eitaa logo
دیوان یومیه
1 دنبال‌کننده
1 عکس
1 ویدیو
0 فایل
حقیقتِ دورانِ ما
مشاهده در ایتا
دانلود
سیستم نهاد محور نظام‌های سیاسی متجدد اغلب از الگوی «نهاد کارآمد» استفاده می‌کنند. به زبان ساده مهم نیست چه افرادی در نهادهای سیاسی وجود دارند، مهم این است که ساختار نهاد به‌ گونه‌ای باشد که بهینه و کارآمدی داشته باشند. کانت می‌گفت اگر شهروندان شما شیاطین هم باشند، می‌توان از آنان ملت ساخت. درنتیجه برای متجددین آزادی‌خواه آن‌چه یک سیستم را نظم می‌بخشد تنها طراحی درست آن به مثابۀ یک ماشین است تا بازدهی داشته باشد. این عقیده برخلاف سیستم سنتی است که «نفس» شروع سیاست‌ورزی است. انسان پیشامدرن اساساً از جانب اخلاق متعین در سیاست قرار می‌گیرد؛ اخلاقی که مبتنی بر ارزش‌شناسی طبیعی-الهی است. در سیستم متجدد که نهاد به شکل یک دستگاه عریض و طویل درمی‌آید، انسان‌ها مفقود می‌شوند و تنها اجزای ماشین محسوب می‌شوند. کیفیت اجزای انسانی دستگاه منوط به کارآمدی صرف می‌شوند و غلبۀ دستگاه روح انسانی را می‌خشکاند. در توهم سیستم‌های جدید این ایده وجود دارد که اگر فرومایه را رها کنید، خودش به فضیلت دست می‌یابد و جامعۀ آزاد جایی است که فضایل متعدد تولید می‌شوند. این ایده با نفی سلسله‌مراتب طبیعی آغاز می‌کرد و تصور می‌نمود اگر طبقۀ روحانیت یا اشراف وجود دارند، به دلیل آن بوده که اینان توانسته بودند نهادی اعتباری تشکیل بدهند که منافع خودشان را تأمین کنند، درحالیکه این مراتب مبتنی بر حق طبیعی بود. فریاد برآوردن فرومایگان چپی برای آنکه آموزش «هنرهای زیبا» به افرادی معدود ظلم در حق عموم مردم است، به آن‌جا رسید که با عمومی کردنِ نهادهای آموزشی که عمدۀ آن مدرک‌فروشی و مغزشویی است، حکمت و علم به «ساینس» تقلیل پیدا کرد و هر پتیاره‌ای امروز مدعی دانش است. تأکید بیش از حد روی «نهاد» روحیه‌ای چپی و غیر الهی است. درواقع فراموشی امر واقع به سود نهادسازی اعتباری به سبب «ایده‌آل‌های ترقی‌خواهانه» باعث می‌شود ابزار بر فضیلت پیشی بگیرد. ازاین‌رو نظام‌های سیاسی فضیلت‌محور اگر به دام نهادسازی بیفتند و «عناصر دموکراتیک» را وارد سیستم کنند و خیال کنند که جمع این دو امکان‌پذیر است، تنها فضایل و دستگاه‌ ارزش‌شناختی طبیعی-الهی را لجن‌مال می‌کنند. نمونۀ مشروطه ایرانی که سردمداران آن از مستشرقین اجنبی و گروه‌های مخفی طرفدار سیستم اقتصاد جهانی بودند، تلاش می‌کردند تا می‌توانند «تساهل» را فریاد بزنند و حال که قدرت گرفتند از هیچ ترفندی برای هضم ارزش‌ها درون این دستگاه بی‌روح غیرانسانی دریغ نمی‌کنند. عوام‌الناس هم که از تاریخ تنها یک ساعت گذشتۀ خود را بیاد دارند، هرچه رسانه به آنان دیکته می‌کند تکرار می‌کنند: «ما که گفتیم ارزش‌های اخلاقی و سیاست جمع‌ناپذیرند و به نابودی اخلاق می‌انجامد.» پس نتیجه می‌گیرند که شریعت را بگذارید در پستوی خانه و به تمدن والای مدرن بنگرید که چطور خودروی برقی تولید می‌کند.
هیچ اندیشه و ایدئولوژی زمینی بصورت ناگهانی ظهور نمیکند بلکه بروز آن را باید به نسبت عامل جغرافیا سنجید‌. با تورقی بر تاریخ مشروطه متوجه میشویم که آذربایجان بعنوان پایتخت دوم قاجاریه، دروازه ارتباط فکری ایران با تحولات اروپا، عثمانی و روسیه بوده است و در جریان مشروطیت، این شهر بنوعی قلب تپنده تحولات بود. چنین نسبتی را میتوان بین سرزمین خراسان و انقلاب۵۷ دید. زیرا سرزمین خراسان محل اتصال ایران با تحولات آسیای مرکزی و بنوعی دروازه آسیایی ایران محسوب می‌شد؛ آن هم زمانیکه تز «آسیا در برابر غرب» در جامعه روشنفکری ایران دارای محبوبیت بود. این امر زمانی تشدید می‌شود که علی شریعتی و مرتضی مطهری بعنوان دو تن از مهمترین نظریه‌پردازان انقلاب۵۷ اهل خراسان بودند‌. بطور مثال سه مفهوم اساسی در انقلاب ۵۷ به نسبت تحولات آسیای مرکزی تعریف میشد: از کلمه «جمهوری اسلامی» برای نخستین بار بعنوان «جمهوری اسلامی ترکستان شرقی» به مرکزیت کاشغر در دهه ۱۹۳۰ میلادی نام برده شد؛ جمهوری که عمر آن کمتر از ۶ ماه بود. از ۱۹۵۶ با تغییر قانون اساسی پاکستان، نظام سیاسی این کشور «جمهوری اسلامی» نامیده شد. کشور موریتانی نیز پس از استقلال از فرانسه در سال ۱۹۶۰ نظم سیاسی خود را جمهوری اسلامی نامید. این نام بعدها بر نظام سیاسی کشورهایی چون ایران پسا انقلاب و افغانستان پساطالبان گذاشته شد. کلمه «حزب الله» بعنوان یک جنبش سیاسی و نه مفهومی الهیاتی ریشه در تحولات مربوط به ناسیونالیسم پشتون در اوایل قرن بیستم داشت‌. جاییکه «حاجی صاحب تورنگزایی» در سال ۱۹۰۰ بنیان حرکت حزب الله در پیشاور را می‌گذارد. حرکتی که برآیند خط دیورند بود و پیش از تشکیل مسلم لیگ تأسیس شد. حرکت حاجی صاحب چه بسا نخستین حرکت سیاسی بنام حزب الله بود. در دهه ۱۳۴۰، ابوشریف که مدتی در پاکستان زندگی میکرد، سازمان«حزب الله» را بر پایه بقایای حزب ملل اسلامی تأسیس کرد. سازمانی که یک دهه بعد به سپاه پاسداران بدل شد. حتی واژه «انقلاب اسلامی» نیز ریشه در ادبیات چپ‌های افغانستان داشت جاییکه «محمد مرجان» که یکی از اعضای جناح خلقی‌های حزب دمکراتیک خلق افغانستان بود دست به ترور «علی احمد خرم» وزیر پلان ژنرال داوودخان در نوامبر ۱۹۷۷ زد. مرجان یادآور شد که این کار را به نام «انقلاب اسلامی» کرده‌است. این ترور برآیند اختلافات داوودخان و چپها بود. روندی که نهایتاً به «انقلاب هفتم ثور» انجامید. ✍سید نیما موسوی
قانون طبیعی یکی از زیبایی‌های عالم این است که هیچ رفتار منحرف از قانون طبیعی بی‌پاسخ نمی‌ماند. طبیعت زنانه و آن‌چه که رضایت خاطر برای زنان می‌آورد و به زندگی‌‌شان معنا می‌بخشد و تنها هدف عالی محسوب می‌شود «مادری» است. زنان به‌طور سخت‌افزاری نیاز دارند تا نوزاد خود را ببوسند، در آغوشش بگیرند و پرورش دهند. این احساسات مادرانه به قدری قوی هستند که ناخودآگاه با دیدن فرزند خود چشمانشان خیس می‌شود. در طرف مقابل مردان نیازمند آنند که زن مطیع و وابسته به مرد باشد. مردان احتیاج دارند که مردانگی خود را از طریق سرپرستی، محافظت و زحمت ارضاء کنند. مراقبت و مدیریت خانواده توسط مرد مکانیزمی طبیعی است که خلل در آن مردان را افسرده می‌کند. درنتیجه رضایت زنان و مردان از زندگی در پذیرفتن نقش‌های طبیعی است. آن‌چه که زن را در آرامش قرار می‌دهد پذیرفتن این است که مرد خانه مسئولیت او و فرزندانش را به عهده گرفته تا او بتواند کودک را پرورش دهد. مسئولیت مردانه نیازمند قدرت نیز است، در غیر این‌صورت مردانگی او خنثی می‌شود. مردی که نتواند رئیس خانۀ خود باشد به مرور اخته می‌شود. آن‌چه تاریخ نشان داده است به خاک و خون کشیدن مردان در جنگ‌ها، کار طاقت‌فرسا در محیط‌های سخت، ساختن تأسیسات و زیرساخت‌ها، تأمین امنیت مرزها و شهرها توسط مردان بوده تا زنان بتوانند کودکانشان را بزرگ کنند. این‌ها وظایفی است که مردان تقبل کردند تا تمدن‌شان از دست نرود. فمینیست‌ها و جریان‌های جهانی‌سازی که تلاش می‌کنند حتی جنگ‌هایی مانند جنگ ایران-عراق را به سمت مظلومیت زنان بچرخانند درصدد آنند که نقش‌ طبیعی زنان را از معادله حذف کنند، اما در عین حال از مردان به عنوان کارگر، سرباز و غیره که این محیط امن را به‌وجود آوردند تا زن فمینیست در کمپانی‌های کامپیوتری بشنیند و برنامه‌نویسی کند استفاده کنند. کمپانی‌هایی که هیچ اهمیتی به زن نمی‌دهند و در اولین فرصت از جایگزینی نیروی کار ارزان‌تر دریغ نمی‌کنند. به زنان القاء شده است که پدر فرزندانشان آنان را استثمار کرده که می‌خواهد در محیط امن به تربیت فرزندش گماشته شوند. پس بهتر است از نقش طبیعی خود فاصله بگیرد و جوانی خود را روزانه هشت ساعت به مانیتور خیره شود. درواقع ترفند منادیان جهانی‌سازی بسیار زیرکانه بود. زنان را بر علیه مردانی که هدفشان تشکیل خانواده و مسئولیت‌پذیری است شوراند. زنان را به محیط کار و دانشگاه وارد کرد تا از نفرتی که نسبت به مردان در زنان تقویت کرده بودند استفاده و آن را به نیروی کار ارزان و بهینه تبدیل کنند. مردان نیز در این وضعیت ملال‌آور که زنان سروری یافتند اما تمام مسئولیت‌ها هنوز بر گردن آنان است و حتی فرزند آوردن آنان تقدیم کردن سلاله خود به سیستم جهانی‌سازی است مأیوس شدند. زیرا آموزش و تربیت فرزندان نیز از پدر گرفته شده و رسانه فرزند‌ یک مرد را مغزشویی می‌کند. به عبارت دیگر حتی فرزندآوری هم برای سیستم است. در ایران این پروژه در حال پیگیری است و نمایندگان جهانی‌سازی که کم تعداد هم نیستند و موفق شدند این پروژه را به ثمر برسانند، تمام رسانه‌ها را برای تیر خلاص به صف کردند. زنان بی‌هدف و خوش‌گذران که فرزندآوری را احمقانه می‌دانند و صفات زنانه خود را به هدف «آزادی» ترک گفتند. بدون شک قانون طبیعی تغییرناپذیر است. کاهش موالید به معنای خارج شدن از ظرف ژنتیکی تمدنی است که پدران ما به زحمت آن را حفظ کردند. نابودی یک ملت تنها به دست خودش رقم می‌خورد:لیبرالیسم(دیاثت).
لیبرالیسم اساس لیبرالیسم در وهلۀ نخست با «عدم وجود حقیقت» گره خورده است و نه «آزادی»، «فردگرایی» و غیره. پیش‌شرط وجود آزادی‌های لیبرالیسم منوط به عدم پذیرش حقیقت است تا افراد بتوانند «حقیقت»‌سازی کنند. در لیبرالیسم قانون «وضع» می‌شود و نه «کشف». قانون اعتباری جامعۀ لیبرالی مطابق با اراده‌های آزاد شهروندان شکل می‌گیرد. در چنین جامعه‌ای «خوب» و «بد» و نظام ارزش‌گذاری دلبخواه شهروندان است و نه امری فراتر از انسان. تئوریزه کردن این جامعۀ منحط به دست افراد بسیاری رقم خورد تا به امروز برسد. از کانت آن کوتولۀ گوژپشت بدترکیب که شناخت ذات چیزها را ناممکن دانست تا لوتر ساده‌دل سَلَفی که می‌خواست به پاکی دوران مسیح برگردد و تمام ساختارهای قدرت دینی را بی‌اعتبار کند تا هر مؤمن مسیحی از طریق خوانش متن مقدس در خانۀ خود رستگار شود. شیپور آزادی‌ای که چندین قرن اینان می‌نواختند در نهایت چیزی جز آزادی‌های جنسی و شکمی، آزادی تکنولوژی از بند اخلاق، آزادی اقتصاد سوداگرانه و آزادی سیاسی برای دلقکان نبود. اگر حقیقت را نابود نکرده بودند چپ (نمایندۀ فرومایگان) و راست (نمایندۀ سوداگران) بر سر ثروت و اقتصاد مناظره نمی‌کردند. هیچیک از اینان نظام ارزش‌گذاری ندارند. یکی فکر می‌کند که «عدالت» تحقق‌پذیر است و دیگری تصور می‌کند که «آزادی» خود ارزش است. حماقت هردو در زمین اقتصاد ریشه دوانده است. بدون شک اقتصاد به تنهایی مال خر است.
دیوان یومیه
لیبرالیسم اساس لیبرالیسم در وهلۀ نخست با «عدم وجود حقیقت» گره خورده است و نه «آزادی»، «فردگرایی» و غ
فردیت آن‌چه در جامعۀ لیبرالی از «فردیت» مُراد می‌شود به نمودهای ظاهری مبدل می‌گردد. در این جوامع که از «نظم» خدایی‌گونه به «آشوب» شیطانی در حرکت است، فردیت در ظواهر فردی پدیدار می‌شود. جوانک‌هایی که موهای خود را صورتی و آبی می‌کنند یا خالکوبی‌های غریب بر تن خود حک می‌کنند یا حلقه از خود آویزان می‌کنند چاره‌ای جز تعین هویت خود از طریق ظواهر آشوبناک ندارند. فردیت در اجتماع نظام‌مند مبتنی بر انتظام روانی نفس است و فردیت انسان از درون شکل می‌گیرد. انسان‌های یک اجتماع نظام‌مند نیازی به پدیدار کردن سطحی فردیت خود در ظاهر را ندارند. اغلب آنان پوشاکی را تن می‌کنند که به جمع خیر برساند و ازاین‌رو یکسان لباس می‌پوشند. رفتارها و برخوردهای آنان نیز در ظاهر یکسان است. فردیت‌شان جایی شکل می‌گیرد که چیزی برای عرضه داشته باشند و هنر خود را در یک اجتماع سالم نشان دهند. نسل‌‌های جدید جوامع لیبرال به‌صورت گله‌وار در فروشگاه‌ها و اداراتی که کارهای ملال‌آور به آنان می‌سپارد تا انجام بدهند و فردیت او را در یک سیستم مخوف مضمحل می‌کنند، خوشحالند که «آزادی» این را دارند که موی خود را رنگی کنند.
دیوان یومیه
فردیت آن‌چه در جامعۀ لیبرالی از «فردیت» مُراد می‌شود به نمودهای ظاهری مبدل می‌گردد. در این جوامع که
چرا مخنثان بخشی مهم از سیاست مدرن شده‌اند؟ چپ‌گرایی فزایندۀ نیروهای سیاسی مدرن به صورت مداوم باید سرکوبگر و سرکوب‌شده را بازتولید کنند. سیستم اقتصادی جهانی نمی‌تواند اجازه دهد که این نقش به سرمایه‌دار و کارگر منتقل شود و پس از باخت ایدئولوژیک کومونیسم و البته باخت سیاسی آن، باعث شد تا نقش ایدئولوژیک دنیای مدرن در برابر جریان‌های سنتی قرار بگیرد. لیبرالیسم با این کار می‌توانست با یک تیر دو نشان بزند. ابتدا قوانین دست‌وپاگیر سنت را که مانع رشد اقتصادی بود به دور می‌ریخت؛ همچنین می‌توانست نقش سرکوبگر را از خود به نهادهای سنتی حواله دهد و سیاست چپ‌گرایانۀ خود را در زمین هزاران گروه بیمار و درمانده زنده نگاه دارد و صد البته راست‌های سیاسی را نیز درگیر موضوعات اینچنینی کند. ازاین‌رو می‌بینید که یکی از مسائل مهم سیاست نوین مسئلۀ آزادی همجنس‌بازان است و حتی یک ماه از سال به این حشرات اختصاص داده شده است. همجنس‌بازان بیمارانی غیر طبیعی هستند که نظام جهانی با وارد کردن آنان به جامعه و اضمحلال اجتماعی ملت‌ها آنان را درگیر موضوعی پیش‌پا افتاده همچون همجنس‌بازی می‌کند. در طول تاریخ و در کتب مهم اشاراتی جزئی به این مفسدین شده است و این نشان از آن دارد که تا چه حد برای یک سیستم پیشامدرن بی‌اهمیت بودند. عناصر نامتجانس یک جامعه خصوصاً اگر بیماری جسمی و روانی خود را به اجتماع منتقل کنند باید خنثی شوند و اگر به مرحلۀ عفونت برسد حذف شوند. سرطانی که سیستم جهانی به جان ملت‌ها انداخته است با هدف متاستاز بوده تا حدی که امروز از هر شش نفر نسل زی در ایالات متحده یکی از آنان جزئی از این هرزگان محسوب می‌شود.
دیوان یومیه
چرا مخنثان بخشی مهم از سیاست مدرن شده‌اند؟ چپ‌گرایی فزایندۀ نیروهای سیاسی مدرن به صورت مداوم باید سر
کانالیزه کردن خشم عمومی به سوی نهادهای سنتی و خانوادگی لیبرالیسم و منادیان جهانی‌سازی که گاهی آنان را به این نام خطاب می‌کنیم صدایشان در می‌آید که یا شما لیبرالیسم را نفهمیدید، یا می‌گویند توهم توطئه دارید یا می‌گویند مسائل پیچیده را ساده می‌کنید یا این‌که یک بت شیطانی درست می‌کنید که همۀ تقصیرها را گردن آن بیندازید و غیره. البته ما ترجیح می‌دهیم آنان را با عناوین «مفسدین فی الارض»، «یاران ابلیس»، «فاسقین» و غیره خطاب کنیم، اما چون می‌دانیم این نام‌ها برایشان زیادی دهان‌پُرکن است، همان نامی که خودشان به آن عادت دارند را استفاده می‌کنیم. ترفندهای زیرکانۀ آنان در مواجهه با خشم عمومی این‌گونه است که نهادهای سنتی را هدف خشم تودۀ مردم قرار می‌دهند و تمام مشکلات را به ارزش‌های مهم اجتماع نسبت می‌دهند. از نمونه‌های اخیر آن اعتراضات آمریکا پس از مرگ آن سیاهپوست تبهکار جورج فلوید بود که تمام خشم عمومی به سوی نهادهای «سرکوب» سنتی هدایت شد. هرآنچه که بوی وطن‌پرستی، پدرسالاری، نظم خانوادگی، عفت عمومی، رابطۀ جنسی سالم و قانون‌مند بدهد باید ساختاری سرکوبگر دانسته شود که همۀ مشکلات زیر سر آن است. در ایران هم پس از شورش فواحش در سال گذشته، زمانی‌که لیبرال‌ها منابع کشور را چند دهه خرج اتینا کرده بودند و با پاساژسازی و واردات اجناس مصرفی طبقۀ متوسط، آنان را عادت به زندگی نوکیسگی داده بودند و انگل‌صفتی را پیشه کرده بودند، اعتراضات را به سوی نهادهای سنتی حواله دادند و خشم از ناکارآمدی را به طرز حیرت‌آوری به سویی هدایت کردند تا از مظان اتهام قسر در بروند. کارکرد رسانه‌ای آنان بسیار ساده اما مؤثر است: نمایش ساختار سنتی به عنوان سرکوبگر و چپاولگر که زندگی مرفه را به دلیل تعصبات از مردمان دریغ کرده است و البته خود را قهرمان آزادی مردم از یوغ این ساختارها نشان دادن که درصدد است تا طعم شیرین آزادی، برابری و برادری را به همگان بچشانند؛ اما کسانی که به ارزش‌های والای انسانی همچون خداوند، خانواده و خاک باورمند هستند مانع آنان شدند.
یهودیت، لیبرالیسم و جهانی‌سازی پردۀ اول: یهودیان و یهودیت با اقلیت‌بودن و نژاد-دین‌بودن گره خورده است. یهودیان در طول تاریخ آن اقلیتی بودند که در اقتصاد ملت‌ها و امت‌ها نفوذ می‌کردند و به دلیل تبحری که در این‌ کار داشتند قدرتی پنهان را شکل می‌دادند. پردۀ دوم: لیبرالیسم ایدئولوژی تکثیر و تکثر است. هر قدر که ملتی بیشتر تکثر داشته باشد ایدۀ لیبرالیسم بیشتر محقق می‌شود. آزادی لیبرالی نیز مبتنی بر این است که به تعداد انسان‌ها هدف و غایت وجود دارد و هرکس می‌تواند موفقیت خود را به هر نحوی محقق کند. در چنین جامعه‌ای وحدت تنها از طریق بازار و اقتصاد ممکن است. یعنی اعضای جامعه از طریق سیستم مالی و منفعت یکدیگر را می‌شناسند. پردۀ سوم: در جامعۀ لیبرالی پذیرش غیر بسیار سهل است. هرکس که بتواند منفعت اقتصادی داشته باشد می‌تواند وارد سیستمی بدون مرز شود. ازاین‌رو به تدریج ایدۀ لیبرالیسم باید جهانی‌سازی کند تا همۀ آنان که وحدت خود را غیر اقتصادی می‌دانند وارد این وحدت اقتصادی شوند و ملتی جهانی را تشکیل دهند که واحد آن تنها پول است. یهودیان همیشه در حال تعقیب کدام جامعه را می‌پسندند؟ جامعۀ باز، اقتصاد جهانی، آزادی و پذیرش اغیار یا جامعۀ بسته، اقتصاد خودبنیاد، نظم و حذف اغیار؟
دیوان یومیه
زیبایی سنتی زنان در مقایسه با زیبایی مدرن زنان معیارهای زیبایی جدید زنان مدرن را اگر با معیارهای قدی
پذیرندگی زنان حربۀ نظام جهانی‌سازی برای پروپاگاندا زنان به دو دلیل در دهه‌های اخیر وسیلۀ نفوذ منادیان جهانی‌سازی به جوامع و نابودی آنها بوده‌اند. یک) زنان بیشترین سهم از خرید در بازارهای مصرفی را دارند. دو) زنان بالاترین پذیرندگی برای پروپاگاندا را دارند که به دلیل روحیۀ اجتماع‌زدگی بالا در مقابل عملیات روانی یا عملیات فیزیکی انفعالی برخورد می‌کنند. این دو ویژگی باعث می‌‌شود تمام قدرت رسانه‌ای آنان به سمت زنان و تأکید روی «استقلال» ایشان باشد. زنی که روی استقلال خود تکیه می‌کند و مصرف‌گراست به‌جای خدمت به مردی که حافظ فرزندانش است به نظام جهانی‌سازی خدمت می‌کند. خشکاندن روحیۀ زنانگی در زنان و مردانه کردن آنان باعث می‌شود زنان مردان را در خانه به چالش بکشند و مردان را از تشکیل خانواده که پایۀ یک تمدن سالم است باز بدارند.
دیوان یومیه
پذیرندگی زنان حربۀ نظام جهانی‌سازی برای پروپاگاندا زنان به دو دلیل در دهه‌های اخیر وسیلۀ نفوذ منادیا
فمینیسم و راهبرد اقتصادی نظام جهانی تساوی مرد و زن در درجۀ اول «فرد» را در اولویت قرار می‌دهد. در چنین حالتی تنها طرف حسابِ سیستم «فرد» است. مرد و زن دیگر نیازی به یکدیگر ندارند و تشکیل خانواده عملاً سخت یا امکان‌ناپذیرمی‌شود، چون مرد یا زن نیازی به همکاری برای تشکیل خانواده ندارند. ازدواج کارکرد خودش را از دست می‌دهد و تنها تفاوت مرد و زن به آلت تناسلی برمی‌گردد؛ علاوه بر این‌ تنها عامل همکاری آنان در همبستری خلاصه می‌شود. درنتیجه رابطۀ زن و مرد به دخول تقلیل پیدا می‌کند. تمرکز بیش از اندازه بر واژۀ «آزادی» که منظور چیزی جز همان آزادی‌های جنسی و تخدیری نیست، جامعه‌ای مصرف‌گرا تولید می‌کند که برای دوز دوپامین روزمرۀ خود حاضر است «کار» کند. افراد به قدری وابسته این سیستم می‌شوند که هرگونه خلل در سیستم را به عدم آزادی بیشتر مربوط می‌دانند. هر نیروی که در مقابل آنان قرار بگیرد «سرکوبگر» است.