زِنُوبــــــاٰ|𓂆
#بابا_نظر : چه شب هایی که از دردِ ترکش ها به بالای پشت بام پناه میبردم، که فقط خدای خودم صدای من را
درد را جز به خدا، برای احدی بیان نکردن.
#رسم_مردان_خدا
هدایت شده از مدرسه تاریخاندیشی قصص
وداع ام_سلمه با امام حسین.mp3
زمان:
حجم:
9.2M
در این پادکست، قصهی وداع امسلمه با امام حسین علیهالسلام روایت شده است. قصهای که گوشهای از آن ماجرای سرخ شدن تربت است!
🆔 @Qasas_school
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
|چ|
اقیانوسِ عمقش وسیع و گوهرش گرانبها بود.
همه را رها کرد،
و با باری سبک
راهی مصر و لبنان و فلسطین شد.
آنجا با نموری و تیرگی خانه شیعیانِ لبنان مواجه شد.
نحیفی و رنجوری چهره ها قلبش را متلاشی کرد.
با عجز و ناله تعریف میکرد که برای دو لقمه نان واکس به کفشِ عیان و اغنیا میزد درحالی که خودش کفشی به پا نداشت!
منتظر منجی و نجاتگری بودند که بر بازوان او بیاویزند و حقِ مچاله شده و بر باد رفته شان را پس گیرند.
چمران مدرک دکترای هسته ای و مدارج علمی اش را در آمریکا رها کرد و راهی سفری عاشقانه شد.
او حتی عقلش را هم عاشق کرده بود به آن وعده داده بود که تمام هوش و دانشی که دارد پناهی برای پابرهنگان بسازد.
با تمامِ اقیانوسِ دلش در اتاقی چند متری جا گرفت.
همرزمش نقل کرد که چمران با یک چفت سرپایی و یک لباس راهش را آغاز کرد. در همان چند متری در دلِ مردمِ سرگشته.
آغاز راهِ عاشقانه او همانا و رودهایی که راهی اقیانوسِ دلش گشتند و دریا شدند همان.
موج وجودش هنوز هم سر بلند میکند به آسمان و سِرّ جاودانگی را به رخ همگان کشاند.
#زنوبا
#زد_حسنی
@zenoba_hasani
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
باران و تو...
آخ چه مراعات النظیری که نظیر ندارد...
من دختری با سلاحی به نام قلم هستم!
هرجا شکستم آن را بر روی خطوط کاغذ به حرکت در می آورم و مسیر را برای خودم ترسیم میکنم.
مسائل و مشکلات را مثل دکتری متخصص تشریح میکنم و درمانم را از لا به لای کلمات پیدا میکنم.
احساسات و منطقم را مینویسم تا در اقیانوسم غرق نشوند و در نقطه ای دور افتاده پنهان نشوند.
بله!
قلم!
من با قلم و کاغذم بر تمام وجود و نفسم پیروز میشوم.
و به همگان اثبات خواهم کرد که انسانی که قلم بر دست دارد، شجاع ترین و مقاوم ترینِ زمانه خودش است.
#زنوبا
#زد_حسنی