نیم نگاه | روستایی
انسان وقت ندارد که همه کتابی را درباب تاریخ بخواند لذا باید به این سؤال پاسخ دهد که: کجای تاریخ از ه
برای پاسخ به این سؤال اول باید بدانیم که چرا باید تاریخ بخوانیم و هدف از خواندن تاریخ چیست؟
نیم نگاه | روستایی
برای پاسخ به این سؤال اول باید بدانیم که چرا باید تاریخ بخوانیم و هدف از خواندن تاریخ چیست؟
ما تاریخ میخوانیم تا علت شکستها و پیشرفتهای حکومتها را متوجه شویم.
در قرآن نیز به این هدف از خواندن تاریخ اشاره شده است (أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ)
نیم نگاه | روستایی
ما تاریخ میخوانیم تا علت شکستها و پیشرفتهای حکومتها را متوجه شویم. در قرآن نیز به این هدف از خوا
شهید مطهری: تاریخدانها مثل شیمیدانها هستند که علت اصلی را بهدست میآورند و به دیگران توضیح میدهند.
تاریخ هم اگر بهطور درست و دقیق مطرح شود، آن علل شکست و موفیقت را برای انسان واضح میکند.
شهید مطهری، فلسفه تاریخ، ج۴، ص۱۰۸
نیم نگاه | روستایی
شهید مطهری: تاریخدانها مثل شیمیدانها هستند که علت اصلی را بهدست میآورند و به دیگران توضیح مید
این مطلب شهید مطهری از سوی دانشگاههای جهان نیز مطرح شده است مثلا دانشگاه مدیسون میگوید: علت مطالعه تاريخ، کشف الگوها و پَتِرنهای تاریخی است.
یعنی در تاریخ یک الگوهای ثابتی وجود دارد که با مطالعه تاریخ میخواهیم آن را کشف کنیم. (https://history.wisc.edu/undergraduate-program/why-history/)
نیم نگاه | روستایی
ما تاریخ میخوانیم تا علت شکستها و پیشرفتهای حکومتها را متوجه شویم. در قرآن نیز به این هدف از خوا
حال که علت خواندن تاریخ را (پیدا کردن الگو و علت پیشرفتها و شکستها) فهمیدیم، سؤال اصلی ما که عبارت بود از: (کجای تاریخ مهمتر است که بخوانیم؟) نیز پاسخ داده میشود. پاسخ آن است که ما باید آن جایی از تاریخ را بخوانیم که علل پیشرفت و شکست انسانیت و تمدنها را به ما نشان دهد.
البته لازم است ابتداء ملاک پیشرفت و شکست را مشخص کنیم تا اولا تفسیرهای ذوقی از پیشرفت نداشته باشیم و ثانیا نگاه ما به تاریخ سطحی نشود.
توجه: خیلی مهم است که ملاک پیشرفت را بدانیم تا ببینیم کشور ما امروزه پیشرفت داشته یا عقبگرد داشته
نیم نگاه | روستایی
حال که علت خواندن تاریخ را (پیدا کردن الگو و علت پیشرفتها و شکستها) فهمیدیم، سؤال اصلی ما که عبارت
اما ملاک پیشرفت انسان و تمدن
باید بدانیم انسان و تمدن چه ابعادی دارد همانطور که میدانید انسان و تمدنها ابعاد گوناگونی دارند لذا باید یک دستهبندی خوبی ارائه شود تا بتوانیم به ابعاد و جزئیات آنها پی ببریم.
بهطور کلی همه پیشرفتهای یک جامعه و تمدن در یکی از این سه دسته، قرار میگیرد:
الف) اقتصادی
ب) سیاسی
ج) فرهنگی
نیم نگاه | روستایی
اما ملاک پیشرفت انسان و تمدن باید بدانیم انسان و تمدن چه ابعادی دارد همانطور که میدانید انسان و تمد
این تقسیمبندی از سوی افراد زیادی در جهان مطرح است که چند نمونه را ذکر میکنیم:
الف) هابرماس:
Habermas’s Social Ontology The third research program, Habermas’s social ontology, rests on the previous two. This takes the form of dyadic analytic distinction between “system” and “lifeworld”, which form the ontological counterparts or “complements” of instrument and strategic action, and communicative action respectively(https://plato.stanford.edu/entries/habermas/)
ب) پارسونز: تالکوت پارسونز، جامعهشناس آمریکایی، در دهه ۱۹۵۰ الگوی AGIL را به عنوان یک چارچوب جامعهشناختی توسعه داد. (https://sociology.plus/glossary/agil-paradigm/)
ج) نظر ویل دورانت درباره سه بخش تمدن (تاریخ تمدن ویل دورانت، جلد 1، رجوع به بخش فهرست)
نیم نگاه | روستایی
این تقسیمبندی از سوی افراد زیادی در جهان مطرح است که چند نمونه را ذکر میکنیم: الف) هابرماس: Habe
لذا برای پیشرفت یک تمدن باید دید که آیا آن تمدن در اقتصاد، سیاست و فرهنگ پیشرفت کرده یا خیر؟
نیم نگاه | روستایی
لذا برای پیشرفت یک تمدن باید دید که آیا آن تمدن در اقتصاد، سیاست و فرهنگ پیشرفت کرده یا خیر؟
حال یک سوال مهم
آیا اقتصاد، سیاست و فرهنگ همه آنها به یک اندازه در تمدن نقش دارند؟؟؟
یعنی آیا اینها مثل سه ضلع مثلث هستند که هر سه به یک اندازه در مثلث نقش دارند یا خیر مثل یک ساختمان هستند که یکی از آنها پایه و ستون است و آن دوتای دیگر برای زیباتر کردن آن ساختنان هستند؟؟؟ بهعبارت دیگر یکی رکن است و دیگری فرع یا همه رکن هستند؟؟؟
نیم نگاه | روستایی
حال یک سوال مهم آیا اقتصاد، سیاست و فرهنگ همه آنها به یک اندازه در تمدن نقش دارند؟؟؟ یعنی آیا این
برای پاسخ به این سؤال ابتداء باید خود تمدن را از نظر لغوی بررسی کنیم.
لغتنامه وِبْسْتِر: تمدن(civilization) یعنی پیشرفت فرهنگ.
لذا از نظر لغوی، فرهنگ، رکن تمدن است.
از نظر فلسفی نیز هربرت مارکوزه در کتاب اروس و تمدن میگوید: تمدن معادل فرهنگ است.
یعنی رکن بودن فرهنگ به اندازهای مهم است که معادل برای تمدن است.
از نظر وجدانی و فطری نیز تمدن به معنای فرهنگ است زیرا ما وجدانا درک میکنیم که اقتصاد و سیاست خوب را برای این میخواهیم که انسانهای بهتری شویم و فرهنگ بهتری داشته باشیم.
مثلا اگر یک انسانی میلیاردر باشد اما کارش قاچاق اعضای انسان باشد، کسی نمیگوید این فرد عجب انسان خوب و درجهیکی است.
اقتصاد و سیاست بدون فرهنگ، نتیجهاش میشود هیتلر که بهخاطر فرهنگ بد نژادپرستی، هم خودش سقوط کرد و هم میلیونها آدم را به کشتن داد و باعث جنگ جهانی دوم شد.
قرآن نیز مهم بودن فرهنگ برای تمدن را تایید میکند. تقریبا قرآن هر پیامبری را که مطرح کرده، درباره این بوده که یک مشکل فرهنگی را حل کرده و اتفاقا آن تمدنهایی که قرآن توی سر آنها میزند مثلا تمدن بابل و تمدن مصر، تمدنهایی هستند که از لحاظ سیاست و اقتصاد خیلی بالا بودهاند.
در نتیجه از نظر قرآن، عقل و وجدان، دانشمندان غربی و لغت، اصل و رکن در تمدن، فرهنگ است.
نیم نگاه | روستایی
برای پاسخ به این سؤال ابتداء باید خود تمدن را از نظر لغوی بررسی کنیم. لغتنامه وِبْسْتِر: تمدن(civi
توجه
اینکه دانستیم ملاک اصلی پیشرفت، فرهنگ است، در زندگی امروز نیز اثر دارد.
مثلا وقتی کسی میخواهد بداند که آیا ایران در این ۵۰سال انقلاب، پیشرفت کرده یا خیر، اول میرود سراغ اینکه فرهنگش رشد کرده یاخیر؟
لذا هیمنه پوشالی آمریکا و غرب نیز با این ملاکگذاری بیان شده، فرو میریزد زیرا ملاک اصلی در عقبماندگی، عقبماندگی فرهنگی است نه اقتصادی یا سیاسی.
نیم نگاه | روستایی
انسان وقت ندارد که همه کتابی را درباب تاریخ بخواند لذا باید به این سؤال پاسخ دهد که: کجای تاریخ از ه
جواب سؤال اصلی نیز با این توضیحات معلوم میشود.
ما باید آن قسمتی از تاریخ را بخوانیم که در آن قسمت، فرهنگ انسان بیشتر رشد کرده است.