eitaa logo
اشعار عاشقانه مولانا حافظ سعدی کانال گیزمیز ازدواج حسن ریوندی اخبار تهران تبریز شیراز موقت
55 دنبال‌کننده
6 عکس
14 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
صَنَما با غمِ تو چه تدبیر کنم؟ تا به کِی در غمِ تو نالهٔ شبگیر کنم؟ مگرش هم ز سرِ زلفِ تو زنجیر کنم آن چه در مدتِ هِجرِ تو کشیدم هیهات در یکی نامه محال است که تَحریر کنم با سرِ زلفِ تو مجموعِ پریشانی خود کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم؟ آن زمان کآرزویِ دیدنِ جانم باشد در نظر نقشِ رخِ خوبِ تو تصویر کنم دین و را همه دَربازم و توفیر کنم دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم نیست امّید صَلاحی ز فسادِ چون که تقدیر چُنین است، چه تدبیر کنم؟ ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/876 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
دیده دریا کُنَم و صبر به صحرا فِکَنَم وَاندر این کار خویش به دریا فِکَنَم کآتش اندر گُنَهِ آدم و حوا فکنم مایهٔ خوشدلی آنجاست که آنجاست می‌کنم جهد که خود را مگر آنجا فکنم بِگُشا بندِ قَبا ای مَهِ خورشید کُلاه تا چو زلفت سَرِ سودا زده در پا فکنم خورده‌ام تیرِ فلک، باده بده تا سرمست عُقده در بندِ کَمرتَرکشِ جوزا فکنم غُلغُلِ چنگ در این گنبدِ مینا فکنم حافظا تکیه بر ایّام چو سهو است و خطا من چرا عِشرتِ امروز به فردا فکنم ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/875 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
دوش سودایِ رُخَش گفتم ز سر بیرون کُنَم گفت کو زنجیر؟ تا تدبیرِ این مجنون کُنَم ،_سر_کشید_از_من_به_خشم دوستان از راست می‌رَنجَد نِگارم، چون کنم؟ نکته ناسنجیده گفتم معذور دار عشوه‌ای فرمای تا من طبع را موزون کنم زردرویی می‌کَشَم زان طبعِ نازک، بی‌گناه ساقیا جامی بده تا چهره را گُلگون کنم ای نسیمِ منزلِ لیلی خدا را تا به کی رَبع را برهم زنم، اَطلال را جیحون کنم صد گدایِ همچو خود را بعد از این قارون کنم ای مَهِ صاحب قران، از بنده یاد کن تا دعایِ دولتِ آن حُسنِ روزافزون کنم ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/874 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
برو به کارِ خود ای واعظ این چه فریادست مرا فتاد از ره، تو را چه افتادست؟ دقیقه‌ایست که هیچ آفریده نگشادست به کام تا نرساند مرا لبش چون نای نصیحتِ همه عالم به گوش من بادست گدای کوی تو از هشت خُلد مستغنیست اسیرِ تو از هر دو عالم آزادست اگر چه مستی خراب کرد ولی اساسِ هستیِ من زان خراب آبادست تو را نصیب همین کرد و این از آن دادست برو فِسانه مخوان و فسون مدم کز این فسانه و افسون مرا بسی یادست ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/873 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
به عزمِ توبه سحر گفتم استخاره کُنَم بهارِ توبه شِکَن می‌رسد چه چاره کُنَم؟ که مِی خورند حریفان و من نِظاره کنم چو غنچه با لبِ خندان به یادِ مجلسِ شاه پیاله گیرم و از شوق، جامه پاره کنم به دورِ لاله دِماغِ مرا عِلاج کنید گر از میانهٔ بزمِ طَرَب کناره کنم ز رویِ دوست مرا چون مراد شِکُفت حوالهٔ سَرِ دشمن به سنگِ خاره کنم ،_لیک_وقتِ_مستی_بین که ناز بر فلک و حکم بر ستاره کنم مرا که نیست رَه و رسمِ لقمه پرهیزی چرا ملامتِ رندِ شرابخواره کنم به تختِ گُل بنشانم بُتی چو سلطانی ز سنبل و سَمَنش، سازِ طوق و کنم ز باده خوردن پنهان مَلول شد به بانگِ بَربَط و نِی، رازَش آشکاره کنم ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/872 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم در لباسِ فقر کارِ اهلِ دولت می‌کنم در کمینم و انتظار وقتِ فرصت می‌کنم واعظِ ما بوی حق نشنید بشنو کاین سخن در حضورش نیز می‌گویم نه غیبت می‌کنم با صبا افتان و خیزان می‌روم تا کویِ دوست و از رفیقان ره استمدادِ همت می‌کنم خاکِ کویت زحمت ما برنتابد بیش از این لطف‌ها کردی بتا، تخفیفِ زحمت می‌کنم یاد دار ای که چندینت نصیحت می‌کنم دیدهٔ بدبین بپوشان ای کریمِ عیب‌پوش زین که من در کُنجِ خلوت می‌کنم حافظم در مجلسی دُردی‌کشم در محفلی بنگر این شوخی که چون با خلق، صنعت می‌کنم ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/870 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
حاشا که من به موسمِ گُل تَرکِ مِی کُنم من لافِ عقل می‌زنم، این کار کِی کنم در کارِ چنگ و بَربَط و آوازِ نِی کُنَم از قیل و قالِ مدرسه گرفت یک چند نیز خدمتِ معشوق و مِی کنم کِی بود در زمانه وفا؟ جامِ مِی بیار تا من حکایتِ جم و کاووسِ کِی کنم از نامهٔ سیاه نترسم که روزِ حشر با فیضِ لطفِ او صد از این نامه طِی کنم ؟_تا_گله‌های_شبِ_فِراق با آن خجسته طالعِ فرخنده پِی کنم این جانِ عاریت که به سپرد دوست روزی رُخش ببینم و تسلیمِ وی کنم ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/871 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
من ترکِ شاهد و ساغر نمی‌کنم صد بار توبه کردم و دیگر نمی‌کنم با خاکِ کوی دوست برابر نمی‌کنم تلقین و درسِ اهل نظر یک اشارت است گفتم کِنایتی و مکرر نمی‌کنم هرگز نمی‌شود ز سرِ خود خبر مرا تا در میانِ میکده سر بَر نمی‌کنم ناصِح به طَعن گفت که رو ترکِ کن محتاجِ جنگ نیست برادر، نمی‌کنم ،_که_با_شاهدانِ_شهر ناز و کرشمه بر سرِ منبر نمی‌کنم حافظ جنابِ پیرِ مُغان جایِ دولت است من تَرکِ خاک بوسیِ این در نمی‌کنم ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/869 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
به مژگان سیَه کردی هزاران رِخنه در دینم بیا کز چَشمِ بیمارت هزاران دَرد برچینم مرا روزی مباد آن دَم که بی یادِ تو بنشینم جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکُش فریاد که کرد افسون و نیرنگش ملول از جانِ ز تابِ آتش دوری شدم غرقِ عرق چون گُل بیار ای بادِ شبگیری نسیمی زان عرقچینم جهانِ فانی و باقی فدایِ شاهد و ساقی که سلطانیِّ عالَم را طُفیلِ می‌بینم ،_حاکم_اوست حرامم باد اگر من جان به جایِ دوست بُگزینم صَباحَ الخیر زد بلبل، کجایی ساقیا؟ برخیز که غوغا می‌کند در سر خیالِ خوابِ دوشینم شبِ رحلت هم از بستر رَوَم در قصرِ حورُالعین اگر در وقتِ جان دادن تو باشی شمعِ بالینم حدیثِ آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد همانا بی‌غلط باشد، که داد تلقینم ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/868 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
حالیا مصلحتِ وقت در آن می‌بینم که کشم رَخت به میخانه و خوش بنشینم یعنی از اهلِ جهان پاکدلی بُگزینم جز صُراحی و کتابم نَبُوَد و ندیم تا حریفانِ دَغا را به جهان کم بینم سر به آزادگی از خَلق برآرم چون سَرو گر دهد دست که دامن ز جهان دَرچینم بس که در خرقهٔ آلوده زدم لافِ صَلاح شرمسار از رخِ ساقی و مِیِ رنگینم ،_هیهات مردِ این بارِ گران نیست مسکینم من اگر رندِ خراباتم و گر زاهدِ شهر این مَتاعم که همی‌بینی و کمتر زینم بندهٔ آصفِ عهدم از راه مَبَر که اگر دَم زَنَم از چرخ بخواهد کینم بر گرد ستم‌هاست خدایا مپسند که مکدر شود آیینه مهرآیینم ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/867 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
گَرَم از دست برخیزد که با بنشینم ز جامِ وصل مِی‌ نوشم، ز باغِ عیش چینم ،_بنیادم_بخواهد_برد لبم بر لب نِه ای ساقی و بِستان جانِ مگر دیوانه خواهم شد در این سودا که شب تا روز سخن با ماه می‌گویم، پَری در خواب می‌بینم لبت شِکَّر به مستان داد و چَشمت مِی به مِیخواران منم کز غایتِ حِرمان نه با آنم نه با اینم چو هر خاکی که باد آورد، فیضی بُرد از اِنعامت ز بنده یاد آور که خدمتگارِ دیرینم تَذَروِ طُرفه من گیرم که چالاک است شاهینم اگر باور نمی‌داری، رو از صورتگرِ چین پُرس که مانی نسخه می‌خواهد ز نوکِ کِلکِ مُشکینم وفاداری و حق گویی نه کارِ هر کسی باشد غلامِ آصفِ ثانی جلالُ الحقِ و الدینم رموزِ مستی و رندی ز من بشنو نه از واعظ که با جام و قَدَح هر دَم ندیمِ ماه و پروینم ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/866 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
در خراباتِ مُغان نورِ خدا می‌بینم این عجب بین که چه نوری ز کجا می‌بینم خانه می‌بینی و من خانه خدا می‌بینم خواهم از زلفِ بُتان نافه گشایی کردن فکرِ دور است همانا که خطا می‌بینم سوزِ ، اشکِ روان، آهِ سحر، نالهٔ شب این همه از نظرِ لطفِ شما می‌بینم هر دَم از رویِ تو نقشی زَنَدَم راهِ خیال با که گویم که در این پرده چه‌ها می‌بینم آن چه من هر سَحَر از بادِ صبا می‌بینم دوستان عیبِ نظربازیِ مکنید که من او را ز مُحِبّانِ شما می‌بینم ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/865 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈