یکُم؛
میچسبم به بخاری. چندلایه پوشیدهام و دو لایه پتو روی سرم. سعی میکنم نلرزم و سرفه نکنم که کسی بیدار نشود. در لحظه، شُکر و حمد خدا به فکرم میآید که خانهای هست و سقفی، پتویی هست و لباس گرمی، بخاری هست و غذای گرم و خانوادهای بهفکر.
آدمها میدوند و تنه میخورم. سرما میپیچد دور بازوهایم. چادر سفید صلیبسرخ که حالا گِلی شده گوشهی حیاط مدرسه و زمین خیس است. باران روی زمین میخورد و بلند میشود. یک نفر دم چادر، یک نفر خوابیده توی چادر. بیدار بودم و خیال میکردم یا خوابم برده بود؟ نمیدانم. اما.. اما آن گوشههای پَرت دنیا، شاید غزه، شاید نازحین هرجای دیگر، بچهها، آدم بزرگها اگر سرما بخورند چه میکنند؟ بدون لباس گرم، بدون پتو، بدونِ...
دوم؛
فکر میکنم از زندگی دور افتادهام. شاید باید یکسر بروم لای نرگسزارها و نفس بکشم. راستی میگفتند نرگس برای جلوگیری از بیماری خوب است؛ چرا فردای بوییدن و بوسیدن نرگسها مریض شدم؟
سوم؟
فکر میکنم شاید نگهداری از گل آفتابگردانی گوشهی اتاقم، یا بوسیدن بوتهی یاس خانهی قدیمی پدربزرگ.. خدا رحمتش کند، شاید هم سر زدن به نخلستان و در آغوش کشیدن نخلها، مثلا نخلچهی مسجد سهله زندگی را به من برگرداند.
فقط میدانم باید یکنفر از من نگهداری کند، شاید هم من از یک نفر.
مثل همین عکس: تابستان بود، برق رفته بود، در حیاط باز بود، باد میآمد، بابا دستهایش را دور شمع گرفته بود که خاموش نشود..
*/هشتگ؟ نمیدانم؛ کدامش بود؟!
مراسلات
پناه بر تو از فتنههای آخرالزمان از تغییر و تحول رو به سقوط آدمها از اینکه ما هرگز از آن دست آدمه
پناه بر تو از انحرافات
پناه بر تو از بیراههها و
جادهخاکیهایی که میسازیم
پناه بر تو از دور شدن از امام
از نائب امام..
«و لا تَکِلنا إلى أنفسنا طَرفةَ عینٍ أبَدا»
دست از طلب ندارم تا کامِ من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر
کز آتش درونم دود از کفن برآید
بنمای رخ که خَلقی والِه شَوَند و حیران
بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید
جان بر لب است و حسرت در دل که از لبانش
نگرفته هیچ کامی جان از بدن برآید
از حسرتِ دهانش آمد به تنگ جانم
خود کامِ تنگدستان کی زان دهن برآید
گویند ذکرِ خیرش در خیلِ عشقبازان
هر جا که نامِ حافظ در انجمن برآید
مراسلات
[در آتشم...]
زمان:
حجم:
420.3K
«چه بگویم نگفته هم پیداست
غم این عشق مگر یکی و دوتاست
به همم ریختهست گیسویی
به همم ریختهست مدتهاست..»
گمشدهی ما در این زمان
تنها و تنها و تنها
امام زمان ارواحنا فداه است.
هرچه غم و اندوه و دلتنگی میکِشیم
از دوری از ایشان است..
#خدایعزیزم
من فهمیدم "یوم الحسرة" کارم خیلی زاره. فهمیدم حسرت خوردن بابت از دست دادن موقعیتهای خوب، جوری همهی وجود آدم رو میسوزونه که آتیش جهنم درمقابلش هیچه!
خدایا این حسرت رو از من بگیر و به بهترین حالت برام جبرانش کن.
خدایا کاری کن روز قیامت که همه حسرت میخورن، اصلا برخلاف اسمش که یوم الحسرته، ما حسرت نخوریم.
خدایا نمیدونم هردوتاش چجوری، ولی قرار هم نیست من بدونم چون تو خدایی، من بنده! خودت حلش کن..