#روایت
🗓️ روایت چگونگی ترور شهید لاجوردی
🔸یکشنبه اول شهریور ۱۳۷۷، ساعت ۱۲:۱۰، صدای رگبار در بازار جعفری تهران پیچید. علیاکبر اکبری دهبالایی و علیاصغر غضنفرنژاد جلودار، از اعضای سازمان مجاهدین خلق، با قصد ترور سیداسدالله لاجوردی به حجره روسریفروشی برادران لاجوردی در بازار بزرگ تهران وارد شدند. سیداسدالله با دو مهمانش در حجره تنها بود. تروریستها در حین فرار، برای ایجاد رعب و وحشت، به سوی زینالعابدین مسعودی تیراندازی کردند که وی بلافاصله به شهادت رسید.
🔹علیاکبر اکبری دستگیر شد، اما با خوردن قرص سیانور به زندگی خود خاتمه داد. علیاصغر غضنفرنژاد با تهدید رانندگان، به سمت مرز گریخت، اما با هوشیاری یک مأمور امنیتی در آبادان دستگیر شد. وی در بازجویی، جزئیات کامل عملیات را افشا کرد: ورود از مرز آبادان با هماهنگی افسر اطلاعاتی عراق به نام خالد، عبور از اروندرود با کمک قاچاقچیان، اقامت در روستاهای مرزی و سپس حرکت به سوی تهران.
🔸 سازمان مجاهدین خلق بلافاصله و بدون نگرانی از پیامدهای بینالمللی، مسئولیت این ترور را بر عهده گرفت. اما اروپا سعی به توجیه آن کرد. امام شهید در خطبههای نمازجمعه تاسوعای ۱۳۷۹، با اشاره به این ترور فرمودند: «من این درد درونی خودم را فراموش نمیکنم... یکی از روزنامههای آلمان نوشت ترور لاجوردی، ترور نیست! یعنی آنها عنوان ترور را هم عوض کردند؛ امپراتوری استکباری خبریِ مسلط بر افکار عمومی دنیا این است.»
مشروح ماجرا را اینجا بخوانید.
🔗 ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید:
🆔 @psri_ir
#روایت
🗓ترور کور با مأموریت ناموفق
🔹در نخستین روز شهریور ۱۳۶۳، میدان راهآهن تهران شاهد انفجاری مهیب بود؛ حادثهای که در میان رفتوآمد روزمره مردم، ۱۷ نفر را به شهادت رساند و حدود ۳۰۰ نفر را مجروح کرد. شدت انفجار به حدی بود که ۲۰ مغازه آسیب دید و دهها خودرو خسارت دیدند. این حادثه در چهارمین سال جنگ تحمیلی و در شرایطی رخ داد که کشور آماج حملات تروریستی گروههای معاند بود و بمبگذاری در اماکن پرتردد، با هدف ایجاد رعب و ناامنی، به روشی رایج تبدیل شده بود.
🔸میدان راهآهن تهران در دهه ۱۳۶۰ یکی از مهمترین گرههای ارتباطی پایتخت و دروازه ورود و خروج مسافران بود. پیوند آن با ایستگاه راهآهن سراسری، روزانه شمار زیادی از مسافران، شهروندان، رانندگان، کسبه و رهگذران را به این نقطه میکشاند. اطراف میدان نیز مغازهها، رستورانها، مسافرخانهها، گاراژها و خطوط تاکسی و اتوبوس قرار داشت. ازاینرو، میدان راهآهن تنها یک فضای عبوری نبود؛ بلکه بخشی فعال از زندگی اجتماعی و اقتصادی تهران محسوب میشد و هر حادثهای در آن میتوانست پیامدهایی گسترده داشته باشد.
🔹ساعت ۸:۵۰ صبح پنجشنبه، بمبی حاوی ۲۵ کیلوگرم مواد منفجره که کنار یک کیوسک آبمیوهگیری جاسازی شده بود، منفجر شد و خسارات سنگینی برجای گذاشت. درباره عامل انفجار، در ساعات نخست روایتهای مختلفی مطرح شد و گروههایی مانند سلطنتطلبان و منافقین مظنون بودند.
شرح کامل را اینجا بخوانید.
🔗 ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید:
🆔 @psri_ir
#روایت
از باشگاه لاینز تا کاخ نخستوزیری
🔹بر اساس یکی از اسناد ساواک، در ۲ شهریور ۱۳۴۱ درخواست عضویت حسنعلی منصور در باشگاه «لاینز» مورد موافقت قرار گرفت. لاینز در ایران تشکیلاتی علنی و ظاهراً غیرسیاسی و عامالمنفعه بود که در میان مدیران، صاحبان شرکتها، افراد بانفوذ و گروههای مختلف اقتصادی و اجتماعی جایگاهی مهمی داشت.
🔸باشگاه لاینز در سال ۱۹۱۵ میلادی در شهر سنآنتونیو تگزاس بهوسیله ملوین جونز تأسیس شد. این تشکیلات فعالیت خود را بر امور اجتماعی، اقتصادی، خدماتی و فرهنگی متمرکز میکرد و همچون روتاری و فراماسونری، مدعی عدم مداخله در امور سیاسی بود. با چنین کارکردی، لاینز در اواخر دهه ۱۳۳۰ وارد ایران شد. فعالیت لاینز در ایران به تهران محدود نماند و بهتدریج در شهرهای مختلف گسترش یافت. این گسترش نشان میدهد که لاینز توانسته بود شبکهای نسبتاً وسیع از اعضا را در نقاط مختلف کشور گرد هم آورد.
🔹لاینز در ظاهر یک باشگاه اجتماعی و عامالمنفعه بود، اما اعضای فراماسونری بیشتر از میان روشنفکران و تحصیلکردگان انتخاب میشدند. در چنین زمینهای، سند مربوط به عضویت حسنعلی منصور در باشگاه لاینز اهمیت پیدا میکند. عضویت منصور در لاینز در ۲ شهریور ۱۳۴۱ نیز در دورهای قرار میگیرد که او در کانون مترقی فعالیت داشت و در مسیر تثبیت جایگاه سیاسی خود حرکت میکرد؛ کانونی که یک سال بعد به حزب ایران نوین تبدیل شد.
شرح کامل این روایت را اینجا بخوانید.
🔗 ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید:
🆔 @psri_ir
#روایت
🗓 تکرار خیانت و تکیه بر بیگانه
🔸۲۵ مرداد ۱۳۲۴، حزب دموکرات کردستان ایران به رهبری قاضی محمد و با پشتیبانی مستقیم ارتش شوروی، رسماً اعلام موجودیت کرد. این حزب که با هدایت مقامات شوروی از یک کمیته محلی به یک حزب سیاسی ساختاریافته تغییر ماهیت داده بود، بحرانی را آغاز کرد که دههها در جغرافیای سیاسی ایران امتداد یافت. استمرار همین بحران، سی و چهار سال بعد، امام خمینی را بر آن داشت تا در ۲۹ مرداد ۱۳۵۸، این سازمان را «حزب شیطان» بخواند و دستور دستگیری سران آن را صادر کند.
🔹تولد این حزب، بخشی از نقشه مسکو برای حفظ نفوذ در شمال غرب ایران پس از جنگ جهانی دوم بود و دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی، قرار محرمانهای برای سازماندهی جنبشهای جداییخواهانه در ایران صادر کرده بود.
🔸وابستگی به بلوک شرق و پس از آن، پناه بردن به رژیم بعث عراق در دوران جنگ تحمیلی، برای دههها استراتژی بقای این حزب بود. با فروپاشی شوروی و پایان حکومت صدام، حزب دچار دگردیسی شدید سیاسی شد.
🔹حزب دموکرات و کومله که این بار به آمریکا امید بسته بودند، «تشکیل جبهه واحد کردی» را در دستور کار قرار دادند. آنها همچنین با سلطنتطلبان نیز وارد گفتوگو شدند. اما این ائتلافسازیهای فرصتطلبانه، هیچگاه به سرانجامی نرسید. آنچه همه این گروهها را گرد هم آورده بود، حضور آمریکا در عراق و امید به لشکرکشی به ایران بود. اما شکست و سرخوردگی آنها، بیست سال بعد و پس از حمله آمریکا هم ادامه یافت.
متن کامل این روایت را اینجا بخوانید.
🔗 ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید:
🆔 @psri_ir
#روایت
🗓 پروژه براندازی انگلیس در پوشش کلیسا
🔸۴ شهریور ۱۳۵۹، سندی از یک کلیسای اصفهان پرده از یک شبکه جاسوسی گسترده برداشت. کشیش پائول هانت انگلیسی در نامهای به مک کابل، افسر سیا، وصول ۵۰۰ میلیون دلار وجه نقد را تأیید کرد و اعلام داشت که این پول را میان سه گروه افسران ارتش، بهائیان و ضدانقلاب توزیع خواهد کرد تا مقدمات یک کودتا (کودتای نقاب) را فراهم آورد؛ کودتایی که شامل بمباران اقامتگاه امام خمینی و مناطق راهبردی در قم و تهران بود.
🔹ریشه این شبکه به تأسیس «انجمن مبلغین کلیسا» در قرن نوزدهم بازمیگردد. فعالیتهای مبلغان مذهبی در ایران، همواره با اهداف استعماری درهمتنیده بود. پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، شبکههای اطلاعاتی غرب بهویژه انگلستان، از پوشش نهادهای مذهبی برای حفظ نفوذ خود استفاده کردند. کلیسای انگلیکن در ایران زیر نظر اسقف «حسن دهقانی تفتی» فعالیت میکرد که ارتباط نزدیک و تنگاتنگی با دولت انگلستان داشت.
🔸در ماههای نخست سال ۱۳۵۹، علیاصغر بهزادنیا، معاون وزیر ارشاد، به مسئولان کلیسای انجیلی ایران هشدار داد از دخالت در امور سیاسی خودداری کنند. امام خمینی در ۱۲ مرداد ۱۳۵۹ خطاب به نماینده پاپ فرمودند: «اگر ما فهمیدیم که در ایران مدارس طور دیگری هست نظیر همان لانه جاسوسی است، نمیتوانیم تحمل کنیم.» بلافاصله پس از آن، پل هانت، کشیش هندیتبار بریتانیایی، به اتهام جاسوسی تحت تعقیب قرار گرفت و چند تن دیگر از جمله مارگارت وادل، جان کلمن و همسرش و اندرو پایک بازداشت شدند. هانت موفق به فرار شد.
این روایت را اینجا بخوانید.
🔗 ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید:
🆔 @psri_ir
#سند
🗓 روایتی از نفوذ عمیق موساد در ایرانِ پهلوی
🔸مسعود عالیخانی، برادر علینقی عالیخانی (وزیر صنایع)، با استفاده از بورس وزارت خارجه اسرائیل در دانشکده کشاورزی رخووت وابسته به دانشگاه عبری آموزش دید و همسرش یهودی و از اهالی آفریقای جنوبی بود. او نمایندگی کمپانی کشتیرانی اسرائیلی «صیم» را در ایران بر عهده گرفت و بین سالهای ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۷، گرداننده واقعی شبکههای پنهان اسرائیل در ایران بود. باتجربهترین کارشناسان اطلاعاتی ایران، جایگاه عالیخانی را در عملیات موساد مهمتر از سفیران اسرائیل دانستهاند. در سال ۱۳۵۴، رئیس ایستگاه موساد در تهران در پایان مأموریتش به جانشین خود توصیه کرد: «بدون کمکهای مسعود، کار ما در ایران پیش نمیرود.»
🔹اسناد ساواک از شنود مکالمات مسعود عالیخانی با مناهم ناوت، رئیس شعبه موساد در ایران، پرده از عمق این همکاری برمیدارد. در یکی از مکالمات، ناوت به عالیخانی میگوید: «به او [مقام ارشد موساد] گفتم که تو را به چشم فامیل خودم میبینم و گفتم که بین تو و این کشور و آن کشور بستگیهایی وجود دارد. خلاصه گفتم که بدون این اطلاعات تو، من اصلاً نمیتوانم هیچ کاری بکنم.» عالیخانی در پاسخ میگوید: «راجع به این موضوع حتی برادرم [علینقی عالیخانی] هم بود و او میتواند ترتیب کارها را بدهد.»
🔸در مکالمه دیگری، ناوت از عالیخانی میخواهد تا درباره فردی به نام «اسکریت» که در سازمان برنامه کار میکند، تحقیق کند. او میگوید: «رویدمن نمیتواند اوضاع را روبراه کند و ما باید برویم پیش اسکریت... چون ما [دولت اسرائیل] پشت این کار را گرفته بودیم.» عالیخانی قول میدهد که موضوع را بررسی کند. ساواک در نظریه خود مینویسد: «با توجه به ارتباطی که مسعود عالیخانی با مقامات مسئول ایرانی و همچنین روابط صمیمانهای که با آقای ناوت دارد، بعید نیست که اطلاعاتی در اختیار اعضای سرویس زیتون قرار دهد.»
🔹در سند دیگری، عالیخانی شماره پاسپورت خود، همسر و فرزندانش را برای ناوت میخواند و درباره جابهجاییهای خود با او هماهنگ میکند. همچنین مکالمات آنها درباره دعوت از تیمسار معتضد و نعمتالله نصیری (رئیس ساواک) به یک کوکتل به مناسبت ورود ژنرال عمید، نشان از نفوذ عالیخانی در بالاترین سطوح نظامی و امنیتی ایران دارد.
🔸پس از پیروزی انقلاب، عالیخانی به همراه برادرانش از ایران گریخت و با تابعیت بریتانیا، فعالیتهای تجاری خود را در حوزه الماس، نفت و گاز در لندن، روسیه و اوکراین گسترش داد. گزارشها حاکی از حضور مستقیم او در پروژههای نفتی ایران از سال ۱۳۸۶ است. مسعود عالیخانی نماد یک شبکه پیچیده از نفوذ اطلاعاتی، مالی و سیاسی است که با تکیه بر پیشینه خانوادگی، تحصیلات و ازدواجهای هدفمند، به یکی از ارکان اصلی موساد در ایران تبدیل شد.
تصاویر این سند را در [اینجا] ببینید.
🔗 ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید:
🆔 @psri_ir
#سند
🗓️ توصیههای شهید رجایی برای مقابله با «محاصره اقتصادی» آمریکا
🔸۲۷ فروردین ۱۳۵۹، شهید محمدعلی رجایی، که در آن زمان وزیر آموزش و پرورش بود، در نامهای از «محاصره اقتصادی» آمریکا به عنوان آخرین تلاش مذبوحانه این کشور برای به زانو درآوردن ملت ایران یاد کرد. او با اشاره به تجربه تلخ کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نوشت: «آمریکا در دوران دکتر مصدق نیز چنین شیوه غیرانسانی را به کار برد که متأسفانه به علت پایین بودن سطح بینش و آگاهی مردم تا حد قابلملاحظهای پیروز گردید. ولی با سپری شدن زمان و تجربه ارزندهای که ملت ما از کودتای ننگین آمریکایی پیدا کرد، سرانجام نظام وابسته پهلوی را سرنگون ساخت.»
🔹شهید رجایی که خود از نزدیک طعم مبارزه با استعمار را چشیده بود، این تهدید را نه یک بحران، بلکه «یکی از بهترین فرصتهای تاریخی» برای آزمایش وحدت و سازندگی امت دانست. او تأکید کرد که ملت ایران با «استظهار به یاری خداوند متعال و الهام از رهبریهای امام امت و مجهز به سلاح ایمان»، قادر خواهد بود «پوزه این ضدّ بشر بینالمللی را به خاک بمالد.»
🔸او در این نامه، سه توصیه عملی برای مقابله با محاصره اقتصادی ارائه کرد: نخست، درک عمیق موقعیت کشور و گفتگو با دانشآموزان، همکاران و اولیا درباره «محاصره اقتصادی»؛ دوم، زندگی بر مبنای تعالیم اسلام و صرفهجویی در مصرف مایحتاج اداری و معیشتی؛ و سوم، صرفهجویی در مصرف آب، برق، وسایل نقلیه دولتی و تلفن. او تأکید کرد که «خداوند متعال و وجدان انقلابی ما نیز بهترین ناظر بر اجرای دقیق مفاد این نامه خواهد بود.»
🔹شهید رجایی که اندکی بیش از یک سال بعد، در ۸ شهریور ۱۳۶۰ به شهادت رسید، در این نامه، نسخهای از مقاومت اقتصادی را ترسیم کرد که ریشه در ایمان، وحدت و صرفهجویی داشت. او به فرهنگیان به عنوان «سربازان خط مقدم جهاد فرهنگی» مینوشت که با «وارد کردن ضربههای مهلک و پرتوان، ریشههای وابستگی را از بیخ و بن برکنید.»
تصویر این سند را اینجا بخوانید.
🔗 ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید:
🆔 @psri_ir
#روایت
🗓 بزرگترین عملیات مسعود کشمیری
🔸ساعت ۳ بعدازظهر ۸ شهریور ۱۳۶۰، جلسه شورای امنیت کشور در ساختمان نخستوزیری تشکیل شد. به پیشنهاد مسعود کشمیری، محمدعلی رجایی (رئیسجمهور) نیز به جلسه دعوت شد تا کارها را به محمدجواد باهنر (نخستوزیر جدید) تحویل دهد. ناگهان انفجار مهیبی رخ داد و دو مسئول اجرایی کشور در کمتر از یک ماه پس از تنفیذ رجایی، به شهادت رسیدند.
🔹نخستین گام نفوذ او، حکمی از دفتر مهندس بازرگان بود که در ۹ تیر ۱۳۵۸ به او اجازه دسترسی به اسناد طبقهبندیشده تا رده «بهکلی سری» در نیروی هوایی داد؛ اسنادی که گاه در اختیار فرمانده نیروی هوایی هم قرار نگرفته بود.
🔹کشمیری، چنان مورد اعتماد بود که مسئولیت پیگیری عملیات بمباران رادیو مجاهد را نیز بر عهده داشت و سقوط هواپیمای مأمور به این عملیات را طبیعی جلوه داد. حتی قصد داشت در جلسهای با حضور امام خمینی، ایشان را ترور کند که با تذکر غیرمترقبه حاج احمدآقا برای بازرسی همه کسانی که به جلسه میآیند، این توطئه خنثی شد.
🔸پس از انفجار، برخی همکاران کشمیری مدعی شدند که او کاملاً سوخته و چیزی از او باقی نمانده است. در صبح روز تشییع، روابط عمومی نخستوزیری شهادت او را اعلام کرد و بخشی از خاکسترهای محل انفجار را به عنوان جنازه او، به همراه اجساد شهدا به بهشتزهرا منتقل کردند.
ادامه روایت را [اینجا] بخوانید.
🔗 ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید:
🆔 @psri_ir
#روایت
🗓️ کمکخواهی دبی از ایران در آستانه فروپاشی امارات
🔹در اواخر سال ۱۳۵۶، اختلافات عمیق میان ابوظبی و دبی بر سر تمرکز قدرت، شیخ راشد را به فکر خروج از فدراسیون و اعلام استقلال دبی انداخت. در ۸بهمنماه، مهدی تاجر، مشاور نزدیک شیخ راشد، به تهران آمد و با نصیری، رئیس ساواک، دیدار کرد. تاجر ضمن تشریح بحران و مخالفت دبی با سیاستهای شیخ زاید، بر روابط دبی با ایران تأکید کرد و خواستار حمایت سیاسی و نظامی ایران از استقلال احتمالی دبی شد.
🔸مهدی تاجر در دیدار با نصیری تصریح کرد که دبی در صورت ادامه وضعیت موجود، ناچار به جدایی از فدراسیون خواهد شد و میخواست بداند آیا ایران استقلال دبی را به رسمیت خواهد شناخت و از آن حمایت خواهد کرد. او تأکید داشت که دبی، برخلاف روابط دوستانه با عربستان، تنها به ایران اعتماد کامل دارد و در گذشته نیز با ایران همراه بوده است. با این حال، نصیری با استناد به حساسیت موضوع و احتمال برداشت سایر کشورها از دخالت ایران، از حمایت مستقیم تهران از جدایی دبی خودداری کرد.
🔹در اردیبهشت ۱۳۵۷، با تشدید بحران، مهدی تاجر بار دیگر به تهران آمد و از عزم شیخ راشد برای خروج از فدراسیون سخن گفت. او خواستار شناسایی دبی از سوی ایران و حتی انعقاد پیمان دفاعی دوجانبه پس از استقلال شد. او تأکید کرد که دبی بدون حمایت ایران نمیتواند از فدراسیون خارج شود، زیرا نمیخواهد پس از استقلال تنها بماند. با این حال، تلاشهای دبی به جایی نرسید.
متن کامل این روایت را در [اینجا] بخوانید.
🔗 ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید:
🆔 @psri_ir
#روایت
🗓️ زمینهسازی اقتصادی آمریکا برای کودتا علیه مصدق
🔹در ۱۰ شهریور ۱۳۳۲، تنها دوازده روز پس از سرنگونی دولت دکتر محمد مصدق، لوئی هندرسن، سفیر آمریکا در تهران، آمادگی واشنگتن برای پرداخت ۲۳ میلیون و ۴۰۰ هزار دلار در چارچوب برنامه «اصل چهار» به دولت فضلالله زاهدی را اعلام کرد. این اقدام سریع، در تضاد آشکار با رفتار آمریکا در برابر درخواستهای مکرر مصدق برای دریافت وام و کمک مالی بود. برنامه اصل چهار که در ظاهر برای کمک فنی و توسعهای طراحی شده بود، در عمل به ابزاری برای نفوذ سیاسی، مهار کمونیسم و ایجاد دولتهای همسو با غرب تبدیل شد.
🔸دکتر محمد مصدق در دوران نخستوزیری، در پی بحران مالی ناشی از ملیشدن صنعت نفت و تحریمهای بریتانیا، بارها از آمریکا درخواست کمک کرد. او در پاییز ۱۳۳۰ خواستار وامی ۱۲۰ تا ۱۵۰ میلیون دلاری شد، در تابستان ۱۳۳۱ بر ضرورت فوری دریافت ۳۰ میلیون دلار تأکید کرد و در خرداد ۱۳۳۲ نیز بار دیگر از آیزنهاور درخواست وام کرد. با این حال، پاسخ واشنگتن منفی یا مشروط بود و کمکها به حل اختلاف نفتی با بریتانیا گره خورد. حتی برخی کمکهای موجود نیز بهدلیل نپذیرفتن تعهدات موردنظر آمریکا، با تعلیق و فشار همراه شد.
🔹تنها چند روز پس از کودتا، رویکرد آمریکا بهطور آشکاری تغییر کرد. در ۱۰ شهریور ۱۳۳۲، هندرسن پرداخت ۲۳ میلیون و ۴۰۰ هزار دلار از محل اصل چهار را به دولت زاهدی اعلام کرد و چهار روز بعد، آیزنهاور با اعطای ۴۵ میلیون دلار کمک بلاعوض اضطراری موافقت کرد.
متن کامل را اینجا بخوانید.
🔗 ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید:
🆔 @psri_ir
#روایت
🗓 شکست وسوسه با ۳۰ هزار سکه طلا
🔸شهادت رهبر مبارزین تنگستانی در ۱۲ شهریور ۱۲۹۴، تبدیل به نقطه خیزش مجددی در مبارزات ضداستعماری ایران شد.
🔹 اسفند ۱۲۹۳ بود که ناوهای جنگی بریتانیا به سوی بوشهر و دلوار اعزام شدند. در ۱۷ مرداد ۱۲۹۴، بوشهر به اشغال انگلیسیها درآمد. حمله آنان به خانه حاج علی تنگستانی، کدخدای ریشهر، خشم مردم را به اوج رساند؛ غارت خانه، اسارت حاج علی و کشتن بستگانش، علمای منطقه را به اعلان جهاد واداشت.
🔸رئیسعلی دلواری پس از دریافت حکم جهاد، قرآن را خواست و سوگند یاد کرد که تا آخرین قطره خون در برابر متجاوزان خواهد ایستاد. مبارزان تنگستانی بارها به مواضع انگلیسیها شبیخون زدند. در نبرد دلوار، حدود ۸۰ نفر از نیروهای انگلیسی تلفات دادند و سوارهنظام آنان عقب نشست.
🔹انگلیسیها برای توقف قیام، ۴۰ هزار پوند به رئیسعلی پیشنهاد کردند، با تبدیل آن به ارزش امروز، این مبلغ تقریبا معادل ۳۰ هزار سکه بهار آزادی بوده است. پاسخ او صریح بود: چگونه در شرایطی که استقلال ایران در خطر است، بیطرف بمانم؟ تهدید به تخریب خانههایش را نیز با پاسخ کوبنده مواجه شد: خانه ما کوه است و تخریب آن خارج از توان امپراتوری بریتانیاست.
🔸پس از ماهها نبرد، رئیسعلی در ۱۲ شهریور به شهادت رسید. هزاران نفر مسیر گورک تا دلوار را پیاده طی کردند تا در مراسم تشییع او شرکت کنند. مقاومت جنوب، نماد دفاع از استقلال ایران شد و نام دلوار و تنگستان را با یکی از مهمترین رویاروییهای مردم جنوب با نیروهای انگلیسی گره زد.
متن کامل این روایت را اینجا بخوانید.
🔗 ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید:
🆔 @psri_ir
#روایت
🗓 نفوذ تا اتاق دادستان کل انقلاب
🔸۱۴ شهریور ۱۳۶۰، انفجار در ساختمان دادستانی کل انقلاب، آیتالله علی قدوسی را به شهادت رساند. او که از بنیانگذاران مدرسه حقانی و از چهرههای شاخص دستگاه قضایی بود، در پیامی که امام خمینی پس از شهادتش صادر کردند، چنین توصیف شد: «شهیدی عزیز که سالیان دراز در خدمت اسلام بود... این جانب سالیان طولانی از نزدیک با او سابقه داشتم، و آن بزرگوار را به تقوا و حسن عمل و استقامت و مقاومت و تعهد در راه هدف میشناختم.»
🔹یکی از عوامل نفوذی سازمان منافقین (مجاهدین خلق) به نام محمود فخارزاده کرمانی، با پوشش ظاهری و جلب اعتماد، به دادستانی انقلاب راه یافت. او در سالهای پس از انقلاب در یکی از شرکتهای پوششی سازمان به نام «شرکت عماد کوئل» فعالیت داشت و پس از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در ۷ تیر ۱۳۶۰، این شرکت متروکه شد. فخارزاده در جریان گشت در اطراف خوابگاه دستگیر شد و آیتالله قدوسی با او گفتوگو کرد و با رویکردی اصلاحی، برای او در دادستانی شغلی در نظر گرفت. اما فخارزاده در واقع از عناصر نفوذی سازمان بود و در تشکیلات نفوذ، تحت مسئولیت محمدجواد نقاشان فعالیت میکرد.
🔸محمدجواد نقاشان، متولد ۱۳۳۶ در قوچان، پیش از انقلاب از فعالان انجمن حجتیه بود و در سال ۱۳۵۴ با سازمان مجاهدین خلق ارتباط پیدا کرد. او در سلسلهمراتب بالاتر، با جعفر تهرانی، محمد معصومی، مهدی افتخاری و مهدی ابریشمچی ارتباط داشت. فخارزاده نیز در همین شبکه، حلقهای از زنجیره نفوذ در دادستانی بود.
متن کامل روایت را اینجا بخوانید.
🔗 ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید:
🆔 @psri_ir