زندگی کردن درحالی که هنوز خودت ، خودت رو کامل نمیشناسی و هرروز چیز جدیدی در مورد خودت کشف میکنی و یکی میاد بهت میگه "من تورو خیلی خوب میشناسم" کمدی سیاهه :)
"زیر نور ماه"
ترکیبی که میتونه یه لبخند گنده بیاره رو لبم:)
از بچگیم عاشق دلستر انگور بودم
ولی چون تو خانواده هیشکی دوست نداشت
همیشه تو دلم میموند
میرفتم خونه خالم برام میخرید همیشه
"زیر نور ماه"
ترکیبی که میتونه یه لبخند گنده بیاره رو لبم:)
خیلیم گشنم بود
تقریبا از پنجشنبه شب درست درمون غذا نخورده بودم
جمعه که تا شب هیچی نخوردم
شبم دوتا لقمه کوچیک سیبزمینی تخم مرغ خوردم
بعد امروزم مبینا بهم یه لقمه داد فقط
همیشه ام غذامو آروم میخورم
قشنگ از طعم و مزش لذت میبرم
به قول مامانم با عشق میخورم😂
"زیر نور ماه"
"روزا گذشت و فصل ها عوض شد من دورتر از تو بهارم سرد شد روزا گذشت و عقربه چرخید فصل ها عوض شد تو برن
"نشد بهت بگم بمون من میرم
نشد بهت بگم بری میمیرم
نشد بهت بگم خیلی چیزارو
مجبورم بگم به این گیتارو
درو دیوارو ،شبا بیدارو
شبا بیدارو ،شبا بیدارو"
-نشد بهت بگم-
"کوروش و تامارا"
یه افسانه هست که میگه
اونایی که موهاشون لخته؛فرشته ها موهاشونو شونه کشیدن✨
"زیر نور ماه"
اگه تو موندی و برگای زرد نبودیم تو فردای هم منتظر موندیم فصل ها که رفت زندگی همینه...
نمیدونم چرا بی دلیل
وقتی به این پارت کوروش میرسه
اشک تو چشام جمع میشه
یه غم بزرگی میاد میشینه رو دلم...