دیوان یومیه
لیبرالیسم اساس لیبرالیسم در وهلۀ نخست با «عدم وجود حقیقت» گره خورده است و نه «آزادی»، «فردگرایی» و غ
فردیت
آنچه در جامعۀ لیبرالی از «فردیت» مُراد میشود به نمودهای ظاهری مبدل میگردد. در این جوامع که از «نظم» خداییگونه به «آشوب» شیطانی در حرکت است، فردیت در ظواهر فردی پدیدار میشود. جوانکهایی که موهای خود را صورتی و آبی میکنند یا خالکوبیهای غریب بر تن خود حک میکنند یا حلقه از خود آویزان میکنند چارهای جز تعین هویت خود از طریق ظواهر آشوبناک ندارند.
فردیت در اجتماع نظاممند مبتنی بر انتظام روانی نفس است و فردیت انسان از درون شکل میگیرد. انسانهای یک اجتماع نظاممند نیازی به پدیدار کردن سطحی فردیت خود در ظاهر را ندارند. اغلب آنان پوشاکی را تن میکنند که به جمع خیر برساند و ازاینرو یکسان لباس میپوشند. رفتارها و برخوردهای آنان نیز در ظاهر یکسان است. فردیتشان جایی شکل میگیرد که چیزی برای عرضه داشته باشند و هنر خود را در یک اجتماع سالم نشان دهند.
نسلهای جدید جوامع لیبرال بهصورت گلهوار در فروشگاهها و اداراتی که کارهای ملالآور به آنان میسپارد تا انجام بدهند و فردیت او را در یک سیستم مخوف مضمحل میکنند، خوشحالند که «آزادی» این را دارند که موی خود را رنگی کنند.
دیوان یومیه
فردیت آنچه در جامعۀ لیبرالی از «فردیت» مُراد میشود به نمودهای ظاهری مبدل میگردد. در این جوامع که
چرا مخنثان بخشی مهم از سیاست مدرن شدهاند؟
چپگرایی فزایندۀ نیروهای سیاسی مدرن به صورت مداوم باید سرکوبگر و سرکوبشده را بازتولید کنند. سیستم اقتصادی جهانی نمیتواند اجازه دهد که این نقش به سرمایهدار و کارگر منتقل شود و پس از باخت ایدئولوژیک کومونیسم و البته باخت سیاسی آن، باعث شد تا نقش ایدئولوژیک دنیای مدرن در برابر جریانهای سنتی قرار بگیرد. لیبرالیسم با این کار میتوانست با یک تیر دو نشان بزند. ابتدا قوانین دستوپاگیر سنت را که مانع رشد اقتصادی بود به دور میریخت؛ همچنین میتوانست نقش سرکوبگر را از خود به نهادهای سنتی حواله دهد و سیاست چپگرایانۀ خود را در زمین هزاران گروه بیمار و درمانده زنده نگاه دارد و صد البته راستهای سیاسی را نیز درگیر موضوعات اینچنینی کند.
ازاینرو میبینید که یکی از مسائل مهم سیاست نوین مسئلۀ آزادی همجنسبازان است و حتی یک ماه از سال به این حشرات اختصاص داده شده است. همجنسبازان بیمارانی غیر طبیعی هستند که نظام جهانی با وارد کردن آنان به جامعه و اضمحلال اجتماعی ملتها آنان را درگیر موضوعی پیشپا افتاده همچون همجنسبازی میکند. در طول تاریخ و در کتب مهم اشاراتی جزئی به این مفسدین شده است و این نشان از آن دارد که تا چه حد برای یک سیستم پیشامدرن بیاهمیت بودند. عناصر نامتجانس یک جامعه خصوصاً اگر بیماری جسمی و روانی خود را به اجتماع منتقل کنند باید خنثی شوند و اگر به مرحلۀ عفونت برسد حذف شوند. سرطانی که سیستم جهانی به جان ملتها انداخته است با هدف متاستاز بوده تا حدی که امروز از هر شش نفر نسل زی در ایالات متحده یکی از آنان جزئی از این هرزگان محسوب میشود.
دیوان یومیه
چرا مخنثان بخشی مهم از سیاست مدرن شدهاند؟ چپگرایی فزایندۀ نیروهای سیاسی مدرن به صورت مداوم باید سر
کانالیزه کردن خشم عمومی به سوی نهادهای سنتی و خانوادگی
لیبرالیسم و منادیان جهانیسازی که گاهی آنان را به این نام خطاب میکنیم صدایشان در میآید که یا شما لیبرالیسم را نفهمیدید، یا میگویند توهم توطئه دارید یا میگویند مسائل پیچیده را ساده میکنید یا اینکه یک بت شیطانی درست میکنید که همۀ تقصیرها را گردن آن بیندازید و غیره. البته ما ترجیح میدهیم آنان را با عناوین «مفسدین فی الارض»، «یاران ابلیس»، «فاسقین» و غیره خطاب کنیم، اما چون میدانیم این نامها برایشان زیادی دهانپُرکن است، همان نامی که خودشان به آن عادت دارند را استفاده میکنیم.
ترفندهای زیرکانۀ آنان در مواجهه با خشم عمومی اینگونه است که نهادهای سنتی را هدف خشم تودۀ مردم قرار میدهند و تمام مشکلات را به ارزشهای مهم اجتماع نسبت میدهند. از نمونههای اخیر آن اعتراضات آمریکا پس از مرگ آن سیاهپوست تبهکار جورج فلوید بود که تمام خشم عمومی به سوی نهادهای «سرکوب» سنتی هدایت شد. هرآنچه که بوی وطنپرستی، پدرسالاری، نظم خانوادگی، عفت عمومی، رابطۀ جنسی سالم و قانونمند بدهد باید ساختاری سرکوبگر دانسته شود که همۀ مشکلات زیر سر آن است.
در ایران هم پس از شورش فواحش در سال گذشته، زمانیکه لیبرالها منابع کشور را چند دهه خرج اتینا کرده بودند و با پاساژسازی و واردات اجناس مصرفی طبقۀ متوسط، آنان را عادت به زندگی نوکیسگی داده بودند و انگلصفتی را پیشه کرده بودند، اعتراضات را به سوی نهادهای سنتی حواله دادند و خشم از ناکارآمدی را به طرز حیرتآوری به سویی هدایت کردند تا از مظان اتهام قسر در بروند.
کارکرد رسانهای آنان بسیار ساده اما مؤثر است: نمایش ساختار سنتی به عنوان سرکوبگر و چپاولگر که زندگی مرفه را به دلیل تعصبات از مردمان دریغ کرده است و البته خود را قهرمان آزادی مردم از یوغ این ساختارها نشان دادن که درصدد است تا طعم شیرین آزادی، برابری و برادری را به همگان بچشانند؛ اما کسانی که به ارزشهای والای انسانی همچون خداوند، خانواده و خاک باورمند هستند مانع آنان شدند.
یهودیت، لیبرالیسم و جهانیسازی
پردۀ اول: یهودیان و یهودیت با اقلیتبودن و نژاد-دینبودن گره خورده است. یهودیان در طول تاریخ آن اقلیتی بودند که در اقتصاد ملتها و امتها نفوذ میکردند و به دلیل تبحری که در این کار داشتند قدرتی پنهان را شکل میدادند.
پردۀ دوم: لیبرالیسم ایدئولوژی تکثیر و تکثر است. هر قدر که ملتی بیشتر تکثر داشته باشد ایدۀ لیبرالیسم بیشتر محقق میشود. آزادی لیبرالی نیز مبتنی بر این است که به تعداد انسانها هدف و غایت وجود دارد و هرکس میتواند موفقیت خود را به هر نحوی محقق کند. در چنین جامعهای وحدت تنها از طریق بازار و اقتصاد ممکن است. یعنی اعضای جامعه از طریق سیستم مالی و منفعت یکدیگر را میشناسند.
پردۀ سوم: در جامعۀ لیبرالی پذیرش غیر بسیار سهل است. هرکس که بتواند منفعت اقتصادی داشته باشد میتواند وارد سیستمی بدون مرز شود. ازاینرو به تدریج ایدۀ لیبرالیسم باید جهانیسازی کند تا همۀ آنان که وحدت خود را غیر اقتصادی میدانند وارد این وحدت اقتصادی شوند و ملتی جهانی را تشکیل دهند که واحد آن تنها پول است.
یهودیان همیشه در حال تعقیب کدام جامعه را میپسندند؟ جامعۀ باز، اقتصاد جهانی، آزادی و پذیرش اغیار یا جامعۀ بسته، اقتصاد خودبنیاد، نظم و حذف اغیار؟
دیوان یومیه
زیبایی سنتی زنان در مقایسه با زیبایی مدرن زنان معیارهای زیبایی جدید زنان مدرن را اگر با معیارهای قدی
پذیرندگی زنان حربۀ نظام جهانیسازی برای پروپاگاندا
زنان به دو دلیل در دهههای اخیر وسیلۀ نفوذ منادیان جهانیسازی به جوامع و نابودی آنها بودهاند. یک) زنان بیشترین سهم از خرید در بازارهای مصرفی را دارند. دو) زنان بالاترین پذیرندگی برای پروپاگاندا را دارند که به دلیل روحیۀ اجتماعزدگی بالا در مقابل عملیات روانی یا عملیات فیزیکی انفعالی برخورد میکنند.
این دو ویژگی باعث میشود تمام قدرت رسانهای آنان به سمت زنان و تأکید روی «استقلال» ایشان باشد. زنی که روی استقلال خود تکیه میکند و مصرفگراست بهجای خدمت به مردی که حافظ فرزندانش است به نظام جهانیسازی خدمت میکند.
خشکاندن روحیۀ زنانگی در زنان و مردانه کردن آنان باعث میشود زنان مردان را در خانه به چالش بکشند و مردان را از تشکیل خانواده که پایۀ یک تمدن سالم است باز بدارند.
دیوان یومیه
پذیرندگی زنان حربۀ نظام جهانیسازی برای پروپاگاندا زنان به دو دلیل در دهههای اخیر وسیلۀ نفوذ منادیا
فمینیسم و راهبرد اقتصادی نظام جهانی
تساوی مرد و زن در درجۀ اول «فرد» را در اولویت قرار میدهد. در چنین حالتی تنها طرف حسابِ سیستم «فرد» است. مرد و زن دیگر نیازی به یکدیگر ندارند و تشکیل خانواده عملاً سخت یا امکانناپذیرمیشود، چون مرد یا زن نیازی به همکاری برای تشکیل خانواده ندارند. ازدواج کارکرد خودش را از دست میدهد و تنها تفاوت مرد و زن به آلت تناسلی برمیگردد؛ علاوه بر این تنها عامل همکاری آنان در همبستری خلاصه میشود. درنتیجه رابطۀ زن و مرد به دخول تقلیل پیدا میکند.
تمرکز بیش از اندازه بر واژۀ «آزادی» که منظور چیزی جز همان آزادیهای جنسی و تخدیری نیست، جامعهای مصرفگرا تولید میکند که برای دوز دوپامین روزمرۀ خود حاضر است «کار» کند. افراد به قدری وابسته این سیستم میشوند که هرگونه خلل در سیستم را به عدم آزادی بیشتر مربوط میدانند. هر نیروی که در مقابل آنان قرار بگیرد «سرکوبگر» است.
از متفکران امروزی انتظار تفکر نداشته باشید. آنها اساسا متفکر نیستند بلکه مشتی وراج هستند که براساس مشهورات دوران جدید وراجی میکنند. اینها در نهایت توجیهگر وضع موجود مدرن میشوند. روابط زن و مرد را نابود کردند و زنان را قحبه و مردان را زانی کردند بعد میگویند که خب زندگی دست خودت نیست بلکه در اصل ذهنت هست که در دست توست و باید ذهنت را تغییر بدهی(منظورش اینست که یجوری از این فاجعه که رخداده خودت رو غافل کن.)