6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📣ان شاالله بزودی شاهد این خبر بسیار مهم خواهیم بود😍😍
حتی از تصور کردنش، حس میکنم روحم از بدنم جدا میشه🥰
🌸 سلامتی و تعجیل در امر فرجشان و نابودی دشمنانشان سه توحید و سه صلوات هدیه کنید ...❤️🌺
#الهم عجل لولیک الفرج
54.86M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آموزش #بورک 😋😍
اینو واسه بقیه درست نکن چون دردسر میشه 😂🤕
از بسسسس خوشمزس دیگه ولت نمیکنن همش میگن درست کن🤦🏻♀️
میتونی داخلش پنیر پیتزا هم بریزی ،مواد میانی دلخواهه
ولی یبار به روش من درست کنی عاشق میشی 😋
✨️مواد لازم :
یه دونه پیازدرشت نگینی
۲۵۰ گرم گوشت یا مرغ چرخ شده
۷ تا دونه قارچ درشت
یه دونه فلفل دلمه متوسط نگینی
یه ق غ سرپر رب گوجه
نمک فلفل زردچوبه آویشن به مقدار ذائقه
خمیریوفکا مخصوص غذا لوازم قنادیا و سوپر مارکتها دارن
پیازداغ + گوشت و ادویه ها رو سرخ کنید قارچ و فلفل دلمه اضافه و تفت بدید ، رب گوجه هم اضافه و حسابی سرخ کنید و بذارید از دما بیفته ، مثل ویدیو داخل خمیریوفکا بپیچید و داخل روغن یا سرخکن سرخشون کنید ، بیییینطیره 😋😋😋
🧑🍳آشپزباشی🧑🍳
🍕🍩🍔🧁
54.68M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آموزش #اشترودل_خانگی 😋😍
تخم مرغ یک عدد
آب ولرم یک لیوان
خمیرمایه یک قاشق غذاخوری
نمک کمی
روغن مایع ۳ قاشق غذاخوری
آردتقریبا ۴ لیوان
شکریک قاشق غذاخوری سرخالی
تخم مرغ وزعفران برای رومال یک عدد
کنجدوسیاه دانه برای تزیین
ابتدا خمیرمایه وشکروآب ولرم روباهم مخلوط کرده وچنددقیقه بهش زمان میدیم تاعمل بیادوحجمش دوبرابربشه
بعدتخم مرغ ،روغن مایع ونمک روباهم مخلوط میکنیم ودرآخر آردروکم کم میریزیم تابدست نچسبه واگه چسبندگی داشت دستمون روکمی چرب میکنیم وخمیرروورزمیدیم وچسبندگی اونومیگیریم روی خمیررومیپوشانیم حدودایک ساعت استراحت داده تاوربیاد بعدپف خمیرروگرفته یکم ازخمیرروبرداشته پهن میکنیم و مطابق کلیپ دوطرف روبرش میدیم موادآماده شده رووسط خمیرمیزاریم یک مقدارپنیرهم روی موادمیزاریم وبه صورت چپ وراست برشهاراروی هم میزاریم ابتداوانتهای کارروحتمافیکس کنید داخل سینی روکاغذروغنی میزاریم چرب میکنیم بعدازاتمام کاردوباره خمیررویک ربع استراحت میدیم بعدروشوبازرده تخم مرغ وزعفران رومال میزنیم وباکنجدوسیاه دانه تزیین میکنیم درفرازقبل گرم شده بادرجه ۱۸۰ بمدت تقریبا۲۵ دقیقه میزاریم
⚡️نکته:موادمیانی که لای خمیرمیزاریم نباید داغ باشه
موادمیانی:
برای موادمیانی هم میتونیدازهرچیزی استفاده کنید مثل سویا ،قارچ،گوشت چرخ کرده، سیب زمینی، فلفل دلمه،گوشت مرغ چرخ شده سوسیس و...
من ازگوشت چرخ شده،پیاز،فلفل دلمه،قارچ،رب ،ادویه وپنیرپیتزااستفاده کردم
🧑🍳آشپزباشی🧑🍳
🍕🍩🍔🧁
78.96M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آموزش #پلو_مخلوط_یونانی 😋😍
ایده ایی از پلو یونانی
یه پلومخلوط با ترکیبات مرغ و سبزیجات بسیار خوش عطر و طعم
چیزایی که میخواییم برای ۴ نفر
سینه مرغ ۱عدد بزرگ
۱ هویج متوسط نگینی ریز
۱ فلفل دلمه متوسط نگینی ریز
قارچ ۴۰۰ گرم
سیر ۲ حبه بزرگ
ماست همزده ۲ ق.غ
گوجه فرنگی ۲ تا پوره شده
برنج ۳ پیمونه
زردچوبه ۱ق.چ سرپر، فلفل سیاه نصف ق
این پلو مخلوط زنجبیل تازه له شده و فلفل قرمز هم داره که من نزدم چون حساسیت دارم شما میتونید به دلخواه اضافه کنید خوش عطر تر هم میشه
برای این غذا برای اینکه دون دربیاد من برای برنج هاشمی اینکارو کردم
۱۵ دقیقه تو آب و نمک خیس کردم
بعد با دو برابر مقدار برنج گذاشتم رو شعله بالا بجوشه و ۴ دقیقه که جوشید آبکش کردم و گذاشتم تو آبکش کاملا آبش بره و با مواد پلومخلوط ترکیب کردم✅
برنج حتما باید زنده تر آبکش بشه✅م
برای تهدیگش حتما نون یا سیب زمینی بزارید چون پوره گوجه فرنگی داره اگر تهدیگ برنجی باشه میسوزه✅
حدود ۱ساعت بزارید با شعله کم دم بیاد✅
در آخر بهش روغن و کره اضافه کنید✅
🧑🍳آشپزباشی🧑🍳
🍕🍩🍔🧁
16.67M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آموزش #لقمه_کباب 😋
لقمه کباب یا چلو کباب؟😍
✅مواد لازم:
سویا خشک ۲۰۰ گرم
زردچوبه ۱ ق غ
گوشت چرخ کرده ۳۰۰ گرم
پودر سوخاری ۱/۴ پ
روغن ۲-۳ ق غ
جعفری خشک یا تازه ۲ ق غ
(هر سبزی معطری که دوست دارین)
نمک ۱ ق غ
پاپریکا پودر پیاز پودر،
تخم گشنیز، فلفل سیاه از هرکدام ۱ ق چ
آب برای سویا ۳-۴ لیوان
سویارو با آب و زردچوبه بزارید روی حرارت تا ۱۰ دقیقه بجوشه، بعد آب اضافیش رو بگیرید، داخل غذاساز سویا، گوشت چرخ کرده، میکس کنید بعد آرد سوخاری، روغن ، جعفری خشک، نمک و ادویه هارو بریزید و میکس کنید، مواد رو داخل زیپ کیپ بریزید و مرزبندی کنید و داخل فریزر نگهداری کنید هروقت که هوسشو کردی بیرون بیارو داخل تابه سرخ کن، فوق العاده ترد و عالی شده جذب روغن کمی هم داره،
نوش جان.
🧑🍳آشپزباشی🧑🍳
🍕🍔🧁
پروانه های وصال
#نکات_تربیتی_خانواده ۵۸ 🌺 امیرالمؤمنین (ع) فرمود: اِرحَم تُرحم... رحم کن به خلق خدا تا خدا به تو ر
#نکات_تربیتی_خانواده 59
معامله با خدا
⭕ آهای خانم بزرگوار!
شما چیکار داری به لیاقت اون، شما اینطوری با شوهرت حرف بزن، ببین خدا برات چیکار میکنه...
✅ اونوقت خدا خیلی از چیزایی که لیاقتش رو نداری بهت میده...🎁
این معاملۀ خوبیه دیگه! درسته؟
🎈 آقایی هم که میخواد در حق خانمش یه خدمتی بکنه نباید به لیاقت خانمش نگاه کنه.
🔮 به خدا بگو: خدایا من به لیاقتش نگاه نکردم، تو هم به لیاقت من نگاه نکن...
🌺 خداوند مهربان هم میفرماید:
عزیز دلم... آفرین...
من میدونم چه کار قشنگی کردی..
منم باهات همین کار رو میکنم...
💖
پروانه های وصال
#روایت_انسان #قسمت_بیست_چهارم🎬: حضرت آدم از دار دنیا عروج کرد و هبة الله شد وصی و جانشین او و پیا
#روایت_انسان
#قسمت_بیست_پنجم🎬:
هبة الله در حال تقیه روزگار می گذارند و آموزش در خفا داشت.
اما یک روز استثنا بود و آن زمان روزی بود که به وصیت حضرت آدم، آن روزی را که پدر او را وصی خود قرار داد و برایش از مردم بیعت گرفت را «عید» اعلام نمود.
هر سال در سالروز وصایت هبة الله، جشن و سروری برپا میشد، مردم دسته دسته به محضر حضرت شیث شرفیاب می شدند و با او تجدید بیعت می کردند.
در این روز کودکان را لباس نو می پوشاندند و از خوردنی های حلال و متنوع استفاده می کردند و هبة الله مردم را گرد خود جمع می کرد و در روز عید، تابوتی را که امانتی های پدرش حضرت آدم ع بود را می گشود و صحیفه های او را برای همگان می خواند و سفارش های پدر را برای ملت گوشزد می کرد.
و اما روزگار قابیل و قابیلیان جور دیگری می گذشت، آنها زیر پرچم ابلیس زندگی می کردند زندگی که نه بر مبنای اختیار انسان بود بلکه بر ظلم و جور و زور و قدرت استوار بود.
در اینجا فرمانروایشان از هیچ گونه گناهی روی گردان نبود و هر چه که او می خواست باید انجام می شد و قدرت اختیار انسان که در حکومت هبة الله سر لوحهٔ کارها بود، در حکومت قابیل معنایی نداشت.
روزگار به همین منوال می گذشت تا اینکه هبة الله هم به پایان عمر شریفش نزدیک میشد، او حالا پسری به نام ریسان بن نزله داشت، پسری که فرزند حضرت شیث و حوریهٔ زیبای بهشتی به نام نزله بود.
ریسان را که مردم گاهی «انوش» می خواندند، حالا تبدیل به مردی بلند بالا و مؤمنی فرهیخته شده بود.
خداوند به هبة الله امر نمود که تابوت امانت حضرت آدم و اسم اعظم و صحیفه های الهی را به ریسان بن نزله بسپارد.
صبح از پشت کوه ها سر زده بود که قاصدی از جانب هبة الله به منزل ریسان رسید و او را به حضور طلبید.
ریسان به محضر پدر رسید و پدر از هجران و فراق گفت، ریسان بغضش را فرو خورد و رو به پدر فرمود: ما را همین رنج کتمان و تقیه بس است، چگونه فراق تو را تاب بیاوریم و چگونه ظلم قابیلیان را بعد از تو تحمل نماییم؟
هبة الله لبخندی بر لبان مبارکش نشست و فرمود: خوشحال باشید که شما را بشارت می دهم به ظهور«منجی» ، زمانی که منجی قد علم کرد و خواست قیام کند او را یاری کنید که نجات شما در آن است
این سخن حضرت شیث، نور امیدی در جان ریسان و مؤمنین شد و آنها اراده کردند تا سختی ها را تحمل نمایند تا منجی وعده داده شده که او را«نوح» می نامیدند از راه برسد.
هبة الله سفارش پشت سفارش نمود و وصیت حضرت آدم را به ریسان گوشزد کرد و به انوش فرمود: ای فرزندم! چنانچه نبوت نوح را درک کردی علم و امانتی را که نزد تو می باشد به او تسلیم کن و امانت مومنین را از شر قابیل و فرزندان او مخفی گردان تا منتظر قیام نوح باشند.
هبة الله از دنیا رحلت کرد و ریسان یا همان انوش، وصی و جانشین او شد.
ادامه دارد...
📝به قلم: ط_حسینی
🌕✨🌕✨🌕✨🌕✨
پروانه های وصال
#روایت_انسان #قسمت_بیست_پنجم🎬: هبة الله در حال تقیه روزگار می گذارند و آموزش در خفا داشت. اما یک
#روایت_انسان
#قسمت_بیست_ششم🎬:
انوش جانشین حضرت شیث شده بود، مؤمنین شهر سفید یا همان شهر یکتا پرست در تقیه روزگار می گذراندند و به امید ظهور منجی نفس می کشیدند چرا که رویهٔ پیامبران الهی بر اختیار انسان ها استوار است و تا مؤمنین نخواهند، امری پیش نمی رود اما در شهرسیاه همه چی بر پایه ظلم و قدرت و شیطان پرستی برپا بود و قابیل و قابیلیان هر آنچه ظلم و ستم و گناهی که در روی زمین بود انجام می دادند.
در این زمان مؤمنین به ستوه آمدند و از جناب انوش خواستند که چاره ای بیاندیشد.
یعنی انسان های خداجو اراده کرده بودند با اختیاری که دارند برای یاری پیامبر و رهبر و پادشاه زمانشان که کسی جز حضرت انوش نبود قیام کنند و خداوند هم یاری می رساند یاری کنندگان دین خود را...
در این هنگام فرشته وحی به جناب ریسان نازل شد و امر خدا را مبنی بر قیام به او ابلاغ کرد.
حضرت انوش لباس رزم پوشید و مردان شهر سفید هم به یاری اش شتافتند، او قاصدی به نزد قابیل فرستاد تا قابیل را نصیحت نماید و شاید وادار به توبه کند، اما روحی که به ابلیس فروخته شده باشد، کلام حق در او تأثیری ندارد، قابیل گستاخانه جواب رد به قاصد پیامبر داد و لاجرم جنگ شروع شد
جنگی عظیم بین شهر سیاه و شهر سفید.
مومنین با اعتقاد کامل به خدا شمشیر میزدند و قابیلیان با امداد ابلیس جلو می آمدند و سر انجام جنگ با کشته شدن قابیل به اتمام رسید.
قابیل کشته شد و به درک واصل شد، جنگاوران هر کدام به شهر خود بازگشتند و حالا مومنین می توانستند به دور از ظلم قابیل، آزادانه اعتقادشان را بیان کنند و به عبادت پروردگار بپردازند.
با مردن قابیل غوغایی در شهر سیاه به پا شد و گویی دستان ابلیس به کار افتاده بود که مریدانش سردرگم نشوند، پس پسر قابیل که نامش«طهمورث» بود را بر اریکهٔ قدرت نشاند و جانشین پدرش شد.
طهمورث پادشاهی ظالم بود که دویست و اندی سال حکومت کرد و در زمان او لباس پشمی و الات موسیقی ابداع شد.
در شهر سفید هم پس از گذشت مدتی، جناب ریسان دعوت حق را لبیک گفت و نوادهٔ او یرد بن مهلائیل به نبوت رسید.
حال در هر دو شهر زندگی در جریان بود، یکی طبق اراده خداوند پیش میرفت و آن دیگری طبق اراده ابلیس...
ابلیس که عبادت مؤمنین شهر سفید را می دید و از این موضوع بسیار خشمگین بود، بار دیگر نقشه ای حیله گرانه طراحی کرد که با انجام آن نقشه می توانست گروهی از مؤمنین را به شهر خود بخواند و به این ترتیب وصیت حضرت آدم مبنی بر نداشته ارتباط بین دوشهر به فراموشی سپرده می شد و رفته رفته جمعیت مؤمنین کم و مشرکین بیشتر میشد و طبق این نقشه بالاخره زمانی میرسید که بویی از ایمان در زمین شنیده نمیشد...
اما ابلیس فراموش کرده بود که اراده خدا بالاترین اراده هاست.
و ابلیس دست به کار شد...
ادامه دارد...
📝به قلم:ط_حسینی
🌕✨🌕✨🌕✨🌕
پروانه های وصال
#روایت_انسان #قسمت_بیست_ششم🎬: انوش جانشین حضرت شیث شده بود، مؤمنین شهر سفید یا همان شهر یکتا پرست
#روایت_انسان
#قسمت_بیست_هفتم🎬:
ابلیس در شهر قابیلیان به دنبال کسی که بتواند نقشه اش را عملی کند، گشت میزد.
به هر کجا که نگاه می کرد فرزندان آدم را می دید که از راه پدرشان منحرف شده بودند، با لبخند به آنها نگاه می کرد و می خواست از بین آنها خبیث ترینشان را انتخاب کند و سرانجام بعد از کلی سبک و سنگین کردن دو نفر به نام«یوبل» و«توبلیق» را برگزید و به آنها اشاره کرد تا دنبالش روانه شوند.
یوبل و توبلیق که ارادت پدرشان قابیل را به ابلیس دیده بودند، با دلی شاد به دنبال او راه افتادند، زیرا به خود می بالیدند که توجه ابلیس بزرگ به آنها معطوف شده است.
ابلیس وارد راهی شد که به معبد ختم می شد، معبدی که مردم در آن آتش را که نماد خودش بود، عبادت می کردند.
وارد معبد شد و به یوبیل و توبلیق امر کرد که جلوی او بنشینند و خوب به حرفها و حرکات او گوش دهند.
هر دو نفر سراپا گوش شدند و در کمال تعجب دیدند که ابلیس ابزار مختلفی که تا به حال ندیده بودند را جلوی دیدشان ردیف کرد و با اشاره به ابزار، نام و کاربردشان را می گفت: این دف است و این ساز، این تنبور است و این دیوان، این تار است و این بربط، این چگور است و این چنگ و....
ابلیس گفت و گفت و گفت و سپس یکی یکی طریقهٔ استفاده اش را به آنها می آموخت و تاکید داشت که همراه هر سازی، یک آوازی که باعث هیجان درونی افراد بشود را باید خواند.
چندین روز این دو نفر در معبد ابلیس و تحت تعلیم او بودند تا بالاخره آموزش ها به پایان رسید و هر کدام بر سازی مسلط شدند.
حالا نوبت تمرین بود، یوبل می نواخت و توبلیق آواز می خواند و سپس توبیلق می نواخت و یوبل آواز می خواند.
مدتی هم تمرین ها ادامه داشت تا اینکه ابلیس از کار آنها احساس رضایت نمود و به آنها دستور داد که به میان شهر قابیل بروند و مردم را با هنری که آموخته بودند سرگرم کنند.
یوبل و توبلیق در شهر می رفتند و هنر شیطانی شان را به رخ مردم شهر می کشیدند، آهنگ هایی می نواختند و اوازهایی می خواندند که اطرافیان را از خود بیخود می کرد.
کم کم بازار این دو شاگرد ابلیس گرم شد و هر روز مردم برای دیدن نمایش آنها سر و دست می شکستند و روزی رسید که کار هم از این فراتر رفت و بعضی از جوانان شهر عرضه داشتند که می خواهند آنها هم بخوانند و بنوازند و یوبل و توبلیق مأمور به تعلیم آنها شدند.
حالا شهر سیاه قابیلیان، سیاه تر از قبل شده بود و بساط لهو و لعب در هر کوچه و برزنی برپا بود تا جایی که زنان و مردان سالخورده در فسق و فجور بر جوانان پیشی می گرفتند.
ابلیس از دیدن این صحنه قهقه های مستانه ای سر میداد و به خود می بالید که فرزندان آدم ابوالبشر را آنچنان منحرف کرده که گاهی در انجام گناه ازخود ابلیس هم جلوتر بودند و حالا نوبت اجرای مرحلهٔ دوم نقشهٔ ابلیس بود.
ادامه دارد...
📝به قلم:ط_حسینی
🌕✨🌕✨🌕✨🌕✨