میگفت من اومدم دیدم اینا دارن یه جوری نگاهم میکنن
رفتم توی آینه نگاه کردم دیدم صورتم باااد کرده
بعد عموم اینطوری بوده که:
خوبی؟ نمیخوای بری دکتر؟
(فکر کردن سکته کرده، برادر یواشکی رفته توی حیاط زنگ بزنه بپرسه چی به چیه)
هیچی دیگه نصفه شبی زنگ زدن به طرف جواب نداده
به یکی دیگه زنگ زدن گفته چیزی نیست دستمال گرم کنه بذاره روش درست میشه
من: عکس نگرفتیی؟
خالم: عکس چی بابا من به زور خودمو گرفته بودم خوابم نبره، اونام هی تند تند پارچه گرم میکردن میذاشتن رو صورتم
کلبهٔ پیتار;
خودش تعریف میکرد ما ولو شده بودیم از خنده
بابام اون وسط:
موقع خندیدن چیزی نخورید
الان نه پول دارم نه حوصله
مامانم: برای چی؟
بابام: ختم دیگه
مامانم: آبجیات بمیرنن
هدایت شده از انباریِ کلبه.
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/pitareston/6176
گوشتو سوراخ کردی جدید؟
#دایگو
کلبهٔ پیتار;
📪 پیام جدید https://eitaa.com/pitareston/6176 گوشتو سوراخ کردی جدید؟ #دایگو
نه همونیه که از بچگیم بوده