پروانه های وصال
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_دویست_نود_دو🎬: قاصدهای بد شگون یکی یکی می آمدند و خبرهای بد را
#داستان_واقعی
#روایت_انسان
#قسمت_دویست_نود_سه🎬:
یکی از همسران حضرت ایوب ، که رحمه نام داشت در کنارش ماند و باقی همسران و دوستان او را ترک کردند.
روزگار بر ایوب و همسرش سخت می گذشت، اینک او چیزی برای خرج روزمره اش هم نداشت ، حتی نیرو و سلامتی برای کار کردن هم نداشت.
رحمه برای گذران زندگی مجبور شد که به خانه های مردم برود و با کار در خانه ی دیگران خرج خورد و خوراکشان را بدهد.
اما حضرت ایوب همچنان شکرگزار خداوند بود، در محل عبادتش بود و هر روز و شب سجده ی شکر به جای می آورد.
این وضع ایوب برای همه تعجب آور بود چرا که ایوب چیزی نداشت که شکر آن را به جای آورد، نه از سلامتی و زیبایی قبل خبری بود و نه از مال و مکنتش اثری بود، اینک او مردی علیل بود که خرج روزنه اش هم با کار و تلاش همسرش به دست می آورد.
ابلیس بار دیگر به ایوب نگاهی کرد و باز دید که حتی ذره ای از عبادت و اطاعت و شکر ایوب نسبت به خدا کم نشده، او فکری کرد و با خود گفت: اگر رحمه زن ایوب را بتوانم فریب دهم و او را نیز از اطراف ایوب بتارانم، ایوب مستاصل میشود و مطمئنا اگر چند بار شکر کند، یک بار هم کفر و ناسپاسی می کند چرا که گرسنگی و نداری او را از پای خواهد انداخت.
پس نقشه ای کشید و روزی به صورت یک مرد سخاوتمند و دلسوز بر رحمه ظاهر شد.
ابلیس رحمه را دید که جلوی در خانه نشسته و مشغول آسیاب یک کاسه گندم است تا آرد کند و با آرد آن نان بپزد و قوتی هر چند کم بخورند.
ابلیس روی تخته سنگی نزدیک رحمه نشست و همانطور که آه می کشید گفت: عجب روزگاریست! ایوب این مرد ثروتمند که روزگاری کل کنعان ازبابت او نان می خوردند ، حالا شده جیره خوار کار ناچیز همسرش، نمی دانم ایوب چقدر گناه کرده که خدا اینچنین او را خوار کرده است.
رحمه نگاه تندی به ابلیس کرد و گفت: این وضع نتیجه گناه کردن نیست، چرا که ایوب عمری در عبادت و بندگی خداست و مدام شکر گذار اوست حتی الان که وضعش اینچنین است،باز هم دست از شکر نعمت هایی که دارد و ندارد بر نمی دارد، او می گوید این وضع یک ابتلا و آزمایش است که از سوی خداوند بر او فرو افتاده و انسان با ابتلا ساخته و آبدیده می شود.
ابلیس سری تکان داد و گفت:
..
ادامه دارد
📝به قلم: طاهره سادات حسینی
🌕✨🌕✨🌕✨🌕✨