اویمن;
«مشکل دیگرم این است که نمیتوانم خیلی از چیزها را باور کنم. انگار که ساز و کارِ دفاعی ذهنم باشد. هیچ،چیز ابداً تمام نمیشود. فقط پوشهها باز میمانند و منتظر، برای یک انفجار بعدها. این میشود که عزای همه تمام میشود و من تا ابد غمدار میمانم. هیچگاه باورم نمیشود،و همیشه اثرش میماند.»
ـ ــ سینحانون،
امروز از آن روزهایی است که از دنده چپ بلند شدهام. اشکال ندارد، فردا از آنطرف بلند میشویم.