از تو کجا گریزم....mp3
5.42M
ای توبهام شکسته ، از تو کجا گریزم
ای در دلم نشسته ، از تو کجا گریزم
ای نور هر دو دیده ، بیتو چگونه بینم
وی گردنم ببسته ، از تو کجا گریزم
ای شش جهت ز نورت ، چون آینهست شش رو
ای روی تو خجسته ، از تو کجا گریزم
دل بود از تو خسته ، جان بود از تو رسته
جان نیز گشته خسته ، از تو کجا گریزم
گر بندم این بصر را ، ور بگسلم نظر را
از دل نهای گسسته ، از تو کجا گریزم
@moravej_tohid
💎📖💎📖💎📖💎📖💎
#هوالحکیم
#خلاصه_شرح_داستان_اول_مثنوی
#مقدمه_قسمت_هفدهم
گفتیم که علامت ایجاد اتصال وجودی، پیدایش محبت است در قلب کامل و ناقص. کامل، ناقص را دوست میدارد، چون ناقص اکنون مرتبهای از او شده و تبدیل به او شده، و ناقص هم کامل را دوست میدارد چون کامل هم در مرتبهای از وجودش عین ناقص شده است.
لذا در سیر وجودی وقتی ناقص با یک درجه از وجود کامل وحدت پیدا میکند، ناقص در یک درجه عین کامل شده و چون با دو درجه از وجود کامل وحدت پیدا کرد، پس ناقص در دو درجه از وجود کامل عین کامل شد. و هکذا.
پس هر چه که ناقص در مراتب وجودی کامل پیشتر میرود، چون جذبهای که از سوی مرکز وجود وارد میشود بیشتر است، پس ناقص اثر این جذب را در خود احساس میکند و لذا عشقش نسبت به کامل هر روز بیشتر میشود.
بنابراین اگر شاگردی دید که نسبت به استادش هیچ محبت و علاقهای ندارد بداند که با او هیچ اتصال وجودی پیدا نکرده و وارد وجود استاد نشده و وجودش در خارج از وجود استاد است و نسبت به استاد، کلمۀ طیبه نیست و وجودش تناسب و سنخیتی با وجود استاد ندارد. و یا اگر دید که در اولین برخورد نسبت به او در قلبش محبتی پیدا شد، اما این محبت رو به افزونی نیست بداند که هر چند به درون وجود استاد راه یافت، اما در وجود استاد متوقف است و سیری ندارد و این دو دسته در رشتۀ تحصیلی خود موفق نیستند و نمیشوند.
اما اگر مرید نسبت به مراد احساس عشق و محبت کرد و این عشق را همواره در حال تزاید میدید، بداند که در وجود او دائما در حال سیر است و چنین شخصی موفق شده و به جایی میرسد.
تا به جایی میرسد که ناگاه متوجه میشود عشقی و محبتی دیگر نسبت به امام در قلبش پیدا شد که مرید از اینجا باید بفهمد که از مراتب روح شیخ گذشت و با روح امام اولین اتصال را برقرار کرده است و شیخ او را در رودخانۀ بزرگ و بیانتهای روح امام آزاد کرده است و این حدیث گذر از شیخ است.
ای عزیز خداوند تو را از شر آفات آخرالزمان محفوظ بدارد! بدان که اگر مردم میگویند ما عاشق امام زمان هستیم، یا عاشق اهل بیت و یا عاشق امام حسین (علیهم السلام) هستیم، این عشق یک عشق خام ابتدایی است که همۀ شیعیان چون از فاضل طینت آنها خلق شدهاند لذا چنین عشقی خام و ابتدایی و ناپخته را نسبت به ایشان دارند و برای همین است که در کنار این عشق، عشقهای فراوانی هم به دنیا دارند و حاضر نیستند ذرهای در دنیاشان خلل ایجاد شود. علاوه براینکه در تمام طول عمرشان متوقف هستند و هرگز احساس نمیکنند که نمازهایشان نسبت به گذشته نورانیتر شده و میل و علاقۀ آنها به دنیا کمتر و به مرگ بیشتر شده و دیگر دنیا برایشان لذتی ندارد و اگر مالشان یا اولادشان یا مقام و منصبشان از دستشان رفت غمگین نمیشوند، و اگر مالی و مقامی به دستشان آمد خوشحال نمیشوند.
آخر مگر نه اینکه عشق، خود یک سیر است و کسی که عاشق یک حقیقت غیر دنیایی است (مثل اینکه عاشق امامی از ائمه معصومین (علیه السلام)، یا ولیی از اولیاء الله باشد)، اگر بخواهد در این مسیر جذبی حرکتی داشته باشد و به جلو برود، از آنجا که ضعیفترین مرتبۀ نوری اینها در دنیاست اما مراتبِ قوی نوریِ اینها در بیرون عالم دنیا و در عوالم ملکوت اعلی و عوالم جبروتی و لاهوتی است، پس اگر کسی در مراتب نوری اینها سیر کند، این سیر، او را از عالم دنیا بالاخره خارج میکند و به عوالم نور میبرد و معلوم است کسی که از عالم ظلمت ماده بیرون رفت و وارد عوالم نور شد، خود را چنان گرم و نورانی میبیند که اصلا حاضر نیست لحظهای را در ظلمتکدۀ دنیا به سر برد و لذتهای عوالم لاهوتی چنان او را مست میکند که دیگر لذت غذا و لباس و منزل و همسر، پول و مقام بسیار پست و بی ارزش مینمایند.
درحالیکه به خوبی میبینیم کسانی که این همه دم از عشق ائمه اطهار(علیه السلام) و امام حسین (ع) میزنند، دنیا را دوست دارند و لذتهای دنیا را دوست دارند. پس اینها در مسیر حبی و جذبی قرار نگرفتهاند....
◀️ ادامه دارد...
💎📖💎📖💎📖💎📖💎
#شرح_داستان_اول_مثنوی
🆔 @moravej_tohid
توحید صدوق جلسه ۶۵.mp3
22.25M
🎙#شرح_توحید_شیخ_صدوق جلسه شصت و پنجم
در محضر #علامه_مروجی_سبزواری
هرگونه استفاده، کپی و نطق برداری از تفاسیر حضرت استاد بدون ذکر منبع، مورد رضایت ایشان نمی باشد.
🆔 @moravej_tohid
حقیقت دینداری.mp3
3.93M
در محضر #علامه_مروجی_سبزواری
امام حسین (ع): اَلنَّاسَ عَبِيدُ اَلدُّنْيَا وَ اَلدِّينُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ
#فایل_صوتی_کوتاه
🆔 @moravej_tohid
برگرفته از جلسات مقامات انسان
فصوص الحکم جلسه ۲.mp3
17.31M
🎙#شرح_فصوص_الحکم_قیصری جلسه دوم
در محضر #علامه_مروجی_سبزواری
هرگونه استفاده، کپی و نطق برداری از تفاسیر حضرت استاد بدون ذکر منبع، مورد رضایت ایشان نمی باشد.
🆔 @moravej_tohid
مرگ چیست؟.mp3
3.16M
در محضر #علامه_مروجی_سبزواری
زمر ۶۸: وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شَاءَ اللَّه
#فایل_صوتی_کوتاه
🆔 @moravej_tohid
برگرفته از جلسات مقامات انسان
اولیاالله.mp3
6.94M
...اینها تبلیغشان عام هست ، برای همه مردم یک شریعتی میاورند ، اما بعضی ها که از آنجا برمیگردند ، مأموریتشان اینطور نیست که قانون و دستور زندگی برای مردم بیاورند ، اینها میایند که مردم را با باطن دین شریعت همان پیغمبر آشنا کنند ، یعنی یک پیغمبری میاید ، بعد از آن پیغمبر اولیاء میایند ، البته یک فرقی در اسلام با بقیه ادیان هست ، در ادیان گذشته بعد از هر پیغمبر ، انبیایی میامدند که دین آن پیغمبر را...
...اما در اسلام چون بعد از پیغمبر اسلام ، پیغمبری نیست و ایشان ختم انبیاء هست و بعد از او پیغمبری نمیاید ، اینست که بعد از ایشان اولیاء میایند ، یعنی کسانی میایند که نام اینها ولی...
این اولیاء دو دسته هستند ، یکی اولیایی که صاحب ولایت مطلقه هستند که اینها ۱۲ نفر بیشتر نیستند ، اینها میایند که در ۲ جهت کار بکنند ، یکی اینکه تعالیم دین پیغمبر اسلام را برای مردم باز بکنند (شرح بدهند) ، چون خود قرآنی که پیغمبر آورد خیلی مجمل هست ، خیلی کلی هست ، مثلاً...
اینست که قرآن کلی بحث میکند ، مثلاً میگوید روزه بگیرید ، اما این روزه چه شرایطی دارد ، چه آدابی...
...که این ۱۲ ولی که آمدند...
@moravej_tohid
#فایل_صوتی_کوتاه
منازل السائرین جلسه ۷۵.mp3
24.33M
🎙#تفسیر_منازل_السائرین جلسه هفتاد و پنجم
در محضر #علامه_مروجی_سبزواری
هرگونه استفاده، کپی و نطق برداری از تفاسیر حضرت استاد بدون ذکر منبع مورد رضایت ایشان نمی باشد.
🆔 @moravej_tohid
💎📖💎📖💎📖💎📖💎
#هوالحکیم
#خلاصه_شرح_داستان_اول_مثنوی
#مقدمه_قسمت_هجدهم
در قسمت قبل اشاره شد به درخت طوبی که هر شاخه آن در خانه یکی از شیعیان است و این تعبیری است از نازلترین مرتبهی وجودی ائمه اطهار و ضعیفترین مرتبهی نور ولایت که در وجود همه شیعیان هست و گفتیم که در زیارت جامعه نیز میفرماید: «و ارواحکم فی الارواح» چنانکه خورشید در آسمان است، اما نازلترین مرتبۀ نور او که در کف زمین قرار دارد، در هر خانهای پرتوی از این نور وجود دارد.
همچنین روح امام (ع) گرچه مرکز شدید و قوی و متراکم او همان است که ذات امام را تشکیل داده، اما این نور دارای اذیال و دامنهها و پرتوهای ضعیفی هم هست که در باطن هر شیعهای پرتو ضعیفی از این نور است. البته در باطن هر موجودی پرتوی از این نور هست ولی اینکه در باطن همۀ موجودات است یک نور عام و یک رحمت رحمانی است، و آنکه در وجود شیعیان است یک نور خاص و رحمت رحیمی است.
از این مطلب ممکن است این سؤال پیدا شود که اگر چنین است، پس همۀ موجودات در منطقۀ جاذبۀ امام قرار دارند و همه مجذوب و عاشق امامند. پس چه معنا دارد که میگویید انسان با پیدا کردن اتصال نوری با امام عاشق امام میشود.
بله، مطلب همین است که همۀ انسانها و همۀ موجودات عالم، دارای پرتوی از نورانیت امام هستند و لذا امام از آنجا که بر همۀ مراتب نور خود جاذبه وارد میکند پس همۀ انسانها و بلکه همۀ موجودات عاشق امامند.
اما مطلبی که هست این است که انسانها این مرتبۀ نوری خود را درک نمیکنند و جذبی را که دارد مرتب و پی در پی بر آنها از سوی امام میرسد حس نمیکنند، به دلیل اینکه: «کلا بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون» روی قلبهای آنها را لایههای ضخیمی از آثار اعمال گناه، آثار اعمال حلال لغو، آثار تعلقاتی که به اشیاء و افعال و افراد دنیوی دارند، غفلتهای بسیاری که از خدا دارند، پوشانده است و لذا ایشان از قلب خود در حجابند.
قبلاً برایت گفتم که قلب، آن مرکزی است در انسان که اتصال و انفصال روح در آنجا ظاهر میشود. اگر انسان روحش با روحی متصل بود، این اتصال به صورت محبت و عشق بر روی قلب ظاهر میگردد و اگر انفصال پیدا کرد، این انفصال به صورت بغض بر روی قلب ظاهر میگردد. چون انسان از قلبش در حجاب بود، پس اثر جذبی را که مرتب از مرتبۀ شدید روح امام بر روح او ظاهر میشود احساس و ادراک نمیکند.
اینکه گفتیم انسان در حوزۀ مغناطیس و کشش امام قرار بگیرد، یعنی حجابهای روی قلب از بین بروند و انسان یک مهاجرت از خودِ ظلمانی به خود نورانی بکند و با ویران کردن و تخریب نمودن وجود دنیایی و منطقۀ ظلمانی، که حجاب اکبر هستند بر روی خودِ روحانی و منطقۀ نورانی، انسان به آن خود روحانی و منطقۀ نورانی خود برسد، و خود را روح ببیند و خود را نور ببیند (و به عبارت دیگر، خود را او _ یعنی امام _ میبیند منتها در مرتبۀ نازلهاش. مثلا اگر روح این انسان، هزارمین مرتبۀ روح امام است، پس خود توانست به این خود نورانیش برگردد، خودش را امام میبیند و خودش را فانی در امام میبیند و «من» این انسان از او رخت بر میبندد، و «او» در جای این من مینشیند و این شخص، «من» خود را در «او» ی او در میبازد و گم میکند. به عبارت دیگر انسان چون از نفس حیوانی و من دنیائیش گذشت و به من نورانی و اخرویِ خود دست یافت خود ظلمانیش را در خود نورانیش درباخت، چون خود نورانی همان مهدی است (عج) پس خود ظلمانی و من دنیایی و نفس حیوانی خود را در خود نورانی مهدوی و خود اخرویِ مهدی و نفس قدسی مهدوی درباخته و فانی کرده است و از خود حیوانی رسته و به خود الهی و مهدی سر درآورده و خود را در هئیت جدید مهدوی میبیند. از خود مرده و به او زنده شده. از خود فانی و به او باقی شده.
بنابراین قرار گرفتن در شعاع جذب، یعنی تغییر ادراک. یعنی اگر قبلا خودش را چنین درک میکرد که من همین جسم هستم و مشتی خواستهای مربوط به جسم، اکنون در اثر یقظه و بیدار شدن از این خواب به این حقیقت پی برد که من جسم نیستم و نیازهای اصلی و واقعی من آب و نان نیست، بلکه من یک حقیقت نوری هستم و من ظهور اسماء الله هستم و مرتبهای و پرتوی از نورانیت مهدی هستم و وطن اصلی من، مراتب اعلای روحانیت و نورانیت مهدی است که آن مراتب اعلا، در عالم طبیعت نیستند بلکه در ذات الله هستند، چون این ادراکات جدید از عقل او در قلب او وارد شد (اینکه میگوییم از عقل در قلب، برای این است که ما مسلمانها و غالب الهیون این مطالب را در حد عقلی میدانند، اما دانستن اینها در حد عقل، درد ایجاد نمیکند، بلکه باید این ادراکات در قلب انسان راه پیدا کنند) در اینجاست که انسان را دردی عارض میشود از اینکه از خود حقیقیش، یعنی خود مهدویش و خود الهیش در فراق است و در خود حیوانی و خود شیطانیش دارد زندگی میکند.
💎📖💎📖💎
#خلاصه_شرح_داستان_اول_مثنوی
🆔 @moravej_tohid
💎📖💎📖💎📖💎📖💎
#هوالحکیم
#خلاصه_شرح_داستان_اول_مثنوی
#مقدمه_قسمت_نوزدهم
در قسمت قبل گفته شد که قرار گرفتن در شعاع جذب، یعنی تغییر ادراک.
اگر انسان در اثر یقظه یک ادراک قلبی پیدا کرد که من ظلمت نیستم و نورم و دارم در میان ظلمات زندگی میکنم، سرچشمۀ آب حیات که مستقیما از اسم الحی میجوشد، در باطن من است و من دارم از آبهای شور دنیا مینوشم، دردی او را فرا میگیرد که این درد سبب طلب میشود، طلب کسی که بتواند این سیر از ظلمت به نور را در او ایجاد کند و او را از منطقۀ ظلمانیش به منطقۀ نورانی و مهدوی و الهیش برساند.
اگر طلب این انسان از روی صدق باشد، خداوند حتما ولییّ از اولیائش را به سراغ او میفرستد تا او را در پناه خود گرفته و تربیت او را بر عهده بگیرد.(چنانکه شمس از دمشق به قونیه آمد تا مولانا را دریابد) و او را بتدریج از منطقۀ ظلمانی وجودش به منطقۀ نورانیش برساند و اگر این شخص دردمند بدرستی در نزد آن ولی و آن شیخ سرسپرده باشد و خود را بکلی تسلیم او کرده باشد و دستوراتش را مو به مو رعایت کرده باشد، رفته رفته که در همین منطقۀ ظلمات وجودش ره میسپرد ناگاه میبیند که از کرانههای دوردست قلبش نوری لائح شده و خورشیدی در حال طلوع است.
سالک سفر از ظلمت به نور را با سختی به پیش میآید و با اکراه. این سفر بر مبنای نفی و طرد است و خود را نفی کردن و خود ظلمانی را ویران کردن و خود حیوانی را کشتن و معلوم است که انسان که سالها که با این خود زندگی کرده سخت است که دست از آن بردارد. ولی چارهای نیست و کسی که میخواهد به نور برسد و از جهنم خود و از خودِ جهنمی برهد باید این خودسوزی و خودکشی را انجام دهد. ولی در این سفر است که باید با عمل به پیش رفت: انجام اعمال واجب، انجام اعمال مستحب، انجام دستوراتی که شیخ معین میکند، ترک محرمات، ترک مکروهات، ترک حلالهای لغو و هکذا.
آنگاه سالک از این خود ظلمانی، سیرش را آغاز کرده و شیخ او را در مراتب ظلمت خود سیر میدهد و سالک بر دو اساس جذبی که از سوی نور شیخ بر او وارد میشود و اعمال و افعالی که انجام میدهد تا زمینۀ جذب را در خود بیشتر کند، در مراتب ظلمتش به پیش میرود، ظلمت کمتر میشود تا به نقطۀ نور میرسد که این نور، نور شیخ است و سالک در این نور فانی شده و از خود مرده و به شیخ زنده شده و عشق شدیدی را به شیخ احساس میکند. زیرا وقتی با خود حساب میکند که چه بود و چه شد، و ظلمت بود و نور شد، جهنم بود و بهشت شد، حیوان بود و انسان شد، شیطان بود و فرشته شد، معلوم است که چه عشقی نسبت به شیخ خود که او را منجی خود میبیند احساس میکند.
پس سیر از ظلمت به نور، تحت تأثیر جذبی است که از ناحیۀ نورانیت و روحانیت شیخ بر او وارد میشود.
چون سالک به نقطۀ نورانیت شیخ رسید، اکنون در تحت جذب امام سیر خود را انجام میدهد. پس میگوییم سالک مادام که در مراتب نوری وجود شیخ حرکت میکند، جذبی از سوی امام او را میکشد.
و چون شیخ سالک را در سیر نوری خود، وارد روح اعظم امامش نماید، از آن به بعد جاذبهای از جانب الله بر سالک اعمال میشود.
پس حرکت از ظلمت به نور، یا به عبارت دیگر حرکت در مراتب ظلمت و حرکت از مرتبۀ قوی ظلمت خودش به مرتبۀ ضعیف ظلمت خودش، در اثر جذب شیخ است.
حرکت از نور به نور، و حرکت در مراتب نور و حرکت از مرتبۀ ضعیف نور شیخ به مرتبۀ قوی نور شیخ، در اثر جذبی است که از سوی امام بر سالک وارد میشود.
حرکت از نور به نور، یعنی حرکت از مرتبهای از نور امام که همان مرتبۀ قوی روح شیخ است، به ذات خدا، که نورالانوار و روح الارواح و حقیقه الحقایق است، در اثر جذبی است که از سوی الله بر سالک وارد میشود. (این سفر زین پس همه جذب خداست)
پس سالک سه سفر دارد:
١) سفر از ظلمت خود به نور شیخ. (این نور شیخ در واقع همان روح سالک هم هست).
۲) سفر از نور شیخ به نور مهدی.
۳) سفر از نور مهدی به نور الله.
در سفر اول، سالک عاشق شیخ است.
در سفر دوم عاشق مهدی است.
و در سفر سوم عاشق خداست.
ولذا معلوم می شود که سیر انفسی بر مبنای جذب و عشق است و همۀ این اسفار ثلاثه در خود سالک انجام میگیرد و با عوض شدنهای متوالی و مردنهای پی در پی است و بدست آوردن حیاتهای جدید.
آری شیخ، مرید را از مراتب ظلمانی خودش سیر داده تا به نور خودش (یعنی به نور شیخ) برساند، و در مراتب نوری خودش هم آنقدر او را سیر داده که به نور امام برساند، و سپس تحویل امامش میدهد و این معنای گذر از شیخ است که در عرفان شنیدهای...
💎📖💎📖💎📖💎📖💎
#خلاصه_شرح_داستان_اول_مثنوی
🆔 @moravej_tohid
... توحید افعالی یعنی اینکه همه افعالی را که در عالم اتفاق می افتد از خدا بداند ، از یک منشأ واحد بداند ، بعضی عرفا اینطور گفته اند ، خُب اگر اینطور هست ، پس چرا میگوید : " لَأُزَيِّنَنَّ "
چطور جمع فَبِما أَغْوَيْتَنِي و لَأُزَيِّنَنَّ ببندیم ؟ یکجا میگوید تو گمراهم کردی ، یکجا میگوید من زینت میدهم .
اینجا در مرتبه توحید افعالی نیست ( این یک تحیر بین جبر و اختیار هست ) شیطان مسئله را در مانده است ( یعنی بنده این احتمال را میدهم ) ، یک تحیری بین جبر و اختیار است ، یعنی توحید افعالی نیست ، جبر هست ، فرق است بین توحید افعالی و جبر .
توحید افعالی منافاتی با اراده نداره ، یعنی ما با اراده خودمان کارها را انجام میدهیم ، اما در نهایت اراده ها اراده خداست ( این را یک شب در بحث امر بین الامرین خدمتتان عرض کرده ام )
ارده در ما هست ، اما این اراده ها شئونات اراده خداست ، بنابراین بگو من این کار را کردم و یا خدا این کار را کرد، همه کارهای عالم به خدا نسبت داده میشود ، اما در جبر خیر .
جبر یعنی اصلاً من اختیاری ندارم ، من که به این مسجد آمده ام با اختیار خودم نیامده ام ، من را هل داده اند و به اینجا آورده اند ( این جبر هست ) در جبر نفی اراده میشود ، اما در توحید افعالی نفی اراده نمیشود .
اگر قضیه اینست که شیطان دارد میگوید که " فَبِما أَغْوَيْتَنِي " این مسئله توحید افعالی هست ، شیطان اینقدر مَحو در خدا بوده است که همه افعال را فعل خدا میدانسته ، حتی گمراهی خودش را فعل خدا میدانسته ، باز از آنطرف میگوید : " لَأُزَيِّنَنَّ " من زینت میدهم .
... به خاطر همین فرمود : " كانَ مِنَ الْكافِرِينَ " به خاطر وجود ضعیف نتوانست جمع بکند ( در بین جبر و اختیار به یک حیرتی افتاد ) ...
برگرفته از جلسات محرم ۱۳۹۱
#علامه_مروجی_سبزواری
@moravej_tohid
فصوص الحکم جلسه ۳.mp3
11.8M
🎙#شرح_فصوص_الحکم_قیصری جلسه سوم
در محضر #علامه_مروجی_سبزواری
هرگونه استفاده، کپی و نطق برداری از تفاسیر حضرت استاد بدون ذکر منبع، مورد رضایت ایشان نمی باشد.
🆔 @moravej_tohid