eitaa logo
نمکدون شعبه ایتا
265 دنبال‌کننده
229 عکس
37 ویدیو
2 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم الله تربیت با تخته ساطور. وقتی کله ظهر قم، خسته و کوفته می‌رسی خانه و تند تند ناهار را آماده می‌کنی تا هر چه زودتر بروی سراغ نوشتن و....یکهو با این صحنه مواجهه می‌شوی؛.....به عنوان یک مادر فرهیخته که مدتهاست مشاوره میرود تا بتواند تعامل بهتری با بچه‌ها، خصوصا فرزند پسری که در دوران بلوغ به سر میبرد داشته باشی؛... منطقی‌ترین و صحیح‌ترین و خیلی ترین‌های نایس در عرصه تربیت و تعامل با نوجوان چه میتواند باشد؟ بنده بر اساس آموزه های مشاورم اینطور عمل کردم: ابتدا یک قابلمه مناسب را به اندازه کافی پر از آب کردم و روی شعله مناسب با قابلمه قرار دادم تا به نقطه جوش برسد و حسابی قل قل کند. البته قابلمه‌ای را هم برای روغن و سرخ کردن در نظر گرفتم. سپس تخته گوشت و یک چاقوی بسیار تیز آشپزخانه دم دست گذاشتم. حالا نوبت اصل کاری بود. ورقه‌های لازانیا را در آب جوش ریختم تا نرم شوند. بعد از آبکشی به اشکال مختلف، لازانیا را برش داده و در قابلمه‌ای روغن، تا زمان طلایی شدن، حرارت دادم. حالا ما یک بشقاب چیپس لازانیا داشتیم و به آن ادویه پاپریکا و آویشن و کمی نمک اضافه کردیم. در واقع مقداری ورقه لازانیا پخته شده از قبل در فریزر داشتم که دوباره جوشانده و استفاده کردم. این چیپس هیچ کمکی به تعمیر لپتاپ نخواهد کرد. ولی امیدوار بودم لذت آشپزی کردن و تجربه جدید حالم را بهتر کند. خرده حساب با پسر نوجوانی که لپ تاپ را درست زمانی که کار مهمی در دست دارم به جای خودش صاف خواهد شد.... https://eitaa.com/namakdooon
شخصیت شناسی به سبک فلافل بفرست برا اونی که راهی سفر اربعینه http://dtnz.ir/?p=321781 https://eitaa.com/namakdooon
شخصیت‌شناسی به سبک فلافل نویسنده: سمیه رستمی فلافل که معرف حضور همه فست‌فود خورها هست. این غذا اصل اصلش برمی‌گردد به سواحل شرقی و جنوبی مدیترانه که احتمالاً ابداع‌کنندگان این خوراک لذیذ، گوشه چشمی به نفخ نخود داشته و روی آن برای حوادث دریایی و شناور ماندن فرد روی آب، حساب ویژه‌ای بازکرده بودند. اما چرا باید این غذا روز جهانی داشته باشد درحالی‌که مربوط به جغرافیای خاصی است؟ چون فلافل در هر جای جهان سرو شود، قابلیت این را دارد که معیار شناخت افراد باشد‌. یک آزمون با کمترین ضریب خطا در شناخت زیر و بم افراد. قدیمی‌ها نگفته‌اند؛ اما ما برای آیندگان این ضرب‌المثل را اختراع می‌کنیم که می‌گوید: «اول بگو عاشق چه فلافل اَستی؟! بعد بیا تا بگویم کیستی!» حالا گیر ندهید وزن ندارد، مهم محتوا است. در واقع فلافل می‌تواند در کاهش طلاق نقش مهمی بازی کند‌. کافی است دختر و پسر برای جلسه اول آشنایی بروند یک باب فلافلی، ترجیحاً وسط وسط‌های شهر که شلوغ باشد و مأمور بهداشت زیاد آن طرف‌ها پیدایش نشود. اگر دخترخانم موردنظر، سفارش فلافل دو نون داد، باید خونسردی خود را حفظ کنید و فقط فرار کنید. شاید شما ندانید برای چه فرار می‌کند؟ حتی شاید دختر هم نداند؛ ولی قطعاً ما هم نمی‌دانیم؛ چون هنوز تحقیقات در این زمینه کامل نشده و بالاخره جلوی ضرر را از هر جا بگیرید، ضرر شتری است که جای دیگر شما را خفت می‌کند. ولی خوب فعلاً با فرار شما به تأخیر می‌افتد. اگر حضرت علیه، فلافل با خیارشور و گوجه سفارش داد. نشان‌دهنده شخصیت بدون انعطاف وی بوده و او هنوز درگیر عقاید سنتی و قدیمی خود است. با تغییر حال نمی‌کند. تنها درصورتی‌که کمی کاهو یا کلم درخواست کرد، کورسوی امیدی وجود دارد که عی! حالا شاید بعضی مواقع کوتاه بیاید وگرنه که می‌توانید فرار کنید. اینجا زیاد سخت نمی‌گیریم بالاخره در کار خیر حاجت استخاره نیست و سَبک فلافل خبر می‌دهد از سر درون. اما تأکید می‌کنیم اگر در کنار فلافلش تنها پیاز جعفری خواست. بالاغیرتاً بدون فوت وقت فرار کنید. یعنی آدمی که نفهمد قرار اول آشنایی آن دهان غنچه‌وشِ رژ مالی‌اش، نباید رایحه پیاز از خودش در بدهد به درد زندگی نمی‌خورد. عقب‌نشینی تاکتیکی به از صلح آخر. البته شاید خون‌سازی جعفری و ضدعفونی سیستم گوارشی بهانه خوبی برای این سفارش باشد؛ اما شما حتی اگر شده کف مغازه را با نوک ناخن چنگ بزنید، تونل بکنید برای فرار. چون هیچ بعید نیست یک پیاز جعفری‌خور قهار، از نوادگان شعبون جعفری ملقب به شعبون بی‌مخ‌ باشد. یکی از آیتم‌های جدید فست‌فودها قارچ و پنیر است. این مسئله بسیار حائز اهمیت بوده و شاه‌کلید بسیاری از قفل‌ها و رموز شخصیتی افراد است. این فرد به‌شدت آلودهٔ فرهنگ بیگانه شده و به سنت‌ها پایبند نیست. پس هیچ تضمینی هم نیست به شما وفادار بماند. او اصالت فلافل را زیر سؤال برده! بنابراین نگفته پیداست که فلنگ را ببندید و در کسری از ثانیه جوری غیب شوید که انگار هیچ لک‌لکی شما را گردن نگرفته همچنان در وادی عدم هستید. ‌ البته ناگفته نماند تحقیقات فشرده و پیچیده ما برای علت فرار پس از سفارش دو نون همچنان در حال انجام است. ولی تا حصول نتیجه نهایی و یافتن علت غایی محض احتیاط فرار کنید. اگر بالاخره موردی یافتید که فلافل را بدون مخلفات سفارش داد، تبریک می‌گوییم. مرارت‌های ناشی از دل‌پیچه‌ها و تحمل فشار نفخ‌های دل‌وروده‌تان ثمر داده. فقط مراقب باشید که بند را آب نداده و او فرار نکند. او کسی که به ذات و‌ کُنه هر چیزی توجه دارد. ظواهر برایش معنایی ندارد. او شما را به‌خاطر وجود خودتان می‌خواهد و نه پول و مادیات. هر چند که اینها را هم ندارید وگرنه برای آشنایی اولیه تشریف می‌برید، کافه‌ای، رستورانی، اقل‌کم پیتزافروشی‌ای. لامصب اصل کیس است. شام عروسی را هم فلافل بدهید به مهمان‌ها. بگویید برای ارج‌نهادن به جوانهٔ عشقی که در لالوی یک دکان فلافلی کثیف و غیربهداشتی جوانه زد. سایت دفتر طنز حوزه هنری تهران https://eitaa.com/namakdooon
شوهر عمه‌ای برای محیط زیست! منتشر شده در سایت دفتر طنز حوزه هنری تهران http://dtnz.ir/?p=321778
شوهرعمه‌ای برای محیط زیست نویسنده: سمیه رستمی روز ۱۶ خرداد را روز جهانی محیط زیست نام‌گذاری کرده‌اند. از شوخی معروف «روز محیط‌زیست داریم؛ اما روز پسر نداریم!» که بگذریم و زیرسبیلی شوخی شوهرعمه‌ای «چرا روز محیط‌زیست داریم؛ اما روز مساحت زیست نداریم؟!» هم بگذریم؛ قطعاً هر عقل سلیمی که دو زار سلول خاکستری بسوزاند، می‌داند با محیط‌زیست نمی‌توان شوخی کرد و مسئله فراتر از این حرف‌هاست. البته مسئولین امر کاملاً به این موضوع واقف هستند و طی سمینارها، نشست‌ها و جلسات کارگروه‌ها برای حفظ این عزیز دل، برنامه‌ریزی می‌کنند. اصلاً حفظ محیط‌زیست از همین سمینارها شروع می‌شود. مثلاً بارها مشاهده شده برای صرفه‌جویی در مصرف آب این مایه حیات و جلوگیری از شست‌وشور اضافی از ظروف یکبار مصرف استفاده می‌شود. فقط می‌ماند تجزیه این ظروف که دست خود محیط‌زیست را می‌بوسد. دیر و زود دارد، مثلاً یک میلیون سال ولی سوخت‌وساز ندارد البته یک میلیون سال را با لب‌ولوچه غنچه شده بگویید کمتر به نظر می‌آید. بالاخره خود محیط زیست هم نباید مثل دسته کلنگ بایستد تا بقیه برایش حرکتی بزنند، یک تکانی به خودش بدهد. البته منظورمان از تکان زلزله و سیل و رانش نیست. واقعیت انکارناپذیر این است که انسان نباید که در برابر محیط‌زیست پاسخگو باشد؛ بلکه به دلیل وابستگی شدید حیات بشر به محیط‌زیست، این بشر است که باید مطالبه‌گر حقوق خود باشد. بالاخره اشرف مخلوقاتی گفته‌اند. حالا چون ابروباد و مه خورشید و فلک در کارند تا بشر نانی به کف آرد استوری کند: «نان خودم پز!» ولی به‌خاطر رژیمش نخورد، ربطی به محیط‌زیست ندارد. بالاخره که این بشر باید نیازهایش را از حلقوم محیط‌زیست بکشد بیرون یا نه؟ نمی‌شود که برود سیارات دیگر با چهارتا آدم‌فضایی دست‌به‌یقه بشود. اصلاً همین محیط‌زیست قهر نمی‌کند، بگوید: مگر منابع ما خار داشت که رفتید جای دیگر؟ البته انسان هم حالا یک مقدار به خودش سختی بدهد، از محیط‌زیست بک‌آپ بگیرد؛ مثلاً دو تا درخت محض نمونه نگه دارد. چهارتا حیوان تاکسیدرمی کند. در تولید زباله هم کمی خوددار باشد، چون شاعر وقتی گفته: «از کوزه همان تراود که در اوست» احتمالاً یک نگاه ریزی به آینده داشته. در واقع اگر همین که بشر جورابش را هفته‌به‌هفته بشورد و فکر نکند چرک و عرق جوراب، می‌تواند به‌عنوان سیستم دفاعی در برابر نیش حشرات گزنده، عمل کند. یا بفهمد مام اسپری و بادی اسپلش و عطر و غیره کار حمام را نمی‌کند. یک مسواکی هم به دندان‌هایش بکشد. مخصوصاً وقتی از سیر و پیاز برای ضد‌عفونی دل‌وروده‌اش استفاده می‌کند؛ یعنی جوری نباشد که حتی کرم هم رغبت به خوردن دندان‌هایش نکند. بالاخره کرم هم به فکر گوارشش خودش هست، این بشر خیلی هنر کرده و محیط‌زیست باید سطح توقعش را پایین بکشد. این ادا بازی‌ها که به‌صورت زلزله و سیل و آتشفشان و رانش زمین از خودش در می‌کند که یعنی قهر کرده، اصلاً برای وجه‌اش خوبیت ندارد توی چهارتا کهکشان دوروبر. دیگر دید خیلی دارد سخت می‌گذرد، برود چند تا جملات روان‌شناسی زرد و قهوه‌ای حنایی از اینستا پیدا کند؛ صبح به صبح با آواز گنجشک‌ها قرقره کند. مثلاً آدم‌های سمی زندگی‌ات را حذف کن! که نه!… آها این جمله «همیشه نیمه پر لیوان را ببین، حتی اگر کسی از لیوان زندگی‌ات به‌عنوان ظرف نمونه آزمایشگاهی استفاده کرده باشد.» ولی با نگاهی دقیق محیط‌زیست متوجه می‌شود همه این‌ها بیشتر یک شوخی شوهرعمه‌‌ای بشر است با او برای صمیمت بیشتر. فقط گویا عمه‌اش ناتنی بوده! باز جای شکرش باقی است محیط‌زیست شوهرعمه ندارد. https://eitaa.com/namakdooon
رمزگشایی از صفوف دیوارنگاره‌‌های تخت جمشید بفرست برا اون رفیقت که عاشق ایستادگی در صف هستش! http://dtnz.ir/?p=321950 اگه خواست بقیه مطالبم رو بخونه این لینک کاناله👇 https://eitaa.com/namakdooon
رمزگشایی از صفوف دیوارنگاره های تخت جمشید نویسنده: سمیه رستمی در دیوارنگاره های تخت جمشید دیده می‌شود که مردم دسته‌به‌دسته صف ایستاده‌اند و همین خیلی راحت ثابت می‌کند در فرهنگ ایران‌زمین صف ایستادن ریشه دارد و شاید بتوان گفت هویت ایرانی در همین صف ایستادن‌ها شکل‌گرفته است. بعضی زبان‌شناسان می‌گویند کلمه «صف» در ابتدا «صفا» بوده که یعنی مردم از این نوع تجمع خیلی حال می‌کردند و دچار صفای مفرطی می‌شدند. ولی به‌مرورزمان «الف» آخرش، هنگام جمع‌بستن کلمه صف حذف شد. یعنی نمی‌شده بگویند «صفاها» مثل «اژدهاها». چراکه در گفتگوی روزمره‌شان زیاد از کلمه صفاها استفاده می‌کردند و گاهی دچار حناق حاد می‌شدند. آن هم موقع هنوز تنفس دهان‌به‌دهان اختراع نشده بود و تلفظ این کلمه تلفات می‌گرفته. اما بعضی از زبان‌شناسان برای اینکه خودی نشان بدهند، گفته‌اند: اصلنشم این‌طور نبوده و صف در واقع از کلمه «صاف» می‌آید که صفتی است برای این نوع تجمع. بعدها به‌مرورزمان، صفت جانشین اسم شده. یک عده از زبان‌شناسان دیگر که احتمالاً خواسته‌اند از بقیه عقب نمانند، گفته‌اند: اصلاً صف نبوده! سِف بوده! و اصل اصلش «سِفت» بوده به این معنی که «سفت بایست سر جایت که کس ز تو نوبت نَرُباید!». زبان‌شناسی در صفحه شخصی خودش گفته: صف در واقع از «سُفته» می‌آید. بعداً شده سِفت. در دوره‌ای به دلایلی تبدیل به «صفت» شده ولی یک نفر «تای» آخر آن را که میراث تاریخی ما بوده، اختلاس کرده و به کانادا برده! و حالا فقط صف برای ما باقیمانده. بعدازاین اظهارات فالوورهای پیج او افزایش پیدا کرد و وی توانست تبلیغات بگیرد، چک و سفته‌هایش را پاس کند. ولی گویا جوری زبان‌شناسان وی را مورد عنایات خاصه قرار داده‌اند که بعد از آن با زبان اشاره قبایل آدم‌خوار جنگل‌های آمازون صحبت می‌کند. به جهت کارکردهای عمیق صف در زندگی بشر، خصوصاً انسان ایرانی، لازم است همگان با اصول ایستادن در صف آشنا باشند. اصل مهم، آگاهی از «چگونگی زدن توی صف» است. یعنی آدم وقتی یک صف می‌بیند، بلاشک باید برود بزند وسط صف. مقصد صف مهم نیست. از مسیر باید لذت برد. بالاخره در انتهای صف یک چیز با ارزشی هست که این‌همه آدم از عمر و وقتشان، این سرمایه عظیم بشر، برایش مایه می‌گذارند. برای شروع می‌شود از کسانی که در صف ایستاده‌اند به هر بهانه‌ای سر صحبت را باز کرد. کم‌کم جوری خودش را در صف زورچِپان کند، انگار لک‌لک‌ها از ابتدا او را همان جا ول داده و رفته‌اند. یک‌مشت تخمه آفتاب‌گردان، ترجیحاً شور یا نخود کشمش در جیب داشته باشد که افراد را نمک‌گیر کند. وقتی حضورش در صف عادی شد از دو نفر جلوتر، سؤالاتی بپرسد که انگار حیات و مماتش به آن گره کور خورده. البته باید هر جوابی که می‌دهند را بامحبت و مهربانی تحسین کند. به قول مولانا از محبت خارها گل می‌شود. سرکه‌ها مل می‌شود و حتماً مولوی، وقت صف ایستادن نداشته که بگوید: نوبت صف یک‌به‌یک طی می‌شود. همین‌طور نرم از بغل خودش را بکشد جلو. اگر در انتها متوجه شد، صف دستشویی عمومی بوده؛ ملالی نیست. می‌تواند تا آخرین ذره سیستم گوارشش به شانس، ادای احترام کند. حتی اگر مجبور شود پول آفتابه را کارت بکشد. دیده شده بعضی از این اشخاص به سبک دیوارنگاره‌های تخت‌جمشید، یادگاری‌های آموزنده‌ای بر درودیوار سرویس بهداشتی به جا می‌گذارند که این حجم از پایبندی به تاریخ ایران، ستودنی است. البته معمولاً توصیه می‌شود، هنگام ایستادن در صف یک آفتابه پلاستیکی، ترجیحاً صورتی خال‌دار که لب‌به‌لب پرازآب، این مایه حیات همراه داشته باشند. با فرض اینکه بعد از تحمل مرارت‌های زیاد و خرد کرد فک، یکهو نیاز مبرم به سرویس بهداشتی پیدا کند و خارج‌شدن از صف همان و ازدست‌رفتن نوبت همان. رمزگشایی از صفوف دیوارنگاره های تخت جمشید عده‌ای تأکید دارند همراه‌داشتن پنجه‌بوکس، جهت خلال‌دندان، هنگام حضور در صف، الزامی است و معتقدند باید از وقت درست استفاده کرد. این دیگر به سلیقه افراد بستگی دارد، پنجه‌بوکس باشد یا چاقو ضامن‌دار. حقیقتاً نمی‌توان نقش ایستادن در صف را در ارتقای تاب‌آوری جامعه، هنگام مواجهه با مشکلات، آن هم در منطقه بحران‌خیز خاورمیانه نادیده گرفت. حداقل پنج_شش تا نشست و سمینار باید برایش برگزار کنند ناهارش هم کباب‌کوبیده باشد با دوغ گازدار که مباحث قشنگ به جان جامعه‌شناسان و متفکران بنشیند. صف، کارکردهای شگرف و عمیقی در جامعه دارد. مثلاً در بالابردن آمار ازدواج. مسلماً ازدواج‌هایی که آشنایی زوجین در صف صورت‌گرفته، پایدارتر خواهد بود. افراد در تعامل طولانی با فرهنگ یکدیگر آشنا می‌شوند. به‌ویژه اینکه در صف، فحش‌دادن، امری طبیعی است.
فحش نشان‌دهنده میزان پایبندی افراد به روابط خانوادگی، روحیات و تایپ شخصیتی و نکات دیگری است که نان و پنیر صبحانه نویسنده، جوابگوی آنها نیست اقل‌کم، کباب دنده‌ای، کباب برگی باید برایش صرف کرد. صف می‌تواند بدون سرمایه خاصی اشتغال افزایی کند. فرد در صف می‌ایستد و نوبت فروشی می‌کند. بالاخره وقت گذاشته از دیوار دیگران که بالا نرفته. گذشته از اینکه صف ایستادن مهارت‌های خاص خودش را می‌طلبد و مرارت‌های زیادی در پی دارد. همین «صف ایستادن» می‌تواند در افزایش فرزندآوری هم نقش مهمی ایفا کند. بالاخره انسان به ما هو انسان محدود به زمان و مکان است و درآن‌واحد نمی‌تواند هفت هشت جا حضور به هم رساند. تعدد فرزندان می‌تواند راهکار مناسبی برای مقابله با این محدودیت باشد. این شغل خانوادگی، تعامل والدین و فرزندان را افزایش می‌دهد. حتی حضور اجتماعی کودکان می‌تواند هزینه‌های آموزشی را ضمن ارتقا سطح کیفی آموزش کاهش دهد. وقتی می‌شود «ادب را از بی‌ادبان فراگرفت و ادب مرد به از دولت باشد!» و بالاخره کسی برای صف‌ ایستادن گزینش نمی‌شود و هر جور آدمی آنجا می‌ایستد، می‌توان به آینده درخشان این کودکان امید بست. البته باید توجه داشت سن مناسب کودکان برای این حضور تقریباً از اواخر ۲۴ ماهگی است و بهتر است تا قبل از آن به‌جای فرزندان از روش سنتی نیاکان بهره برد. یعنی سبدی، زنبیلی را جایگزین کرد. حتی در سنگ‌نگاره‌های تخت‌جمشید هم در دستان مردم زنبیل و سبد دیده می‌شود. زنبیل توری پلاستیکی قرمزرنگ از مدارک سجلی افراد معتبر‌تر است. البته زنبیل یک کاربرد خیلی تخصصی دارد که کمتر کسی به آن واقف است و تقریباً می‌شود گفت یکی از رازهای متخصصان ایستادن در صف است. مثلاً زمانی که صفی دو ستونه تشکیل شده باشد، طبق قانون تخلف‌ناپذیر طبیعت، آن صفی جلو می‌رود که شما تویش نباشد. ولی می‌شود هم‌زمان در یک ستون ایستاد و در ستون دیگر زنبیل گذاشت و به ریش این قانون طبیعت هارهار خندید به‌شرط اینکه صف دستشویی عمومی نباشد. امیدواریم مسئولین باتوجه‌به این مهم، امکان ایستادن در صف‌های طولانی را ایجاد کنند، آن هم برای همه اقشار جامعه با هر توان مالی. یعنی از صف آیفون و سکه و دلار و خودرو گرفته تا رب و روغن و پوشک و…یک ضرب‌المثل انگلیسی می‌گوید: آو دِ مَن نو استاپ این د صف هیز باگ‌ز اند هیز آرت‌ز هاید https://eitaa.com/namakdooon
ماهنامه سلام بچه‌ها شماره مرداد https://eitaa.com/namakdooon
نمکدون شعبه ایتا
ماهنامه سلام بچه‌ها شماره مرداد https://eitaa.com/namakdooon
انتخابات دانش‌آموزی ژوراسیک سمیه رستمی دیرینه‌شناسان با بررسی فسیل‌ و سنگواره‌های به‌جامانده از عصر ژوراسیک اعلام کرده‌اند انقراض دایناسورها پس از برخورد شهاب‌سنگ به زمین، اتفاق افتاده که انصافاً معلوم نیست چطور به این نتیجه رسیده‌اند؟ یعنی اثبات وجود زیر بغل برای مارها منطقی‌تر از اثبات یافته این دیرینه‌شناسان است. عده دیگری از دیرینه‌شناسان عقیده دارند که در اصل، قضیه انقراض دایناسورها مربوط به تحقق‌نیافتن شعارهای اعضای دانش‌آموزی دوران ژوراسیک بوده. اگرچه بعضی وعده‌های نامزدهای انتخاباتی الکی و پوک بوده و کسی محلشان نداده. مثلاً ‌اینکه یکی از نامزدها گفته بود: دو دوتایتان را پنج تا می‌کنیم و پنجول‌هایش را باز کرده تا پنج را نشان بدهد که در آن لحظه یادش نبوده، کلاً سه تا پنجه دارد و نهایتاً دو دوتا را سه تا تحویل می‌دهد. یا وعده نصب شعله افکن روی دماغ همه دایناسورها و تبدیلشان به اژدها آن هم با گاز تولید داخل. اما گویا بالاخره اعضایی که دغدغه‌مند وارد شورای ژوراسیک شده بودند. یکی از این اعضا وعده داده بود اگر انتخاب شود برای جلوگیری از انقراض قریب‌الوقوعشان، خاله شادونه و عمو پورنگ دایناسوری را می‌کشاند مدرسه تا راز موفقیت و اینکه سال‌به‌سال جوان‌تر می‌شوند را بگویند. ولی این وعده محقق نشد؛ چون آنها اساساً هیچ عمو یا خاله تلویزیونی نداشتند که می‌شود آن را به عدم اختراع تلویزیون هم ربط داد. وعده برگزاری اردوهای علمی، تفریحی، سیاحتی و حتی زیارتی هم تحقق پیدا نکرد که می‌توانست نقش به سزایی در ایجاد روحیه همدلی، همکاری و خیلی از «هم‌های» دیگر در بین بچه دایناسورها بشود. مخصوصاً زیارت اهل قبورِ دایناسورها که امروزه به آن حوضچه نفتی می‌گویند. البته بین همین دیرینه‌شناسان هم اختلاف عمیقی وجود دارد که منجر به چک و لگدی کردن یکدیگر تا سر حد انقراض شد. چون یک دسته می‌گفتند: طبق این سنگواره محقق‌نشدن وعده لقمه تمیز و بهداشتی مادرانه در بوفه مدرسه به‌جای فست‌فود باعث انقراض شده. فست‌فود در دوره ژوراسیک یعنی جانورانی که خوراک اصلی دایناسورهای محسوب می‌شدند؛ اما خیلی سریع می‌دویدند به همین دلیل به آنها غذای سریع می‌گفتند. دایناسورهای گوشت‌خوار برای شکارشان باید کالری زیادی می‌سوزاندند و در کل صرفه اقتصادی نداشت. عده‌ای از دیرینه‌شناسان می‌گفتند: اوهوک بابا! سنگواره رو چپکی گرفتید. اگه از اونور که نگاه کنید، اتفاقاً شعار «یکی برای همه، همه برای یکی» برایشان بد جاافتاده بود که از قضا آن یکی، رئیس شورای دانش‌آموزی بوده؛ بنابراین این عضو شورا، همه غذاها را برای خودش برداشته و تنها خودش را برای همه غذاها لایق می‌دانست و بقیه را به باد فنا داده. اما دسته سوم از دیرینه‌شناسان که بسیار سوسول بودند، خیلی یواشکی و در کلوزفرندشان اظهار داشتند: مهم‌ترین وعده‌ای که به سرانجام نرسید و موجب انقراض این بخت‌برگشته‌ها شد؛ وعده آن نامزدی بود که گفته بود صدای بقیه دانش‌آموزان مدرسه ژوراسیک را به گوش دایناسورهای مسئولان رده‌بالا خواهد رساند، حتی علی‌رغم گردن‌های درازی مسئولین دارند. البته اینکه اصلاً انتخابات شورای دانش‌آموزی برگزار نشد هم در عدم تحقق شعارهای اعضا بی‌تأثیر نبود. چرا؟ خیلی واضح است؛ چون مسئولین مدرسه مطلقاً به این نکته که انتخابات و تشکیل شورای دانش‌آموزی چقدر در گردن‌گیر کردن بچه دایناسورها تأثیر دارد و آنها را برای مسئولیت‌پذیری و مشارکت اجتماعی در زندگی آینده‌شان آماده می‌کند، اهمیت نمی‌دادند. البته از حق نگذریم اینکه مدرسه، مدیر و مسئول و حتی بابای مدرسه هم نداشت بی‌تأثیر نبود. در واقع طبق سنگواره‌ها از اول هم هیچ مدرسه‌ای نبود که بچه دایناسورها را مسئولیت‌پذیر تربیت کند که بعدها مسئولیت مدرسه را برای نسل‌های بعد بر عهده بگیرند. چرا؟ چون دیرینه‌شناسان از روی همان سنگواره‌ها تشخیص داده بودند دایناسورها با وجود هیکلی گولاخ، موجوداتی کمی تا قسمتی تنبل، اندکی خونسرد و دارای وسعت در بعضی از قسمت‌های بدن، مخصوصاً نرسیده به دم‌هایشان بودند و کلاً نیازی به مدرسه حس نکرده‌اند.چرا؟ انصافاً اگر این را هم ندانید یا سلول‌های خاکستری مغزتان را صفرکیلومتر با پلاستیک رویش نگه داشته‌اید برای روز مبادا یا احتمالاً نسبت دوری با دایناسورها دارید! .https://eitaa.com/namakdooon
بپا برقی نشی مطلب جدید آوردم براتون ای برق خر بی من مرو http://dtnz.ir/?p=322122 دفتر طنز تهران https://eitaa.com/namakdooon