تو سفرهدار گریه ماه محرمی،
چشمی پر اشک میشود اعطا کنی مرا؟
#صبحبخیرگفتنبهامامزمانروترندکنیم؟
" ناجــه "
روبهروی ضلع غربی پنجره نشستهام، به سیاهیِ شب خیره شده و موسیقی بیکلامی گوش میدهم :)
به او فکر میکنم و به حرفهایش!
به لحنِ صدایش، به ستارههایِ چشمهایش و به حالت خندیدنش که هیچخندهای شبیهش نبود...
لحظههایی که برایم شازده کوچولو میخواند و از دیالوگهایش حرف میزد، در ذهنم تداعی میشود :)
عاشق شازدهکوچولو بود! هیچ کتابی را به اندازهی آن دوست نداشت. میگفت باید شازده کوچولو را دقیق خواند تا به عمق کلماتش پیبرد...
من از بین تمام آن دیالوگهای ماندگار، این دیالوگ را بیش از همه دوست میدارم :)
شازده کوچولو میپرسد هرکی دوستت داره برمیگرده؟ و روباه در جواب میگه نه هرکی دوستت داره، اصلا نمیره که بخواد برگرده!
کنارت میمونه :)
به عمقش که بیاندیشی، میفهمی چقدر درست میگوید!
آدمی که دوستت دارد، تحمل رنج تو را ندارد. تحمل اشکهایت را، دلتنگیات را، آزردن پلکهایت را، درد درون قفسهی سینهات را...
آدمی که دوستت دارد، نمیتواند فراق تو را تاب بیاورد. دوری برایش زهرکشنده است، ندیدنت درد لاعلاج!
پس نمیتواند رهایت کند. نمیتواند برود و پشت سرش را نگاه نکند. نمیتواند فراموشت کند. نمیتواند برود...
میماند و شانه میشود برای اشکهایت، آغوش میشود برای بیپناهیهایت، دست میشود برای نوازش کردنت، پلک میشود برای تماشای زیباییهایت : )
آدم عاشق، میماند جانِ من.
آنهایی که ادعای عاشقی میکنند و بعد رهایت میکنند، عاشق نیستند. لاف عاشقی میزنند!
قلبت را خانهی کسانی نکن که ادعای عاشقی میکنند. قلبت باید برای یک عشق واقعی بتپد، عزیزِ نازکدلِ من :)🤍
- گلنار .
ای حسرت ندیدن تو، درد دائمی
دارم برای درد دلم، چاه میکشم :)
#صبحبخیرگفتنبهامامزمانروترندکنیم؟
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسته است بیتو دفتر شبهای شعرِ بیت،
بدرود بیتِ آخرِ شبهای شعر بیت :)
" ناجــه "
بسته است بیتو دفتر شبهای شعرِ بیت، بدرود بیتِ آخرِ شبهای شعر بیت :)
- اسم چنلم را گذاشته بودم ناجه.
بعد از خواندنِ کتاب ارتداد، عاشق این اسم شده بودم!
نامی گیلکی بود. به معنایِ آرزویِ آمیخته با حسرت .
پیشترها برایش مصداقی پیدا نمیکردم.
میگفتم یعنی چطور میشود هم آرزو باشد و هم حسرت ؟
حالا امّا... میدانم ناجه یعنی چه!
از همان صبحِ روز دهمِ اسفند، مصداقش را پیدا کردم.
همان صبحی که شبیه قهوه، تلخ بود!
آنروز نتوانستم سحر بیدار شوم.
عقربههای ساعت روی عدد هفت ایستاده بودند که با صدای مادر از خواب بیدار شدم.
قبل از اینکه بپرسم چرا آنقدر زود صدایم کردی، گفت :« داریم میریم پارکشهر ، برای شهدا تجمع کردن. میای؟ »
سر تکان دادم و از جا بلند شدم.
دست و صورتم را شستم و به اتاق برگشتم.
اما نگاهم که به مادر افتاد، سرجایم میخکوب شدم!
غرق اشک بود و داشت مانتویِ مشکیاش را به تن میکرد. آرام پرسیدم :« خوبی؟ »
جواب نداد. نگاهم روی چهرهاش خیره ماند. چشمهایش گواه از گریهی طولانی میدادند...
لب زدم :«چی شده؟ اتفاق جدیدی افتاده؟! »
مادر نتوانست حرفی بزند. عکسِ حضرتآقا در حال چای خوردن، روی طاقچهی اتاقم بود.
عکس به کمکش آمد برای گفتن خبری که کلمات از بیانش عاجز بودند!
انگشت اشارهاش را روی قاب گذاشت و پلک زد. با لکنت گفتم :« آقا رو زدن؟ »
سرتکان داد.
سرتکان داد و دنیا روی سرم خراب شد.
سر تکان داد و دیوار آرزوهایم فرو ریخت...
از مادر پرسیدم خبر را کی شنیدی، گفت پنجِ صبح!
روبهرویش ایستادم و با اشکهایی که همچو باران فرو میریخت ، ناله کردم :
« مامان ، من داشتم همهی تلاشمو میکردم که دیدار آقا با شاعران دعوت بشم. یعنی الان همهی آرزوهام به حسرت تبدیل شد؟
مامان من با اینهمه عشق و آرزو چیکار کنم؟! »
مادر دلش برای آرزوهای شاعرانهی دخترش سوخت. با بغض بغلم کرد و صدای هقهق گریهام سکوت خانه را شکست...
مثل پدر از دست دادهها گریه میکردم. مثل یتیمها !
من حالا خوب میدانم ناجه یعنی چه!
ناجه دقیقاً همان احساس من به دیدار رهبری بود. دیداری که آرزویش را داشتم ، اما با حسرت آمیخته شد...
و حالا من ، تا آخرِ عمر ، حسرت شبِ شعر بیت را میخورم!
- گلنار .
" ناجــه "
- اسم چنلم را گذاشته بودم ناجه. بعد از خواندنِ کتاب ارتداد، عاشق این اسم شده بودم! نامی گیلکی بود.
این متن را ۹روز بعد از شهادتِ آقا نوشتم؛
شاید بپرسید چرا ۹ روز بعد؟
چون در تمام طول این ۹ روز خفقان گرفته بودم...
شوک عظیمی بود، کلمه نداشتم. چه برای حرف زدن، چه برای نوشتن!
سکوت بودم و سکوت. مینگریستم و میگریستم :)
درست ۹ روز بعد، یک شب تا صبح بیدار ماندم، دریادریا اشک ریختم و واژه پشت واژه ردیف کردم!
دقیق یادم نیست چند صفحه شد، فقط میدانم آنقدر نوشتم که سرانگشتانم به گزگز افتاد...
از دل آن چند صفحه، این متن بیرون کشیده شد. ولی دلم نمیآمد منتشرش کنم!
حالا و در آستانهی تشییعِ آقا، دلم رضا داد به انتشارش :)
اگر دوستش داشتید، برایم دعا کنید✨
هر صبح و شب گریان غمهایت نبودیم،
حال دل این بیوفا گفتن ندارد...
#صبحبخیرگفتنبهامامزمانروترندکنیم ؟
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و اگر روزی کسی دربارهی من از تو پرسید،
بگو او عاشق جزئیاتِ سادهی زندگیست :)🤍