کاش یه حسینیه خونگی داشتم صبح و عصر و شب توی دهه محرم مشغول کار و بارش بودم.
صبح شروع میکردم به پخت و پز کیک و شیر کاکائو و نون پنیر پیچی کردن برای سفره حضرت رقیه...
عصر هم مشغول دعا و روضه و پذیرایی...
شب هم مشغول جارو و شست و شو و آماده کردن حسینه برای فردا...
#رویایعزیزم
این دنیا دیگه هم قد بعضیا نمیرسه.
میشه عین قفس و بند به دور پر و بالش.
میگید چرا مرگ برای بعضی ها میشه احلی من العسل!؟
ای دل غافل...
هدایت شده از زِنُوبــــــاٰ|𓂆
مادرت تو رو از دل گهواره چید،
محکم تو را به سینه چسباند و با گریه ات، گریست.
با تک انگشتش اشک از گونه از برداشت و به صورت کشید و بوسه بر گلوی کوچکت کرد.
هدایت شده از زِنُوبــــــاٰ|𓂆
مادر لالایی برایت خواند تا مگر به حنجره کوچیکت دو دقیقه استراحت دهی،
هر ثانیه که میگذشت...
هر ثانیه که صدای گریه هایت قطع نمیشد،
صدایت ضعیف تر میشد.
انگاری گنجیشکی به له له تشنگی تُکش را از هم میچیند...
هدایت شده از زِنُوبــــــاٰ|𓂆
مادر دیگر لالایی نمیخواند...
مادر هم همراه تو گریه میکند...
هدایت شده از زِنُوبــــــاٰ|𓂆
مادر لباست را مرتب میکند،
و راهی میدانت میکند..
مثل ام وهب،
مثل زینب...
هدایت شده از زِنُوبــــــاٰ|𓂆
diffrent singerdiffrent-singer-ahang-mokhtarname2.mp3
زمان:
حجم:
5.3M
مادرت دستانش رو به شکل دعا در اسمان میچرخاند تا دمی در رویایش تو را تکان دهد که بخوابی.