فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
─𝐥𝐨𝐯𝐞 ᥫ᭡ 𝐲𝐨𝐮─
داشتن تـــو از همهے نداشته هام با ارزش تره💞🦋💋
•••••❥•Jσιη 👉🏼 @proziba
─𝐥𝐨𝐯𝐞 ᥫ᭡ 𝐲𝐨𝐮─
دل چیز عجیبی است....
هم بردنش سخت است، هم کندنش عذاب آور!
دل اگر بخواهد همه چیز خواستنی است
دل فقط به دل راه ندارد...
به چشم،به هوش،به حواس....
میدانی چیست؟!دل به روح راه دارد!
دل چیز عجیبی است
در سینهی خود میتپد اما برای خودت نه 💞🦋💋
•••••❥•Jσιη 👉🏼 @proziba
🌸💜🌱🌈
❤🍂💋
🌺🦋
#رمان
#اجبار
#پارت۱۳۳
بردیا به طرفم پرید و نه تنها توپ را با ضربه ی نا آرامی مهار کرد، بلکه ماهرانه آن را توی زمین تیم مقابل هم خواباند
صدرا با آن چهره ی اخم رو و مچاله شده اش نالید:
+کثافت والیبالشم خوبه
بردیا در حالی که نفس نفس میزد روی زانوانش خم شد و او هم متقابلاً اخم کرد
---بنده ی خدا تو مشکلت با منه با زن عموم چیکار داری؟
صدرا در جواب خندید و چیزی گفت که من نتوانستم بشنوم.
سعی کردم به خودم بیایم. سعی کردم که منفعل نباشم. دلم میخواست تلاش کنم خودی نشان بدهم.
از آنجا بود که به مانند مجسمه ایستادن و فرارکردن از توپ خاتمه دادم. نتیجه ی تلاشهایم این شد که توانستم یک امتیاز از امیرعلی و صدرا بگیرم
به حدی هیجان زده شدم که نتوانستم مانع بروز احساساتم شوم. شروع کردم به ورجه ورجه کردن. بی وقفه جیغ میزدم و بالا و پایین میپریدم
هورا تونستم بالاخره تونستم امتیاز گرفتم
دیدم که بردیا نگاهم کرد دیدم که آرام خندید. من دیدم. با این حال حرفی نزد.
صدرا همچنان بی حوصله بود.
امیرعلی برایم کف زد و تشویقم کرد
++گل !کاشتی ای والله هانا خانم دیدی شد؟
لبخندی زدم و انگشت شستم را نشان امیرعلی دادم
-دمتون گرم آقا امیرعلی مرسی که هوامو داشتید، بهم انگیزه دادید.
دستش را روی قفسه سینه اش گذاشت:
++چاکریم
بازی از نو آغاز شد.
هدف صدرا همه اش من بودم منی که بردیا ازم دفاع میکرد. هرگز اجازه نمیداد صدمه ای ببینم.
این بار نوبت من بود که سرویس بزنم پشت خط ایستادم. در حالی که نفس نفس میزدم و توپ را در دستم داشتم، خطاب به صدرا نالیدم:
-چیکارت کردم انقد با من لج افتادی؟
خندید و عرق پیشانی اش را با ساق دستش پاک کرد:
+چیکار کردی؟ هیچی فقط شدی نقطه ضعف بعضیا!
ماتم برد منظورش از بعضیها بردیا بود؟ نقطه ضعف بردیا بودم؟ من ؟
آب دهانم را قورت دادم
او کمی جلوتر از من ایستاده بود و نمیتوانستم چهره اش را وعکس العملش را ببینم
•••••❥•Jσιη👇🏻🐼🍓
💟 @proziba
─𝐥𝐨𝐯𝐞 ᥫ᭡ 𝐲𝐨𝐮─
بیرون ز تو نیست آنچه میخواسته ام...🌱
فهرست تموم آرزو های منی♥️
•••••❥•Jσιη 👉🏼 @proziba
Fereydoun-Tazegia-320.mp3
8.53M
🎙#فریدون_آسرایی
🎼 تازگیا💖
●━━━━━━───────⇆
◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ
ㅤ
تازگیا دارم عاشقت میشم💞
☞🎵🎶 @proziba 🎶🎵☜
─𝐥𝐨𝐯𝐞 ᥫ᭡ 𝐲𝐨𝐮─
شب است ، تو ڪه باشے !
چشم هایم را به چشم هایت مے دوزم
بوسه را از لب هایت مے چینم و
آغوشم را در آغوشت عاشقانه
به معنا مے ڪشم.
♥️#شبت_بخیر_عزیزم♥️
•••••❥•Jσιη 👉🏼 @proziba
─𝐥𝐨𝐯𝐞 ᥫ᭡ 𝐲𝐨𝐮─
یه جایی تو قرآن میخونی "اِنّی انَا رَبُّک"
قشنگ خدا در گوشِت داره میگه:
خدات منم، بیخیال بقیه قشنگم✨🌚
شبتون بهشت✨🌚
•••••❥•Jσιη 👉🏼 @proziba
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
─𝐥𝐨𝐯𝐞 ᥫ᭡ 𝐲𝐨𝐮─
باز صبح شد و...
دوست داشتن #تــــو
با جان و دل آغاز شد..🤗🥰
#صبح_بخیر_جان_دلم 💋
•••••❥•Jσιη 👉🏼 @proziba
─𝐥𝐨𝐯𝐞 ᥫ᭡ 𝐲𝐨𝐮─
گاهی باید ذهنمانمان را خالی کنیم
گوشهای بنشینیم
و از رد شدن نور از پنجره لذت ببریم
شاید زندگی همین قدر ساده است و ما نمیدانیم!🌱
روز بخیر 🌻🧡
•••••❥•Jσιη 👉🏼 @proziba
─𝐥𝐨𝐯𝐞 ᥫ᭡ 𝐲𝐨𝐮─
نزار قبانی یه تعریف قشنگ داره از آدم هایی که معجزه وار وارد
زندگیمون شدن که میگه:
"تولد من تویی و پیش از تو به یاد نمیآورم که وجود داشتهام"... ♥💋
•••••❥•Jσιη 👉🏼 @proziba
Alireza Talischi -Fanouse Daryaei.mp3
8.5M
🎙#علیرضا_طلیسچی
🎼 فانوس دریایی💘
●━━━━━━───────⇆
◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ
ㅤ
جای هر دومون نفس بکش❤️
☞🎵🎶 @proziba 🎶🎵☜
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
─𝐥𝐨𝐯𝐞 ᥫ᭡ 𝐲𝐨𝐮─
دیدی زدی زیرش💞
•••••❥•Jσιη 👉🏼 @proziba
─𝐥𝐨𝐯𝐞 ᥫ᭡ 𝐲𝐨𝐮─
تـو را دوستـــــ دارم♡
بی آنکه بدانم تو ضرورت منـی
آب را می نوشی
هوا را می بلعی
نمیفهمی
جیره بندی چه مکافاتی ست
تنها در نبود تو بود
که فهمیدم دوست داشتنِ تو 💞🦋💋
•••••❥•Jσιη 👉🏼 @proziba
🌸💜🌱🌈
❤🍂💋
🌺🦋
#رمان
#اجبار
#پارت۱۳۴
با صدای بلند امیرعلی به خودم آمدم
++بازی و شروع نمیکنی هانا خانم؟ خشک شدیم
با دست پاچگی گفتم:
-چرا چرا الان میزنم
سرویس را زدم توپ به خارج از زمین رفت. یک امتیاز را به امیرعلی و صدرا تقدیم کردم محکم به ران پایم کوبیدم
لااقل توانستم چهره ی بردیا را ببینم. چقدر عصبی و عبوس به نظر میرسید. طوری که جرئت نکردم به چشم دوختن به چشمهایش ادامه بدهم سرم را پایین انداختم
علت عصبانیتش چه بود؟ این که به تیم مقابل امتیاز داده بودم؟
عزمم را جزم کردم، که جبران کنم، که مفید باشم، که بلکه اخمهایش را باز کنم.
تا میتوانستم به سرعتم افزودم طوری که برای دریافت سرویس امیرعلی مجبور شدم شیرجه بزنم به توپ که نرسیدم هیچ همانجا هم بود که مچ پای چپم پیچ خورد.
کاملاً روی زمین افتادم از فرط درد چنان نالیدم که تن خودم لرزید
صدای نگران بردیا را شنیدم
---چت شد؟
بی طاقت جیغ کشیدم:
-مچم! مچ پام
ابتدا بالای سرم ایستاد بعد مقابلم روی دو پا نشست. اخم برجسته ای روی پیشانی اش داشت. طولی نکشید که صدرا و امیرعلی هم به بردیا پیوستند. اشک بود که بی امان از چشمانم می چکید. به نفس نفس زدن
افتاده بودم.
همین که بردیا مچ پایم را گرفت، دوباره نالیدم.
صدرا با طعنه گفت:
+خب حالا شمشیر که نخوردی چه گریه ای هم میکنه بابا از قدیم گفتن بازی اشکنک داره سرشکستنک داره
امیرعلی ضربه ای به شانه ی صدرا زد:
++يه كم مراعات كن رفيق.
بردیا مچ پایم را رها کرد و آرام رو به امیرعلی گفت:
---امیرعلی داداش لطف کن برو دنبال دکتر نوروزی بیارش اینجا فکرکنم مچ پاش پیچ خورده
امیرعلی خم شد و شانه ی راست بردیا را فشرد
++الساعه رفيق.
---دمت گرم.
امیرعلی رفت گریه ام بند نیامد که نیامد میترسیدم به سکسکه بیفتم.
•••••❥•Jσιη👇🏻🐼🍓
💟 @proziba
─𝐥𝐨𝐯𝐞 ᥫ᭡ 𝐲𝐨𝐮─
تنگنای آ.غو.شت🤗
قفسی می شود⛓ دوست داشتنی😻
برای نفسهایم🌬
دوست دارم♥️ عشق من 💞🦋💋
•••••❥•Jσιη 👉🏼 @proziba
Xaniar Ft. Sirvan Khosravi - Nemiram Aghab.mp3
12.39M
🎙#زانیار_خسروی
🎼 نمیرم عقب💖
●━━━━━━───────⇆
◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ
ㅤ
کفشای آهنی پام کردم❤️
من این دنیای وحشی رو رام کردم❤️
☞🎵🎶 @proziba 🎶🎵☜
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
─𝐥𝐨𝐯𝐞 ᥫ᭡ 𝐲𝐨𝐮─
ببین تازگیا با تو یکی شده💞
•••••❥•Jσιη 👉🏼 @proziba