eitaa logo
فلسفه علوم اجتماعی
536 دنبال‌کننده
38 عکس
18 ویدیو
43 فایل
📱این کانال، فرصتی است برای: 🧩 تاملاتی در باب: #فلسفه، #امرـاجتماعی و #نظم مهدی سلطانی هیئت علمی دانشگاه باقرالعلوم(علیه السلام) 📩 ارتباط با مدیر کانال: 📲 @msoltani41 ✉️ لینک دعوت: eitaa.com/philosophyofsocialscience
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از مجتمعنا
روایت فتح، به روایت سحر امامی: تصرف در ریتوریک خبر قسمت 2 از 2 تجربۀ سیدمرتضی آوینی، در سال‌های بعد، چندان موفق تکرار نشد. گسترشِ رسانه‌های جدید و نسل‌های بسیار پیچیدۀ آنها نسبت به دورۀ آوینی، عملاً امکان تصرف در رسانه‌ها را به حداقل رساند. با این‌حال تلاش‌هایی صورت گرفت. از ظهور بعضی آثار سینمایی با موضوعات دینی تا تلاشِ اخیر حسینیۀ معلی، تلاش‌هایی برای تصرف در مدیوم‌ها و ژانرهای رسانه‌ای بود. این تلاش‌ها اگرچه ارزشمند بودند، اما همۀ آنها به دلیل نقصان‌هایی که دارند، هنوز نتوانسته‌اند ایدۀ اشراقیِ رسانه را تحقق بخشند. اما حوالی عصر روز 26 خردادماه 1404، سحر امامی، در حدود 90 ثانیه، رخدادی در رسانه را رقم زد که رشحاتی عمیق از تصرف در ریتوریک خبر داشت. قرائت بیانیۀ «دبیرخانۀ شورای عالی امنیت ملی» از روی گوشیِ موبایل، همچنان در چارچوب ریتوریک خبری بود. خبری تنظیم‌یافته، همراه با رعایت دیگر ریتوریک‌های خبر از جمله لحن و صدا و تصویر. اما از لحظۀ برخاستن اولین صدای حاضر در استودیو، (حدوداً ثانیۀ 25 این کلیپ)، سحر امامی، دیگر مجریِ ریتوریک شبکۀ خبر نیست. او دیگر خبری را از روی کاغذ نمی‌خواند. صحنه در حال فروپاشی است. لرزه در اتاق مشهود است. همۀ آنچه در این حدوداً 90 ثانیه از سحر امامی می‌شنویم و می‌بینیم، خارج از تنظیم برنامه‌های ریتوریک خبری است. همۀ آنها محصول جوشش درونی است. محصول نبوغ خبری است. اما فقط نبوغ خبری نیست. نبوغ خبری، در این لحظات، سعی در تهییج بیشتر دارد. اما سحر امامی، در این لحظات، علاوه بر آنکه نبوغ خبری و ریتوریک خود را به نمایش می‌گذارد، معنویتی اصیل را که نمونه‌اش را در سخنرانی‌های شهید سیدحسن نصرالله دیده بودیم، بر همگان آشکار می‌کند. در اینجا، ریتوریک خبری در خدمت حقیقت است. لحظه‌ای از حقیقت جدا نمی‌شود. صدای او با تنظیم‌گری و نبوغ خبری فوق‌العاده‌ دقیقی در حال افزایش است. ما در این 90 ثانیه، چیزهایی شبیه روایت فتح می‌بینیم. فریادهای کاملاً طبیعی الله‌اکبر، فریادهای از پیش تنظیم‌شده نیستند. لرزش صحنه ساختگی نیست. حرکات دست او، انگشت سبابۀ مشهور او، محصول تنظیم زبان و ریتوریک بدن از پیش طراحی شده‌ نیست. حتی شاید اگر خودِ سحر امامی، این لحظات را دوباره ببیند، از حرکاتِ لحن و زبان و دست و فریادش متعجب شود. بعید است که سحر امامی، در آینده حتی بتواند این لحظات را دوباره تکرار کند. این لحظات، لحظات آستانه‌ای است و تصرف در تکنیک، در لحظات آستانه‌ای رقم می‌خورد. حسینۀ معلی و دیگر تلاش‌هایی سینمایی، اگر چه در جای خود محترم‌اند، اما رقم‌زنندگانِ آنها، اگر چه در آستانۀ تجربۀ لحظات احساسی شدید قرار می‌گیرند، اما در آستانۀ تجربۀ مرگ و زندگی نیستند. لحظۀ واقعیِ تجربۀ مرگ و زندگی، لحظۀ بودن و نبودن است. در این لحظه، انسان دیگر نمی‌تواند نقش بازی کند یا مقید به نقش‌های ساختگی و طراحی‌شده باشد. او باید خودِ خودش باشد. مرگ با هیچ چیزی شوخی ندارد. مرگ ساختگی نیست. موشک که خورد، مرگ هم می‌آید. شوخی هم ندارد و عقل محاسبه‌گر حکم می‌کند که از این معرکه بگریزد. اما سحر امامی نمی‌گریزد. دو دستی میز خبر را چسبیده است. لحظات او، لحظات آستانگی و مرزی است. او در مرز تجربۀ مرگ و زندگی، میان رعایت ریتوریک خبر و عبور از آن است. او در 90 ثانیه، در میانۀ نمایش زندگیِ پرصلابت و عزت و خطر قریب‌الوقوع مرگ، در میانۀ تقید و تسلط به فنون ریتوریک و رعایت زاویۀ دوربین و نشستن و حرکات و دست و غیره، اما همۀ آنها را در می‌نوردد و در همۀ آنها به اذن الهی، تصرف می‌کند: «الله اکبر، الله اکبر، مردم شریف ایران آگاه باشید، آنچه که دیدید، صدایی که شنیدید، صدای متجاوز به خاک وطن، صدای متجاوز به صدای حق و حقیقت است، آنچه که ملاحظه کردید، صدایی که شنیدید، فضای غبارآلودِ استودیوی.....». صحنه بهم ریخت، اما سحر امامی، باقی است و حکایت همچنان باقی است ... https://eitaa.com/mojtamaona/583
هدایت شده از ایران آینده🇮🇷
سلطانی.mp3
زمان: حجم: 5.3M
🎙فایل صوتی نشست: ❓آنِ ما شدن 💡 چگونگی پیوند سرزمین، ملت و دین در همبستگی ملی ایرانیان در کوران حوادث ┄┄┅••=✧؛❁؛✧=••┅┄┄ 🔍 پشتیبانی عمومی مردم در جنگ ارائه دوم: دکتر سلطانی عضو هیئت علمی دانشگاه باقر العلوم 👇🏻 🌐https://eitaa.com/joinchat/4069130343Cba3978c77a
فلسفه علوم اجتماعی
🎙فایل صوتی نشست: ❓آنِ ما شدن 💡 چگونگی پیوند سرزمین، ملت و دین در همبستگی ملی ایرانیان در کوران حواد
بخش اول: طرح مسئله - رویارویی دو علوم انسانی و تفاوت هستی‌شناختی انسان ایرانی و اسرائیلی   بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله، توفیقی حاصل شد تا متنی را آماده کنم. با اجازه، آن را از روی نوشته برایتان قرائت می‌کنم. همان‌طور که فرمودید، موضوع بحث، «نحوه حضور انسان ایرانی در زمانه جنگ و وحدت اجتماعی ایرانیان» است. برای پرداختن به این مسئله، اجازه می‌خواهم ابتدا مسئله دیگری را طرح کنم و از طریق آن، به موضوع اصلی بپردازم. آن مسئله، رویارویی دو نوع علوم انسانی است که از تفاوت در «هستی انسان ایرانی» و «هستی انسان اسرائیلی» نشأت می‌گیرد. ۱. ویژگی‌های هستی انسان اسرائیلی (یهودی): انسان بی‌مکان (A-spatial Man): به نظر من، در مواجهه با هستی انسان اسرائیلی، باید به مفهوم «مکان» توجه ویژه‌ای داشته باشیم. انسان اسرائیلی، در فرم معاصر خود، انسانی «بدون مکان» یا «بلامکان» است. او در سودای احاطه بر مکان، از طریق «زمان» است. تهی‌سازی مکان از معنا: این انسان، مکان را از امکانِ بازتولیدِ معنا تهی می‌کند. به همین دلیل، اسرائیل به تکنولوژیک‌ترین کشور دنیا تبدیل شده است؛ زیرا در تکنولوژی، تمنای انسان مدرن برای هندسی و ریاضی‌وار ساختن مکان نهفته است تا بتواند آن را از معنا خالی کند. می‌دانیم که مکان، امکان خاصی را برای بازتولید معنا فراهم می‌آورد، اما برای انسان اسرائیلی که بلامکان است، این ظرفیت وجود ندارد. فقدان جغرافیای فرهنگی (Geo-culture): در نتیجه، یک جغرافیای سیاسی خاص در اسرائیل شکل می‌گیرد که امکان بازتولید معنا از ساحتِ جغرافیا برایش میسور نیست. به همین خاطر، نمی‌توان در مورد هستی انسان اسرائیلی از «جغرافیای فرهنگی» سخن گفت، زیرا بازتولید معنای فرهنگی از منطق مکان و جغرافیا برای او ممکن نیست. ۲. شباهت با انسان آمریکایی:  انسان آمریکایی نیز، به دلیل مهاجرت از اروپا به آمریکا، انسانی «بلامکان» است. او نیز تکنولوژی را برای ریاضی‌وار و هندسی ساختن مکان به کار گرفت تا بر این بی‌مکانی خود فائق آید؛ امری که این مشکل را برای او دوچندان کرده است. این نوع انسان و علوم انسانیِ ناشی از آن، تکنولوژی خاص خود را بازتولید کرده است.    اگر کلام مارکس را در «رساله یهود» اضافه کنیم که «سرمایه‌داری، یهودی‌سازی مسیحیت است»، پس انسان سرمایه‌دار نیز در این وضعیت جدید، انسانی بلامکان است که با مکان، مواجهه‌ای ریاضی‌وار دارد. ۳. ویژگی‌های هستی انسان ایرانی: انسان مکان‌مند (Spatial Man) «ملت» و «سرزمین» در تقاطع جغرافیا (مکان) با تاریخ (زمان) شکل می‌گیرند. بنابراین، انسان ایرانی در نسبت با انسان اسرائیلی، انسانی واجد مکان و جغرافیاست، در حالی که انسان اسرائیلی فاقد آن است. عدم نیاز به برساختن مکان: انسان بلامکان اسرائیلی برای «برساختن» مکان تلاش می‌کند. در مقابل، انسان ایرانی «واجد هستیِ مکان» است و نیازی به برساختن آن ندارد. لذا شکل‌گیری «ملت» که در تقاطع زمان و مکان رخ می‌دهد، برای انسان اسرائیلی امری سخت و دشوار است (همان‌طور که برای انسان آمریکایی نیز چنین است). انسان ایرانی صاحب فرهنگ کهن و دیرینه است و نیازمند دیالکتیک هگلی برای برساختن مکان نیست. در نحوه خاصی از زوجیت مکان و زمان، ملیت برای وی ترسیم می‌یابد. نقد رویکرد هگلی: جا دارد اشاره کنم که هگل تلاش کرد مکانِ ریاضی‌شده را به واسطه «وجه زمانی» از آنِ خود کند و جزئیات مکان را به محاق ببرد. نتیجه این رویکرد، از دست رفتن امکان «جغرافیای فرهنگی» و شکل‌گیری انسان اروپایی (و به‌ویژه آمریکایی) به مثابه انسانی بدون جغرافیا بود. نمود تام و تمام انسان هگلی را می‌توان در انسان آمریکایی دید. ۴. نتیجه‌گیری از تفاوت هستی‌شناختی: وحدت در برابر مهاجرت: از آنجا که «هستیِ مکان» برای انسان ایرانی امری برساختی نیست، امکان وحدت‌بخشی میان افراد انسانی که واجد مکان و زمان هستند، به دلیل همین امکان هستی‌شناختی، مهیاست. این امر برای انسان اسرائیلی به دلیل بلامکان بودن، ممتنع است. لذا «مهاجرت»، اولین راهکار چنین انسانی برای خروج از بحران سرزمینی و جنگ است. لیکن، انسان واجد مکان دست به مهاجرت نمی‌زند. مهاجرت برای انسانی ممکن می‌شود که مکان و جغرافیا برایش امری ریاضی‌وار و انتزاعی شده است، نه برای انسانی که با مکان و جغرافیای خود بدون ریاضی‌وار شدن آن، عجین است. نیهیلیسم، مصیبت انسان اسرائیلی:برای انسان ایرانی، جغرافیا امکان بازتولید معنا را فراهم می‌کند. اما انسان در مواجهه با مکان و زمانِ ریاضی‌شده، مبتلا به نیهیلیسم می‌شود و این، مشکل و مصیبت انسان اسرائیلی است. باید به نفی زندگی در معنای نیهیلیستی آن توجه داشته باشیم.  بخش دوم: جنگ، آستانگی مرگ و زندگی و ظهور فتوت و سلحشوری https://eitaa.com/philosophyofsocialscience
فلسفه علوم اجتماعی
🎙فایل صوتی نشست: ❓آنِ ما شدن 💡 چگونگی پیوند سرزمین، ملت و دین در همبستگی ملی ایرانیان در کوران حواد
معنا یافتن در «آن» (The Moment): حال که زمان در این نسبت با مکان شکل می‌گیرد و فرم‌های خاصی بر زندگی بار می‌کند، باید توجه کنیم که در «جنگ» یا «دفاع»، لحظاتی از آستانگیِ خاصی بین مرگ و زندگی شکل می‌گیرد. در این رویارویی، «آن» (لحظه وجودی) برای انسان معنا پیدا می‌کند و امور در آن معنادار می‌شوند. برای مثال، می‌توان به آن مجری زن شجاع ایرانی اشاره کرد؛ در آن «آنِ» رویارویی با مرگ و زندگی، انگشت آن شیرزن معنای خاصی برای خودش و دیگران ایجاد کرد، زیرا آن انگشت و آن معنا در همان «آن» شکل گرفت. سلحشوری و فتوت: به همین دلیل، برای انسان ایرانی یک «سلحشوری» و «فتوت» در این آستانگی شکل می‌گیرد. به تعبیر ماکس وبر در کتاب جامعه‌شناسی دین (صفحه ۲۹۱)، باید توجه داشت که این نحو از انسان، خداوند را متعالی‌تر از آن می‌داند که به چنگ آید. هدف، تصاحب خیرِ خداوند نیست، بلکه «دستِ خدا شدن» و سرشار شدن روح انسان از اوست. لذا در این لحظه، هر آنچه از خدا نیست، از زندگی روزمره حذف می‌شود. شکل‌گیری فرم جدید زندگی: در نتیجه، نسبت جدیدی میان انسان و زندگی و فرم‌دهی جدیدی از زندگی برای انسان در این رویارویی مرگ و زندگی در جنگ شکل می‌گیرد. این «آستانگی»، نحوه جدیدی از فرم زندگی را ممکن می‌سازد. این سلحشوری و فتوت، با معنای «جهان» و «جهاد» قرین شده و «مجاهد فرهنگی، نظامی، اجتماعی و اقتصادی» را در این لحظه ممکن می‌سازد. به تعبیر وبر، این لحظه، «تعالی امیال و عواطف ساده و طبیعی انسان» را ممکن می‌سازد. بخش سوم: ظرفیت‌های انسان ایرانی - جمع عقل و قلب شرافت فردی و غلبه بر تکنولوژی: انسان ایرانی، به واسطه ایرانیت و روح اسلام شیعی، فرم‌دهی خاصی از نشانه‌های طبیعی مانند ترس، ترحم، خودخواهی و شهوت‌رانی را در قالب خصلت «شرافت فردی» ممکن می‌سازد. در این لحظه، انسان در نسبت جدیدی با گذشته و آینده قرار می‌گیرد و مقهور تکنولوژی نیست، زیرا مکان و زمانِ توأمان، توانایی عبور از بحران را برای او فراهم می‌سازند. جمع عقل و قلب: انسان ایرانی به دلیل ایستادن در سنت «جمع قلب و عقل» (مفهوم بسیار مهمی که در حکمت اشراق و فلسفه ملاصدرا بازسازی شده است)، امکان نوینی از درک مکان و زمان را فراهم می‌آورد. این جمع، «حقوق بشر» خاص خود را نیز به دنبال دارد و لذا از بمب اتم که در تضاد عمیق با مکان و جغرافیاست، فاصله می‌گیرد. قلب، امکانی از «توجه» را فراهم می‌آورد که عقلِ صرف از این توانایی بی‌بهره است. وحدت مبتنی بر قلب: غرب، نحوه خاصی از وحدت را ممکن می‌سازد که در انسان اسرائیلی (به دلایلی که ملاصدرا در تفسیر قرآن نیز به آن اشاره می‌کند) وجود ندارد. انسجامی که ماحصل حضور و تکوین «قلب» و «اشراق» در انسان ایرانی است، امکان بازتولید نحوه خاصی از وحدت را برای او ممکن می‌کند؛ وحدتی که ظرفیت ویژه‌ای از عقلانیت را برای انسان ایرانی فراهم کرده که در انسان اروپایی یا آمریکایی فراهم نیست. انحلال ستیزهای اجتماعی «قلب» و «اشراق»، تفکیک‌های اجتماعی مبتنی بر تفاوت را، مخصوصاً در زمان جنگ، کم‌رنگ می‌کنند تا مجاهد فرهنگی، نظامی و اقتصادی بتواند کنشگری مخصوص خود را فراهم آورد و ستیزهای اجتماعیِ ماحصلِ جنگ را در خود منحل کند. این «حرکت جوهریِ» انسانی ایرانی، امکان‌های نوینی از اتحاد اجتماعی را ممکن ساخته است.   بخش چهارم: مواجهه مادرانه و آینده ملت قلب و مواجهه مادرانه: قلب برای انسان ایرانی، نیروی نوینی فراهم آورده است که هم به «جنگ تحمیلی» نه می‌گوید و هم به «صلح تحمیلی» تن نمی‌دهد. این نیرو، فهم جدیدی از مکان و زمان را ممکن می‌سازد. لذا «ملت» در اینجا معنایی خاص دارد؛ معنایی که از فارابی تاکنون تلاش شده است تا توضیح داده شود و اتحاد خاص خود را ایجاب می‌کند. زوجیت عقل و قلب: قلب، امکان «مواجهه مادرانه» را در کنش‌های انسانی ایجاد می‌کند. در مواجهه مادرانه، تلاش می‌شود امور متضاد (مانند بچه‌های مختلف) در کنار یکدیگر قرار گیرند. در مقابل، عقل «مردانه» یا «پدرانه»، ماهیت دیگری دارد. در انسان ایرانی تلاش شده است که عقل و قلب در کنار یکدیگر لحاظ شوند و به این ترتیب، زوجیتی از وجه زنانه/مادرانه با وجه مردانه/پدرانه ممکن می‌شود. اتحاد و همبستگی نوین: این نوع از «به‌هم‌یافتگی» در درون انسان ایرانی، اتحاد و همبستگی را وارد ساحت جدیدی می‌کند که در آن، «سلحشوری» با «فتوت» عجین می‌گردد. فتوت از درون قلب انسان جاری است و مواجهه‌ای متفاوت با «دیگری» را رقم می‌زند؛ حتی با انسان اسرائیلی، مواجهه‌ای که شاید تاکنون انسان اسرائیلی تجربه نکرده باشد.   عذرخواهی می‌کنم، بحث من تمام شد.  بخش پرسش و پاسخ https://eitaa.com/philosophyofsocialscience
فلسفه علوم اجتماعی
🎙فایل صوتی نشست: ❓آنِ ما شدن 💡 چگونگی پیوند سرزمین، ملت و دین در همبستگی ملی ایرانیان در کوران حواد
سوال مجری: آقای دکتر، با توجه به این تحلیل دقیق از تفاوت انسان ایرانی و اسرائیلی در درک زمان و مکان، و اینکه این هویت تاریخی به انسان ایرانی امکان بروز چنین وحدتی را می‌دهد، سوال این است: ما چگونه می‌توانیم این انسجام را که در شرایط بحرانی کنونی ظهور کرده، پس از جنگ نیز حفظ کنیم؟ چگونه این حالت «عارضی» را به یک «مقام» ثابت در جامعه ایران تبدیل کنیم تا پایه‌ای برای پیشرفت و تحقق اهداف انقلاب اسلامی در افقی بالاتر از عقلانیت و معنویت شود؟ این امر چه اقتضائاتی دارد و آیا اساساً تداوم آن ممکن است؟ پاسخ دکتر: تجربه جهاد سازندگی:  ببینید، یکی از مواردی که ما در بحبوحه جنگ تحمیلی تجربه کردیم، «جهاد سازندگی» بود؛ ساختاری رسمی که در آن، قلب و عقل برای انسان ایرانی جمع شده بود. این ساختار تا یک دهه بسیار خوب عمل کرد، اما بعداً در فرآیند ادغام، این ایده به محاق رفت. من نمی‌توانم پیش‌بینی دقیقی از آینده داشته باشم، اما یک نکته تجربی مهم وجود دارد:  نباید اجازه دهیم ساختارهایی که از دلِ آستانگیِ مرگ و زندگی بیرون می‌آیند، بعدها با عقلانیت‌های دیگر بازسازی شوند و وجوه جدیدی به آن‌ها اضافه گردد.  ما باید آن بن‌مایه اصلی را حفظ کنیم و حراست از آن، نیازمند یک «نهاد دانش» و «نظام دانش» منسجم برای پایش مستمر است. حضور علوم انسانی اسلامی: نکته مهم دیگر این است که در جنگ هشت‌ساله دهه شصت، حضور علوم انسانی جدی نبود. اما الان، در این جنگ نابرابر جهانی علیه ایران، علوم انسانی به جد ورود کرده است. به همین دلیل من نام این وضعیت را «رویارویی علوم انسانی» گذاشتم. این رویارویی، نحوه خاصی از بلوغ را برای انسان ایرانی فراهم خواهد کرد. به نظر من، مسائلی که به اسم «توسعه» در دهه هفتاد جلوی عقلانیت دهه شصت را گرفت، امروز ما با آن مشکل روبه‌رو نخواهیم بود. اگر بتوانیم صورت‌بندی مفهومی درستی از این فضاها ارائه دهیم (که خوشبختانه دانشگاه‌ها به جد پای این مسئله ایستاده‌اند)، این توانمندی را خواهیم داشت که آن تجربه‌های تلخ را تکرار نکنیم. سوال مجری: برای اینکه این دانش از لایه‌های نخبگانی پایین بیاید و در زندگی روزمره مردم به «سبک زندگی» تبدیل شود، چه الزاماتی وجود دارد؟ پاسخ دکتر: مجاهدت‌های جاری در زندگی روزمره: همین الان هم این مجاهدت‌های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی در لایه‌های مختلف جامعه ایرانی به واسطه این شرایط شروع شده و جوانه‌های آن در حال شکفتن است. این مجاهدت‌ها که حتی در «خرید یک نان» هم اتفاق می‌افتد، نحوه خاصی از کنشگری است که «قلب» انسان ایرانی آن را فراهم می‌کند. من امیدوارم به خاطر حضور جدی قلب در این موقعیت، اجازه ندهیم آن عقلانیت اروپایی دوباره آن را سرکوب کند. چرا؟ چون این بار با قدرت بیشتری، به‌ویژه با حضور «نظام دانش علوم انسانی اسلامی» در این ساحت، اجازه این سرکوب را نخواهیم داد و می‌توانیم این مسیر را با قدرت بیشتری پس از جنگ ادامه دهیم، ان‌شاءالله. سوال مجری: آیا ظرفیت‌های علوم انسانی ما برای تصویرسازی، صورت‌بندی و تبدیل این تجارب به دانش رسمی، توانمند است؟ پاسخ دکتر: آستانگی و عبور از صورت‌بندی‌های کهنه:ببینید، آستانگی مرگ و زندگی این خاصیت را دارد که باعث می‌شود ما بسیاری از صورت‌بندی‌های سابق را به‌راحتی کنار بگذاریم. این نکته بسیار مهمی است. آن عقلانیتی که در لایه‌های زندگی روزمره ما رسوخ کرده بود، در این آستانه مرگ و زندگی به‌راحتی قابل عبور است. این حُسن بزرگ مواجهه ما در جنگ و دفاع است. این امکان را فراهم می‌کند که آن جوانه‌هایی را که سال‌ها قبل ایجاد کردیم، اینجا پربارتر و پرانرژی‌تر کنیم و برای دهه‌های بعد، شاهد حضور پررونق‌تر، پرصلابت‌تر و پربسامدتر آن‌ها در زندگی انسان ایرانی باشیم. به همین خاطر است که خون شهید، این جوانه‌ها و این قلب‌ها را آبیاری می‌کند تا این نحوه خاص از مواجهه با زندگی و مرگ که اکنون برای انسان ایرانی ممکن شده را بیش از پیش قدر بداند و این سبک زندگی را ادامه دهد؛ در حالی که در شرایط عادی روزمره شاید چنین حالتی نداشته باشیم. این مواجهه با مرگ و زندگی است که مدام توانایی عبور را برای ما فراهم می‌کند و این، لطف بزرگ این مواجهات است. سوال مجری: از حیث سلبی، چه چیزی مانع تداوم این حالت پس از جنگ می‌شود؟ پاسخ دکتر: خطر بازنمایی توسط علوم انسانی رقیب: مانع اصلی، همان «رویارویی دو علوم انسانی» است. آن علوم انسانیِ رقیب، صد درصد تلاش خواهد کرد تا با توجیهات مختلف، مسئله را به نحوی دیگر بازنمایی (Re-present) کند. اینجاست که حضور جدی «علوم انسانی اسلامی» می‌تواند مانع صورت‌بندی‌های آن‌ها شود و صورت‌بندی خودش را پیش ببرد. اگر اینجا غفلت کنیم، باز هم علوم انسانی موجود، مسئله را به شکلی دیگر صورت‌دهی کرده، مسیرهای خودش را پیش خواهد برد و این جوانه‌ها را در خود منحل خواهد کرد.  https://eitaa.com/philosophyofsocialscience
◀️ تفاوت های مبنایی ما با صهیونیسم 🌐 گفتگوی جامعه خبری تحلیلی الف 🎙 با دکتر مهدی سلطانی، هیئت علمی دانشگاه باقرالعلوم(علیه السلام) https://www.alef.ir/news/4040403077.html ‌‌‌‌‌‌‌┄┅═✧❁••❁✧═┅ ❇️ تاملاتی در باب: «فلسفه، امر اجتماعی و نظم» ╭━━━⊰◇⊱━━━╮ eitaa.com/philosophyofsocialscience ╰━━━⊰◇⊱━━━╯
◀️ هایپرریلیتی(حادواقعیت) جنگ، نوع مواجهه با پدیده جنگ امثال ما اطلاعات زیادی برای تحلیل درباره واقعیت جنگ نداریم و از طرفی ذهنیت روشنی درباره مسائل جنگ هم نداریم. چیزی که الان امثال ما را درگیر کرده، واقعیت جنگ نیست بلکه هایپر ریلیتی جنگ است که انرژی مان را گرفته و مشکلات روحی و روانی ایجاد کرده است. درباره نوع مواجهه با پدیده هایپر ریلیتی که در دسترس ماست بیندیشیم. در جنگ با دو سطح از واقعیت درگیریم. سطح واقعیت جنگ که یک ارتشی یا کسی که در میدان است با آن مواجه است و ممکن است ما هم به علت انفجاری که در نزدیکی خانه مان رخ می دهد با این سطح از واقعیت مواجه بشویم. یا فرد نزدیکی از ما در جنگ کشته یا شهید شود. یک سطح دیگر هم از جنگ وجود دارد، و آن سطح، سطح هایپرریلتی جنگ است که امثال ما در این سطح از جنگ درگیریم. اینکه ذهن امثال من برود سطح تحلیل واقعیت جنگ، در حالی که خیلی از محتواهای مرتبط با جنگ در دسترس من نیست یا ذهن استراتژیک برای جنگ ندارم، مدام تحلیل کردن این سطح، آشفتگی برایم ایجاد خواهد کرد. در مواجهه با این سطح باید تقلید کنم. جای تحلیل من، سطح تحلیل هایپرریلیتی جنگ است که در دسترس من است. مساله سر نسبت مواجهه تحلیل‌گونه با این سطوح است. لذا نوع مواجهه امثال من که از سطح تحلیل واقعیت جنگ دورم، تقلید است، لکن در سطح دوم، که هایپرریلیتی جنگ است، ما باید تحلیل کنیم. لذا روایت صادق در اینجا لازم است ولی کافی‌نیست. اگر رابطه دورانی بین این دو سطح از واقعیت ترسیم کنیم، مساله شاید بهتر قابل درک باشد. در رابطه دورانی، مدام بین این دو سطح رفت و آمدهایی شکل می‌گیرد که همدیگر را تحت تاثیر قرار می دهد. ‌‌‌‌‌‌‌┄┅═✧❁••❁✧═┅ ❇️ تاملاتی در باب: «فلسفه، امر اجتماعی و نظم» ╭━━━⊰◇⊱━━━╮ eitaa.com/philosophyofsocialscience ╰━━━⊰◇⊱━━━╯
فلسفه علوم اجتماعی
بخش اول: طرح مسئله - رویارویی دو علوم انسانی و تفاوت هستی‌شناختی انسان ایرانی و اسرائیلی   بسم الل
نوشته فاضل ارجمند جناب آقای دکتر اشیری فضای جدید رژیم صهیونیستی با توجه به فضای کنش‌ها در لبنان و سوریه، حرکت به یک «هویت بلاکچینی» است. به این معنا که اسرائیل ابتدا با اقلیت‌های منطقه‌ای نوعی «ارتباط بلاک‌چینی هویتی» را شکل می‌دهد، یعنی شبکه‌ای از هویت‌های توزیع‌شده که به‌ظاهر مستقل‌اند اما در واقع تحت نظارت نود مرکزی اسرائیل عمل می‌کنند. در گام دوم، از طریق کنترل روایت‌ها، رسانه‌ها و ابزارهای شناختی، نوعی «هژمونی ارتباطی» برقرار می‌شود که به‌زبان لوفور، همان تسلط بر بازنمایی فضا در ذهن‌هاست؛ یعنی پیش از تسلط بر مکان، تسلط بر معنای آن به‌دست می‌آید. در مرحله‌ی سوم، این فرایند به «رسیدن به مکان» ختم می‌شود، جایی که اسرائیل با تکیه بر هویت‌ها و روایت‌های تثبیت‌شده، اقدام به ایجاد مرزهای جدید، مناطق حائل یا نفوذ فیزیکی در سرزمین‌ها می‌کند. به‌بیان دلوزی، این یک روند «سرزمینی‌سازی مجدد» است که پس از مرحله‌ای از بازتعریف نمادین و هویتی فضا صورت می‌گیرد؛ اشغال واقعی زمانی ممکن می‌شود که جنگ بر سر معنا و اعتبار از پیش برنده شده باشد. http://eitaa.com/philosophyofsocialscience
شاید بتوان گفت، ایده صهیونیسم به عنوان توده_هیوم‌ی، از ارض موعود عبور کرده و به صورت ریزوم در حال گسترش ایده است. ایده عقلی به مثابه توده از ایده‌های هیوم است. https://eitaa.com/philosophyofsocialscience
هدایت شده از فکرت
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚨مشروطه 🤝 سلطنت ⚠️گوشه‌ای از تاک‌شوی جذاب فکرت با حضور دکتر محمدتقی چاووشی 🌱فکرت| گفت‌وگویی برای ساخت فردا 🔅@fekratmedia🔅
هدایت شده از حمید پارسانیا
📚 کتاب فلسفه و روش علوم اجتماعی 🖋 حمید پارسانیا 📍 ‌آنچه در دهه های اخیر در سپهر علم و دانش ایران رخ داده است، نحوی از مواجهه با جهان و علم مدرن بوده است که در نتیجه آن، علوم انسانی و اجتماعی در ایران معاصر، به نحو کلی در حاشیه این مواجهه شکل گرفته است. این پدیده توأمان سیلی از فرصت‌ها و تهدید‌ها را در برابر ما‌ ایجاد می‌کند. تهدید از این بابت که غرقه گشتن در این مواجهه نوعی از “از خود بیگانگی” را در نهاد علم ما ایجاد کرده و این غفلت از خود و عدم اعتماد به نفس در عرصه‌های علمی، ما را با جهانی از نا‌مساله‌ها و ناکامی‌ها در حل مساله‌ مواجه کرده‌است. اما از طرفی فرصتی در برابر ما نیز گشوده‌است، فرصت تامل و تعمقی نو در سنت و تراث خود و ارائه نظریاتی نو اما متانسب با فرهنگ و مسائل خودمان. 🆔 @parsania_net
هدایت شده از حمید پارسانیا
📚 کتاب فلسفه و روش علوم اجتماعی 🖋 حمید پارسانیا ♻️ کتاب حاضر می‌کوشد از دریچه‌ای نو به این مساله نگاه کند. هر نظریه علمی در شبکه‌ای از معرفت های مرتبط شکل گرفته و همچنین ناظر به مساله‌های جویندگان آن علم است. بر اساس ادعای این کتاب ۲ محور باید محل توجه قرار گیرد: اولا؛ توجه به بنیاد‌های نظری و مبانی فکری هر علم و نظریه. ثانیا؛ تناسب نظریه با فرهنگ میزبان و به عبارتی ناظر بودن به نیا‌زها و مسائل آن فرهنگ و جامعه. ♻️کتاب در ۱۰ فصل ذیل به این مساله حیاتی پرداخته و پس از بررسی عقبه‌های فکری علم مدرن، عقبه های فکری ناظر به فرهنگ اسلامی و ایرانی را نیز مدنظر قرار داده و به دنبال آن در تبیین هویت علمی که مورد نیاز جامعه اسلامی است نیز کوشیده‌است. 🔻 فصل اول: بازاندیشی در هویت و معنای علوم انسانی. 🔻 فصل دوم: تطورات معانی عقل. 🔻 فصل سوم: تاثیر تحولات معنای عقل در معانی مدرن فلسفه و علوم اجتماعی. 🔻 فصل چهارم: نسبت مفهوم عقل در قرآن و روایات با عقل در فرهنگ و تاریخ اسلام. 🔻 فصل پنجم: تطورات معنای علم و علوم انسانی در جهان مدرن و جهان اسلام. 🔻 فصل ششم: چیستی علم دینی. 🔻 فصل هفتم: روش‌شناسی علم دینی. 🔻 فصل هشتم: چیستی علوم انسانی اسلامی. 🔻 فصل نهم: عقلانیت شهود. 🔻 فصل دهم: العلم سلطان. 🆔 @parsania_net