کاش میشد برم انقدر که دور شم خیلی دور ؛
مثل سهراب سپهری که قایقی ساخت و انداخت به آب !
وقتی مولانا عصبانی میشه:
ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی
از کار خود افتادی با کار دگر رفتی
صدبار ببخشودم برتو به تو بنمودم
ای خویش پسندیده هین بار دگر رفتی...
بغل کردن خیلی عجیبه
دستتو میپیچی دور بدن یه موجود زنده
و انگار که یه سرنگ پر از مورفین
وارد پوست تنت شده "🫂"
رَدِپـٰا؛
بغل کردن خیلی عجیبه دستتو میپیچی دور بدن یه موجود زنده و انگار که یه سرنگ پر از مورفین وارد پوست تن
و من دیوانه وار آغوشت را میخواستم و تو بی رحمانه آن را از من دریغ کردی..!