولهای بلوکهشده.
۳. تأمین کالاهای اساسی و کاهش فشار بر معیشت مردم.
تفاوت راهبردی این تفاهم با برجام در اینجاست که اینبار ۱۰ شرطِ سفتوسخت گذاشته شده تا نه بدعهدی تکرار شود، نه امتیازِ نقد در برابر وعدهی نسیه داده شود. اگر طرف مقابل کارِ واقعی نکند، ما نیز تعهدی فراتر از منافعمان نمیپذیریم.
این رویکرد برای ایران ناشناخته نیست؛ پیشتر نیز تفاهمهای محدود و حسابشده، گشایش اقتصادی و کاهش تنش به همراه داشته است(مانند بیانیه الجزایر و مذاکرات ۵۹۸ و مذاکرات درباره وضعیت عراق).
هرگاه مذاکره درست طراحی شد، نتیجهاش تقویت کشور بود، نه تضعیف آن.
خطمشیِ سالها رهبر شهید انقلاب روشن است: «نه جنگ؛ نه تسلیم». یعنی حرکتی هوشمندانه که نه کشور را وارد جنگی ناخواسته کند، نه زیر بار فشار فرسوده سازد. در این نگاه، دیپلماسی مانند میدان، ابزار قدرتسازی است؛ همانطور که موشک امنیت میآورد، مذاکرهی درست نیز فرصت میآورد.
مقاومت یعنی بهکارگیری همهی راهها برای قویتر شدن. پس اگر این تفاهم بتواند فشار را کم کند، اقتصاد را نفس بدهد و زمانِ لازم برای تکمیل توان دفاعی را فراهم آورد، نه ضعف است و نه عقبنشینی؛ بلکه بخشی از همان مقاومت عاقلانه است.
و کلام آخر اینکه؛ جمهوری اسلامی مسیر را عوض نکرده؛ فقط روشِ پیشروی را دقیقتر و هوشمندانهتر کرده است.
https://eitaa.com/mohammadmontaj/746
«علیالاصولی» که گذشت و «اجازهای» که جاری است...
وقتی رهبری فرمود: «علیالاصول نظر دیگری داشتم، اما اجازهاش را صادر کردم»، یعنی «بحث صرفاً نظری» تمام شده و پرونده در مرحلۀ «عمل مشروط و مدیریتشده» است.
امروز ایشان در موضع «انتظار فعال و مطالبهگری شروط» ایستادهاند تا ببینند تعهدات طرف مقابل چگونه اجرا میشود و تفاهمنامه به نتیجهی مطلوب میرسد.
اما سوپرانقلابیهای سلفی، در همان «علیالاصولِ» دیروز منجمد شدهاند؛ از «اجازهی» امروز و مسئولیت ساختن فردا جاماندهاند. کاسههای داغتر از آش و کاتولیکتر از پاپ، هنوز با سایۀ نظری درگیرند که خودِ رهبری، آگاهانه و مصلحتسنجانه، عملاً مدتهاست از آن عبور کردهاند.
انقلابیگری پویا، یعنی حرکت با ولیّ در «اکنون تصمیم و مطالبه»، نه ماندن در گذشتهای که رهبری، خودشان هم از آن عبور کردهاند.
https://eitaa.com/mohammadmontaj/747
علیالاصول؛ حکمرانی یعنی تدبیر
رهبر معظم انقلاب، علیالاصول نظر دیگری داشتند و مایل بودند شخصاً بر پیکر پاک رهبر شهید نماز اقامهکنند؛ اما وقتی شعام و نهادهای امنیتی و نظامی، بنا بر مصالح کشور و امت اسلامی نظر دیگری دادند، ایشان پذیرفتند و اجازه دادند نماز، با ترتیب دیگری اقامه شود.
این فقط یک تصمیم تشریفاتی نبود؛ یک درس حکمرانی بود.
یعنی ادارۀ کشور با احساسات، شعار و هیجان پیش نمیرود؛ با تدبیر، مشورت، امنیتسنجی و عقلانیت نهادی پیش میرود.
ولایتمداری یعنی تمکین به مصلحت کلان، حتی وقتی با خواست اولیه ما متفاوت باشد.
https://eitaa.com/mohammadmontaj/748
خامنهای تشییع نشد؛ تکثیر شد!
یادداشتی برای تو که ادامهی راه او هستی...
https://eitaa.com/mohammadmontaj/750
خامنهای تشییع نشد؛ تکثیر شد!
یادداشتی برای تو که ادامهی راه او هستی...
صهیونیسم هنوز در توهم «پایان» مانده است؛ گمان میکند با رفتن یک کالبد، میتواند روح جاری تاریخ را متوقف کند.
آنها شاید هندسۀ «تشییع» را بشناسند: تابوت و خاک و سکوت؛ اما یقیناً از هندسۀ «تکثیر» بیخبرند. هندسهای شگفت که در آن، مردان خدا چون بذری پاک در دلهای مساعد پیروانشان کاشته میشوند و در قامت هزاران تن، دوباره قد میکشند.
سیدعلیخامنهای تنها یک شخص نبود؛ او یک تراز، یک جهانبینی هوشمند و یک مکتب پویا بود.
دشمن به دنبال نقطهی پایان بود تا با آیین وداع، پروندهی او را ببندد؛ اما نمیدانست آیین مردان خدا، آیینِ رویش است. حقیقت والای الهی در تابوت نمیگنجد؛ حقیقت، خون تازهای است که پس از وداع کالبد، در رگهای یک ملت جریان مییابد.
حالا که آیین وداع تمام شده، لحظهای تأمل کن! آیا فکر میکنی او رفته است؟ نه! او «تکثیر» شده است.
وقتی جریانی به «ایده» تبدیل میشود، قفس مادیت را میشکند و دیگر قید زمان و مکان بر او حاکم نیست؛ و خامنهای از این جنس بود.
دشمن یک نفر را نشانه رفت، اما با ارتشی از «ارادهها» روبرو شد که هر کدام، نسخهای از ایستادگی او شدهاند. امروز، «خامنهای» دیگر نه یک نام در صفحات شناسنامه، که نامِ مستعار توست در هر میدانی که ایستادهای.
هر بار که از خستگی عبور میکنی، هر بار که قلمت حق را فریاد میزند، و هر بار که در غبار فتنهها راه را گم نمیکنی، بدان و یادت باشد که «او در قلب و ارادهی تو تکثیر شده است».
یادت باشد؛ صهیونیسم به دنبال سکوت یک صدا بود، اما خدا آن صدا را در حنجرۀ میلیونها جوان بیدار جهان تکثیر کرد. دشمن خواست پایانش را بنویسد، اما پروردگارش آغاز یک جریان جهانی را رقم زد.
اکنون سیدعلیخامنهای، سلیمانی، نصرالله، سنوار و ابومهدی —همهی آن شهیدان آخرالزمانی مکتب خمینی— دستشان برای یاری ما بازتر است و از آنسوی برزخ بهشتیشان، ما را مدد میرسانند.
پس ما با او وداع نمیکنیم؛ ما او را ادامه میدهیم. این نه پایان او، که فصل تازهی تکثیر عظیم ماست.
خامنهای تشییع نشد؛ او در جان میلیونها اراده، بینهایت تکثیر شد.
https://eitaa.com/mohammadmontaj/750
علیالاصول؛ کمال شعام در «مشورتدادن» است و کمال سرباز در «اطاعتکردن»
سوپرانقلابیها چطور سفسطه میکنند دربارۀ مرز میان مشاوران و مجریان
خلاصۀ آنچه خواهید خواند: شعام در «مقام مشورت» وظیفه دارد پیش از تصمیم، تمام بیمها و امیدها، خطرات و نقاط ضعف و قوت را یکجا روی میز بگذارد تا نگاه رهبری را «وسعت» ببخشد؛ اما سرباز(حتی سرداران بزرگی چون سلیمانی و نصرالله) در «مقام اجرا» وظیفه دارد همان تصمیم صادرشده را به درستی تشخیص دهد و با شجاعت و بیچونوچرا به خط پایان برساند. و انقلاب، به هر دوی اینها نیاز دارد: شعام برای آنکه «بهترین راه» کشف شود، و سرباز برای آنکه آن راه، «پیمایش و فتح» شود.
https://eitaa.com/mohammadmontaj/752
علیالاصول؛ کمال شعام در «مشورتدادن» است و کمال سرباز در «اطاعتکردن»
سوپرانقلابیها چطور سفسطه میکنند دربارۀ مرز میان مشاوران و مجریان
خلاصۀ آنچه خواهید خواند: شعام در «مقام مشورت» وظیفه دارد پیش از تصمیم، تمام بیمها و امیدها، خطرات و نقاط ضعف و قوت را یکجا روی میز بگذارد تا نگاه رهبری را «وسعت» ببخشد؛ اما سرباز(حتی سرداران بزرگی چون سلیمانی و نصرالله) در «مقام اجرا» وظیفه دارد همان تصمیم صادرشده را به درستی تشخیص دهد و با شجاعت و بیچونوچرا به خط پایان برساند. و انقلاب، به هر دوی اینها نیاز دارد: شعام برای آنکه «بهترین راه» کشف شود، و سرباز برای آنکه آن راه، «فتح» شود.
مقدمه
در مدیریت یک نظام پویا، بزرگترین آفت، «جابهجا فهمیدن دو مقام کاملا مجزا» است: مقام «اتاق فکر» و مقام «میدان عمل».
خلط میان این دو، نه تنها منجر به تصمیمات غلط میشود، بلکه چرخ اجرای کشور را با ترمزهای بیمورد فلجمیکند.
این پیچیدگی، بهویژه در اعضای «شورای عالی امنیت ملی» (شعام) به اوج میرسد. آنان در موقعیتی دوگانه و بسیار حساس ایستادهاند: پیش از ابلاغ حکم، «مشاور» هستند و موظف به واکاوی حقیقت؛ پس از ابلاغ حکم، در قامت مسئولین نهادی و سازمانی، «سرباز اجرایی» هستند و موظف به انجام امر.
همین تداخل نقشها است که وظایف این اعضا را دشوارتر و حساستر میکند؛ چرا که باید مرز میان صراحت مشورتی و قاطعیت اجرایی را در وجود خود به زیبایی جمع کنند.
برای حفظ سلامت تصمیمگیری، باید مرز باریک میان توسعهی نظر و تبعیت در اثر را بازشناسی کرد:
۱. کمال شعام در «وسعتبخشی» نگاه رهبری است
شوراهای عالی در وهلهی نخست، ظرف و ظرفیتی برای مشورت هستند. کمال اعضای این شوراها در آن است که با امانتداری و وسعت دید، نکات حساس و زوایای پنهان مسائل را برای رهبری(این مُسلمِ حسینِ زمان) بازگو کنند. وظیفهی مشاور، «بصیرتافزایی» و «تکمیل نگاه رهبری» است.
مشاور نباید در تریبون تملق، صرفاً به دنبال تأیید نظر اولیه رهبری باشد. او باید همچون آینهای صادق، واقعیت را آنگونه که هست منعکس کند؛ حتی اگر آن واقعیت، برخلاف میل اولیه رهبری باشد.
هنر مشاور در «تولید گزینه» و «واکاوی پیامدها» است. او باید با نقد دقیق و ارائه راهکارهای جامع، نقاط ضعف و خطرات بالقوه را بنمایاند تا رهبری با چشمانی کاملاً باز، تصمیم نهایی را اتخاذ کند. در این مقام؛ نقد، عین وفاداری به نظام است.
۲. کمال سرباز در «اثربخشی اجرا» است
اما به محض آنکه فرآیند مشورت طی شد و ولیامر فرمان را صادر کرد، پروندهی گفتوگو بسته و پروندهی عمل باز میشود. در این مرحله، کمال سرباز در اطاعت قاطع و اجرای مؤثر معنا مییابد.
سرباز مکتب ولایت، کسی است که پس از صدور امر، دیگر در پی تحلیل شخصی یا ورود به چرخۀ تصمیمسازی مجدد نیست.
سرباز واقعی تنها یک گوشبهفرمان ساده نیست؛ او کسی است که آن حکم صادرشده را با تمام توان، خلوص و دلسوزی به سرانجام برساند، بهگونهای که گویی آن تصمیم، ایدۀ خود اوست. کمال او در این است که امر ولی را با قدرت تمام به فتح میدان برساند.
۳. مغالطۀ سوپرانقلابیهای اسیر «نظر دیگری داشتم» و واگذارندۀ «فرمان ولی»
سوپرانقلابیها که مدام بر طبل عدم تمکین دیگران میکوبند، دچار یک خطای استراتژیک شدهاند. آنها نقد تخصصی در مقام مشورت را با لجاجت در مقام اجرا اشتباه معرفی میکنند!
آنها در «نظرم چیز دیگری بود» (نظرات پیش از تصمیم) گیر کردهاند. آنها نمیخواهند بپذیرند که رهبری، پس از دریافت مشورتها و بررسی واقعیتها، نظر خود را به یک تصمیم جدید و نهایی تغییر داده و تکمیل نموده است؛ که موضوع، از مرحلهی مشورت عبور کرده و وارد مرحلهی عمل شده است.
۴. کلام آخر
تفاوت میان شعام و سرداران بزرگی چون سلیمانی و نصرالله در همین مرز نهفته است: مشاور در مقام مشورت وظیفه دارد پیش از تصمیم، تمام بیمها و امیدها، خطرات و نقاط ضعف و قوت را یکجا روی میز بگذارد تا نگاه رهبری را وسعت ببخشد؛ اما سرباز، در مقام اجرا وظیفه دارد همان تصمیم صادرشده را به درستی تشخیص دهد و با شجاعت و بیچونوچرا به خط پایان برساند.
و انقلاب به هر دوی اینها نیاز دارد: شعام برای آنکه «بهترین راه» کشف شود، و سرباز برای آنکه آن راه «پیمایش و فتح» شود.
https://eitaa.com/mohammadmontaj/752
شعام؛ یاور قدرتمند رهبری
تبیینی کوتاه درباره اهمیت و ضرورت شعام؛ بازوی قدرتمند رهبری
مدت مطالعه: ۳ دقیقه
خلاصۀ آنچه خواهید خواند: شعام بعنوان کیمیاگر اطلاعات و تحلیلها؛ باید طوفان دادههای خام، گزارشهای امنیتی، تحلیلهای سیاسی و ارزیابیهای دفاعی را بگیرد و آنها را در یک فرآیند کارشناسی و منقّح، به «گزینههای راهبردی» برای بهرهبرداری رهبری نظام تبدیل کند. شعام، یاور قدرتمند و امین رهبری نظام است برای آنکه پراکندگی را به انسجام، و ابهام را به تصمیم قاطع تبدیل کند؛ نهادی که قبل از تصمیمات رهبری، مشاور امین ایشان است؛ و پس از تصمیم ایشان، ارادهی رهبری نظام را به سازوکار قابل اجرا پیوند میزند.
شما بگویید؛ تضعیف و یا برچیدن چنین نهاد مهم و حیاتی، خواست باطنی چهکسانی است؟! دوستان ایران یا دشمنان ایران؟!
https://eitaa.com/mohammadmontaj/754
شعام؛ یاور قدرتمند رهبری
تبیینی کوتاه درباره اهمیت و ضرورت شعام؛ بازوی قدرتمند رهبری
مدت مطالعه: ۳ دقیقه
خلاصۀ آنچه خواهید خواند: شعام بعنوان کیمیاگر اطلاعات و تحلیلها؛ باید طوفان دادههای خام، گزارشهای امنیتی، تحلیلهای سیاسی و ارزیابیهای دفاعی را بگیرد و آنها را در یک فرآیند کارشناسی و منقّح، به «گزینههای راهبردی» برای بهرهبرداری رهبری نظام تبدیل کند. شعام، یاور قدرتمند و امین رهبری نظام است برای آنکه پراکندگی را به انسجام، و ابهام را به تصمیم قاطع تبدیل کند؛ نهادی که قبل از تصمیمات رهبری، مشاور امین ایشان است؛ و پس از تصمیم ایشان، ارادهی رهبری نظام را به سازوکار قابل اجرا پیوند میزند.
شما بگویید؛ تضعیف و یا برچیدن چنین نهاد مهم و حیاتی، خواست باطنی چهکسانی است؟! دوستان ایران یا دشمنان ایران؟!
مقدمه
در جهان امروز، امنیت دیگر یک متغیر ساده نیست که بتوان آن را با بخشنامههای پراکنده و تصمیمهای جزیرهای مهار کرد. کافی است به تجربه زیستۀ قدرتهای بزرگ نگاه کنیم؛ هرجا پای منافع حیاتی، جنگ رسانهای، فشار اقتصادی و مخاطرات اطلاعاتی در میان باشد، فقدان یک «مرکز ثقل» برای جمعبندی و تصمیمگیری، به بهایی گزاف تمام میشود. تاریخ حکمرانی در عصر جدید نشان میدهد که از آمریکا پس از جنگ جهانی دوم (۱۹۴۷) تا هند، بریتانیا و ژاپن(و بیش از ۷۰ کشور مهم دنیا که شعام دارند) در دهههای اخیر، همه به یک حقیقت مشترک رسیدهاند: «دنیای جدید، اتاق فرمان واحد میخواهد.»
شعام در ایران
اما در ایران، داستان کمی متفاوت و البته عمیقتر است. جمهوری اسلامی، نه بهعنوان یک بازیگر معمولی در زمین ژئوپلیتیک، که بهمثابه یک نظام مستقل و انقلابی، همواره در کانون طوفانهای متنوع بوده است. اصل ۱۷۶ قانون اساسی، شورای عالی امنیت ملی (شعام) را نه برای تشریفات اداری، که برای پاسداری از تمامیت ارضی و صیانت از حاکمیت ملی پیشبینی کرده است. این تصریح قانونی، فریاد رسای یک واقعیت است: کشوری با این حجم از تهدیدات چندلایه، نمیتواند سرنوشت خود را به تصمیمهای لحظهای و سلیقهای بسپارد. شعام، پاسخ عقلانی نظام به این ضرورت است که هرچه پیچیدگی تهدیدها بیشتر میشود، نیاز به «وحدت فرمان» در عالیترین سطح، حیاتیتر میگردد.
مزیت شعام ما بر شعام آنها
اینجا یک تفاوت بنیادین پدیدار میشود. در بسیاری از پایتختهای جهان، شورای امنیت ملی صرفاً «اتاق فکر رئیسجمهور» یا بازوی مشورتی قوه مجریه است. اما «شعام» در ایران، از این دایرۀ تنگ فراتر رفته است. این شورا یک نهاد صرفاً دولتی نیست؛ بلکه تجلی یک بلوغ حاکمیتی است. حضور رؤسا هر سه قوه، فرماندهان ارشد دفاعی و امنیتی، و ارتباط مستقیم و ناگسستنیاش با مقام معظم رهبری، به آن وزنی راهبردی بخشیده است. از اینرو، شعام را باید نه فقط یک میز هماهنگی، بلکه «مغز متفکر، فرابخشی و راهبردی نظام» در عرصۀ امنیت ملی دانست.
هنر شعام در چیست؟
این شورا، همچون یک کیمیاگر اطلاعات، باید طوفان دادههای خام، گزارشهای امنیتی، تحلیلهای سیاسی و ارزیابیهای دفاعی را بگیرد و آنها را در یک فرآیند کارشناسی و منقّح، به «گزینههای راهبردی» تبدیل کند. شعام، بازوی فکری رهبری نظام است برای آنکه پراکندگی را به انسجام، و ابهام را به تصمیم قاطع تبدیل کند؛ نهادی که قبل از تصمیم رهبری، مشاور امین ایشان است؛ و پس از تصمیم ایشان، ارادهی رهبری نظام را به سازوکار قابل اجرا پیوند میزند.
شعام؛ بازوی قدرتمند رهبری
مهمترین حلقهی این زنجیر، پیوندِ شعام با مقام معظم رهبری است. امنیت در ایران، یک پروندهی اجرایی روزمره نیست که با تغییر دولتها و هیجانات سیاسی، مسیرش عوض شود. اینکه مصوبات شعام در چارچوب سیاستهای کلان و با تأیید رهبری معنا مییابد، یک امتیاز تشریفاتی نیست؛ بلکه «تضمین ثبات و عمق رهبردی» است. این پیوند، قطبنمای امنیت کشور را نه بر اساس باد موافق منافع مقطعی، که بر اساس «مغناطیس مصلحت کلان انقلاب و منافع بلندمدت ملت» تنظیم میکند.
جمعبندی
کشوری با موقعیت ایران، در محاصرۀ اینهمه تهدید آشکار و پنهان، اگر «وحدت فرمان» نداشته باشد، محکوم به «چندصدایی مخرب» است. دفاع از شعام، دفاع از یک ساختار زائد نیست؛ دفاع از «عقلانیت حکمرانی» در برابر آشوب است.
و اما کلام آخر
اگر بخواهیم عصارۀ این همه معنا را در یک جمله خلاصه کنیم، باید بگوییم: «شورای عالی امنیت ملی، اتاق فرمان امنیت، مغز متفکر نظام و بازوی راهبردی رهبری است تا ایران در گرداب طوفانهای منطقه، هرگز راه خود را گم نکند و تصمیمهای سرنوشتسازش، نه از سر اضطراب، که با تکیه بر بصیرت، انسجام و اقتدار اتخاذ شود.»
حالا شما بگویید؛ تضعیف و یا برچیدن چنین نهاد مهم و حیاتی، خواست باطنی چهکسانی است؟! دوستان ایران یا دشمنان ایران؟!
https://eitaa.com/mohammadmontaj/754