eitaa logo
" ناجـــه "
337 دنبال‌کننده
339 عکس
47 ویدیو
1 فایل
ناجــه ؟ آرزویِ آمیخته با حســرت :) محفلی برایِ شاعرانه‌هایم!🩵 https://abzarek.ir/service-p/msg/2529759 بیا بشینیم کنار شومینه ، چای بخوریم و حرف بزنیم. خب؟ منِ‌آبی : @Awriter کپی؟ خودت خلق کُنـی، قشنگ‌تره :)
مشاهده در ایتا
دانلود
آبیِ دلربایِ آسمون ، ابرهایِ پنبه‌ای ، کتابخونه و هوایی که بویِ بارون میده : )💙
" ناجـــه "
[ ☁️ ]
- محبوبِ من ؛ اگر روزی رسید که چشم‌هایم از تماشایِ آبیِ آسمان و سبزیِ درخت‌ها عاجز بود ، اگر روزی من دیگر نبودم که از ابرها عکس بگیرم و با ذوق بگویم : « آسمونو دیدی؟ خیلی خوشگله! » اگر روزی رسید که لبخندهایم زیرِ خروارها خاک پنهان شده بود ؛ مرا با تماشایِ ابرها ، با آبی و با زمستان به یاد بیاور. مرا با باران یاد کن ، که یادِ باران ، روحم را نوازش می‌کند. اصلأ هروقت زیرِ آسمانِ آبی ، لبخند زدی و گفتی خدایا شکرت ؛ به یاد من بیفت. به یادِ من ، که بنده‌ی دلخوشی‌های کوچک بودم. بنده‌ی عکاسی از آسمان ، خیال‌بافی با ابرها و لی‌لی کردن در چاله‌‌هایِ آب پر شده از باران. به من که زندگی را دوست داشتم ؛ با تمامِ سختی‌ها و ناخوشی‌هایش‌. با تمام غم‌هایش . که زندگی جرعه‌ای شادی‌ست و دریایِ غم‌! حجم جرعه در قیاسِ با دریا ، بسی ناچیز است ، اما هیچ نیست... جرعه‌های شادی را باید یافت و با تمامِ وجود نوشید. مرا با لحظه‌هایِ کوتاهِ شادی به یاد بیاور و وقتی به یادِ من افتادی ، لبخند بزن✨ تو که لبخند بزنی ، روحِ من هم شاد می‌شود... - گلنار .
واوووو🥺🦋💙 سیصدتایی شدنمون مبارك : ))) به جمع‌مون خوش اومدین✨🌱
خوش آمدی، آرامش‌قلبِ‌حسین(ع)💚!
" ناجـــه "
خوش آمدی، آرامش‌قلبِ‌حسین(ع)💚!
- پدر به علی‌اکبر (ع) گفت: «پیش رویم مقابل چشمانم راه برو!» و او راه نرفت. چه می‌گویم؟ راه نرفت. ماه را دیده‌ای که در آسمان چگونه راه می‌رود؟ چطور بگویم؟ طاووس خیلی کم دارد. اصلاً گمان کن که سَرو، پای راه رفتن داشته باشد! نه، پای راه رفتن نه، قصد خرامیدن داشته باشد... و حسین (ع) سر به آسمان بلند کرد و گفت:«شاهد باش خدای من! جوانی را به میدان می‌فرستم که شبیه‌ترینِ خلق به پیامبر توست در صورت، در سیرت، در کردار، در گفتار و حتی در گام‌های رفتار. تو شاهدی خدای من که ما هربار برای پیامبر دل‌تنگ می‌شدیم، هربار دلمان سرشار از مهر پیامبر می‌شد، هربار جایِ خالی پیامبر جان‌مان را به لب می‌رساند، هر بار آتش عشق پیامبر، خرمن دل‌مان را به آتش می‌کشید، به او نگاه می‌کردیم... 📗 تکه‌ای از کتابِ پدر، عشق و پسر. به‌قلمِ سیدمهدی شجاعی : )
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- یک روز خسته میشویم ، یونس ! + از مبارزه ؟! - از آنکه تیرهایمان همه به خطا میرود. + شاید! - وحشتناک است. + خستگی حتی از استبداد هم وحشتناک تر است. خستگی تن دادن است ‌، پذیرفتن است ، کوتاه آمدن است ، کوتاه آمدن وحشتناک است؛ آدم میتواند نجنگد و کوتاه هم نیاید ، اما آن که جنگیدن را برمی‌گزیند و دست آخر آن را رها میکند کوتاه آمده است ؛ سربازی که از جنگ میگریزد از آن که پا به جنگ نمی‌گذارد نفرت انگیزتر است‌. 🔺️رمان ➕️ @Yaminpour
" ناجـــه "
- یک روز خسته میشویم ، یونس ! + از مبارزه ؟! - از آنکه تیرهایمان همه به خطا میرود. + شاید! - وحشتناک
برایِ حال‌واحوالِ این روزها ، پیشنهاد می‌کنم کتاب ارتداد را بخوانید. شاید همیشه در سرمان این سوال بچرخد که : « اگر انقلاب نمی‌شد، چه اتفاقی می‌افتاد؟ » ارتداد شکلِ به حقیقت پیوسته‌ی این سوال است! کتاب ، روزهای انقلاب را طوری به تصویر می‌کشد که تو با ذرات وجودت ، آن را حس می‌کنی و خیال می‌کنی وسط مبارزه‌ای... و آنقدر دقیق ، ماجراها را شرح می‌‌دهد که تو فکر می‌کنی واقعیت دارند. رمان آمیخته‌ای از عشق و مبارزه است. ارتداد را بخوانید ، تا اهمیتِ انقلاب را بفهمید... پ.ن : اگر ارتداد را بخوانید ، متوجه دلیلِ اسم اینجا هم می‌شوید. ناجه از دلِ ارتداد ، متولد شد : )✨🤍 - گلنار .