eitaa logo
اشعار عاشقانه مولانا حافظ سعدی کانال گیزمیز ازدواج حسن ریوندی اخبار تهران تبریز شیراز موقت
55 دنبال‌کننده
6 عکس
14 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
گر من از سرزنشِ مدَّعیان اندیشم شیوهٔ مستی و رندی نَرَوَد از پیشم من که بدنامِ جهانم چه صلاح اندیشم؟ شاهِ شوریده‌سران خوان منِ بی‌سامان را زان که در کم‌خِرَدی از همه عالم بیشم بر جَبین نقش کُن از خونِ من خالی تا بدانند که قربانِ تو کافِرکیشم اعتقادی بِنُما و بِگُذَر بهرِ خدا تا در این خرقه ندانی که چه نادَرویشم ،_بِدان_یار_رسان که ز مژگانِ سیَه، بر رگِ جان زد نیشم من اگر باده خورم ور نه چه کارم با کس؟ حافظِ رازِ خود و عارفِ وقتِ خویشم ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/882 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
حجابِ چهرهٔ جان می‌شود غبارِ تنم خوشا دَمی که از آن چهره پرده برفکنم رَوَم به رضوان، که مرغِ آن چمنم عیان نشد که چرا آمدم، کجا رفتم دریغ و درد که غافل ز کارِ خویشتنم چگونه طوف کنم در فضایِ عالمِ قدس؟ که در سراچهٔ ترکیب، تخته بندِ تنم اگر ز خونِ بویِ شوق می‌آید عجب مدار که هم دردِ نافهٔ خُتَنَم که سوزهاست نهانی درونِ پیرهنم بیا و هستیِ ز پیشِ او بردار که با وجودِ تو کَس نَشنَوَد ز من که منم ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/881 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
چِل سال بیش رفت که من لاف می‌زنم کز چاکرانِ پیرِ مُغان کمترین منم ساغر تُهی نشد ز مِیِ صافِ روشنم از جاهِ و دولتِ رندانِ پاکباز پیوسته صدرِ مَصطَبِه‌ها بود مَسکَنَم در شانِ من به دُردکَشی ظَنِّ بَد مَبَر کآلوده گشت جامه، ولی پاکدامنم شهبازِ دست پادشهم، این چه است؟ کز یاد بُرده‌اند هوایِ نشیمنم با این لسانِ عَذب، که خامُش چو سوسنم آب و هوای فارس عجب سِفله پرور است کو همرهی؟ که خیمه از این خاک بَرکَنَم حافظ به زیرِ خرقه قَدَح تا به کِی کشی؟ در بزمِ خواجه پرده ز کارَت برافکنم تورانشهِ خجسته که در من یَزیدِ فضل شد مِنَّتِ مَواهب او طوقِ گردنم ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/880 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان وان سهی سرو خرامان به چمن بازرسان یعنی آن جان ز تن رفته به تن بازرسان ماه و خورشید به منزل چو به امر تو رسند یار مهروی مرا نیز به من بازرسان دیده‌ها در طلب لعل یمانی خون شد یا رب آن کوکب رخشان به یمن بازرسان برو ای طایر میمون همایون آثار پیش عنقا سخن زاغ و زغن بازرسان بشنو ای پیک خبرگیر و سخن بازرسان آن که بودی وطنش دیده یا رب به مرادش ز غریبی به وطن بازرسان ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/834 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
خدا را کم نشین با خرقه پوشان رخ از رندان بی‌سامان مپوشان خوشا وقت قبای می فروشان در این صوفی وشان دردی ندیدم که صافی باد عیش دردنوشان تو نازک طبعی و طاقت نیاری گرانی‌های مشتی پوشان چو مستم کرده‌ای مستور منشین چو نوشم داده‌ای زهرم منوشان صراحی خون و بربط خروشان ز بر حذر باش که دارد سینه‌ای چون دیگ جوشان ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/833 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
شاه شمشادقدان خسرو دهنان که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان گفت ای چشم و چراغ همه سخنان تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود بنده من شو و برخور ز همه سیمتنان کمتر از ذره نه‌ای پست مشو مهر بورز تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان بر جهان تکیه مکن ور قدحی می داری شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان با صبا در چمن لاله سحر می‌گفتم که شهیدان که‌اند این همه خونین کفنان گفت من و تو محرم این راز نه‌ایم از می لعل حکایت کن و دهنان ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/832 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
بهار و طرب گشت و توبه شکن به شادی رخ بیخ غم ز برکن ز خود برون شد و بر خود درید پیراهن طریق صدق بیاموز از آب صافی به راستی طلب آزادگی ز سرو چمن ز دستبرد صبا گرد کلاله نگر شکنج گیسوی سنبل ببین به روی سمن عروس غنچه رسید از حرم به طالع سعد بعینه و دین می‌برد به وجه حسن برای وصل آمد برون ز بیت حزن حدیث صحبت خوبان و جام باده بگو به قول و فتوی پیر صاحب فن ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/831 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
چو هر دم به بویت جامه در تن کنم چاک از گریبان تا به دامن چو مستان جامه را بدرید بر تن من از دست غمت مشکل برم جان ولی را تو آسان بردی از من به قول دشمنان برگشتی از دوست نگردد هیچ کس با دوست دشمن تنت در جامه چون در جام باده دلت در سینه چون در سیم آهن که شد سوز بر خلق روشن مکن کز سینه‌ام آه جگرسوز برآید همچو دود از راه روزن دلم را مشکن و در پا مینداز که دارد در سر زلف تو مسکن چو در زلف تو بسته‌ست بدین سان کار او در پا میفکن ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/830 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
باغِ مرا چه سرو و صنوبر است؟ شمشادِ خانه‌پرورِ ما از که کمتر است؟ ،_تو_چه_مذهب_گرفته‌ای؟ کِت خونِ ما حلال‌تر از مادر است چون نقشِ غم ز دور ببینی شراب خواه تشخیص کرده‌ایم و مداوا مقرّر است از آستانِ پیرِ مغان سر چرا کشیم؟ دولت در آن سرا و گشایش در آن در است یک قصّه بیش نیست غمِ ، وین عجب کز هر زبان که می‌شنوم نامکرّر است امروز تا چه گوید و بازش چه در سر است شیراز و آبِ رکنی و این بادِ خوش نسیم عیبش مکن که خالِ رُخِ هفت کشور است فرق است از آبِ خضر که ظلمات جای او است تا آبِ ما که منبعش الله اکبر است ما آبرویِ فقر و قناعت نمی‌بریم با پادشه بگوی که روزی مقدّر است حافظ چه طُرفه شاخ نباتیست کِلکِ تو کِش میوه از شهد و شکّر است ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/829 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
افسر سلطان پیدا شد از طرف چمن مقدمش یا رب مبارک باد بر سرو و سمن تا نشیند هر کسی اکنون به جای خویشتن خاتم جم را بشارت ده به حسن خاتمت کاسم اعظم کرد از او کوتاه دست اهرمن تا ابد معمور باد این خانه کز خاک درش هر نفس با بوی رحمان می‌وزد باد یمن شوکت پور پشنگ و تیغ عالمگیر او در همه شهنامه‌ها شد داستان انجمن شهسوارا چون به میدان آمدی گویی بزن جویبار ملک را آب روان شمشیر توست تو درخت عدل بنشان بیخ بدخواهان بکن بعد از این نشگفت اگر با نکهت خلق خوشت خیزد از صحرای ایذج نافه مشک ختن گوشه گیران انتظار جلوه خوش می‌کنند برشکن طرف کلاه و برقع از رخ برفکن مشورت با عقل کردم گفت می بنوش ساقیا می ده به قول مستشار مؤتمن ای صبا بر ساقی بزم اتابک عرضه دار تا از آن جام زرافشان جرعه‌ای بخشد به من ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/828 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن تا ببینم که سرانجام چه خواهد بودن گو نه باش و نه ایام چه خواهد بودن مرغ کم حوصله را گو غم خود خور که بر او رحم آن کس که نهد دام چه خواهد بودن باده خور غم مخور و پند مقلد منیوش اعتبار سخن عام چه خواهد بودن دست رنج تو همان به که شود صرف به کام دانی آخر که به ناکام چه خواهد بودن از خط جام که فرجام چه خواهد بودن بردم از ره به دف و چنگ و غزل تا جزای من بدنام چه خواهد بودن ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/827 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
دانی که چیست دولت؟ دیدار دیدن در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن از دوستان جانی مشکل توان بریدن خواهم شدن به بستان چون غنچه با تنگ وآنجا به نیک نامی پیراهنی دریدن گه چون نسیم با راز نهفته گفتن گه سر از بلبلان شنیدن بوسیدن لب اول ز دست مگذار کآخر ملول گردی از دست و لب گزیدن چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن گویی برفت از یاد شاه یحیی یا رب به یادش آور درویش پروریدن ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ https://eitaa.com/poemss/826 ‌┈┈••✾•🌷•✾••┈┈