🟣
● هنر عشق...!
ای بیخبر از عشق، مجو سازِ سلامت
جز سوختن، آتش چه هنر داشته باشد؟
● حافظ میگفت:
ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق
برو ای خواجهٔ عاقل هنری بهتر از این؟!
____ نـــــــورمـــــــاه | @normah ___
گر شود عالم به چشم خلق از بستن سیاه
من ز راه چشم بستن روشنایی یافتم
@normah | صائب
هدایت شده از نــــــــورمـــــاه
🟣
● عشق زیباست اگر معشوق بُلند باشد!
آن وقت عاشق نیز بُلند و تماشایی میشود
و با داغی از بُلندان زندگی میکند و میمیرد.
داغ بلندان طلب ای هوشمند
تا شوی از داغ بلندان بلند
● حافظ میگوید: تابوت من را از درخت
سَرو درست کنید چون این درخت بُلند است
و من با داغ بلندان از دنیا رفتم.
به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنید
که میرویم به داغ بلندبالایی
_____ نـــــــورمـــــــاه | @normah ______
نیست جویایِ نظر چون مهِ نو، ماهِ تمام
خودنمایی نکند آنکه کمالی دارد!
@normah | صائب
هدایت شده از نــــــــورمـــــاه
🟣
● ما برای تماشا آمدهایم؛ برخلاف دیگران
که به قصد یغما آمدهاند. ما چنان سعدی
هستیم که گفت:
مردِ تماشای باغِ حسن تو سعدیست
دستْ فرومایگان برند به یغما
● البته در این جهان تنها کسانی اجازه دارند
مشغول تماشا نشوند که ادب داشته باشند.
اما فقط در این حد که مودبانه حلاوت و
شکلاتی برداریم و برویم!
عشق ما را پی کاری به جهان آورده است
ادب این است که مشغول تماشا نشویم
____ نـــــــورمـــــــاه | @normah ______
🟣
● صبحگاه بلبل با گل تازهشکفته گفت که
با من کم ناز کن زیرا در این باغ، گلهای
همچون تو بسیارند.
صبحدم، مرغِ چمن، با گلِ نوخواسته گفت
ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت!
● صائب میگفت:
سر زلف تو نباشد، سر زلف دگری
از برای دل ما قحط پریشانی نیست
____ نـــــــورمـــــــاه | @normah ___