نمکدون شعبه ایتا
بند پند طنزی برای نشریه سلام بچهها شماره فروردین
سمیه رستمی
بند پند
پندهایی برای افتتاح یک حلقه از زنجیره غذایی طبیعت وحشی
روزی در زمان انسانهای اولیه پدر و پسر اولیهای روی درخت نشسته بودند. چند حیوان وحشی که به دنبال کاملکردن زنجیره غذایی طبیعت بودند، پایین درخت انتظار آنها را میکشیدند. پدر اولیه بیکار نبود و برگهای پهن درخت را جدا میکرد. پسر اولیه گفت: پدر جان دارید زنجیره غذایی را از اینور تکمیل میکنید؟ اما مادر سالاد سزار را با این برگها درست نمیکند. مگر اینکه غذایی کشف کنیم که موادش را با این برگها بقچهپیچ کنیم.
پدر اولیه گفت: فرزندم به نظرم امروز همان روزی است که تو زندگیات را آغاز کردی. هنوز نمیدانم اسم این روز چیست؟ مثلاً شاید بشود گفت روز افتتاحت یا آغاز به کارت. من میخواهم مثل هر دفعه علاوه بر برگهایی که برای پوشش استفاده میکنی و حالا خیلی کوچک شدهاند به تو پندی هم هدیه کنم که تا آخر برایت بس باشد. سپس پوف بلندی کرد و گفت: فرزندم یک بهار، یک تابستان، یک پاییز و یک زمستان را دیدی پس از اینهمه چیز تکراریست، پس بکوش که آدم باشی.
فرزند اولیه گفت: بله همه چیز تکراری است. حتی همین کادوی تولد. هر سال همین را هدیه میدهی. راضی بهزحمت نیستم. راهدستتان بود یکدست پارچ و لیوان پافیلی هم بدهید مزید امتنان است. پدر اولیه گفت: بله همه چیز تکراری است، حتی پندم و کجفهمی تو که مجبورم مدام همین پند را هدیه بدهم. در ضمن ما هنوز سال را اختراع نکردهایم.
فرزند اولیه گفت: پدر جان شما طرز تهیه آدم را یاد ندادید و من خالی، خالی میکوشم. پدر اولیه در فکر فرورفت. خیلی در فکر فرورفت. دیگر داشت خیلیخیلی فرومیرفت که پسرش گفت: آهای پدر جان زیاد فرونروی که میترسم بیفتی و حلقه زنجیره غذایی بشوی. پدر اولیه گفت: حتماً میان اینهمه تکرار یک چیزی متغیر است دیگر. ولی خوب ما که نمیتوانیم جلوتر از زمان خودمان باشیم. الان فقط در حد خوراک، پوشاک و مسکن را میفهمیم. پسر اول سیس جالینوس کبیر برداشت و گفت: همینها نشان آدمیت است و به برگهایی که پوشیده بود اشاره کرد و ادامه داد: مخصوصاً پوشاک.
پدر اولیه گفت: نخیر! بعدها شاعری میسراید: خور و خواب و خشم و شهوت شَغَب است و جهل و ظلمت /حَیوان راه ندارد به مکان آدمیت. پسر اولیه دوست داشت مثل سیامک انصاری به دوربین نگاه کند؛ اما آن موقع هنوز متدهای بازیگری اختراع نشده بود که او بفهمد چطور به دوربین نگاه کند. البته اینکه دوربین هم اختراع نشده بود و حتی سیامک انصاری هم کشف نشده بود، بیتأثیر نبود.
پدر اولیه اصلاً به روی خودش نیاورد که چه گفته و ادامه داد: البته فعلاً آدمیت ما در همین حد است؛ اما وقتی جلوتر برویم بیشتر میفهمیم و میتوانیم حتی از این شعرها هم بگوییم. پسر اولیه گفت: چقدر جلوتر برویم و البته از کدام طرف جلوتر برویم؟ من شعردوست دارم و مقداری این تکرارها و تولدها تکراری شده. من نمیتوانم به تکرار عادت کنم.
این بار نوبت پدر بود که به دوربین خیره شود؛ ولی به دلایلی که گفته شد متأسفانه برایش میسر نبود؛ بنابراین، با همان امکانات اولیه تعجبش را نشان داد و چماقی که قرار بود روزهای پایان اقامتش روی زمین، میان سایر بچههای اولیهاش بشکند تا بفهمند باید با هم متحد باشند را آرام به سر پسر اولیه زد و گفت: به ابعاد دهان خودت توجه مبسوطی کن. به تکرار عادت نمیکنم؛ یعنی چه؟ ما همیشه این مدلی زندگی کردهایم.
پسر گفت: «همیشه» یعنی چقدر؟ چون ما انسانهای اولیه هستیم. پدر خیلی شکار شده بود، گفت: اگر دلت تغییر میخواهد از این به بعد بهجای برگهای این درخت و برگ کلم بنفش، برگ درختان سوزنی به خودت ببند. بهجای اینکه روی سنگ بخوابی، سنگ را روی خودت بخوابان. بهجای اینکه حیوانات را شکار کنی، شکار حیوانات باش. اینطوری کاملاً تغییر میکنی. پسر اولیه گفت: آه پدر! این بهترین پندی بود که در این افتتاحیه به من دادی. پدر اولیه گفت: حیف که الان وقتش نرسیده بشر از این حرفها بزند وگرنه میگفتم که تلاش کن تغییر در... اما هر چه زور زد نتوانست بفهمد تغییر باید در کجای پسرش باشد.
پسر اولیه گفت: پدر پندت تمام شد؟ پدر اولیه گفت: پسر نادان من که کتاب نیستم پندت دهم فراوان. الان هم تمام پندهایم را خرج کردم حتی دیگر برای روز مبادا پسانداز پندی ندارم که به مادرت هدیه بدهم. مجبورم از آن سنگهای براق سوراخ کنم تا به خودش آویزان کند. ما باید در پند صرفهجویی کنیم؛ چون هنوز فکرمان کار نیفتاده، پند تولید کند. پسر اولیه گفت: فکر چیست؟ پدر اولیه گفت: به همین برگ قسم اگر بدانم وقتی چیزی را نداریم چطور بفهمیم چیست؟
نمکدون شعبه ایتا
بند پند طنزی برای نشریه سلام بچهها شماره فروردین
پسر اولیه با خوشحالی روی شاخه ایستاد و گفت؛ ولی پدر دقت کردید این افتتاحم پندهای جدیدی داشت. پس تکراری نبود و تفاوت داشت. پدر اشک توی چشمش حلقه زد و با صدایی لرزان گفت: خوشحالم پسرم. تو ارزشت بیشتر از پند است؛ اما بضاعت من همین بود. پسر اولیه گفت: احساس میکنم از نو افتتاح یا آغاز شدهام چقدر یک پند میتواند زندگی آدم را عوض کند؟! اصلاً این فقط تغییر نیست یک تحول محسوب میشود.
پدر اولیه سعی کرد با آستین لباسش آب بینیاش را پاک کند و مُف، مُف کنان گفت: پدر بودن و پند دادن به فرزند کار سختی است. حتی سختتر از پاککردن آب بینی با آستینی که نداریم؛ ولی بههرحال خوشحالم که از هدیه این دفعه راضی هستی.
پسر اولیه، اولین بشکنهای بشریت را با انگشتش نواخت و حس کرد موجی در کمرش ایجاد شده که آن را به دوران میآورد. درهمان حالت گفت: چرا ویلا ندادی بنز و تویوتا ندا... که ضربه سهمگین چماق پدرانه باعث شد تمام برگ و بارش بریزد. به این شیوه پند عملی میگویند. برای جلوگیری از خوشنمک بازی فرزند و اینکه چیزهایی از پدر اولیه مطالبه نکند که خود پدر اولیه ندارد. البته اینکه پدر اولیه هنوز گواهینامه نداشت و درعینحال بسیار پایبند قانون هم بود، تأثیر داشت. درست است که آن موقع قانون نبود؛ ولی پایبندی به قانون ربطی به خود قانون ندارد.
پسر اولیه که از این لحظه به بعد شطرنجی شده بود، گفت: پدر سعی میکنم بندِ پندت باشم. او در آن لحظه اولین مصرع شعر بشریت را سرود و به آرزویش رسید. البته لحظاتی قبل از اینکه جزو زنجیره غذایی طبیعت شود؛ چون در اثر ضربه پدرانه از درخت سقوط کرد.
https://eitaa.com/namakdooon
فقط وقتی قلم طنز را غلاف میکنم و یادداشت جدی مینویسم که پای عرض ارادت باشه
اینجا بخونید شکار ماه
https://rahamedia.net/?p=11620
نمکدون شعبه ایتا
🎥 #ببینید 💢 موشن دولتگرام14 📎 #دولتگرام 📎 #دولت_سیزدهم 🌐 https://btid.org/fa/video/259726 🔰 م
بسم الله
در زمان ریاست جمهوری شهید رییسی
سناریوی مجموعه موشنگرافی دولت گرام را مینوشتم.
آن روزها تلاش کردیم
این مجموعه به صدا و سیما راه پیدا کند
اما نشد.
اساسا رویکرد صدا و سیما بازتاب خدمات دولت نبود.
این که چرا صدا و سیما در دوره سه ساله ریاست جمهوری شهید رییسی
به خدمات ایشان نپرداخت دیگر مهم نیست.
تنها چیزی که آرامم میکند این است که با همه انتقاداتی که به دولت خدمت وارد بود(دیکته ننوشته است که غلط ندارد.)
تلاش خودم را انجام دادم.
مسئولین و مدیران صدا و سیمای جمهوری اسلامی هم که همه میدانند منتسب به کدام نامزد ریاست جمهوری این دو دوره انتخابات ریاست جمهوری هستند،
باید در پیشگاه خداوند جوابگو باشند و مدیون خون شهید رییسیاند.
#دلمبرایرییسیسوخت
داستان این پدر و پسر اولیه با استقبال روبرو شد و شماره دومش رو هم نوشتم
چماقی برای گفتگو
https://eitaa.com/namakdooon