بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار
خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار
سال 1405خورشیدی و شروع اعتدال بهاری و فرا رسیدن نوروز خجسته باد،به امید سالی خوش و پر برکت و چیره شدن نور بر تاریکی همچنین پیروزی ایران بر دشمنان.
نفس خویش←@nafsma→
بگذشت مه روزه، عید آمد و عید آمد
بگذشت شب هجران، معشوق پدید آمد
آن صبح چو صادق شد، عذرای تو وامق شد
معشوق توعاشق شد، شیخ تو مرید آمد
عید سعید فطر و حلول ماه شوال را خدمت بزرگواران تبریک عرض می کنیم🌙🌹
نفس خویش←@nafsma→
هدایت شده از «نَّفْس خویش»
دروغ سیزده! هیچ پایهای در فرهنگ ما ندارد/ تارنگار شهربَراز
تا آنجا که من میدانم در فرهنگ پیشااسلامی ما دروغ یکی از زشتترین کارها بوده است. دروغ (در پهلوی: دروج drug/druj) نام دیوی است از یاران اهریمن و هر انسانی باید با اهریمن و دوستان و یارانش پیکار کند و با گفتار نیک و کردار نیک و اندیشهی نیک اهورا مزدا را یاری کند. این باور هنوز نیز در میان ما رایج است که «دروغگو دشمن خدا است!».
در فرهنگ اسلامی نیز دروغ از زشتترین کارها است و همواره بر گفتن حق و راستی تاکید شده است. به طوری که حدیثی میگوید «والاترین جهاد گفتن سخن حق در برابر فرمانروای ستمگر است.» (افضل الجهاد کلمة الحق عند الحاکم الجائر). یا «راستگویی نیمی از ایمان است» و مانند آن.
موضوع اصلی این نوشتار کوتاه پدیدهای است که به تازگی در چند سال اخیر به تقلید از فرنگیان در مملکت ما به ویژه در رسانههای نوشتاری رایج شده است و آن هم چیزی است به نام بدشگون و نامیمون «دروغ سیزده»! من نمیدانم چرا این رسانهها (و به گمانم نسل جدید روزنامهنگاران) به این پدیدهی خنک و بیمزه - که هیچ پایهای در فرهنگ ما ندارد و تنها تقلیدی است از رسانههای غربی - روی آوردهاند. به گمانم نخستین یا معروفترین نمونهی این «نوآوری» خبر روزنامهی شرق دربارهی احتمال سقوط «برج میلاد» در تهران بود. تقلید کارهای مثبت و تاثیرگذار خوب است اما تقلید از چیزی که هیچ فایدهای ندارد برای چه؟ آخر کجای رسانههای ما به رسانههای غربی میماند که این یکی کارمان بماند؟ پس از تقلید در لایههای رویی فرهنگ - مانند سبک لباس پوشیدن کنونی و آرایش مو و ریش و ... - نوبت به لایههای زیرتر رسیده است. ابتدا که سبک جملهبندی و نگارشی زبان پارسی را به ویژه به خاطر ترجمهای شدن فرهنگ به زبان انگلیسی نزدیک میکنند و حالا نیز محتوای آن را.
پس از تقلید «روز عاشقان» (به قول برخی والانتاین!) نوبت تقلید از «روز گولها» است. دلیل روشن بر تقلید بودن این دو روز، به ویژه دروغ سیزده، نزدیکی آنها به روز تقویم فرنگی است. حالا اگر هم تقلید میکنید انصاف داشته باشید و دست کم تقلیدتان را بومی کنید. یعنی پیش از این ما دروغ هم نمیگفتیم که روز دروغمان باید همان روز «گول اپریل» (April's Fool) فرنگی باشد؟ از عشق و عاشقی هم خبری نداشتیم که روز عاشقانمان باید روز والنتاین فرنگی باشد؟ لای هر دیوان و کتاب شعری سنتی را باز کنید در هر صفحه دست کم ۲-۳ بار واژههای عشق و مهر و محبت را میبینید. واقعا دارم باور میکنم که نسل امروزی نسلی بیریشه است و از پیشینه و تاریخ و فرهنگ خودی آن قدر بیگانه است که نه تنها زبانش بلکه مناسبتهای تقویمیاش هم فرنگی شده است.
مولانای بلخی میگوید:
خلق را تقلیدشان بر باد داد
ای دو صد لعنت بر این تقلید باد!
پینوشت:
با کمی جستجو در اینترنت به نظر میرسد که نخستین بار در سال ۱۳۲۲ خورشیدی بود که روزنامهی «نبرد» دروغ سیزده را به کار برد و در گرماگرم جنگ جهانی دوم نطقی از هیتلر دربارهی آتش بس به چاپ رساند. اما این پدیده در چند سال اخیر به ویژه به خاطر ارتباط مستقیم و بیشتر ایرانیان با جامعهی فرنگی (از راه ماهواره و اینترنت و مهاجرت) باز داغ شده است.
جالب آن که برخی از ایرانیان بدون داشتن هیچ سندی در ویکیپدیا افزودهاند که سیزده به در - که از ۵۳۶ سال پیش از میلاد برگزار میشده - روز دروغگویی و شوخی در ایران بوده است و بدین ترتیب کهنترین سنت در این زمینه در جهان است! و شاید روز «گول آوریل» تقلیدی از دروغ سیزده به در باشد! (البته ویکیپدیا به خاطر آزاد بودنش چندان معتبر نیست ولی جالب است که برخی ایرانیان چه قدر با فرهنگ خود آشنایند!)
فروردین ۱۳۸۸ - شهربراز
نفس خویش←@nafsma→
هدایت شده از «نَّفْس خویش»
عدد ۱۳ و سیزده بدر در فرهنگ و تاریخ ما هیچ نحسی ای ندارد.
سال هاست عده ای نابخرد و به بهانه ی مبارزه با صهیونیست و یهود و عده ای دیگر به بهانه های واهی تحت تاثیر فرهنگ اجنبی عدد ۱۳ را نحس و سیزده بدر را به پوریم و ایرانی کشان ربط می دهند! در حالی که نه تنها بنیه دینی و فرهنگی ندارد بلکه از نظر تاریخی هم مخدوش است و مورد تایید نیست،تا جایی که ما می دانیم تعطیلات عید نوروز نوعی زمان شناسی مغان است و فلسفه ها پشت آن است ۱۲ روز به مشابه ساعت های شبانه روز می باشند که عدد ۱۳ یعنی اتمام یک دوره و ورد به دوره و بازه ای نو و جدید،همچنین در عقیده مسلمانان شیعه ۱۳ رجب هم روز و عددی آشناست که نه تنها نحسی ای ندارد بلکه عیدی مهم است.
نفس خویش←@nafsma→
به نام خداوند دخترکان زیبای میناب
زبان، قاصر است و دل، خونآلود از رنج بیپایان دخترانی که میتوانستند دکتر، مهندس یا معلم شوند؛ با هزاران آرزو و رؤیای روشن،اما دست روزگار این گلهای زیبا را از باغ زندگی چید و به آسمان برد؛نزد همان خدای مهربانِ کودکان میناب.
روز دختر مبارک،به یاد تمام دختران رفته و مانده،گرامی باد🌹
نفس خویش←@nafsma→
هدایت شده از صِــدای ایـران|🇮🇷
-1062014198841467135_190188636021412.pdf
حجم:
269K
قصد ورود به این موضوع را نداشتم اما هرکس سوال می پرسید شدیدا این قضیه را نهی می کردم که رادار ربطی به هواشناسی ندارد حالا هم خود سازمان هواشناسی بیانیه داده و شدیدا این موضوع رو رد کرده،کانال ها تلاش کنند به مطالب کذب بیشتر دقت کنند و اسیر شایعات گروهک های ضد علم در فضای مجازی نشوند
رسانه خبری-تحلیلی صدای ایران 🇮🇷 | منافع ملی، خط قرمز ماست.لینک عضویت:
•[@Sound_Iran]•
«نَّفْس خویش»
قصد ورود به این موضوع را نداشتم اما هرکس سوال می پرسید شدیدا این قضیه را نهی می کردم که رادار ربطی ب
خدا باران رحمتش را برای ما فرستاد و عدهای آن را به حسابِ زدنِ فلان سامانهی آمریکایی میگذارند!
در حالیکه چند سالی است مسئلهی کمآبی در کشور ما به موضوعی اساسی اما کاملاً قابل پیشبینی تبدیل شده و همهی این سالها دادههای هواشناسی نیز تأیید کردهاند که ایران وارد دورهی خشکسالی شده است. البته انتظارِ بارشهای چشمگیر از کشوری با چنین موقعیت جغرافیایی و آبوهوای گرم و خشک، چندان منطقی نیست. آنچه امروز بیش از کاهش بارندگی نقش دارد، برداشت بیرویه از چاههای عمیق،حفر بیحساب آنها، کشاورزی صنعتیِ رایج و مصرف نادرست و افراطی آب است،نه کمبارشی.
در سالهای اخیر، کمتر کسی را میتوان یافت که به اندازهی من پیگیر موضوعات هواشناسی بوده باشد. در این مدت تجربههای فراوانی اندوختهام که باعث شده به سادگی فریب ادعاهای پوچ و فریبندهی برخی افراد معلومالحال را نخورم؛ کسانی که میدانم از کجا تغذیه میشوند، مرام و مسلکشان چیست و چگونه همچون آفتابپرست رنگ عوض میکنند. با هر شایعهی تازه، تیرهای ناآگاهی را به سمت ذهنهای خسته و رهاشده در این بازارِ آشفتهی فضای مجازی پرتاب میکنند. متأسفانه پای برخی از این افراد به رسانهی ملی نیز باز شده و مدام در حال شایعهپراکنی، طرح ادعاهای عجیب و غریب، و ناله و گلایهاند.
اگر باران نبارد،کار دشمن است
اگر زیاد ببارد،کار فلان مجموعهی نظامی است
اگر قحطی شود،ساختگی است
اگر باران بیاید،ناشی از زدنِ فلان رادار است
اگر زلزله بیاید،کار هارپ است!
گویی در ذهن و اندیشهی آنان هیچ جایگاهی برای خداوند متعال ــ که او را قادر مطلق میدانیم ــ وجود ندارد.با این حال باز هم لازم است یادآور شوم که از سال گذشته، و حتی از اواخر تابستان، با بررسی اغلب مدلهای هواشناسی ــ چه آلمان، چه کانادا، اروپا یا آمریکا ــ کاملاً مشخص بود که سالی پرباران و پرنعمت در پیش داریم. آن زمان نه خبری از جنگ بود و نه از «زدن رادار افسونگر و ابردزد»!
نفس خویش←@nafsma→
گل اسپند،عصر یک جمعه بهاری در ۱۴۰۵/۲/۱۸ منطقه برخوار اصفهان
اسپند گیاهی آئینی در نزد ایرانیان چه پیش از اسلام چه بعد از اسلام است،در زبان اوستایی سپنته و در زبان پهلوی افزونیک و در زبان امروزی اسپند یا عربی شده اش اسفند نام دارد،در باور ایرانیان باستان اسپند برکت دهنده مقدسی بود که با دود کردن آن بوی خوش آن باعث دور شدن اهریمن می شود،پیش از زرتشت در ایران باستان نیز اسپند در کیش دیوپرستی مقدس شمرده می شد،در اسلام(تشیع) نیز اسپند برای دفع شیطان بیماری ها و چشم زخم توصیه شده.از همین رو حافظ می فرماید:
بازار شوق گرم شد آن سروقد کجاست
تا جان خود بر آتش رویش کنم سپند
نفس خویش←@nafsma→
به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه بر نگذرد
خداوند نام و خداوند جای
خداوند روزی ده رهنمای
امروز ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ در تقویم ایرانی مصادف با روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی شاعر حماسه سرا ایرانی ست،این روز گرامی باد
نفس خویش←@nafsma→
«نَّفْس خویش»
به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه بر نگذرد خداوند نام و خداوند جای خداوند روزی ده رهنمای امر
حکیم ابوالقاسم فردوسی، شاعرِ حماسهسرای ایرانی؛ مردی که اشعارش سرشار از حکمتِ الهی است.
فردوسی را میتوان شاعری منصف و راستگو دانست؛ او اصل صداقت را تمام و کمال در شاهنامه بهجا آورد. در روزگارانی که برخی آثار دیگران را به نام خود ثبت میکردند، فردوسی امانتداری را پیشه ساخت. در شاهنامه، نام ابومنصور طوسی را بهعنوان گردآورندهی اصلی داستانها و روایتهای اساطیری آورده و نیز اشعاری را که قرار بود دقیقی طوسی بسراید ــ و با مرگش ناتمام ماند ــ در اثر خویش جای داده است. این، اوج اخلاق، ادب و امانتداری است.
شاهنامه از داستانِ انسانِ آتشافروز سخن میگوید؛ از کیومرث و آغاز یکجانشینی بشر و نخستین پادشاهی، تا هوشنگِ کاشفِ آتش و آیینِ جشنِ سده؛ از تهمورثِ دیوبند و جمشید و برپایی نوروز و آن مهاجرت بزرگ، تا دورانِ ضحاک و چیرگیِ اهریمن و بازگشتِ فرّهِ شاهیِ فریدون و جشنِ مهرگان.
آنگاه به حماسههای شاهانِ کیانی و پهلوانانی چون زال و رستم میرسیم؛ به درامِ جانسوزِ سیاوش؛ به اوجِ حماسهی ماندگارِ رزمِ رستم با پسرش سهراب و آن اندوهی که تا ابد در خاطرِ تاریخ خواهد ماند؛ به نبردِ رستم و اسفندیار و امدادهای پرندهی افسانهای، سیمرغ.
در کنار همهی اینها، داستانهای عاشقانه و شورانگیزِ شاهان و شاهزادگان و دلدادگیشان به شاهدختهای سرزمینهای دیگر نیز جلوهای دیگر از این اثر سترگ است.خلاصه آنکه هرچه از حماسه، حکمت و تاریخ بخواهی، در شاهنامه میتوان یافت.
نفس خویش←@nafsma→
سخن از حکمت فردوسی شد؛ او نهتنها شاعر بود، بلکه حکیم نیز بود، و این را در سرودههایش میتوان بهروشنی دید ــ بهویژه آنجا که میگوید:
به نام خداوند جان و خرد
کزین اندیشه بر نگذرد
فردوسی دو واژهی «جان» و «خِرَد» را تصادفی کنار هم ننشانده است. این دو مفهوم در سنت و حکمت ایرانی معنایی ژرف و درهمتنیده دارند، چراکه هرکدام به بعدی از انسان و هستی اشاره میکنند. جان، اصل حیاتبخش و نیروی زندهی هستی است؛ خداوند، هستیبخش و مبدا بودن است؛ آنکه امکان وجود را ممکن میسازد. خِرَد در این معنا همچون «نور» در حکمت اشراقی است، یعنی اصل هستی نورانی است.
پس جان، بعد وجودی و نور درون انسان است؛ اما خرد در شاهنامه با «دانش» و «دانایی» تفاوت دارد و از آن جدا میآید. به گفتهی پیر خردمند:
خِرَد بهتر از هرچه ایزد بداد
خرد، برترین عطیهی الهی به انسان است؛ نیروی تشخیص خوبی از بدی، نیکی از زشتی. گاه، خرد با عطای فرّهی ایزدی همراه میشود؛ آنکه هم خرد دارد و هم فرّه، عقلش هماهنگ با نظمِ کیهانی عالم است. در حکمت اشراقی نیز خرد، معادلِ «عقل کلی» یا «نورالانوار» دانسته میشود؛ برتر از عقلِ استدلالی، زیرا خرد در این معنا، عقل منطقی نیست بلکه نوعی بصیرت منور و هماهنگ با نور هستی است.
اما چرا «جان» و «خرد» در سخن فردوسی جدای از هم نیامدهاند؟
اگر میگفت «خداوند جان»، تأکید صرفاً بر خالق حیات بود؛ و اگر میگفت «خداوند خرد»، تنها بر عقل الهی تأکید داشت. ترکیب «خداوند جان و خرد» وحدتی است میان حیات و آگاهی. در حکمت ایرانی، انسان صرفاً زنده نیست، بلکه زندهی آگاه است.اگر جان بیخِرَد بود، حیات حیوانی میشد؛ و اگر خِرَد بیجان بود، موجودی خیالی یا صرفاً ذهنی پدید میآمد. آمیزش این دو یعنی «انسان»؛ جان، اصلِ وجود است و خرد، ابزار شناخت آن.از دید فردوسی، خداوند هم مبدا هستی است و هم مبدا شناخت؛ زیرا شناخت حقیقی از همان سرچشمهی وجود میجوشد.
نفسِ خویش ← @nafsma →