همیشه فکر میکردم آدمِ مسلط و خونسردیام توی موقعیتهای اضطراری و حساس، ولی خب. انگار فرق میکنه پای کی میون باشه.
اویمن;
چقدر قشنگه امن بودن، روحم شکوفه میزنه وقتی میبینم به آدما حسِ امنیت میدم:))
سرِ وایسادن رو این اصل، تقریبا آدم از نواحی مختلف گسسته میشه ولی، ارزش داره.
فک کنم دارم علتِ این اداها رو پیدا میکنم. بله دوستان،گویا به عطر و ادکلن -یکی از اصلیترین فیوریتهام- حساسیت دارم:)))))))
انرجی که مدرسه ازم میگیرد، برابری میکند با کل حجم انرجیهای تولیدِ بدنم. ترکیب مدرسه با این حالتِ مسخرهی رومخ مابین سرماخوردن و نخوردن و تلاش برای بکتف گرفتن یک عالمه سم بازیهای مضحکانهاممم هم حدوداً چیزی دوبرابرِ تولیدم، انرجی میبرد. و درنتیجه، من دارمم نمیتانم.