eitaa logo
شـهداۍ گـمـنـام ( زندگی به سبڪ شهدا )
1.9هزار دنبال‌کننده
14.2هزار عکس
3.6هزار ویدیو
38 فایل
•❤️|شـهیـد ســید مــرتـضـے آویـنــے: در عالمـ رازےاست کہ جز بـہ بهـای خــون فـــــاش نمـیشـود.💖 ایــنــجــا⇦ 『قـطـعـہ‌اےاز بـهشـ😍ــت』 『شـهـدای گمنـام』(زندگی به سبـ💚ــڪ شهـدا) 🌹°تخریب چی ڪانال ☜ @Khomool2 🌹°بیسیم چی ڪانال ☜ @Hasibaa2
مشاهده در ایتا
دانلود
نه حرف می زد و نه تکان می خورد. غذا را هم از طریق یک لوله به شکل مایعات از راه بینی، داخل معده اش می فرستادند. این نگاهِ ثابتِ رو به آسمان، هر چشمی را می گریاند و هر دلی را می سوزاند، حتّی دل پدرم را که کمتر احساســاتی می شــد. مغرور بود و تودار. هنوز نمی دانســت که ده ســال اســت که خودش ســرطان خون دارد و اگر هم می دانســت، برایش مردن یا ماندن فرقی نمی کرد. امّا به ایران که نگاه می کرد،فرو می ریخت.هنوز ما توی همدان بودیم که ظرف چند روز صورت پدرم زرد و پژمرده شــد. خودش وقتی عید همان ســال، طبق رســم هرســاله عیدی درشــتی به تک تک فامیل داد. گفت: «این آخرین عیدیه که از دســتم عیدی می گیرین.» اگر مرگ عمه غیرمنتظره و غافل گیرکننده بود امّا رنگ رخســار پدرم، گواهی می داد که سرطان به تاروپود تنش پنجه انداخته و رفتنی است. حسین فقط پسر خواهر یا دامادش نبود. تکیه گاهش بود که وقت افتادگی ازش می خواست که دستش را بگیرد. حســین بردش بیمارســتان و دکتر دســتور بســتری داد و آب نخاعش را کشــید. یک ســاعت بعد پدرم، پرســتارها و دکتر را صدا زد. فکر کردند که می خواهد دردش را بگوید. همه آمدند. به دکتر گفت: «بخواب.» به پرستارها گفت: «یالله چرا معطلید، آب نخاع شــو بکشــین تا بفهمه، چی کشــیدم.» دکتر و پرستارها خندیدند. دکتر روحیۀ بالای پدرم را دید گفت: «باید شیمی درمانی بشی.» پدرم به لهجۀ همدانی گفت: «مُردن مردنه، خِرِّ خِرّشِ شیه؟!»1 سوزن سرم را از دستش جدا کرد. کف اتاق از خون پر شد. به حسین گفت: «بریم» و به ماندن در بیمارســتان و شــیمی درمانی تن نداد. حســین بارضایت پزشک، او را به خانه برد. بعد از دو سه روز رفت توی حالت کُما و سرِ یک هفته فوت کرد. 🥀خاطرات همسر شهید سردار حسین همدانی🥀 @parastohae_ashegh313
وقتی از ســر خاک برگشــتم، کنار تخت ایران نشســتم و برایش درددل کردم. می گفتم و گریه می کردم، صورتم را می چسباندم به صورت مات و بی حرکتش و با اشک هام صورتش را خیس می کردم. حسین که بی قراری ام را می دید، به دلداری می گفت: «شک نکن که دایی جان، با اون همه کارای خیری که برای غریبه و آشنا کرد، یه راست رفت وسط بهشت.» حرف هــای حســین مثــل ســکوتش، مرهمــی بــر قلب ســوخته ام بود امّــا تنها که می شدم، تمام گذشته های تلخ و شیرینی که در کنار عمه و آقام بودم، از جلوی چشم هایم می گذشت. از وقتی که سالار خطابم می کرد و ماجراجویی هایم گل می کرد، تا وقتی که حسین را با خودش به سرویس می برد و وقت آمدن، برایم سوغات می آورد، تا روزی که مادرم جوان مرگ شد و اشک پدر را دیدم و تا... راســتی این مصیبت ها، مثل طوفان شــده بودند و یکی پس از دیگری عزیزی را از من می ســتاند. ایران هم که بعد از مادر و عمه، ســنگ صبورم بود، حالا دیگــر شــده بــود فقــط یک جفت چشــم بــاز که هیچ عکس العملــی در مقابل دیده هایــش نداشــت، حتــی دیگــر آن گــوش شــنوایی را کــه همیشــه پذیــرای درددل هایم بود نداشت. فقط حسین برایم مانده بود که وقتی می آمد، آرامش را همراهش می آورد و وقتی می رفت، بی اختیار آن آرامش را با خودش می برد. حسین این قبض و بسط روحی ام را که با رفتن و آمدن او بر من مستولی شده بود، فهمید. دوســت داشــت همیشــه با نشــاط و سرزنده باشم حتّی در نبودنش و حتّی برای آن روزی که من اصلاً دوست نداشتم به آن روز فکر کنم. هر دو ذهنِ هم را می خواندیم. گاهی حسین از دری وارد می شد که لال می شدم؛ از در خدا و اهل بیت و چون خدا را در تمام زندگی اش می دیدم، دلم نرم می شد و گاهی مثل یک قصه گو از بچگی هایش که برای من محو و کم رنگ شــده بود، این گونه تعریف می کرد: «شــاید شــنیده باشــی که من توی ســه ســالگی یتیم شدم و همۀ مسئولیت های خونه توی پنج سالگی روی دوش من افتاد. برای کسی از یتیمی ام نمی گفتم. 🥀خاطرات همسر شهید سردار حسین همدانی🥀 @parastohae_ashegh313
💔 الگوی جذاب ✏️رهبر انقلاب در دیدار اخیر فرماندهان سپاه پاسداران: یک مجموعه‌ای مثل سپاه با این خصوصیّاتی که گفته شد، برای نسل جوان میتواند جذّاب باشد و واقعاً جذّاب است... نه فقط سازمان جذّاب است، [بلکه] آدمهایش و افرادش هم جذّابند، افرادش هم برای هر دل سالمی جذّاب است. سردار بلند‌مرتبه‌اش مثل شهید سلیمانی یک جور جوان فداکارش مثل شهید حججی یک جور پاسدار بی‌پیرایه و دلاوری مثل ابراهیم هادی یک جور؛ اینها همه جذّابند؛ هر کدام از اینها یک الگویند، یک الگوی تمام‌نشدنی. ۱۴۰۲/۰۵/۲۶ یاران آخرالزمانی @parastohae_ashegh313
Part11_نمایش من زنده ام.mp3
6.77M
🎧 📗 من_زنده_ام فصل ❶❶ اللّهمَّ‌عَجِّلْ‌لِوَلِیِّڪَ‌الفَرَج ┄┅═✧❁🌴❁✧═┅┄ فصل 10 👇🏻 https://eitaa.com/parastohae_ashegh313/28473
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🕞صدای زنگ ساعت شهید غواص‌… نمازشب‌را‌به‌نیت‌ظهور‌میخوانیم اللهم‌عجل‌لولیک‌‌الفرج‌بحق‌زینب‌کبری @parastohae_ashegh313
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
بسم الله الرحمن الرحیم 📖 صفحه117 شرکت در ختم قرآن برای فرج @parastohae_ashegh313
4_5798667614418897823.mp3
13.4M
▪️" صباحاً و مساءً " بشنویم مصیبتی را که او هر صبح و شام می‌بیند و خون می‌گرید! 🎵 روایت بیست و سوم: دروازه‌ی ساعات... اللهم‌عجل‌لولیک‌‌الفرج صلی‌الله‌علیک‌یااباعبدالله ✧════•❁🌹❁•════✧ ✅ بیست و سومین روز و @parastohae_ashegh313