eitaa logo
" ناجــه "
528 دنبال‌کننده
536 عکس
83 ویدیو
1 فایل
ناجــه ؟ آرزویِ آمیخته با حســرت :) محفلی برایِ شاعرانه‌هایم!🩵 برایِ شکوفه‌ی بهارنارنج و بویِ باران🌧️ برایِ ثبت لحظاتی که به رنگِ آبی‌اند، آبیِ آسمانی : ) کپی؟ نه‌جانم؛ خودت خلق کُنـی، قشنگ‌تره :)
مشاهده در ایتا
دانلود
حال را می‌‌شود با درد گذراند...
" ناجــه "
حال را می‌‌شود با درد گذراند...
قلمِ نادرابراهیمی همیشه شگفت زده‌ام می‌کند! حقیقت تلخی پشت جمله‌اش نهفته است. نادر می‌گوید ما همیشه تصور می‌کنیم در آینده اتفاق‌های بهتری برایمان رقم می‌خورد و به همین دلیل می‌توانیم رنجِ اکنون را تحمل کنیم :) اما اگر تصور کنیم رنجِ ما دائمی‌ست و با گذشت زمان، از بین نخواهد رفت، قادر به ادامه دادن نخواهیم بود و از پا در می‌آییم. و در آخر ضربه‌ی نهایی‌اش را می‌زند! بهشت وعده‌ی کاملی نیست... یعنی چه؟ یعنی ما فقط با دانستن اینکه در نهایت به بهشت می‌رویم، قادر به تحمل رنج‌ها نیستیم. ما به امید اینکه در آینده‌‌ای نزدیک، همه‌چیز بهتر می‌شود زندگی می‌کنیم :) و این امید تیغ دولبه‌ست... یعنی همانگونه که می‌تواند نجات‌دهنده باشد، می‌تواند کشنده هم باشد! نجات‌دهنده‌ست چون به تو انگیزه‌ی حیات می‌بخشد و کشنده‌ست چون گاه چشم‌ تو را بر حقیقت‌ها می‌بندد... نادر معتقد است جمله‌ی دوام‌الحال من المحال است که به آدمی جرئت دویدن می‌بخشد و چقدر درست می‌گوید :)))))
سال‌ها می‌شود از خویش سؤالی دارم، من اگر منتظرم از چه نمردم بی تو؟ ؟
از غزلی تازه...
" ناجــه "
از غزلی تازه...
ناگهانی دل به تو بستم، نمی‌دانم چرا ، رفت آخر این دل از دستم، نمی‌دانم چرا . صبر کن اینقدر ساده از کنارم رد نشو! گوش کن من عاشقت هستم، نمی‌دانم چرا عاقل این شهر بودم، تو چه کردی با دلم؟ هرشب از یاد لبت مستم، نمی‌دانم چرا خواب دیدم دست‌هایت دستِ سردم را گرفت، ناگهان از خواب خوش جستم، نمی‌دانم چرا . از زمانی که تو را دیدم در آغوش رقیب، با حسودانِ تو همدستم ، نمی‌دانم چرا . بعد از اینکه دست رد بر قلب بیمارم زدی، من به جمعِ مرگ پیوستم، نمی‌دانم چرا ! - فاطمه‌زهراتقدیری/گلنار https://eitaa.com/najjeeh
تو سفره‌دار گریه ماه محرمی، چشمی پر اشک می‌شود اعطا کنی مرا؟ ؟
هرکی دوستت‌‌داره، می‌مونه :)
" ناجــه "
روبه‌روی ضلع غربی پنجره نشسته‌ام، به سیاهیِ شب خیره شده و موسیقی بی‌کلامی گوش می‌دهم :) به او فکر می‌کنم و به حرف‌هایش! به لحنِ صدایش، به ستاره‌هایِ چشم‌هایش و به حالت خندیدنش که هیچ‌خنده‌ای شبیهش نبود... لحظه‌هایی که برایم شازده کوچولو می‌خواند و از دیالوگ‌هایش حرف می‌زد، در ذهنم تداعی می‌شود :) عاشق شازده‌کوچولو بود! هیچ کتابی را به اندازه‌ی آن دوست نداشت. می‌گفت باید شازده کوچولو را دقیق خواند تا به عمق کلماتش پی‌برد... من از بین تمام آن دیالوگ‌های ماندگار، این دیالوگ را بیش از همه دوست می‌دارم :) شازده کوچولو می‌پرسد هرکی دوستت داره برمی‌گرده؟ و روباه در جواب میگه نه هرکی دوستت داره، اصلا نمیره که بخواد برگرده! کنارت می‌مونه :) به عمقش که بیاندیشی، می‌فهمی چقدر درست می‌گوید! آدمی که دوستت دارد، تحمل رنج تو را ندارد. تحمل اشک‌هایت را، دلتنگی‌ات را، آزردن پلک‌هایت را‌، درد درون قفسه‌ی سینه‌ات را... آدمی که دوستت دارد، نمی‌تواند فراق تو را تاب بیاورد. دوری برایش‌ زهرکشنده است، ندیدنت درد لاعلاج! پس نمی‌تواند رهایت کند. نمی‌تواند برود و پشت سرش را نگاه نکند. نمی‌تواند فراموشت کند. نمی‌تواند برود... می‌ماند و شانه می‌شود برای اشک‌هایت، آغوش می‌شود برای بی‌پناهی‌هایت، دست می‌شود برای نوازش کردنت، پلک می‌شود برای تماشای زیبایی‌هایت : ) آدم عاشق، می‌ماند جانِ من. آنهایی که ادعای عاشقی می‌کنند و بعد رهایت می‌کنند، عاشق نیستند. لاف عاشقی می‌زنند! قلبت را خانه‌ی کسانی نکن که ادعای عاشقی می‌کنند. قلبت باید برای یک عشق واقعی بتپد، عزیزِ نازک‌دلِ من :)🤍 - گلنار .